چند روزی بود که اعلام می شد این هفته حامیان میرحسین و کروبی در نماز جمعه حضور داشته باشند. میرحسین موسوی این مئله را رد کرده بود اما جناب کروبی دیروز طی بیانیه ای حامیانش را دعوت به حضور در نماز جمعه نمود. اما دقایق اخیر از یک منبع موثق اطلاع رسید که برنامه آقای کروبی هم لغو شده و چون فرصت خبر رسانی نیست اخود شما مردم بهم خبر بدید.(اصل خبر هم در اینجا بخوانید) امروز هم در راهپیمایی با شکوه از میدان امام خمینی تا انقلاب فردا را تعطیل و شروع دوباره راهپیماییها را از روز شنبه با حضور در راهپیمایی مجمع روحانینون مبارز و حزب اعتماد ملی در ساعت 4 از میدان انقلاب تا میدان آزادی اعلام نمودند عکس زیر را ببینید: چشمهایتان را باز کنید تا خوب بینید صدا و سیمای ضرغامی دروغگو میتوانی اینها را اغتشاش گر بخوانی! ا. ن گرامی میتوانی اینها را خس و خاشاک بنامی اما این خس و خاشاک تویی دشمن این خاک تویی دلیر بی باک منم مال این خاک منم امروز پنجشنبه گروهی از خانواده های شهدا ، زندانيان و آسيب ديدگان وقايع اخير
از جمله تاجزاده ، رمضانزاده ، امين زاده ، خانجانی و نیز همسران شهدای
جنگ تحميلی برای تظلم و دادخواهی و اعتراض به برخوردهای وحشيانه اخير با
ملت ايران، برای ديدار مراجع و علما به شهر قم سفر کردند و بيانيه ای به شرح زير صادر کردند: (شرح بیانیه در ادامه مظلب) نکات مهم را در قانون دانان قانون شکن بخوانید آن خس و خاشاک تویی پستتر از خاک تویی شور منم، نور منم عاشق رنجور منم زور تویی، کور تویی هالهی بینور تویی دلیر بیباک منم مالک این خاک منم سالهاست رییس صدا و سیما هستید. اما این چهار سال و این چند ماه اخیر اوج بی مهری های شما نسبت به اکثریت مردم و نامزدهای مورد حمایتشان بوده. آقای ضرغامی من با برنامه های صدا و سیما کودکی گذراندم نوجوانی را سپری کردم اما در اوج جوانی از دیدن برنامه های این رسانه بیزارم. آقای ضرغامی چهار سال است شبکه های ایران را نگاه نمیکنم مگر بالاجبار. میدانید چرا؟ چون از کودکی در برنامه های همین شبکه ها به من یاد دادند از دروغ پرهیز کنم. از کودکی در کتابهای دینی مدرسه به ما گقتند دروغ بد است. از کودکی من با این ساخته شدم که" دروغگو دشمن خداست" و حالا من از دروغ بیزارم. و نمیتوانم دروغهای این رسانه را که روزگاری برایم برنامه های عروسکی میگذاشت تا من را از ظلمی که پدران و مارانم میکشیدند و دیگر تاب تحمل نداشتند آگاه کند،تحمل کنم. چون سالها در دهه فجر برایم زباله دان تاریخ پخش کرد که صدای اعتراضات مردم پخش می شد و یک عروسک رو به عروسک دیگر میگفت: اعلی حضرت اینها نواره"! و بعد شعار مردم میامد: "دروغ نگو نواره نوار که پا نداره!" بعله آقای ضرغامی من با این برنامه ها بزرگ شدم و هنوز در ذهنم مانده. و حالا از دروغ بیزارم. حالا میخواهم یک برنامه عروسکی بسازم و عروسک شما را بردارم و صدایتان را رویش بگذارم که میگویید: "اینها همه شایعه و دروغ پراکنیست اینها اغتشاش گر هستند" و بعد فیلم راهپیمایی های آرام مردم را بگذارم و آنوقت هست که کودکان از پشت تلویزیون رو به عروسک شما فریاد خواهند زد: " دروغ نگو " آقای ضرغامی ای کاش شما هم جرات داشتید فیلمی که یکی از افراد پلیس توسط مردم عادی محاصره شد را پخش میکردید. آنهایی که این روزها از رسانه شما دائم به عنوان اغتشاش گر معرفی می شوند به آن پلیسی که تا چند لحظه پیش دوستانشان ،پدران و مادران و فرزندانشان را بیرحمانه میزد آب داده اند تا از شوک دربیاید. دستش را گرفتند با او صحبت کردند اجازه ندادند افرادی که از او کتک خورده بودند به او نزدیک شوند که مبادا رفتار زشتی که او با همخونانش میکند انجام دهند ای کاش شما هم جرات داشتید و نشان میدادی که بعد از راهپیمایی مسالمت امیز و آرام مردم از پایگاه بسیج دو تن بسیجی کلاشینکفهایشان را به سمت مردم نشانه گرفته و کسانی را کشتند که هیچ شباهتی به اغتشاش گر نداشتند! آقای ضرغامی رسانه شما همان شب اعلام کرد عده ای اغتشاش طلب به پایگاه نظامی حمله کردند و کشته شدند اما وقتی عکسهای کشته شدگان در سراسر جهان پخش شد خودتان خجالت کشیدید و گزارشهایتان عوض شد. اراذل و اوباش دیروز تبدیل به هموطنان امروز شدند! راهپیمایی تدارک دیدید اما باز تیرتان به سنگ خورد. آقای ضرغامی از قدیم در کنار اینکه یاد گرفتم دروغگو دشمن خداست یاد گرفتم ماه پشت ابر نمی ماند! یادتان باشد دروغهای شما عیان می شود. حتی اگر در لحظه لحظه اخبارهایتان بگویید گزارشهای خارجی دروغ و شایعه است! اگر دروغ است چرا بهشان دستور داده شده که هیچ گونه پوشش خبر ندهند؟ شما که شبکه های خارجی را میبینید. فلیمها از خود مردم ارسال می شود. آنها که دروغ نیست! ماه پشت ابر نمی ماند و یادتان باشد روزی همانهایی که امروز در گزارش خبریتان خود را مصدوم شده توسط اغتشاش گران(که علنا اعلام کردید راهپیمایان!!) خواندند رو به شما می ایستند و فریاد میزنند اینها خواستند دروغ بگوییم!! کاش شما هم در رسانه تان فیلم خوابگاه ها را میگذاشتید که لباس شخصی های عزیزتان یورش برده و وحشیانه نخبگان کشور را به خاک و خون کشیدند! کاش شما هم صحنه متاثر کننده کتک زدن یک عابر توسط دوستانتان را با جرات پخش میکردید! میدانید نفرین چه انسانهایی پشت شماست؟ نفرین هایی که از خدا میخواهند فرزندانتان جلوی چشمانتان از بین بروند برای اینکه جوانان مردم را از بین میبرید و وقیحانه دروغ میگویید! البته وقتی رییس جمهورت میگوید ما مردم ایران خس و خاشاک بیش نیستیم از تو هم انتظار نمیرود بیشتر از اغتشاش طلب ما را بنامی اما بدان هم دروغگو دشمن خداست هم ماه پشت ابر نمیماند هانطور که تا امروز رسوا شده اید. آنقدر رسوا که به هر دری میزنید تا خبرهای واقعی نرسد. بگویید اغتشاش گران! از تمام تظاهرات فقط به اتوبوسهای آتش زده شده توسط عده ای معلوم الحال و حقوق بگیر امثالکم،اشاره کنید دو میلیون انسانی که هرروز شاهد لحظه به لظحه این تظاهرات آرام برای احقاق حوقشان هستند را چظور میخواهید نبینید!. صدای الله اکبر شبهایشان را چطورمیخواهید نشنوید!؟ آقای ضرغامی رییس جمهورت که خجالت نمی کشد ، از مردم ایران نام میبرد اما آنها را خس و خاشاک مینامد. حداقل تو شرم کن و بیش از این دروغ پخش نکن! بگذار کودکان این نسل با دروغ گویی پرورش نیابند . بگذار شیرینی نصیحتهای برنامه های کودکانه برایشان باقی بماند! به
گزارش قلم نیوز، مجمع روحانیون مبارز در نامهای به فرمانداری تهران برای
روز شنبه مورخ 30/3/88 به منظور برگزاری راهپیمایی از میدان انقلاب تا
آزادی درخواست مجوز کرد. یک مقام مسوول در مجمع در این باره گفت: در این راهپیمایی که با حضور
حجت الاسلام و المسلمین خاتمی و اعضای مجمع برگزار خواهد شد، میرحسین
موسوی سخنرانی خواهد کرد. وی اظهار کرد: در پی تقاضای مکرر مردم حق طلب برای صیانت از آراء خود در نامهای به فرمانداری تهران صدور این مجوز درخواست شد. این راهپیمایی درصورت اخذ مجوز از ساعت 16 تا 19 بعدازظهر صورت
میگیرد. هدف از این راهپیمایی پیگیری مطالبات قانونی مردم و تداوم
