تبليغاتX
ایران آزاد
ایران آزاد

  • با احترام به تمام بسیجیان واقعی دیروز و گاها امروز (که مطمئنم با رفتارهای که بسیجی های امروز انجام میدهند نام خود را بسیجی نمیگذارند) :

  • بسیجی با پوزخندی به دانشجو گفت : ما برای شرف و دین و آبرو می جنگیم ، آنوقت شما برای

  • آزادی ؟؟ دانشجو گفت : خوب البته هر کس برای آنچه ندارد می جنگد

  • نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 19:26 توسط ایرانی آزاد| |
    وقتیکه مثل شراب مست مستم میکنی

    عاشق عشق میشم می پرستم میکنی


    در این دم دمای صبح وقتی با دوستی دائم از احساسات و دلدادگیها و هم اغوشیها حرف بزنی عاقبتش میشود اینکه این شعر رو زمزمه کنی و بنویسی


    یادش بخیر شراب من بودی..مست میشدم مست مست!

    مدتهاست مست نشده ام. مست از شراب تن تو!

    این ترانه تقدیم به تو شراب ناب زندگیم:


    وقتیکه مثل شراب مست مستم میکنی
    عاشق عشق میشم می پرستم میکنی
    وقتیکه به من میگی جون من بسته به جونت
    منو آروم میکنه اون صدای مهربونت
    نمیدونم که چرا دوباره دیوونه میشی
    خراب و ویرونه میشی
    بتی که داغونه میشم
    ابری که گریونه میشم وای
    نمیدونم که چرا دوباره دیوونه میشی
    دوباره دیوونه میشم
    دوباره دیوونه میشی
    دوباره دیوونه میشم

    دل غمگین منو باز تو آروم میکنی
    میشکنه طلسم غم
    آخه جادوم میکنی آخه جادوم میکنی
    دل غمگین منو باز تو آروم میکنی
    میشکنه طلسم غم
    آخه جادوم میکنی آخه جادوم میکنی

    وقتیکه تو بد میشی باز می بینم
    دنیا رو سرم خرابه
    می بینم که باز دارم دق میکنم
    همه چیم نقش بر آبه
    اما تامیخوام برم گریه کنون
    سر به دیوارا بکوبم
    باز به دادم میرسی به من میگی
    عشقمی تو خوب خوبم
    باز میگم عزیز من پا رو قلبم نمیذاره
    مهربونه با منو اشکمو در نمیاره


    نمیدونم که چرا دوباره دیوونه میشی
    خراب و ویرونه میشی
    بتی که داغونه میشم
    ابری که گریونه میشم وای
    نمیدونم که چرا دوباره دیوونه میشی
    دوباره دیوونه میشم


    این ترانه با صدای جاویدان هایده شنیدن داره این دم صبحی


    نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 5:25 توسط ایرانی آزاد| |
    فعلا یک اقامت چند ساعته در تهران دارم..یکی دو ساعت میرم لاهیجان..

    حواستم به اطلاع دوستان برسونم با تمام دعاهای شما و لطف خدا اما بنده امتحانم را گند زدم!!!

    یعنی اصلا فکرشم نمیکردم وقتی کارت اومد دستم ودیدم بهبه خوراک من اومده دستم ذوق مرگ شدم..اما همون معضلی که داشتم یعنی عدم قدرت بیان مانع شد که بتونم صحبت کنم. میدونستم چی میخوام بگم و تی نت برداری هم کردم اما نتونستم رو زبان بیارم!!!!

     

    خب این هم عاقبت کسی که هی زبان و ول میکنه! خودم کردم که لعنت بر خودم باد

    نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 16:3 توسط ایرانی آزاد| |
    امروز مراسم چهلم امیر زمانی فر بود...انگار قرار نیست باور بشه.. نمیشه هم باور کرد.. هیچ جور.. بازم تعریف بچه ها و بازم محبتهاش...یکی از معلمهای دیگه موسسه امروز باهامون بود میگفت من تعجب میکنم امیر چطور میرسید به همتون جواب بده و با همتون انقدر دوست باشه.؟

    ما به این نتیجه رسیدیم که امیر با معرفترین ادم روی زمین بود.. شادی دوست مشترک میگفت امیر دیگه واسه این دنیا زیادی بود این همه خوبی تو این دنیا نمیگنجید...

