سه شنبه 1387/06/05
کاپیتالیسم-مارکسیسم
همانطوری که قول داده بودم هفته ای یک بار وازه های سیاسی و بعضی مکاتب مطرح را در این
وبلاگ با استفاده از کتاب فرهنگ علوم سیاسی مینویسم تا هم خودم و هم دیگر دوستانی که
با این وازه ها خیلی آشنایی ندارند آشنا شوند. در راستای این کار قبلا در مورد سوسیالیسم
که به نطر من یکی از واژه ها و ایسم های مهم است نوشته شد و با وقفه ای طولانی و این بار
میخواستم در مورد کمونیسم بنویسم اما برای نوشتن از کمونیسم تعریف واژه های کاپیتالیسم
(سرمایه داری) و مارکسیسم لازم بود لذا این هفته به معرفی این دو واژه و هفته آتی انشالله
به معرفی مکتب معروف کمونیسم میپردازم:
ادامه مطلب
یکشنبه 1387/06/03
سینما،آمریکا،مدیریت جهانی
سینما میلاد تهران با نصب پلاکاردی جلوی سینما اعلام کرده، از پذیرش تماشاگران مرد مجرد در
روزهایی از هفته معذور است. این سینما که در میدان شهدای تهران قرار دارد، بر این پلاکارد
نوشته است: قابل توجه تماشاگران محترم، سینما در روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه و روزهای
تعطیل از پذیرفتن آقایان مجرد جداً معذور است.
البته مسوولان سینما توضیحی در باره علت این ممنوعیت ارائه نکرده اند.
ادامه مطلب
پنجشنبه 1387/05/31
تلفن، تولد،روز پزشک!!!
شماست!
خوبید؟ خوشید؟ با گرمای تابستون چی کار میکنید؟ با روزهای المپیک و افتخارات تیم های
کشورمون در عرصه ورزش چه میکنید؟
من باز جا داره از همه تشکر کنم. برای اینکه این مدت فراموشم نکردین و نیامدنهای من رو درک
کردین و هر باری که اینجا رو آپ کردم لطف کردید و آمدید و نوشتید.. و من شرمنده بودم از اینکه
نمیتونستم بهتون سر بزنم.دو هفته اخیر دسترسی به نتم خیلی سخت بود و نمیتونستم به
هیچ صورتی به همه دوستانم سر بزنم. حتی این بار بیشتر کامنتها رو دوست عزیز و مهربونم
سعیده از پشت تلفن برام میخوند! خلاصه دیدم وضع خیلی داره بد پیش میره که هیچ ،پول
موبایلم به جای تلفن داره دو برابر میاد یعنی اصلا این قطع کردن هیچ نفعی برام نداشته که به
شدت مضر بوده در نتیجه بلاخره تصمیم گرفتم پرداخت کنم و حالا در خدمت شمام!
در خدمت شماهایی که تو این یک ماه و نیم کم آپ کردنم و کم سر زدنم همیشه همراهم بودید.
و من رو با نظراتتون همراهی میکردید. و من واقعا نمیدونم چه طور باید از شما تشکر کنم. فقط
میتونم بگم بسیار ممنونم.
امروز شاید نتونم درست به همه سر بزنم هرچند سعی میکنم این کار رو انجام بدم! اما در طول
هفته مطمئن باشید به تک تکتون سر میزنم. تک تک شماهایی که جدید هم آمدید و به من لطف
داشتید و شماهایی که از قدیم بودید و ماندید. امیدوارم بتونم از این به بعد با مطالب بهتری در
خدمتتون باشم.
دوست دارم در مورد همه نظراتی که تو این مدت نوشته شده حرف بزنم اما خب میدونید که من
انقدر پرحرفم و مطالبم طولانیه به این یکی بخواد برسه ۱۰ صفحه باید بنویسم.
این هفته به علت نداشتن اینترنت روز ۲۸ مرداد رو که برای من دو مناسبت داشت از دست دادم.