اعتراض مدنی آنان است. به گزارش قلم نیوز ،متن این نامه به شرح زیر است: سایت میر حسین موسوی فیلتر است باید از فیلتر شکن استفاده کنید. اما سایت قلم نیوز با پسوند org قابل دسترسی است. فقط خواهشم از مردم این است به حرف رییس جمهور منتخب خودشان گوش بدهند و با تمام درگیریها و کشتارها آرامش خود را حفظ کنند تا بهانه دست نیروی انتظامی و دیگر عناصری که میدانیم ندهند. خواهشا از درگیری پرهیز کنید. خواهشا حتی اگر جلوی چشمتان کسی را کشتند خشم خودتان را نگه دارید. نگذارید تئوری هایشان را بار دیگر به انجام برسانند. ما دنبال احقاق حقوقمان از راه مدنی هستیم. از ساعت 10:30 تا 12 زمان فریاد الله و اکبر بر بامها است فراموش نکنید (نظرهایتان را در دو تو پست پایینتر قرار دهید) دیروز از ساعات اولیه صبح به طور دائم در تمام بخشهای خبری محل برگزاری مراسم شکرانه انتصاب آقای ا. ن از طریق شبکه های مختلف رسانه غیر ملی که پر مخاطب ترین رسانه کشوری است اعلام شد و در تمام مدت صبح تا عصر در تمامی شبکه ها زیر نویس برگزاری مراسم و همینطور مسیرهای منتهی به آن اعلام می شد. غیر از این شبکه رادیویی و روزنامه های دولتی را هم اضافه نمایید. جمعیت امده حدود چند د هزار نفر بودند که خب طبیعی بود. البته خیلی ها طبق معمول از اطراف جمع شده بودنداما ما حساب را بر این میگذاریم که حامیان واقعی آقای احمدی نزآد دیروز امده بودند تا شکر بکویند این کودتای عظیم را! راهپیمایی امروز.. همانطور که میدانیم از پنجشنبه تمامی تلفنهای همراه سرویس پیامکشان قطع شده. تلویزون نداریم روزنامه کلمه سبز که مدیر مسئول آن رییس جمهور منتخب مردم اقای موسوی میباشد عملا توقیف شده. روز نامه اعتماد ملی که روزنامه حزب اعتماد ملی که آقای کروبی دبیر کل آن است اجازه نشر بیانیه ها و اعلامیه ها را ندارد. اعتماد هم هینطور . دو شب اخیر تلفنهای همراه ساکنین تهران قطع می شد. تلویزیونها خارجی مثل بی بی سی و صدای آمریکا هم پارزیت شدیدی داشتند. سایتهای خبری تحلیلی طیف اصلاح طلب بدون استثنا فیلتر شدند. فیس بوک و توییتر هم فلیتر شدند و در نتیجه تنها راه اطلاع رسانی سایت رسمی آقای موسوی بود که آن هم معمولا چون سرعت اینترنت در کشور به شدت پایین آمده بسیاری مواقع بارگذاری نمیشد! با تمام این حمله ها به کانالهای ارتباطی وئ پراکندن شایعات مبنی بر لغو راهپیمایی اما مردم فیس تو فیس بهم اطلاع دادند و جمعیت میلیونی را ببه رخ رییس جمهورانتصابی و یاران کودتاچیش کشاندند. آقای احمدی نژاد اگر ندیدی ببین میلیونها ایرانی وطن دوست و طالب دموکراسی را که تو آنها را خارو خس نامیدی!!!! این مردم بدون امکاناتی که تو برای حامیانت فراهم کردی امده بودند. نه دائم از تلویزون خبری درح میشد نه روزنامه ای بود. نه اینترنت و سایتی.. نه پول بیت المال نه مینی بوس و اتوبوسی. همه از خود تهران بودند نه از اطراف... همه بودند از پیرو جوان چادری و غیر چادری.. بسیجی و غیر بسیجی.. رزمند های سابق و رزمنده های الان...همه بودند.در نهایت ارامش با شاخه گلهایی برای اعطا به سربازان خشونت طلب بی وجدانت! و البته لطفا برای کسب اخبار لحظه به لحظه از این وبلاگ دیدن نمایید: سبز 88 شاهدان عینی میگویند امتداد جمعیت از شرق تا میدان امام حسین و میدان خراسان و از شمال تا اتوبان یادگار کشیده شده بود. در بین حمعیت چهره های سرشناسی چون محمد خاتمی و محمد رضا خاتمی و غلامحسین کرباسچی دیده شدند. میر حسین موسوی و مهدی کروبی طبق قولی که داده بودند از ابتدادر بین مردم حضور داشتند. رییس جمهور منتخب مردم میرحسین موسوی با استفاده از بک بلندگوی از بالای یک ماشین با مردم صحبت کرد و آنها را دعوت به ادامه اعتراضات مسالمت آمیز و آرامشان کرد و خواستار ابطال انتخابات شد و اعلام آمادگی برای برگزاری یک انتخابات دیگر کرد. این اولین بار بعد از اعلام نتایج بود که میر حسین موسوی در جمع حامیانش حضور پیدا می کرد.البته جمعیت امروز فقط حامیان موسوی نبودند بلکه طرفداران دیگر کاندیدای اصلاح طلب یعنی مهدی کروبی هم به این جمعیت پیوسته بودند. اکثر شرکت کنندگان یا با لباسهای به رنگ سبز بودند یا مشکی که نمایانگر اعتراض آنها به این نتیجه غیر قابل باور بود. محمد رضا خاتمی هم در بین معترضین در دانشگاه شریف از قول برادرش سید محمد خاتمی اعلام کرد که نتایج انتخابات باید ابطال گردد. در همانجا اعلام شد که فردا عصر ساعت ۵ در میدان ولیعصر باز هم مردم راهپیمایی آرام با حضور میرحسین موسوی و مهدی کروبی خواهند داشت و تا اعلام نتایج این حرکتها ادامه خواهد داشت. در ضمن شعارهای الله اکبر بر سر بامها در ساعت ۱۰:۳۰ شب هم یکی از راههای اعتراض به نتیجه انتخابات است که از هموطنان عزیز میخواهیم اجرا نمایند. در عین اینکه در تهران راهپیمایی با شکوه تمام و بدون درگیری انجام شد متاسفانه در بسیاری از شهرهای دیگر تجمع مردم با درگیری های شدید روبه رو شد. از جمله در شهر رشت با اینکه در شبهای اخیر مردم در خیابان به اعتراض پرداختند و دانشجویان در دانشکده علوم احتماعی تحصن آرام داشتند امروز عصر در خیابان منظریه نیوری انتطامی به تجمع آرام مردم حمله کرد البته طبق گفتگو با دوستان ساکن رشت موفق به سرکوب نشدند و تجمع به گوشه ای دیگر از شهر کشیده شد میگویند جمعیت تجمع بالغ بر ۱۵ هزار نفر بوده است. طبق شنیده ها در شیراز هم درگیریهای شدیدی اتفاق افتاده است. هموطنان عزیز ما در دیگر نقاط جهان سبز پوش وسیاه پوش در جلوی سفارت ایران تجمع کرده و با ایرانیان داخل وطن همدردی نمودند و اعلام حمایت از حرکتهای خودجوش و مردمی و مدنی مردم در داخل نمودند. شعار اصلی تمام معترضین خارج از کشور این بود: رای من کجاست؟ در همین راستا بسیاری از دانشجویان ایرانی که در مالزی تحصیل میکنند امروز طی تجمع وسیعی خواستار پیگیری آرایشان شدند و متاسفانه پلیس با گاز اشک اور سعی در پراکنده کردن آنها را داشت اقای صانعی در پاسخ به نامه مهندس موسوی و درخواست کمک ایشان طی نامه ای محافظه کارانه اعلام کردند که اگر نظر ایشان تاثیری میداشت حتما وارد عمل می شدند! و از مهندس موسوی خواستند که از مجاری قانونی وارد عمل شود(که میدانیم ایشان این کار را انجام داده اند) متاسفانه شب قبل در کوی دانشگاه یک بار دیگر هجده تیر تکرار شد و دانشجویان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. برخی شاهدان عینی گفته اند که حمله لباس شخصیهای دیشب حتی از ۱۸ تیر هم بدتر بوده. طبق شنیده ها اعلام شده که دانشجویان باید سریعا کوه را تخلیه نمایند در غیر اینصورت مجددا حمله های بعدی صورت میگیرد. از همینجا از تمام مردم میخواهم دانشجویان را فراموش نکنند. اخبار درج شده تماما از شاهدان عینی و ساکنین شهرهای مختلف است. ما حق مدنی خود را میخواهیم و به صورت مدنی از خقمان دفاع میکنیم. با هیچ یک از ارکان نظام کاری نداریم. ما به همه احترام میگذاریم به نظام جمهوری اسلامی پایبندیم و ولایت فقیه را قبول داریم حضور ما در انتخابات نشان داد که ما با آرمانهای انقلابی که پدران و مادرانمان کرده اند ایمان داریم. خواهشا این وبلاگ فقط خبر رسانی میکند کسی حق ندارد در آن کامنتهای مشکوک بگذارد. ما فقط میخواهیم رایمان را پس بگیریم. پاسخ به غریبه ای که برام نوشته بود: حناب غریبه... اتفاقا شما سرتان را بالا بگیرید و گول دروغهای رسانه میلی را نخورید. اگر آقای احمدی نزآد طرفدار داشت چرا دور قبل این همه مردم بهش رای نداده بودند؟ چرا مردمرا احمق فرض میکنید. این همه دروغ احمدی نزاد را فقط عده ای بی سواد و کسانی که هیچ ارتباطی به جز تلویزیون ندارند باور میکنند من یک سوال از شما دارم آقای احمدی نزاد ادعا میکند که حامیشانش عده ای قشر مستضعف هستند بعد ادعا کرده بودند که هیچ ستادی ندارند و اگر ستادی هست حامیانش اداره میکنند میشه بژرسم این قشر مستضعف میلیونها تومان پول از کجا آوردند تا ستادهای بزرگ و بنر های متری را در نقطه به نقطه هر شهر آویزان کنند؟!!! نمیدانید بیایید به شما بگویم. دیروز در یکی از تعاونی های شهرم کسی اومد و یک برگه تحویل داد. مکالمه را داشته باشید: خب به احمدی نزاد رای دادی؟ دختر- بعله - پولتم گرفتی - قول داده بودن ۸ میلیون به ما وام بدن. دیروز که انتخاب شد رفتیم برگه رو گرفتیم الان اومدیم خرید کنیم! همسایه یکی از دوستان به اعتراف خودش ۱۰ میلیون گرفته تا برای احمدی نزاد در شهر و روستاهای اطراف لاهیجان رای جمع کنه! راستی عجب قشر مستضعف پولداری داریم. جناب غریبه.. الان مردم تهران را ببینید. مردم شهرستانها را هم ببنید. اینها نه با مینی بوس آمدند نه با اتوبوس نه با پول بیت المال. نه از در و دهات نه از فقر و نداری. نه گدا پروری اینها آمدند برای حقشان چشمهایتان را باز کنید نتایج انتخابات انقدر خنده دار بود که ایرادات اعلام نتایج را همان دقایق بچه های باهوش ایرانی میگرفتند. چطور میشود در یک شهر کوچک ۴ ساعت طول بکشد تا ۱۰۰ هزار رای شمرده شود بعد در عرض ۲ ساعت ۱۵ میلیون شمرده شده؟! یا اینکه چور در تمام لحظه ها شیب درصد کاندیداها یکسان مانده؟ یا اینکه در عرض یکساعت آرای آقای رضایی از ۶۰۰ هزار به ۵۰۰ هزار تقلیل پیدا میکند؟ اصلا حرف شمادرست و انتخابات درست ! پس چرا انقدر از اعتراض میترسید؟ این حق طبیعیه دیگر کانمدیداهاست که شبهاتشون رو برطرف کنند اما شما تمام سایتها و منابع خبر رسانی را بستید. موبایلها چرا اس اسم اسشان قطع است؟! جواب واضح است میداید بازنده اید! ما مردم ایرانیم نه شما ما به شما هفت میلیونی که به احمدی نزاد در این دور و ۱۸ میلیونی که در آن دور رای دادید احترام میذاریم اما شما به ما ۲۰ میلیون احترام نمیذارید ما چهار سال دروغ ها و بی حرمتیهای احمدی نزاد رو به خودمان تحمل کردیم وحالا دیگر خد را گذرانده و به شعور و انتخاب ما هم توهین میکند اگر انتخابات در آژادی بود. اگر ایران دموکراسی دارد چرا ژس این همه فعال سیاسی را زندانی کردید؟ چرا مانند سگها به جان دانشجو ها افتادید؟ مگر رییس جمهور عزیزتان نمیگفت دانشجوی ستاره دار ندارید؟ مگر نمیگفت هر کس آزاد است هرچه میخواهد بگوید؟ چه شد؟ و سوال آخر: اگر این درصد مشارکت برای احمدی نزاد بود ژس چرا دور قبل نبودند!؟ از تمام بلاگر ها میخوام که نام وبلاگ خود را یا به " رای من کجاست؟" یا به " میرحسین موسوی رییس جمهور منتخب مردم" تغییر بدهید تا نتیجه انتخابات این یکی از روشهای اعتراض ما خواهد بود شبها ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۲ الله اکبر بر سر بامها یادتان نرود. ما باید از رییس جمهور واقعیمان حمایت کنیم تا او هم به ما کمک کند یکی دیگر از بستگان که ساکن خیابان ازادی است اذعان داشت که صدای مردم تا خانه آنها میاید. البته به شدت صدای موبایها قطع و وصل میشد و یا با بعضی دیگر امکان تماس نبود و متوجه نشدم که آقای موسوی در بین جمع حضور دارند یا نه؟ منتظر خبرهای بعدی باشید من هر کاری کردم دیدم نمیتونم اخبار و ندم. خوانده های وبلاگ من با اینکه من به اون بزرگی لینک وبلاگ خبری رو گذاشته بودم اما همه باز در اینجا دنبال خبر بودند. ژس من به کارم ادامه میدهم. فقط سرعت اینجا بسیار پایین آمده متاسفانه فیلتر شکنهای من کار نمیکنند و خیلی مواقع برق نداریم ممکنه من نتونم بعضی خبرها رو سریع بذارم ....پس خبرهای موثق(دقت کنید فقط موثق) رو میتونید در کامنتدونی بذارید رییس جمهور منتخب مردم ایران با رایی کمتر از ۱۰ میلیون!!!! از دور خارج شد! آقای موسوی من به شما رای دادم. من و میلیونها ایرانی دیگر. شما انتخاب ما بودی ما به شعارهایتان رای دادیم به برنامه هایتان و به اخلاقتان. ما رای دادیم وممطمئنیم رای ما این نیست که قرائت شده. آقای میرحسین! ما ۲۰ روز فریاد زدیم "یک یا حسین تا میرحسین" یا حسین ها گفته شد. میرحسین ها نوشته شد. اما محمود ها خوانده شد! آقای موسوی ! حمایت مردم از شما میلیونی بود. میلیونی که باید به آنها اعتماد کرد. اشتباه خاتمی را نکنید. به مردم اعتماد کنید. آقای کروبی! شیخ اصلاحات،حضور شما در این دور از انتخابات باعث شد ۲۰ میلیون رایی که دوره قبل انتخابات را تحریم کرده بودند به روی صحنه بیایند. باور نمی کنمرای شما به ۵۰۰ هزار هم نرسیده باشد. شما هم باور نمیکنید. آقای کروبی کجاست بیانیه های داغ شما! دفعه پیش بیشتر نوشتید. مردم شما را انتخاب کرده بودند. حتی اگر رییس جمهور اکثریت نبودید رییس جمهور قشر نخبه جامعه بوده اید.رییس جمهور تحریمی ها بودید تحریمیهایی که همیشه با نبودنشان بر رای تاثیر میگذاشتند و این بار آ«دند تا تاثیری دیگر بگذارند آقای خاتمی! شما در روزی که اصفهان بودید همزمان با ریسس جمهور وقت جمعیت بیشتری برای شما آمده بودند پس شما هنور حمایت مردمی رادارید. ما هم شما را هنوز باور داریم. میدانیم رای یارانتان این نبوده. آقای موسوی، آقای کروبی، اقای خاتمی و حتی آقای رضایی شما منتخب ایران به ما قول داده بودید که از آرایمان صیانت می کنید. پس لطفا رای ما ایرانیها را پس بگیرید! متاسفانه احمدی نژاد با اختلاف فاحش از موسوی جلو تر است. من میرم بخوابم . چهار سال بعد تصمیم میگیریم تازه فهمیدم مردم ما نیستیم!!! تازه فهمیدم این همه میگن مردم تمام اون ۳۰ میلیونی که برای موسوی و کروبی اومدن نیستن ما جایی نداریم. اگه انتخابات درست برکزار می شد ما برنده صد درصد بودیم. اما متاسفانه درست برگزار نشد به بعضی چیزها اعتقاد دارم اون هم از نوع شدید.. و مطمئنم خدا انتقام مردم ما را برای ان همه دروغ،کارشکنی، فساد و ریا خواهد گرفت بدرود دموکراسی تا چهار سال دیگر!اگر چزی از وطنم مانده بود امشب بیدرایم تا بیشتر از این نذاریم در آرای ما دستکاری بشه امشب بیداریم تا به چشمهای خودمان ببینیم اصلاح طلبی دوباره پیروز میشود. امشب بیدریم تا ببینیم اراده ما همه چیز را تغییر میدهد. امشب بیداریم تا نه تنها مشت محکمی به دهان تمامیت خواهان بزنیم که به دهان تمام کسانی بزنیم که سالهاست و ینگ دنیا جا خوش کرده اند و فقط اراجیف بهم میبافند و تحریم میکنند. هیچ جایگاهی هم در دل مردم ندارند. امشب بیداریم تا فردا جشن بگیریم. یک همشهری خصوصی برام چیزی نوشت که حیف نمیتونم اینجا جحواب بدم. فقط بهتره بدونن که حرفهاشون ......! مردم باید هشیار باشند در بسیاری از شهرها برگه های رای تمام شده اند در حالیکه بسیاری از مردم رای نداده اند. باید بمانند و آنقدر ایستادگی کنند تا بتوانند رای بدهندئ حتی اگر به صبح فردا بکشد. مردم باید حضور سبز و سفید خودشان را به رخ بکشند. زنده باد اصلاحات. زنده باد رای مردم متاسفانه صندوقهای خبرکان هم در تهران و محل خذ رای موجوده امیدوارم مردم تهران از شدت خستکی توی صف ماندن حواسشون پرت نشه و رایشون رو اشتباهی نندازن.. به شدت دست به دعا شدم. استرس دارم و از این همه تقب نگرانم. درسته که تقلب بشه ایران قیامت میشه اما از همین قیامته میترسم.. چند ساعتی بیتر به روز سرنوشت ساز وطن نمونده. روزی که ما همه با هم باید دعا کنیم که هیچ تقلبی نشه. نه فقط چون کاندیدای مورد علاقمون رای داره بلکه کلا انتخابات باید سالم باشه حتی اگر به نفع رقیب