    امیدوارم خداب ه خانواده اش و عزیزش بیشتر از اینها صبر بده...


    متن بالای سنگ مزارش بی نظیر بود و فوق العاده متناسب با شخصیت امیر..

    خوشبختی رازی بود که لبخند تو بر زندگی فاش کرد، بهار ادامه لبخند توست


    امروز سر مزار امیر عزیز شیرینی زبان گذاشته بودند.. تو خاطرات آخرین نفری که اینها رو زنده دیده بود خونده بودم امیر از برلین برای خودش شیرینی زبان خریده بود چون دوست داشت(و احتمالا تو چک پیدا نمیکرد) اما متاسفانه نرسید خونه و..... و امروز شیرینی زبان سر مزار امیر ..چقد سخت بود...


    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    خب فردا عازم سفر دوروزه ای هستم برای امتحان زبان البته قسمت شفاهی! کتبیش هفته دیگست.

    به شدت محتاج دعا هستم.. چون این همون اسکیلیه که خیلی ضعف دارم توش... دعا کنید برام که با دست پر برگردم.(هرچند اصلا امیدی ندارم)



    نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:27 توسط ایرانی آزاد| |

    کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی به مناسبت روز جهانی نفی خشونت علیه زنان بیانیه ای صادر کرد. به گزارش نوروز، در این بیانیه ترویج خشونت به طور کلی و خشونت علیه زنان به طور خاص محکوم شده است. متن این بیانیه که در سایت نوروز منتشر شده به شرح زیر است:


    امروز چهارم آذرماه برابر است با بیست و پنج نوامبر، روز بین المللی امحای خشونت علیه زنان. هرچند دولت دهم ادعای پاسخگویی ندارد تا طبق روال کشورهای جهان، گزارشی از روند اقدامات پیشگیرانه و کنترل کننده خشونت علیه زنان را در این روز ارائه کند اما پرسش در جای خود باقی است که جمهوری اسلامی ایران که به دلیل اسلامی بودنش فارغ از میثاق های بین المللی و تعهدات مربوط به آن، با توجه به آموزه های دینی و انگاره های مذهبی خود، طی یک سال برای امحای خشونت علیه زنان که اعتبارشان در مکتب و آئین اسلام بر اهل نظر پوشیده نیست، چه کرده است.

    و اینک که به گفته دبیرکل سازمان ملل، کشورهای زیادی که بعضا غیرمسلمان و حتی سکولار هستند در این زمینه تعهدات خود را گسترش داده، قوانین و برنامه های جامع تدوین و تصویب کرده و پیشرفت های چشمگیری در سطح ملی به دست آورده اند، سهم کشورمان با داعیه تمسک به سیره نبوی (ص) و سیره علوی(ع) در تربیت دختران و برخورد و رفتار با زنان، چه گام هایی برای امحای خشونت علیه زنان برداشته است؟

    کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت امسال در روز بین المللی امحای خشونت علیه زنان، مراتب تأسف خود را از ترویج خشونت به طور کلی و خشونت علیه زنان به طور خاص اعلام می دارد.