مناسبت اول یاد آوری کودتای ۲۸ مرداد بود که هنوز حرف بسیار است و دومین مناسبت تولد
فرشته مهربان زندگیم است....کسی که از لحظه ای که در رحمش به وجود آمدم به من عشق
ورزید تا به امروز، اما من از همان ابتدا آزارش دادم تا امروز...آزاری که بسیاری از بچه ها نسبت
به مادرها و پدرهاشون روا میدارند.کسی که همیشه برای من آرزوی خوشبختی دارد و من
نمیدونم اما چرا همیشه راهی که برام در نظر میگیرد با خواست خودم متناقض است!!! کسی
که هر لحظه نگران من و آینده من است، کسی که بی دریغ و بی هیچ چشمداشتی به من
عشق رو هدیه میدهد و من.........................
این عزیز زندگی، امسال وارد ۵۴ سال زندگیش شد.و من از خدا برایش آرزوی سلامتی و عمری
با عزت و شرف و آبرو آرزو میکنم. نمیتونم بهش بگم که خیلی دوستش دارم چون باور نمیکنه اما
اینجا مینویسم:
مامان تپلی عزیزم بی نهایت دوستت دارم ! من و برای تمام بدیهام ببخش.......
و اما فردا ۱ شهریور سالروز ولادت پورسینا یا همان ابن سینا است. هفته پیش در آستانه روز
پزشک اعلام شد که ۲۰ ٪ به ظرفیت رشته های پزشکی اضافه شد! و همینظور اکثر دانشگاههای
معتبر کشور واحد های بین المللی ایجاد کردند که با سالی ۱۰ الی ۱۲ میلیون میتونید در رشته
های مختلف شاخه پزشکی ادامه تحصیل بدهید این ها همه به جز ظرفیتهایی است که از هند و
فیلیپین و مجارستان و .....وارد رشته پزشکی میشوند!!!! و من این سعادت!!!!!!! رو به همه تبریک
میگم!!!
به واسطه انقلاب و به واسطه مدرک گرایی محض!!! چیزی از پزشکی و اخلاق پزشکی و سواد
پزشکی نمانده... دیگر پزشک شدن سخت نیست....دیگر ...........................................
اما این روز رو به تمام کسانی که هنوز از انسانیت بویی بردند و هنوز پزشکی رو نه برای نام و نان
و مقام بلکه برای خدمت میخوانند و به معنای واقعی درس خوانده و زحمت میکشند تبریک میگم
و برای این دسته از عزیزان آرزوی بالارفتن یکی یکی پله های ترقی در عرصه علم پزشکی رو آرزو
میکنم
و البته تبریکهای مخصوص هم دارم برای پدر عزیزم که نه چون پدرمه، بلکه چون ایمان دارم به
معنای واقعی کلمه یک پزشک انسان است . سپس به خاله عزیزم،آلاله و همسر نازنینش،
مریم عزیز،صبای دوست داشتنی و سعید عزیز. و ارزو میکنم همیشه خدمتگزار واقعی مردم
باشند و به قسمی که خوردند همیشه پایبند باشند.