باشه. یادتون نره که نباید هیچ المان و نشانه ای از کاندیداها همراهتون باشه. سعی کنید هر یک از اعضای خونواده در یکی از محلهای رای گیری رای بده(مسجد و مدرسه و ...) خودکار شناسنامه کارت ملی فراموش نشه. متاسفانه اسعتی میه که اس ام اسها دیگه کار نمیکنه. امیدوارم عمدی نباشه و یک اختلال کوچیک باشه. ولی در هر صورت باید مواظب همه چی بود. من امیدوارم خیلی امیدوارم. امید به پیروزی اصلاحات امروز با تمام دل گرفتگی هام با یه دوست تازه همراه شدم. تقریبا میتونم بگم با همزادم! خیلی مواقع بوده که دوستانی داشتم که همفکرم بودند. شاید بیشترین هم عقیده و هم فکرم مزدک بود و هست. و تنها کسی که کاملا درکم میکنه و نیازی به توضیح ندارم. کافیه یک کلمه بگم تا اون بتونه بهم کمک کنه. و این مسئله متقابله. بعد از مزدک دیگه کسی رو ندیده بودم که انقدر همفکر باشه. سعیده یه جاهایی از زندگیش و رفتاراش شبیه منه اما نه کاملا. تا اینکه چند وقتیه با دوستی آشنا شدم که خود منه! و گاهی از شدت شباهت شوکه میشیم . امروز با هم رفتیم تمام جاهای که هردومون دوست داشتیم. از جاده سطلسر تا دریا و جاده صفرابسته(همون جاده عشق معروف من) چهارساعت طبیعت گردی.. راستی تا بحال جاده بینظیر رویاییم رو تو شب ندیده بودم. شب و سکوت... معرکه بود. بعد از ۲۰ روز شلوغ و پر التهاب سکوت اون جاده بی نظیر بود. دریا هم امروز خیلی زیبا بود. البته این دفعه جایی بودم که آنتن نمیداد. و نتونستم به همه دوستان عزیزم سلام دریا رو برسونم. اما یاد همتون بودم. یاد سعیده،محمد،هنگامه،عباس،مهتاب و مهدی . امروز روز تازه ای بود در کنار دل گرفتگیها و استرس و نگرانیهام. من از دوست تازه ام ممنونم که همراهیم کرد. خب شنیده ها میگه دیشب لاهیجان هم پا به پای دیگر شهرها در حرکتهای خودجوش مردمی فعال بود. ما ستادیها هی کاره بودیم دیگه خود مردم زنجیره راه انداختن. شعار دادن ماشین بازی کردن. تو خیابونا راهپیمایی کردن. خوشم میاد با اینکه هیچ وسیله ارتباط جمعی نداریم با همین اینترنت و اس ام اس کارمون راه افتاده البته این وسط اس ام اسهای شایعاتی هم فراوانه که مردم نمیدونن کدوم درسته. همه جای ایران در تب و تابه. از شهرهای بزرگ تا کوچک. همه منتظرند تا ببینند واقعا میزان رای ملت است یا رای اقلیت تمامیت خواه؟ اما من امیدوارم. شما هم امیدوار باشید. متاسفانه دیروز وسط این گیرو دار خبر بدی هم بهم رسید . چیزی که مدتها جلوش رو گرفته بودیم و این بار نتونستیم . البته به آینده امیدواریم. متاسفانه وبلاگ تازگی برای یکسری دلایل فعلا تا مدتی فعال نیست و این برای من و بسیاری دوستان واقعا شوک بوده و خب امیدوارم هرچه زودتر مهدی عزیز دوباره کارش رو در تازگی شروع کنه و این همه دوستاشو نا امید نکنه. هرچند که میدونم اون تمام این یکسال و نیم با تمام مشکلات جنگید تا تازگی بمونه و ما همراهش باشیم و همیشه هم سعی داشت و داره که خود بچه ها هر کدوم بتونیم اداره کننده یک تازگی باشیم. و متکی به فرد نباشیم اما خودش هم میدونه هنوز خیلی از ماها به اون درجه نرسیدیم که بتونیم جمع بندیهای درست از مطالب انجام بدیم . در هر صورت این خبر برای من خیلی بد بود و کلی خستگی دیروزم رو زیادتر کرد. امیدوارم هر چه زودتر دوست خوبم بیاد و در تازگی رو باز کنه و ما رو دعوت به خوندن دست نوشته های زیبای خودش و مطالعات خوب در راستای حقوق انسانها(زن و مرد) کنه. و باز جلسات پربارش رو بذاره و حداقل ماهی یه بار ما بتونیم از اطلاعات خوب دوستامون استفاده ببریم و تجربه کسب کنیم.
دیشب این پست رو میخواستم بذارم اما بلاگفا به هیچ عنوان باز نمیشد یه لحظه هم باز شد تا ارسال زدم بسته شد. من هم رفتم اول تو پرشین بلاگ نوشتم(بعد از دوسال) و حالا که اینجا باز شد آوردمش اینجا. توضیحات: من دوربین برده بودم اما متاسفانه قبل از من چند روزی دست برادرم بود که باتریش و تموم کرده بود منم که همیشه باتری رو پر نگه میدارم فکر نمیکردم تموم شده اما کسی شارز نکرده بخاطظر همین در لحظه ای که میخواستم عکس بکیرم دیدیم باتری نداره و کلی دمغ شدیم. متاسفانه کار زیبای دیشبمون بدون تصویره! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--- امروز از صبح تصمیم گرفتیم که غروب زنجیره انسانی رو راه بندازیم و نذاریم کسی دخالت کنه و مانع بشه. از صبح با چسباندن عکس های شب قبل تهران روی بورد این شور رو در بچه ها ایجاد کردیم. از ساعت ۸:۳۰ هم در ستاد هماهنگی ها و توجیهات رو انجام دادیم ساعت از ۹ گذشته بود که زنجیره رو شروع کردیم. شب قبل انتظامات نداشت و برای همین نظم بهم خورده بود اما امروز همه بچه های اصلی ستاد شدیم انتظامات و نذاشتیم آب از آب تکون بخوره. لاهیجان شهر کوچیکیه و مردم همه همدیگر و میشناسن راه انداختن موج تو این شهر با معیارهای انتخاباتی سخته ونمیشه خیلی هم مث بقیه جاها بود. برای همین ما باید همه جوانب رو میسنجیدیم و برای جلوگیری از هرچیزی هماهنگ شده بودیم. قرار نبود هیچ شعاری بدیم و دست بزنیم. در سکوت میخواستیم فقط بایستیم و با زنجیره به ستادهای دیگه متصل بشیم. اما نیروی انتظامی مار و وادار به حرکت کرد. البته خیلی هم به نفع ما شد. از ستاد راه افتادیم و همینطور آدمها به ما میپیوستن. جلوی فرمانداری بچه های ستاد نسیم ۸۸ به ما رسیدن و با هم به سمت بلوار رفتیم. دور استخر زنجیره رو تشکیل دادیم بالای ۶۰۰ نفر بودیم. نظمش رو هدایت کردن خیلی سخت بود ولی ما از عهده اش بر امدیم این وسط چند نفری شروع کردن به خواندن عموآمار باف که انتظامات با درایت مانع شد کسی همراهشون باشه و من یک ریز داشتم داد میزدم "کسایی که شعار میدن از ما نیستن. هیچ کس جواب نده". چند باری که این رو گفتم یکی از مامورای نیروی انتظامی که مث سایه همراهمون بود گفت : میدونیم!" و من هم لبخندی بهش زدم. از بلوار به سمت شیشه گران رفتیم و اونجا هم خیلی ها به ما اضافه شدند و ماشینها هم به جمع پیوستند. باز هم خیلی خوب تونستیم از پس نظم بربیایم و از هرگونه اغتشاش جلوگیری کنیم. انتهای کار جلوی مسجد آسید حسین رسیدیم که مردم زیادی تجمع کرده بودند. تخمین زده شده که ۲۰۰۰ نفر بودند! و این برای شهر کوچکی مث لاهیجان خیلی بود. تمام خیابان بسته شده بود مغازه دارها همه بیرون وایساده بودند و تشویق میکردن. جلوی اسید حسین من داد زدم "خسته نباشید تمام شد"! (این و هم پلیس شنید و هی نگام میکرد) ولی خب دیگه کنترل اونهمه جمعیت و شور خارج از دست ما بود. بچه ها شروع به خواندن یار دبستانی کردند و ما هم راه برگشت و پیش گرفتیم اما دیدیم جمعیت به حدی زیاده که نمیشه کاری کرد. مردم خودجوش شروع کردن به شعار دادن. ما هم همراهیشون کردیم و با جمع راهپیمایی کردیم. ماشینها هم تو خیابان بوق میزدن. تمام خیابان در اختیار ما بود. در نهایت به نیروی انتظامی رسیدیم و با شعار " نیروی انتظامی تشکر تشکر" از اونها هم قدر دانی کردیم. من و چند تا دیگه از بچه هاستاد هم که جلو جلو میرفتیم تا به مامور ها می رسیدیم میگفتیم: خسته نباشید.. یکیشون بعد از خسته نباشید من گفت: پدرمون و در اوردین میگی خسته نباشید؟ ما ستادیها برگشتیم خونه اما مردم هنوز تو خیابون داشتن با ماشین بوق میزدن و شهر گردی میکردن در نهایت با زما چند نفر که همیشه در صحنه هستیم هم به جمع مردم اضافه شدیم. نزدیک ۶۰ ماشین وارد خیابان شیخ زاهد شدند و جاده را بستند از ماشینها پیاده شدند و شعار های در حمایت از موسوی دادند. بعد هم در خیابانهای کارگر و آزادگان و کمربندی با ماشین دور زدیم. نیروی انتظامی هم آمده بود و البته یه جا به ماشین یکی از بچه ها گیر هم داد و حتی گفت: این آزادیه؟!! (مامانم با من بود اروم گفت نه نیست اما از بس مردم عقده ای شدن به هر بهانه میریزن تو خیابون) خلاصه تا ساعت ۱:۱۵ تو خیابونا بودیم بعد دیدیم جو داره عوض میشه از اونها جدا شدیم . به قول دوستان ما ترکوندیم امروز حسابی. اگه این اتفاق تو لاهیجان نمیفتاد به شدت عقده ای می شدم! این چند شب هی از تهران خبر میرسید و ما در حسرت اونجا. جند باری هم قصد داشتیم بریم تهران اما خب اینجا به ما احتیاج بود. ولی امروز به لاهیجانیها هم امیدوار شدم. خیلی عالی بود نامه هاشمی رفسنجانی هم غوغا کرده. بایدببینیم چه میشه حواستون باشه از الان شایعاتی مبنی بر انصراف موسوی یا کروبی دارن پخش میکنن. دقت کنید هیچکدوم انصراف ندادند و نخواهند داد. بچه های حامی کروبی با اقتدار به کاندیداتون رای بدید. در ضمن امروز واسه این موج بچه های ستاد کروبی خیلی زحمت کشیدن وبه ما چه در شروع و چه در نظمش کمک فراوانی کردند جا داره ازشون تشکر کنم. هر کاری کردم تیتری مناسبتر پیدا نکردم. محسن رضایی در برابر محمود احمدی نزاد از یک جناح قرار گرفتند. محسن رضایی در نهایت آرامش (درست مثل دو مناظره قبل) و با متانت مناظره را پیش برد. احمدی نژاد ابتدا باز به دروغ دیگران را متهم به دروغگویی کرد و بعد بلافاصله برنامه های اقتصادی رضایی را به چالش کشید اما متاسفانه با اینکه در تمام مناظره سعی در به چالش کشیدن کارشناسی و تخصص رضایی داشت اما نمیدانست در برابر مدیر جنگی نشسته که هم با روانشناسی آشناست و هم میداند کی باید تک بزند کی پاتک! آقای احمدی نژاد هر کاری کرد که رضایی را متهم کند موفق نشد. در ضمن چون امشب باز دقایق آخر صحبت برای رضایی بود و احمدی نزاد از این قضیه در برابر موسوی ضربه فنی شده بود امشب به اصطلاح وقت کشی کرد. البته مجری اصلا در برابرش مقاومتی نکرد. اینکه در آخرین دور او باید چند قیقه باقیمانده اش را صحبت میکرد تا محسن رضایی ۱۰ دقیقه آخر را صحبت کند او با طرح پرسشی آن هم باز به سبک بازجویانه رضایی را خواست به چالش بکشد اما موفق نشد. به راحتی میتوانم از این واژه ها برای سخنان رضایی استفاده کنم. رضایی در نهایت ارامش با "تک تیر" شروع کرد سپس "مسلسل وار" درلابلای حرفهایش دروغهای متعدد آحمدی نزاد را با ارائه آمار مطرح کرد و صعف مدیریتی اش را نشان داد. بعد در میانه صحبت یک "آر پی جی" زد! و در نهایت با گفتن اینکه "آقای احمدی نژاد در همه امور خود را فوق تخصص میدانند" (و باقی جملات نهایی) با تانک از روی احمدی نژاد رد شد! تمام مناظره همین بود! فعلا همه در برابر احمدی نژاد پیروز شدند اما رضایی بهترین بود. قبول کنید. چون هم اخلاق را رعایت کرد. تندی نکرد در نهایت آرامش نقد کرد.تخصصی صحبت کرد به آمار و مستندات تکیه کرد . و با ابهت نگاه دقیقش هیبت ریز احمدی نژاد و آن لحن پلیسی اش را خنثی کردو این بار احمدی نزاد با یک مدیر جنگ روبر بود. کسی که ۸ سال جنگ را (درست یا غلط) هدایت کرد . این دفعه باید بگم زنده باد رضایی. با اینکه از طیف اصولگراست اما من مناظراتش رو که دیدم خیلی خوب بود و به نظرم با فیلمش و مناظره هایش محبوبیت خاصی برای خودش کسب کرد انشالله برای اینده! اما این قسمت روی صحبتم با احمدی نژاد است: اقای احمدی نژادرییس جمهور گرامی ! خسته نشدید از بس تعجب کردید؟(تقریبا در تمام مناظرات ایشان بالای ۱۰ بار در قبال صحبتهای رقبا فرمودند من تعجب میکنم!!!) آقای رییس جمهور دلم برای شما سوخت که این همه دروغگو و فقط در برابر حرفهای راست شما قد علم کرده اند! باور کنید نمیدانستیم جز شما همه دروغ میگویند و هیچ کس تخصص ندارد! آقای احمدی نژاد من هم تعجبم میکنم که شما جقدر میتوانید همه را متهم کنید و زیر سوال ببرید و تعجب کنید! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نکته مهم: ستاد رضوان(ستاد استانی احمدی نزاد) بخاطر مناظره وی با موسوی از حمایت او دست کشیدند و به سمت موسوی آمدند البته الان آقای الله وردی رییس ستاد احمدی نزاد اینطوری گفت: یه چند تا سایت مداتراش ، پاک کن و قلم!!!(جقدر باید بیسوادباشند و جقدر بی ادب که همه چیز رو به تمسخر می گیرند) این دروغها را میسازند!. اما خبر در سایت قلم موجود است! حزب الله لبنان هم رای نیاورد!!! من به عنوان طرفدار اصلاحات و طرفدار موسوی حرکتی که امشب قرار است شکل بگیرد را اشتباه بزرگی میدانم . ا "الله اکبر" سر دادن نه اصلاحات است نه مذهب است نه قانون است نه چیزی که ما به آن رای دهیم استفاده ابزاری از دین است و ... این یعنی میخواهیم هیچ بهانه ای دست احمدی نزادیها ندهیم اما عواقبش بدتر از این هدف است. 1- بازگشت به گذشته! 2- وقتی این راه را انتخاب میکنیم یعنی دور شدن از اصلاحات و تلاش بی دلیل برای کل کل کردن با احمدی نزادیها. و باختن قافیه درست در اوج پیروزی. یعنی آقای احمدی نژاد تهمتها و افتراهای تو کار خودش را کرده و ما برای اثبات خودمان از شعائر مذهبی استفاده میکنیم. (واقعا ما باید انقدر بیکار باشیم که دائم خودمان و حقاینتمان را برای اینها ثابت کنیم؟) اصلا من بی دین! من غیر مسلمان برای چی باید فریاد بزنم الله اکبر؟ مگه آقای موسوی قرار است فقط رییس جمهور مسلمانها شود یا مومنها؟!!!!! 3- آیا امروز اوایل انقلاب است؟ آیا باور کردید کاندیدای شما چون نخست وزیر انقلاب بوده الان هم باید انقلابی رفتار کرد؟ باز هم اشتباه درست در اوج این همه حمایت. در یک هفته اخیر دائم شنیدم: هدف وسیله را توجیه میکند!!! اما این توجیهات راه ما را اطزاصلاحات دور میکند. ما را وادار به سکوت میکند. اعلام میکنم باز داریم اشتباه دوران انقلاب را انجام می
دهیم.این روزها که می پرسیم چر ا مسیر انقلاب عوض شد خیلی ها میگویند
رهبریت و انقلاب همین بود شما بیخود فکر دیگری کردید. نمیخواهم بعد ها به
من بگویند اصلاحاتی که دنبالش رفتی همین بود تو فکر دیگری کردی. چون من
با احساس نیامدم به سمت موسوی ، اعتقاد پیدا کردم به حرفهایش اما این طرح
جدید حمایتی .... نکند فردا بگویند اصلاحاتی در کار نیست. ای وای که باز هم دین و مذهب ابزار شد. این بار به دست خودمان! آن پارچه سبز که به نشان سیدی و فاطمه زهرا بر دوش نشست و امروز شکل دیگری گرفت و الله و اکبر امشب یعنی........................ یعنی باز اشتباه.. یعنی باز دخالت دین وسیاست از نوع ابزاری منتظر میمانیم که اصلاحات شکست بخورد. چون میدانم دو فردای دیگر همانها که امشب طرح الله و اکبر سر دادن وقتی حقم را مطالبه کردم. وقتی عقایدم را بیان کردم یا من را تکفیر میکنند یا فاسد میخوانند یا ملحد! امیدوارم مردم که نیمی از سر احساس وارد جریان سیاست شدند احساسی امشب برخورد نکنند. و آن عده هم که عقلانیت را به کار انداخته و با شناخت و تحقیق به دنبال خط موسوی رفتند از این حرکت جلوگیری نمایند. سلام دوستان عزیز. میدونم خیلی ها طبق عادت این چند شب زود آمدید که ببینید هیجان امشبم چه برداشتی داره اما امشب هیجانم انقدر بود که در خیابانها خالی کردم. یعنی تا مناظره تمام شد به اتفاق چند تن از دوستان ستاد خودمون و ستاد کروبی رفتیم در خیابان و بوق زدیم و شادی کردیم. هرچند دوستان موسوی مون "زنده باد موسوی" میگفتند اما من "زنده باد اصلاحات" را برای امشب مناسبتر می دیدم. امشب" اتحاد" بود "اتحاد موسوی و کروبی" و ما هم باید اتحاد میکردیم. دوست داشتم موج سبز و سفید داشته باشیم اما متاسفانه چون از قبل تنظیم نشده بود خیلی نتونستیم بچه ها رو جمع کنیم و به چند نفری که در لحظه بهشون دسترسی داشتیم اکتفا کردیم تازه آمدیم. و مینویسم از امشب امشب شب اصلاحات بود. شب نشان دادن وحدت ملی. شب نشان دادن برادری و شب رسوا کردن دروغ! امشب به حق کروبی رو شایسته شیخ اصلاحات دیدم. او برای اصلاحات و رقیبش همه کار کرد. او با اینکه در انتها سوالی از موسوی کرد که شاید از دید بسیاری نقد موسوی بود اما به نهایت در تعریف از موسوی و به نفع او بود. امشب موسوی و کروبی نشان دادند میتوان رقیب و رفیق بود.