    متاسفیم که دولت لایحه معیوب حمایت از خانواده را با دست کاری در مواد تدوین شده توسط قوه قضائیه، به مجلس ارائه کرد که تصویب آن بی شک بر خشونت علیه زنان صحه می گذاشت. متاسفیم که دولت نهم نه تنها گامی برای مهار نمودن خشونت برنداشته بلکه وجود آن را انکار کرده و حتی با اتخاذ رویه های تبعیض آمیز، خشونت روانی علیه زنان را روز به روز افزایش داده است. متاسفیم که دولت بعد از نهم نه تنها خشونت خانگی را مورد توجه و رسیدگی قرار نداده و ایمنی لازم را برای زنان بی پناه فراهم نیاورده است بلکه با سوء مدیریت امکان خشونت های اجتماعی و در حد اعلای آن تجاوز به عنف را بیش از پیش افزایش داده است. متاسفیم که در حکومت اسلامیمان زنان مسلمان و غیرمسلمان هتک حرمت می شوند، در خیابان ها تنها به جرم انتقاد و اعتراض مورد هجوم واقع می شوند و آسیب می بینند، با هجوم شبانه بازداشت می شوند، تحت شرایط بسیار نامطلوب در سلول انفرادی نگهداری می شوند، با شرایطی طاقت فرسا بازجویی می شوند، از امکانات ابتدایی و اولیه محروم می مانند، بهترین سال های عمر عزیزشان را دور از خانواده و در محبس می گذرانند، تحت شرایط سخت و دهشتناک مجبور به اعتراف به ارتکاب اعمال غیر مشروع می شوند، آزارهای جسمی و روحی می بینند و خانواده هایشان نیز در معرض خشونت قرار می گیرند. متأسفیم که تعدادی از زنان عضو حزب قانونی مان خشونت دیدند و ما فقط قادر به نفی اقدامات خشونت آمیز و محکوم کردن آن بودیم و معاون سیاسی حزب اصلاح طلبمان و تعدادی از زنان عضو، هم اینک در معرض خشونت قرار دارند و از ما کاری برای نجات آنان برنمی آید.

    متأسفیم که در پی حوادث پس از انتخابات منکرات بسیاری به نام اسلام عزیز و مظلوم صورت گرفت، ضرب و جرح وحبس و قتل، مصادیق بارز خشونت علیه زنان است که با کمال تأسف طی روزها و ماه های بعد از انتخابات شاهد آن بودیم. و علیرغم بیّن بودن ارتکاب این منکرات، کسی مسئولیت آن را به عهده نگرفت و اگر هم کسی مسئولیت را پذیرفت و خطاها را تقبل کرد، هیچ گونه عذرخواهی از زنانی که به انحاء مختلف مورد تعرض قرار گرفتند انجام نگرفت. طی این روزها خشونت به سخت ترین شکل توسط کسانی که باید حافظ حرمت ها باشند و پاسدار امنیت درجامعه باشند و باید خشونت را و تندی و سختی را مهار کنند، اعمال شد و حق الناس بر گردن مسئولین باقی ماند.

    و این همه در حالی است که در اجلاس مقابله با خشونت علیه زنان و دختران که چندی پیش توسط سازمان ملل برگزار شد، هیأت اعزامی زنان دولتی کشورمان به عضویت كميته اجرايي تدوين مقررات مقابله با خشونت عليه زنان در آمد.

    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



    وب سايت چند رسانه‌اي "جنس ديگر"، زنانه‌هاي محبوبه عباسقلي زاده، همزمان با روز جهاني خشونت عليه زنان و با هدف به تصوير كشاندن تلاش هاي زنان در بستر مبارزات روزمره اجتماعي وارد فضاي مجازي شد.


     به گزارش موج سبز آزادی، این رسانه که برای انعکاس صدای زنان ایران پا به عرصه مجازی گذاشته است با انتشار مصاحبه‌ای با مادر شهید سهراب اعرابی و نیز مستند «بگو نه» درباره پیشینه مبارزات حقوقی زنان و مطالبی دیگر برای اولین بار به روز شده است. علاقمندان می‌توانند با مراجعه به لینک زیر مطالب این سایت را دنبال کنند.  

    http://www.jensedigar.com/home/index.php

    نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:22 توسط ایرانی آزاد| |

    بیانیه شماره 15 میر حسین موسوی (فوق العاده است ختما بخونید)

    -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    در طی این سه سال وبلاگ نویسی مداوم هر بار از احساسم و نوع ارتباطم با رضا نوشتم بسیاری از دوستان به من اظهار لطف کردند و خیلی ها تحت تاثیر این احساس من قرار گرفتند. کسانی مثل عباس که از ابتدای وبلاگ با من همراه بودند و از لحظه لحظه احساسم نسبت به رضا و حتی دیگران اگاهند و کسی مثل سعیده که از بیشتر وقایع زندگیم با جزییات خبر دارد میدانند دقیقا چه چیزهایی طی شده تا به این جا رسید و اینطور که از کامنتهای خصوصی بسیاری از دوستان برمیاد آنها هم با اینکه در جزییات نیستند اما خیلی چیزها را درک کرده اند و من خوشحالم که احساس نابی که همیشه نسبت به رضا متمایز از دیگران داشتم هنوز به من قدرت نوشتن میدهد و هنوز هم با نوشتن کوچکترین چیزی در باره اش میتوانم تاثیر بگذارم!