یکشنبه 1387/05/20
بوی باران بوی خاک
از دیروز هوا باریدن گرفت. دلم نیامد ننویسم از این بوی آمیزش آب و خاک! بعد از هفته ها گرماو هوای شرجی دیروز هوا سرد شد. انقدر سرد که درها رو بستیم. کارگاه داستان بودم که باران شروع شد. همیشه شنبه ها بعد از کارگاه پیاده و قدم زنان به سو ی خانه میرم . هم برای اینکه چیزهای گفته شده در کارگاه رو در ذهنم مرور کنم هم برای اینکه در بین مردم باشم، رفتارهای مختلف رو ببینم و هم برای لذت از هوای شمال و زیبایی نابود شده شهرم!!!!. وقتی صدای باران و بوی خاک رو شنیدم خوشحال شدم و به خودم گفتم:" آخ جون یه پیاده روی زیر بارون، خیس شدن و پاک شدن"! کارگاه که تمام شد منتظر موندم تا نوبت بررسی داستانهای من برسه اما دل تو دلم نبود برای بیرون رفتن و قدم زدن زیر باران! که یهو در چهارچوب در، مامان رو دیدم. دیده بود هوا بارانیست دنبالم آمده بود مبادا خیس بشم! محبت مادرانه و نگرانی و عشقش! اما برای من زیبا نبود. نگاهی کردم و گفتم: " مامان من بارون و دوست دارم خودم میام" گفت:" نه خیس میشی منتظرت میمونم" محبتش بودو نمیدونستم چی بگم. مادر بودو من هنوز درکش نمیکنم . سوار ماشین شدم و پکر به قطره های آبی که بر شیشه ماشین میخورد چشم دوختم. سر راه مهر مادرانه باعث شد که دنبال برادرم هم برویم. از جایی که برادرم بود تا خانه 10 دقیقه پیاده راه بود. گفتم: "بقیه رو پیاده میام". مامان تا خواست چیزی بگه پیاده شده بودم و سر خوش رفتم که از کنار استخر راه برم. هیچکس نبود خودم بودم و خودم. استخر و کوه و آبشار و باران و دلبریهای برگ درختا وقتی که باد بهشون میخورد. هر قطره بارانی که روی سرم نشست و به صورتم خورد من رو شست. من و هر چه که نامش گناه است!رسیدم خیابان شیخ زاهد. دلم میخواست تا خود شیخ زاهد برم اما انقدر ماشینها گل روی من پاشیده بودند که نخوام بیشتر از اون پیاده روی کنم. خیس و گلی رسیدم خونه. از پنجره اتاقم پیچ جاده رو نگاه کردم یک هفته دیگر این منظره از چشمم خارج میشه. خانه ای چند طبقه در حال ساخته شدن است. در منطقه ما خانه ها تا سه طبقه مجاز به ساختن هستند و این خانه یک طبقه دیگر دارد تا برسد به سه طبقه و من محروم بشم از دیدن پیچ جاده و بوته چای و نمای کوه!
باران کمی تند شد دلم میخواست باز زیر باران راه بروم اما نمی شد. کار نکرده زیاد داشتم. تمام شب باران بارید و من با لالایی آب به خواب رفتم. راستی چه لذتی دارد که در میانه مرداد ماه زیر پتو بخوابید نه به واسطه کولز به واسطه هوای طبیعی؟ خیلی لذت دارد جای همه خالی! قبل اذان صبح با صدای باران از خواب بیدار شدم. هوا تاریک بود. باز دلم میخواست برم شیخ زاهد اما صدای پارس سگها من رو مجبور به خونه نشینی میکرد. جاده خلوت بودو پرنده پر نمیزد و هوا تاریک...
هوا امروز دیگه سرد شده. باور نمیکنید؟ بیشتر درها و پنجره ها بسته است. هوا سرد است و بارانی و زیبا....ای کاش............
نه کسی نمیداند این ای کاش من برای چه بود ؟ فقط باز میگویم ای کاش.........
بوی خاک توی اتاق همبرگر پیچیده! راستی من آمدم که این لذتی که از باران میبرم رو با دوستام ،همراهان خوب ندیده و دیده ام شریک بشم. و مجبور شدم به خانه خواهرم بیام و از اتاق همبرگر که دیگه خاله اش رو دوست نداره ! مطلبی بنویسم.
داشتم میگفتم بوی خاک پیچیده... آب همه چیز رو شسته..اما تمام شد! کم کم ابرها دارن کنار میرن..شاید فردا آفتاب بیاد و طنازی کنه.
سه شنبه 1387/05/15
مشروطه،دفاع،تلفن!