و امیدوارم این چند روز باقیمانده طرفداران این دو بزرگوار مشی آنها را پیش بگیرند و در درجه اول هدفشان پیروزی اصلاحات باشد و نهایت پیروزی کاندیدایشان امشب کروبی از خودش دفاع کرد. صدایش صدای پیرمردی دنیا دیده بود و تن آرامی که اول گزیده بود نشان از دردی داشت که از تهمتها و افتراها و تخریبها بر او نشسته بود. کروبی که دیشب مورد هجوم وقیحانه احمدی نژاد قرار گرفته بود از خود دفاع کرد. از کسی که سالها در مبارزه بود و هست انگار که زندگی آنها با مبارزه عجین شد. چه زیبا گفت از همسرش و اینکه "باید بگویم چون اگر نگویم حقش خورده میشود" شروع مناظره با کروبی بود. انقدر برایش دفاع از خود در برابر افتراهای احمدی نژاد در شب قبل مهم بود که حاضر بود از وقت صحبت برای برنامه هایش بگذرد اما رسوا کند.. رسوا کند کسی را که به راحتی به مردم دروغ می گوید. و کرد! موسوی هم که امشب بلاخره من را به آرزویم رساند و بلاخره آمار بانک مرکزی را بصورت مستند آورد و نشان مردم داد و چقدر مسلط و محکم در برابر دوربین دروغهای معجزه هزاره سوم را افشا کرد. امشب این دو آمده بودند که حق این چند سال خفقان خبری و سکوت اجباری اصلاح طلبها را بگیرند برای همین به مقابله همدیگر ننشستند هرچند این دو هیشه همراه و هم هدف بودند. لذت بردم وقتی کروبی از خودش میگفت و دوربین روی موسوی میرفت و نگاه موسوی رضایت بود و تایید و وقتی کروبی از موسوی به نهایت دفاع و تعریف می کرد.چه اتحاد زیبایی. امشب "نه" به استبداد بود. "نه" به اقتدار بود. و ما باید این "نه" را با اتحاد محکمتر نشان دهیم اتحاد یعنی حضور پای صندوقهای رای. ریختن رای به نام موسوی و کروبی . مهم مجموع رای اصلاحات است و بعد فرد. مهم راه است مهم هدف است و برنامه. امشب کروبی از برنامه هایش گفت و حیف که مجبور بود ۱۳ دقیقه اول از خودش دفاع کند و گرنه باقی برنامه هایش را هم میگفت. دلم سوخت وقتی آخر برنامه گفت: "یه دو دیقه من برای معلمها و کشاورزها و .. جرف دارم" و وقت برنامه تمام شده بود! البته امیدوارم در باقی برنامه ها بتواند از معلمها و کشاورزها هم بگوید. کروبی از فعالیتهایش برای زندانیان سیاسی گفت. از پافشاریش در مجلس برای آزادی لقمانیان و .... و من افتخار کردم که اصلاحات او را دارد. کروبی دو نقد هم به بعضی حامیان موسوی داشت یکی غیر مستقیم به دولت آبادی که البته نباید از کمونیست استفاده می کرد ولی خب انتقاد به جایی بود دولت آبادی نباید در مورد سروش آنطور حرف میزد و صد البته سروش هم نباید در مورد خاتمی و موسوی آنطور میتاخت! انتقاد دیگر کروبی هم باز غیر مستقیم به مشارکتی ها بود که هم دوره قبل و هم در مجلس هشتم و هم این دوره باعث رنجش کروبی شدند و باعث شدند که کروبی راه اصلاحاتش را از آنها جدا کند و البته خیلی حرفه ای تر هم جدا کرد. موسوی امشب فقط به احمدی نزاد توپید. دلم دو برابر خنک شد. هر چه او این سالها به ما توهین کرده در دوشب اخیر به نوعی حرفها زده شد هرچقدر بگوید اینها دروغ میکویند مهم این است که گفته شد.موسوی از برنامه هایش هم گفت و جوابی داد به تمام آنهای یکه او رامتهم به بی برنامگی می کردند. وقتی موسوی در انتها به مجری توپید فهمیدم او داد زدن هم بلد است و امیدوار شدم به اینکه او در برابر زورها خواهد ماند. امیدوار شدم که می تواند! ممطمئنم مردم این بار حرفهای موسوی را باور میکنند چون موسوی امشب رو به دوربین و با مردم صحبت میکرد آنها را قاضی میکرد. امشب موسوی از لفظ دروغگو برای رییس جمهور استفاده کرد و من لذت بردم. امشب کروبی از شیاطین موجود در نظام گفت و من لذت بردم. وای خدایا این اتحاد خیلی قشنگ بود. اگر این بار اصلاحات پیروز شود و بتوانند این اتحاد را حفظ کنند و غره به پیروزی نشوند یادشان نرود که چه کسانی این وسط نقش داشتند دنبال تقسیم قدرت نباشند. امیدوارم همه پشت هم باشند کسی شعار عبور از کسی را سر ندهد. امیدوارم اگر ضعفی دیدیم حمایتمان را قطع نکنیم بینیم که کروبی در قامت رقیب محکم از موسوی دفاع کرد. برنده قاطع امشب اصلاحات بود. بازنده امشب استبداد! زنده باد اصلاحات زنده باد خاتمی=کروبی =موسوی زنده باد تمام اصلاح طلبها از حزب مشارکت تا اعتماد ملی از ادواری ها و تحکیمی ها تا انجمن اسلامی ها و...................... پیش نوشت: ببخشید اما این و توفیس بوک دیدم و دلمنیومد اینجا نذارم ربطی به انتخابات نداره اما به زنان داره. شعر رپ : لا اقل تو زن باش فوق العاده است هنوز مناظره تمام نشده اما من آمدم که بنویسم. اول سلام کنم بر کروبی گرامی که بیشتر از انتظارم مناظره را پیش برد. دوم رای من میرحسین هست اما نمیتوانم تقدیر نکنم از کروبی.. به نظر من آقای موسوی هم باید از ایشون تشکر کند که بسیاری از هتک حرمتهای احمدی نزاد نسبت به ایشان را آقای کروبی پاسخ داد سوم مطمئنم امشب بسیاری رای به سبد کروبی میریزد و این نه تنها برای من ناراحت کننده نیست خوشحال کننده هم هست هرچه رای دو نفر اصلاحات بالاتر "نه" به دولت محکمتر چهارم. همانطور که گفته بودم منتظر امشب بودم تا دلم خنک شود و شد... انقدر خنک که... از اینکه آقای احمدی نزاد انقدر وقیح است متعجبم. به راحتی به تبلیغات و منابع مالی اقای کروبی و دیگران اعتراض می کند بدون سند رسمی و بعد همین کار را با او میکنند میگوید دروغ است وقاحت تا اینجا بس که کروبی به روشنی در مورد جزایری پاسخ داد و این رییس جمهور محترم فکر کنم فهمش کم بود که نمیفهمید و هی میگفت: ما بلاخره نفهمیدیم....! کروبی مسلط و محکم صحبت کرد. چیزی که من از کاندیدای خودم انتظار داشتم. البته موسوی شاید هرگز فکر نمیکرد آنطور مورد هجوم و تهمت قرار بگیرد آن هم نه در مورد خودش در مورد دیگران!!! اما کروبی محکم و قاطع و بدون استرس در برابر این رییس محترم جمهور! پاسخ داد. و خوب افشا کرد. از اینکه از موسوی به این زیبایی حمایت کرد واقعا ممنونم. کاش ما طرفداران هم از موسوی و کروبی یاد بگیریم. احمدی نژاد به شدت کم آورده بود و بری همین مسائلی مطرح میکرد (درست مثل مناظره قبل) که ربطی به موضوع نداشت. اینکه منزل آقای کروبی چرا اول ۱۰۰ متر بود بعد چند صد متر شد سوال احمقانه ای است. ایشان همیشه مسول بودند و همیشه حقوق بالایی داشتند طبیعی است که منزلشان در مناظق خوب باشد! همیشه وقتی یک نفر کم میاورد این مسائل پیش و پا افتاده را بیان میکند و احمدی نژاد در هر دو مناظره کم آورده بود. در مناظره با موسوی که از بس عصبی بود از رفتار ارام موسوی که تیک های عصبی شدید داشت اما اینجا کاملا سوسک شده بود و در عین حال به او یاد داده بودند که دیگر هتاکی نکند. هرچند بی ادبانه دائم به کروبی گفت "باید رییس جمهور کارشناس باشد" و به نوعی تحقیر کرد. البته از جمله های خنده دار ایشان این بود که در مورد خلیج عربی کروبی را ارجاع به متخصصین زبان عربی میدهند که انگار فراموش کردندیک روحانی به زبان عربی تسلط کامل دارد!!! وقتی موسوی به احمدی نژاد گفته بود "ستاد های شما از کجا پول تبلیغات میاورد" میگفت :دروغ است اما در انتهای صحبتهایش کروبی را خطاب قرار داده که پول ستادتان انقدر شده و ... کسی هم نیست بگوید شما از کجا میدانید؟ چطور ما میگوییم دروغ است شما میگویید راست است؟ البته مامورین تجسس ایشان زبده هستند. خوشم آمد که کروبی این را هم بهش گفت! و جالبتر هاله نور. امروز بلاخره این فیلم از ستاد پخش شد. خیلی دلم میخواست کروبی لپ تاپ داشت و این فیلم را پخش میکرد. حیف که .... برنده بلامنازع و بدون حرف و حدیث این مناظره کروبی بود. اگر او هم رییس جمهور شود افتخار میکنم. کروبی نه تنها از خود دفاع کرد که از موسوی هم دفاع کرد! تمام حرفهایی که باید موسوی میزد و نشد او گفت. به زیبایی از رهنورد دفاع کرد و من لذت بردم. دست زدم، برای طرفداران کروبی کلی اس ام اس دادم. من که قرار نیست خودم را گول بزنم. طرفدار موسوی هستم برای رای آوردنش فعالیت میکنم اما باور کنید کروبی امشب خیلی خوب از پس معجزه هزاره سوم بر آمد! زنده باد اصلاحات، زنده باد موسوی=کروبی انقدر جمله های طلایی گفت که نمیتونم بنویسم. هیجان دارم اساسی! هر چه اونشب استرس داشتم امشب سبک بودم. البته دلم میخواست حالا که داشت هی وسط حوابهاش حوابهای شب مناظره موسوی را هم میداد وقتی احمدی نژاد گفت "شما آمارو رد میکنی یعنی کل دولتهای قبل رو ه زیر سوال بردی !" کروبی پاسخ میداد "تو که همه دولتهای قبل رو زیر سوال بردی و منحرف دونستی که کل نظام و رهبری و امام و زیر سوال بردی"!!! آخ چه حالی می شد اگه این و می شنید! اما یه چیزی من فکر میکردم موسوی سند نداشت کروبی سندمیاره. اما در مورد آ«ار ها کروبی هم سند نداشت(البته توضیح منطقی داد) بابا ما یه آمار داریم کلی هم فتو کردیم میخوام بهضایی بگم اگه اونم دسترسی نداره از ستادمون واسش بفرستیم دیشب از شدت اینکه کار داشتم نتونستم اینجا رو آپ کنم. این روزها متاسفانه شاهد خیلی رفتارهای تخریبی از همه طرف هستیم.. این انتخابات به من نشون داره میده که ما ایرانیها هرگز رقابت رو درست انجام نمیدیم و هرگز نمیتونیم با همکنار بیایم. از تخریبهای کیهان و ارینا و ... بگذریم برسیم به تخریبهای خبرگذاریهای و.ابسته به کروبی تا حمله های یچه های موسوی در سخنرانیهای کروبی و اطرافیانش و .... وای هر بار یکی از این خبرها میرسه بهم میریزم. تا امروز هم (غیر از برادرم) با هر کس دیگه ای که از جناح کروبی بود سعی کردم مودبانه و بی غرض بحث کنم! و خوشبختانه با بعضی از این عزیزان خیلی خوب هم بحث شد . واقعا چرا در این دوران همه داریم همدیگرو تخریب میکنیم؟ همه ضد هم حرف میزنیم؟ از گذشته های اینها هر کودم بخواهیم بگیم همه مشکل دارند نه کروبی عاری از خطاست نه موسوی نه خاتمی نه احمدی نزاد نه رفسنجانی اما باید دید الان هدف چیه؟ واقعا طرفداران کروبی با سایتهاشون چه سودی میبرن وقتی خبرهای خاصی میزنن تو سایتشون و مثلا میکن فلانی و فلانی تو ستاد موسوی هستن!!! آیا بهتر نیست بیان فقط از کروبی و نقاط مثبتش بگن و اگر در همین راستا نقد منصفانه ای دارن در قبال موسوی میگن! مثل بحث اقتصادی که خیلی ها منططقی بحث میکنند و اعتقاد دارند برنامه کروبی بهتره و نقد میکنند و یا جامیان موسوی ایا بهتر نیست به جای اینکه در مراسم سخنرانی حامیان کروبی باشند و بدو بیرا بگن و در نهایت به درگیری بکشونن(در گیلان این اتفاق افتاد) در سخنرانی ها و تریبون آزادهای خودشون شرکت کنند و فقط برای مسووی تبلیغ کنند؟ احمدی نزاد هم که دیگه راه خودش و میره و ........... به خدا این روزها دیگه تکرار نمیشه. روی صبتم با طرفداران کروبی و موسوی هست. به خدا هر دو اصلاح طلبند و هردو طرفداران خودشون رو دارند. به عقاید هم احترام بذاریم. هم موسوی هم کروبی از دوستان قدیمی هم هستند بیانیه هایی که میدن در خصوص آزادی بیان و عقیده و حق شهروندی داقل به حرفهای خودشون احترام بذاریم. و اما باز من و سعیده یک دغدغه داشتیم اون دیشب نوشت و من امشب بدون اینکه دونم نوشته.. فقط میخوام بگم با تمام این بی فرهنگی ها و رفتارهای غیر اخلاقی دیروز چیزی در ستادمون دیدم که لذت بدرم. غروب بود و بچه ها از رهپیمایی و تبلیغ چهره به چهره در سطح شهر میامدند. یکی رفت یهب طری آب برداشت و شروع کرد به خروردن ازش پرسیدم ار کجا آوردی: گفت مال همسایه است(همسابه ما ستاد احمدی نژآده) بعد از چند دقیقه دیدم یکی از عصوهای ستاد که از همه بیتشر هم در ستاد هست با دوسه نفر دیگه از اونوری ها و این وری ها پشت ستاد باهم دارن حرف میزنن و میخندن و موبالاشون و به هم نشون میدن! بی اختیار به یکی از بچه ها کفتم: این صحنه خیلی زیباست ای کاش دربین داشتم. ایشونم در جواب گفت: این آقا انقدر پسر مودب و خوبیه همه باهاش دوست شدن. ای کاش تمام ستادها و آدمهای تنوش اینجوری بودن! امشب بر خلاف دیشب یک مناظره آرام و مودبانه همراه با بحثهای تخصصی بود. میرحسین موسوی که در اثر فشارهای روانی دیشب و البته شلوغ کاریهای رقیب نتوانسته بود حرفهای اصلیش را بزند در یک حرکت اخلاقی دیگر ، نامه ای خطاب به مردم یران خواند که نقطه مثبت شخصیت اخلاقی او بود. در این نامه که با این جمله آغاز کرد: "ادب مرد به ز دولت اوست" از مردم ایران برای اینکه شب قبل بر خلاف میل باطنی از اصول اخلاق تخطی کرده عذر خواهی نمود در حالیکه همه شاهد بودیم که موسوی اخلاق و ادب را در مناظره دیشب به نهایت رسانده بود. و این بیانیه اول در تکمیل ۱۲ دقیقه شب قبل کلید طلایی موسوی بود.مخصوصا آخرش که در مورد برداشتن قانون ستار دار کردن دانشجویان گفت! در ادامه بحث دو کاندیدا با احترام برنامه های اقتصادی هم را به چالش کشیدند و آقای رضایی با سوالهایش موسوی را وادار به پاسخگویی شفاف تر کرد. البته بحث بسیار تخصصی بود و فکر میکنم باید تحلیل کارشناسان اقتصادی را در این زمینه خواند و شنید. اما برای من که قرار است به موسوی رای بدهم و تا امروز تمام مخالفانش به عدم برنامه شفاف اقتصادی موسوی اشاره میکردند و میگفتند او پایبند به اقتصاد دولتی است رو یهمرفته چنین برداشتی نکردم. چرا که طبق این مناظره موسوی با اصل ۴۴ مخالفتی نشان نداد و گفت با بعضی تفسیرهایش مشکل دارد که اگر قانون شود باید اجرا شود. این یعنی این آدم قانون مدار است. و البته هیچ جا نگفت با سرمایه گذاری خصوصی و خارجی مخالف است کما اینکه اشاره کرد تا امروز این قانون خوب(یعنی اصل ۴۴) بخاطر عدم نهادینه شدن اجرا نشده و به نظر من خیلی خوب اشاره کرد که تا نهاد سازی نشود نمیتوان اجرا کرد و در واقع محوریت را بر این گذاشت که باید نهاد سازی شود بعد به اصل ۴۴ و خصوصی سازی پرداخت. محسن رضایی هم از فدرال های اقتصادی صحبت کرد که برای من که چیزی هم از علم اقتصاد سر در نمیاورم جالب بود. باقی حرفهای دو کاندیدا تقریبا یکسان بود. موسوی از شایسته سالاری گفت. رضایی از دولت ائتلافی و جوان. البته از چیزی به اسم دولت سایه هم نام برد که من با نظر موسوی موافق تر بودم اتاق فکر داشتن مناسب تر است اما دولتی پشت یک دولت دیگر خیلی پیچیده و تنش زا میشود(آن هم در این کشور) حقوق شهروندی و حقوق بشر وفرهنگ هم از دیگر صحبتهای رد وبدل شده بین این دو کاندیدا بود که به خوبی بیان شد. امشب مناظره تخصصی مودبانه و آرام همراه با ارائه دیدگاهها و نظرات و برنامه ها بود. باید از محسن رضایی برای پیشنهاد مناظره و همینطور سوالهایی که باعث شد موسوی پاسخگو تر باشد تشکر کنیم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در جواب به محسن عزیز باید بگم محسن جان میدانی که با اسطوره سازی و تایید کامل یک نفر همیشه مخالف بودم و هستم. اگر ۱۲ دقیقه دیشب نبود موسوی از بسیاری جهات ضعیف عمل کرد. موسوی با سیاست سکوت کرد اما صدای لرزان و چیز گفتنهای بیشمارش که ناشی از استرس وارد شده بود را نمیتوانیم نادیده بگیریم. من رییس جمهوری میخواهم که در برابر هتاکان هم بتواند استوار و محکم باشد.