    باورم نمیشد به این زودی باز از رضا بنویسم اما باید بنویسم اینبار از یک حس واقعی و خیالی!

    دیشب خیلی دلم گرفته بود شاهد این مدعا سعیده که بارها بهش گفتم چقدر الان دلم میخواست با مزدک یا مهدی (دو نفری که فوق العاده بهم ارامش میدن ) صحبت کنم. اما نه این هست و نه اون!

    سعیده خیلی سعی کرد آرومم کنه اما چیزی ته دلم بود که حتی او ن هم نمیتونست ارومم کنه. امید داشتم به همصحبتی با همزاد که اونم آنلاین نبود. تا خواستم به ققنوس کامنتی بدم آنلاین شد ولی متاسفانه وضعیت نت دیشب بسیار خراب بود و نذاشت درست حرف بزنیم. هیچ اروم نمیشدم. دلم یک دل سیر گریه میخواست در آغوش کسی! دلم یک شانه برای تکیه کردن میخواست ،دلم یکی رو میخواست که بفهمه چه میگم اما من تنهای تنها بودم. بدون هیچ آغوش پذیرایی و شانه ای!

    لحظه خواب از خدا خواستم خواب ارومی به من هدیه بده .اما خدا هدیه ای که داد فراتر از خواسته من بود.هدیه من دیدن رضا در خواب بود. انقدر واقعی بود و انقدر نزدیک که تا الان حسش میکنم!برای همین دوست دارم این هدیه زییا رو با دوستانم قسمت کنم


    خواب نبود انگار واقعیت بود ادامه دلتنگیم بود ادامه دل گرفتگیم. با خودم کلنجار میرفتم که به رضا زنگ بزنم یا نه؟ دوسه باری شماره گرفتم و قطع کردم ولی اخرین بار صحبت کردم. سلام و سلام! سکوت عجیب و بعد صدای رضا که با همان مهربانی همیشگی اما کمی رسمی پرسید: خوبی؟ سکوت من و بعد پاسخم که بد نیستم.بلافاصله گفتم : میتونم ببینمت؟ من ومنی کرد و کفت: اره. ادرسش رو داد و من رفتم که ببینمش. در خانه اش! دقیقا همین زمان بود. یعنی دقیقا 2سال ونیم که ندیدمش! همین تاریخ همین ساعت! در و باز کرد و رفتم تو. سلامی کردم و حتی جرات نکردم نگاهش کنم. رسمی بود اما مهربان. در خانه اش قدم میزدم و او هم سیگار میکشید . سکوت بود و سکوت! گفتم راستی سالگرد ازدواجت بعد از 3 روز مبارک. خندید وگفت : تو هیچی یادت نمیره؟ و بعد با خده سری تکون داد و به فکر رفت! گفتم :سحر کجاست؟ گفت بیرونه. و باز سکوت. گفتم دیگه من برم .و رضا هیچی نگفت.. گفتم راستی زندگی متاهلی خوبه؟ گفت: بد نیست..گفتم: خوشختی؟ که با یک حس بسیار عالی گفت: آره خیلی خیلی.. واقعا زن خوبی دارم زندگیم زیباست..(نمیتونم حسش رو بگم ولی واقعی بود.. از ته دل بود..) از ته دل کفتم خدا یا شکرت. گفت: مرمر همه اینها رو از دعاهای تو دارم. تویی که همیشه برام دعای خوشبختی میکنی! همون لحظه بغضمون گرفت و در باز شد همسرش امد! اولین بار بود که در خوابم چهره داشت با اینکه هیچوقت ندیدمش! سلام کردم. سلام کرد و احوالپرسی. اومدم برم پرسید: رضا دوستت چرا نمیمونه؟ گفت : نه دیرش شده باید بره! استرس داشتم همش میترسیدم حضور من برای رضا مشکل ساز بشه.رضا رفت تو اتاق و لباسهاشو عوض کرد. سر تا پا سفید پوشیده بود. اسپرت و مثل همیشه شیک! گفت: تا دم در باهات میام. تو راه پله گفتم: رضا اون که من و نمیشناسه؟ گفت: چرا خیلی خوب..تو نمیدونی من اولین چیزی که برای هرکسی میگم تو یی؟! گفتم :دیوانه زنها حساسند.. گفت نه باید بدونه.. (این دیالوگ در تمام دو سه باری که طی این دو سال و نیم خواب رضا رو دیدم عینا تکرار شده!)