از مشروطه یک سال بیشتر از یک قرن گذشت...و من متاسفم که بعد از این یک قرن ما برگشتیم
به همان قبل از مشروطه شاید هم بدتر! واقعا برای ملت ما مشروطه حرکت بزرگی بود. به نظر من
شاید دلیلش همان پشتوانه فرهنگی و ملی ما بود. که انسانهایی آزاد پرورانده شد و خواستند
همگام با پیشرفت جوامع غربی پیشرفت کنند. اولین راه پیشرفت داشتن آزادی ،قانون اساسی
بود و مجلس...یه کم تصور کنید جامعه صد سال پیش ایران رو و اونوقت میبینید که چه کار بزرگی
کردند که حیف و صد حیف همان موقع شکست خورد! و باز از چیزی به نام دین! اون هم نه دین
واقعی!
البته به اعتقاد شخصیم ما ایرانیها اندکی زودتر از موعد دست به کارهای بزرگ میزنیم .شاید
مشروطه هم زمانش آن موقع نبود. شاید هنوز باید زمینه سازی میشد شاید پیشگامان مشروطه
باید اول مردم را تربیت می کردند بعد سیاستمداران را شاید باید ................اما هر چه بود
مشروطه حرکتی بزرگ بود و قابل ستایش و افتخار آفرین.. ای کاش لایق باشیم و بتونیم یکبار
دیگر این نهضت را بر پا کنیم. و این بار با عبرت از تمام نهضتهای پیشین!
پس باز با افتخار ۱۴ مرداد رو به همه آژاد اندیشان و آزادی خواهان تبریک میگویم
۲-امروز روز دفاع دوست خوب و مهربانم مهدی سلطانی بود..دفاعی که در دلش خیلی حرفها
داشت.
در مورد مطالب علمیش نمیتونم نظری بدم اما کارش خیلی با ارزش بود. دو ماه اخیر که تقریبا
در جریان این پایان نامه بودم شاهد زحمتهای این دوست بودم برای کاری نو و خاص.. امروز تمامی
اساتیدشان اعتراف کردند که کار ایشان تک بوده. به نظر من هم کاری جسورانه سنگین و پر از
حرف و نکته بود..
اونجوری که امروز میگفتند پایان نامه های دانشجویی رشته جامعه شناسی در حد مطالعات
اسنادی بود و کسی پژوهش میدانی انجام نمیداد اما آقای سلطانی این کار سنگین و جالب رو
انجام داد که من افتخار همراهی در یک روز از سه روز پرسشنامه پر کردن رو داشتم..که خیلی
چیزها دیدم و فهمیدم.
خیلی دوست دارم در مورد این پایان نامه و اون روزهای پژوهش بیشتر بنویسم اما چون نمیدونم
اجازه دارم یا نه فقط به همین بسنده میکنم.
آقای سلطانی خسته نباشی ..من به عنوان یک دختر ، زن و انسان از شما برای این
کار زیبا و سخت تشکر میکنم و امیدوارم به اهداف بزرگت در زمینه احقاق حقوق زنان
برسی.
یه جمله در پایان نامه داشتند که بی اجازه میخوام اینجا نقل کنم:
ایشون پایان نامشون رو در انتها تقدیم کردند به:
تمام زنان و مردانی که نخواستند باور کنند
سهم زن
رنج ماهانه،
سیلی مردانه
و اشک مادرانه است
یه کم در این جمله ها دقت کنیم. سهم زنان ما از زندگی خیلی بیشتر از این چیزهاست..
سهم زنهای ما برابر با سهم مردان است اما............................
۳- مشکل تلفنم حل نشد. برای اینکه یه مقدار از پولی که پس انداز کرده بودم برای پرداخت قبض
تلفن محترمانه گم کردم!!!!! این روزها همش دارم چیز گم میکنم.! امروز هم در همین مراسم
دفاع،متاسفانه از هول هولکی،memory card دوربینم گم شد با یه عالم عکسی که از قبل تا
امروز توش بود و حالم خیلی گرفته است! خلاصه دوستان عزیزی که فکر کردید تلفنم راه افتاده
اشتباه میکنید من فعلا تلفن ندارم و همین هفته ای یه بار دوبار که میام تهران میتونم به نت
برسم!