    خداحافظی کردم. دست دادیم و رفتم سوار تاکسی شدم. راه که افتادم دیدم رضا داد میزنه و یهو پرید پشت یه موتور و دنبالم اومد.. رسید نزدیک تاکسی و ازم خواست شیشه رو بدم پایین.. داد زد: تو اومده بدی یه چیزی بهم بگی.. جواب دادم: مهم نیست.. گفت: به من زنگ بزن شمارم عوض شده! و شماره ای رو گفت. چند بار تاکید کرد: زنگ بزن! .تا برسم خونه خاله ام همراه ماشین اومد. پیاده که شدم گفتم :دیوانه شدی؟ گفت: نه میدونم بهم ریخته ای.. میدونم دلت گرفته.. هربار دقت کن هربار که دلت گرفت زنگ بزن.. هر وقت بهم احتیاج داشتی بگو...من نگرانتم.یادت نره ...هربار خواستی زنگ بزن.


    و من از خواب پریدم...ارامشی که میخواستم گرفتم...خوابم خیلی واقعی بود. خیلی.. خودم میدونم واقعی بود. من به رضا فکر نمیکردم. اصلا اول شب به تنها کسی که فکر نکردم میتونه ارومم کنه رضا بود. چون اصلا به خودم اجازه نمیدم این خیانت رودر حق خودم یا اون بکنم . ولی برام جالب بود. مطمئنم رضا حسم کرده بود. مطمئنم رضا دیشب به یادم بود. مطمئنم رضا دیشب تو خوابم واقعا اومد که بهم بگه هنوز نگرانمه.. سید من، شریفترین مرد زندگیم نگرانمه...و من میدونم چرا...همیشه این جور مواقع نگرانیش برای من دو برابر میشد و من متعجبم که با اینکه خبری از من نداره چطور باز درست در روزهایی که اتفاقهای مشابه میفته تو خوابم اومده و گفته نگرانم..

    مطمئنم الان اگه بهش زنگ بزنم خوشحال میشه. اما من هرگز این کار رو نمیکنم با اینکه عهد بسته بودم سالی یکبار بهش زنگ بزنم اما این کار رو هرگز نکردم. حتی شمارش رو از یاد بردم. ادم است و وسوسه!

    دو قسمت خوابم رو خیلی دوست داشتم یکی جایی که از ته دل گفت خیلی خوشبختم و جایی که گفت نگرانتم..

    گاهی به تمام 10 سالی فکر میکنم که من و رضا تمرین کردیم تا بتونیم عادت کنیم بدون هم.. تا بتونیم درک کنیم هر کدوم ما باید متعلق به کس دیگری باشه. چقدر رضا با من کار کرد تا اگه روزی ازدواج کردم و دلم تنگ شد هرگز هرگز نباید بهش زنگ بزنم. و چقدر تلاش کردیم تا یاد بگیریم یا ازدواج نکنیم یا وقتی عهدی با کسی دیگه بستیم متعهد باشیم و فراموش کنیم هرچه بین ما بود و فقط به زیبایی های خاطراتمون فکر کنیم.
    البته اسون نبود. البته سخت بود. البته درد بود...البته اشک واه و بیماری بود..اما موفق شدیم چون عقل و منظق رو با عشق امیختیم و من که راضیم و او هم که راضیست..

    و عجب این غرل خافط با ما همساز بود و هست

    مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

    نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

    عالم از ناله عشاق مبادا خالی

    که خوش اهنگ و فرحبخش هوایی دارد

    پير دُردي‏كش ما گر چه ندارد زر و زور

    خوش عطابخش و خطاپوش خدايي دارد

    محترم دار دلم كاين مگس قندپرست

    تا هوا خواه تو شد فرّ همايي دارد

    از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

    پادشاهي كه به همسايه گدايي دارد

    اشك خونين بنمودم به طبيبان گفتند

    درد عشق ا‏ست و جگر سوز دوايي دارد

    ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق

    هر عمل اجري و هر كرده جزايي دارد

    نغز گفت آن بت ترسا بچه‌ي باده‏پرست

    شادي روي كسي خور كه صفايي دارد

    خسروا حافظ درگا‏ه‏نشين فاتحه خواند

    و ز زبان تو تمناي دعايي دارد


    (یادش بخیر !اولین ابراز عشق من و رضا در یک روز بود بدون اینکه بدونیم. من توی یک دفتر همه قرارهامون از اولین روز تا اون لحظه رو نوشته بودم که اخرش بگم "و اینطور شد که عاشقت شدم!" و اول دفتر این غزل رو نوشتم.رضا هم برام یک هدیه کوچک خرید بی دلیل و روی یک ورق کاغذ به زیبایی غزلی از حافظ نوشت که:

    دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

    تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

    دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

    باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

    هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

    ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

    عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

    فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

    من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

    دام راهم شکن طره هندوی تو بود

    بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

    که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

    به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر

    کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

     



    از خدا برای هدیه دیشبش ممنونم. از ارامشی که بهم داد.. از اینکه امروز هم اتفاقات خاصی افتاد که دلم قرص شد به هدفم.. و از اینکه حتی امروز بخاطر اثرات همه این اتفاقهای خوب من تمرکزم روی امتحان خیلی بالا رفته بود و هم بهتر حرف میزدم هم بهتر تست زدم..
    نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 23:9 توسط ایرانی آزاد| |

    تاجرنیا را شلاق میزنند چون به احمدی نژاد و دولت توهین کرده است! در کجای قانون اساسی دولت انقدر قداست داشته که توهین به آن محکومیت داشته باشد؟

    راستی شما که انقدر عدالت دارید میشود یک 600-700 ضربه هم شریعتمداری را شلاق بزنید برای تمام توهینهایی که در طول 8 سال ریاست جمهوری خاتمی به شخص رییس جمهور کرد؟دولت پیشکش!


    اخ اخ یادم رفته بود! به گفته جناب جنتی دشمنی با این دولت دشمنی با خداست!!

    پپیغمبر خدا هم نگفته بود دشمنی با حکومتش دشمنی با خداست که این بنده های ناچیز خدا ادعای خدایی دارند!!!


    دادستان تهران با آن جای بادنجان سرش (به بهانه جای مهر) اعلام کرده که نامه شکایت از موسوی به دادسرا ارسال شد!

    آقای دادستان جدید میشود به عنوان یک ایرانی(اگر ما را به عنوان شهروند قبول داشته باشید) از شما بپرسم تکلیف شکایتهای قبل از انتخابات چه میشود؟ مگر نگفته بودند بعد از انتخابات همه آنهایی که رییس جمهور سابق در موردشان حرفی زده و تهمت زده میتوانند صحبت کنند؟ مگر نگفتند برای حفظ نظام شمکیتها را بعد از انتخابات رسیدگی میکنند؟راست میگفتند رسیدگی شد : صفایی فراهانی زندانی شد& رفسنجانی خانه نشین شد و رهنورد هم حتما به زودی متهم میشود!!!
    قربان عدالتتان بشوم. لطفا دفعه بعد بادنجان رابیشتر روی پیشانی بگذارید


    فرمانده بسیج باز هم افاضه فضل نمودند من نمیدانم اینها اگر آمریکا را نداشتندبرای جنایتهایشان چه کسی را میخواستند مقصر نشان دهند. یکی نیست به این آقایان بگوید توهم دشمن خیلی وقت است برای مردم نخ نما شده.. شما هم برای همان درصد اندکی که متاسفانه جز تریبون شما از هیچ تریبون دیگری تغذیه فکری نمیشوند و گرنه حتما تغییر عقیده خواهند داد میتوانید از این جوکها بگویید... تا میخواهید جوک بگویید و ما و جهان به شما بخندیم. شما بگویید ندا را یک آمریکایی کشته!! ما هم باور کردیم.. خوش باش برادر جان خوش باش که دولتتان به سر امده!

    نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 0:19 توسط ایرانی آزاد| |

    امروز روز تبریک گفتنه.. تبریک برای آزادی ابطحی عزیزم که به سخت جانیش باور نداشت!

    تبریک به سعید شریعتی برای اولین یادداشت پس از آزادیش


    شاید از مرگ کسی نباید خرسند شد اما تا آن انسان که باشد . وقتی دستش به خون هزاران نفر آغشته باشد(چه مستقیم چه غیر مستقیم) گاهی آدم به جای تسلیت تبریک میگوید. البته اگر خبر مرگش مانند مدرکش تقلبی نباشد... علی کردان به دیار باقی شتافت! شاید هم شتافته شد!


    و اما امروز برای من روزی دیگر از جنسی دیگر است.

    امروز تولد صمیمیترین دوست دوران دانشگاه نوید عزیزم هست. دیشب برایش یک ایمیل چندین صفحه ای نوشتم. و تمام خاطراتمون را یاد اوری کردم. قرار نبود درد دل کنم اما تا نوشتم نوید عزیزم بغضم گرفت و باقی ایمیل متاثر از یاد اوری خاطرات بود.

    یکسال پیش در چنین روزی با اینکه بسیار زیاد حالم خراب بود تولد نوید را برای اخرین بار با هم و در کنار هم جشن گرفتیم و اخرین دیدار ما هم همان شد. دیشب شروع ایمیلم این بود: بعد از سال 82 این اولین سالیه که تولدت رو با هم جشن نمیگیریم.

    امروز ظهر جواب ایمیلم رو دریافت کردم. نوید همانی بود که انتظارداشتم. نصیحتش هم همانی بود که انتظار داشتم. "به خودت فکر کن"

    پایان ایمیل دیشبم برایش ترانه میلاد قمیشی رو به یاد خاطرات خوبی که داشتیم نوشتم و گفتم این رو شاید عاشق برای معشوقش بفرسته اما من برای یکی از عزیزترین دوستهام مینویسم.

    برای روز میلاد تن خود من آشفته رو تنها نذاری

    برای دیدن باغ نگاهت میون پیکر شبها نذاری

    همه تنهایی ها با من رفیقن من ودر حسرت عشقت نذاری

    برای روز میلاد تن خود من و دور از دل و دیدت نذاری!


    خیلی خیلی خیلی دلم براش تنگ شده با اینکه مدتها بود ارتباطمون کم شده بود.

    نوید جونم تولدت باز هم مبارک.


    و اما دومین یک اذر هم از راه رسید و تو مقدسترین مرد زمین وارد سومین سال زندگی مشترک با عزیزت شدی. امیدوارم 50 سال بعد هم در چنین روزی برایت بنویسم و باز سالگرد ازدواجت را تبریک بگویم.

    برایت ارزوی خوشبختی دارم از صمیم قلب..وقتی میدانم خوشبختی حتی دلم هم برایت تنگ نمیشود. فقط خوشحالم ..خوشحال که عشقت یادگاری ماند . خوشحالم که انسانی در کنارت خوشبخت است. خوشحالم که عشقت را نثار کسی میکنی که نام مقدس همسر را با خود دارد. خوشحالم که آنقدر ساخته بودیم همدیگر را که هرگز نخواهیم بعد از ازدواج به انسانی دیگر خیانت کنیم به بهانه عشق!

    خوشحالم که تو شریف بودی و مقدس برای من و میمانی ...و حتما شریفتر و مقدسی برای او که جزئی از وجودت شده است. کاش همه انسانها درس عشق را از تو یاد میگرفتند


    مهربانم خوشبخت تر از همیشه باشی. 


    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    اوضاع زبان به شدت افتضاح است. امیدی به نتیجه خوب ندارم. برای همین بسیار زیاد بهم ریخته ام! خدا به دادم برسد!


    نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 22:58 توسط ایرانی آزاد| |
    یادداشت زیر  خاطره ای است که پدر عزیزم به یاد فروهر های گرانقدر در استانه سالروز شهادت دردناکشان نوشته است. خاطره ای کوتاه که میدانم چه حرفها و نگاهها و خاطرات دیگری از پی اش میایند.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    سال 1339 شمسی است ، دانشجوی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران هستم.درست هفت سال از کودتای ننگین و شوم امریکایی- انگلیسی 28 مرداد می گذرد. در این سال  به دلیل تغییر وضع سیاسی جهان و تاثیر آن در ایران ، فضای سیاسی مملکت برای حرکتهای سیاسی گروه های آزادی خواه و ضد استبدادی رژیم پهلوی تغییر می کند. برای همین در طی هفت سال اخیر این اولین شانزدهم آذر ماهی بود که متفاوت از سالهای قبل از راه می رسید! تنها گروه سیاسی آن زمان که هم میان مردم و بازاریان و هم دانشجویان اعتبار ویژه ای داشت "جبهه ملی ایران" بود. در شانزده آذر ماه سال 1339 همه نیروهای مبارز دانشگاه در زیر پرچم واحدی به رهبری جبهه ملی ایران اولین تعطیلی کلاسهای تمام دانشکده های دانشگاه تهران را تا به ان روز رقم زدند و مراسمی کم نظیر در دانشگاه به بزرگداشت این روز تاریخی برگزار شد .

    تا آن تاریخ نه اسمی از پروانه اسکندری شنیده بودم و نه او را دیده بودم. مراسم آن روزدرست در ساعت 9 صبح با بالا رفتن دختری شجاع روی صندلی که گروه کثیری از دانشجویان دورش را گرفته بودند آغاز شد. این دانشجوی قهرمان در چند دقیقه  به بهترین وجه جایگاه ویژه شهدای شانزده آذر 32 (بزرگ نیا-رضوی و قندچی) اشاره نمود واز اینکه همه کلاسهای دانشکده ها به احترام این سه شهید والا مقام تعطیل شده بودند تشکر و قدر دانی نمود.

    آن دانشجوی دخترشجاع کسی نبود جز زنده یاد پروانه اسکندری که هنوز همسر زنده یاد داریوش فروهر نشده بود.

    پروانه از همان سال نشان داد که اراده ای خلل ناپذیر در مبارزه با حکومت استبدادی و حاکمان مستبد دارد و گذشت زمان و پیوندش با شادروان داریوش فروهر این اراده را مستحکم تر نمود تا جایی که پایانی تلخ اما پرافتخار برایشان ثبت نمود.

    جا دارد در ادامه این یادداشت به اولین باری که با زنده یاد داریوش فروهر اشنا شدم نیز اشاره ای نمایم.

    آشنایی با این بزرگوار هم در سال 39 بود. در آن سال هر هفته در روزهای تعطیل بازاریان و دانشجویان مبارز در منزل یکی از رهبران جبهه ملی جمع می شدند و به سخنان رهبران جبهه ملی و افراد مختلف گوش میسپاردند. اولین دیدارم با داریوش فروهر در یکی از همین سخنرانی ها بود که سخنانش را با این شعر تکان دهنده و پرمعنا آغاز نمود:

    عزیز من!

    نمیخواهی بدانی ؟ که پلها در قفای ما خراب است؟

    رهی گر هست پیش روست مارا

    ره برگشت ما دیریست بسته است!

     

    شادروانان داریوش فروهر و پروانه اسکندری از سال 39 و چه بسا پیشتر از آن با عزمی راسخ پا به میدان مبارزه با حکومت استبداد گذاشته بودند و همه پلها را پشت سر خراب شده دیدند و عملا هم ثابت کردند که در این راه ثابت قدم بوده اند که با هم پیمان زندگی شخصی و اجتماعی خود جان شیرینشان را با تلخ ترین نوع مرگ گذاشتند و نامشان را برای همیشه در تاریخ میهن و تاریخ مبارزات مردان و زنان آزادی خواه جهان ثبت نمودند.

    روانشان شاد ، یادشان گرامی باد

     

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    دومین مصاحبه اینترنی میرحسین موسوی

    دعوت فرزندان فروهر ها از مردم برای شرکت در مراسم

    محمد علی ابطحی به 6 سال حبس تعزیری محکوم شد!

    نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:1 توسط ایرانی آزاد| |
    ........................................................................

    .............................................................................

    ..........................................................................................................................

    .....................................................................................................

    ...................................................................................................\

    نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 2:57 توسط ایرانی آزاد| |