(منظورم بی ادب بودن و از کوره در رفتن نیست بلکه منظورم قاطع بودن است) اگر امشب موسوی به همان اندازه از "چیز" استفاده میکرد که دیشب استفاده کرد من حرفت راقبول داشتم. اگر موسوی صدایش امشب هم مثل دیشب میلرزید حرفت را قبول داشتم. اما کاملا معلوم بود که دیشب موسوی استرس داشت. که البته این از برخورد بازجویانه و هتاکانه احمدی نژاد بود. اگر قرار باشد هر کاری موسوی میکند صرف اینکه کاندیدای مورد نظر من است حتما سعی در توجیه آن بربیایم که راهمان به هیچستان است! من بر خلاف شما انصاف را در تایید مطلق یک نفر نمیبینم. انصاف یعنی اینکه بپذیرم این فرد ایرادهایی هم دارد و با بیان کردنش به عنوان طرفدارش او را از این نقص آگاه کنم. تا در رفع آن بکوشد و نگذارد دیگران آن را مستمسکی برای نقد ناعادلانه شان کنند. من اگر دائم از فردی طرفداری کنم و چشم بر خطاهایش بپوشم فقط به او در تکرار اشتباهش کمک میکنم !اتفاقا انصاف داشتم که نقدش کردم.که دیگران نقدش نکنند! غیر از کسانی که فقط اسطوره سازی میکنند و یکی را بیش از حد بزرگ مینمایند و عاری از هرگونه اشتباه میدانند و در نظرشان هر کاری که میکند حتما دلیلی و توجیهی دارد ، باقی افرادی که با آنها در مورد این مناظره صحبت کردم فقط علت برد موسوی را اخلاقی بودنش و ۱۲ دقیقه اخر که کمی به خودش مسلط شده بود میدانند. و تقریبا تمام آنهایی که صحبت کردم که افراد با سابقه سیاسی چه در شهرمان و چه در تهران ، چه افراد در ستاد کروبی و چه افراد در ستاد موسوی بودند ،ضعف موسوی در عدم ارایه بعضی پاسخها با استناد رسمی(نه شنیده ها) و همینطور لرزش صدا و چیز گفتن های بسیار را تایید کردند. پس واقع بینانه بپذیریم که بین من به عنوان کسی که موسوی را منتخب خود میدانم و از چیز گفتنش گله دارم با طرفدار احمدی نزاد از زمین تا آسمان تفاوت است من میخواهم او این ضعف را برطرف کند تا بتواند محکم و قوی از من و حقوقم دفاع کند و در کشورم قانون را اجرا کند و این ضعف باعث به سخره گرفتنش نشود! خیلی عصبانیم تمام مناظره پام میلرزید و معده درد داشتم.استرس گرفته بودم مخصوصا وقتی صدای موسوی با لرزش بود. بلاخره هاله نور با بازجوها سرو کار داره ودقیقا از روش اطلاعاتی استفاده کرد. ابتدای مناظره احمدی نژاد شروع کننده بود اما به موسوی سلام نکرد(با اینکه دیشبی ها هر دو بهم حترام گذاشتن و سلام کردن) این اولین بی ادبی احمدی نزاد. از ابتدا احمدی نژاد با پرونده سازی و چسباندن موسوی و خاتمی و هاشمی بهم خواست چهره موسوی رو خراب کنه. با اینکه همه میدونیم خاتمی از هاشمی جدا بود. و هاشمی هنوز حمایت رسمی از موسوی نکرده تازه اگر هم کرده باشه روشها متفاوته. پاسخ موسوی به این قضیه منطقی بود. بعد از صحبتهای اول احمدی نزاد که با تهمت و پرونده سازی شروع شد موسوی بدون اینکه به پرونده سازیهای احمدی نزاد اهمیت بده حرفهای خودش رو زد. چون به تحلیل دوستم اگه میخواست جواب احمدی نزاد رو بده در دامش افتاده بوده و همش مجبور بود جوابهای پرونده سازیهای احمقانه احمدی نژاد رو بده! احمدی نزاد تمام مدت به کسانی توپید که ربطی به موسوی و برنامه هایش نداشتند و این رو خود موسوی هم گفت. البته چند جایی دفاع هم کرد. خب راست میگه احمدی نژاد ، ستاره دار شدن دانشجوها از زمان خاتمی شروع شد اما چطور؟! به دست چه کسانی؟! انتظار داشتم در جواب این حمله درست احمدی نژاد موسوی آمار ستاره دارها و زندانیان سیاسی دوران احمدی نزاد را مستند بگوید. نه که فقط بگوید چیز! راست میگفت احمدی نژاد روزنامه های زمان خاتمی بیشتر توقیف شد اما آقای موسوی نگفت که قوه قضاییه در زمان خاتمی خودسر عمل میکرد و نگفت که اصلا در زمان احمدی نژاد روزنامه ای انتشار نیافت که بخواد توقیف بشه و خیلی راحت میتونست به توقیف شرق و شهروند امروز و یاس نو اشاره کنه! احمدی نژاد از حربه همیشگی اش استفاده کرد ، منصفانه موسوی نتونست پاسخگو باشه. من و شما میدونیم احمدی نزاد دروغ میگه اما خیلی ها حرفهاشو باور میکنن . واقعا موسوی چرا هیچ یک از مطالبش استناد رسمی نداشت؟ اصلا به نظر من مطرح کردن ملوانهای انگلیسی یا عربستان مهم نبود. همه اینها طبق شنیده ها بود هیچ جا سندیت رسمی نداشت اما میتونست به اینکه تمام کشورهای اروپایی از ما رو گردان شدن اشاره کنه که نکرد. در مورد قانون گریزی اشاره خوبی کرد اما جواب احمدی نژاد با سبک خودش رد نظر موسوی می شد و موسوی نتونست با استنادات بیشتر حرفش رو ادامه بده! دوست داشتم وقتی زمان نخست وزیریش و به چالش میکشد به جرات میگفت که تمام کارهایش زیر نظر امام خمینی بوده و این یعنی احمدی نژاد را در مقابل امام قرار دادن. موسوی مسائل مهم رو ول کرد و به مسائل جزیی رسید. احمدی نژاد تمام صحبتهایش مستند بود. همه رو با مدرک میگفت اما موسوی یا میگفت چیز یا میگفت شنیدیم!!!! وقتی از مدرک خاتمی گفت باید جواب در خوری میداد نه که بی خیال رد کنه! موسوی میتونست از همین دروغ پردازیهای چند روز اخیر احمدی نژاد استفاده کنه که رسما تکذیب شد. چرا جایی که موسوی رو متهم کرد به استفاده از بازیگر در فیلمش موسوی جواب نداد که چرا شما به دروغ تولید کشتی رو بیان کردید و به نامه کشتیرانی استناد نکرد؟ چرا نگفت اقا تو در مورد خاتمی و سفر فرانسه اش دروغ گفتی(مردمی که فقط تلویزیون وسیله ارتباطیشونه و نت و روزنامه نمیخونن از کجا بفهمن؟) اینکه احمدی نزاد اسم افراد متعددی رو آورد به کنار اما آوردن اسم ناطق نوری کاملا نشان از خشم احمدی نژاد داشت و ثابت شد که اون ضیافتی که میگفتن درسته که احمدی نزاد گفته بود بعدا از خجالت کسانی که حمایتش نکردن در میاد. ناطق با اینکه عضو روحانیت مبارز و اصولگرا هست اما از احمدی نزاد حمایت نکرد و به همین علت جامعه روحایت هنوز بیانیه نداده! احمدی نزاد درست مثل بازجو و دادستان برخورد کرد(به قول اویس اخوان هم ستادی عزیز) به گفته موسوی ، تیم احمدی نزاد تماما برای امشب پرونده سازی رو شروع کرده بودند. یکی از اینها مسئله زهرا رهنورد بود.. اگر به نحوه برخورد احمدی نزاد دقت کنید میبینید که میخواسته حریف رو بترسونه و تهدید وار و بازجویانه این مسئله رو مطرح کرده. از دیگر نکات حائز اهمیت این بود که موسوی با اینکه ابتدا صداش میلرزید و تا دقایق پایانی با چیز گفتنهایش استرسش رو نشون داد اما ادب و متانتش رو کاملا نشون داد و با هتاکی ها و تهدیدهای حریف از کوره در نرفت و این نکته مثبت بود. و به قول تمام دوستان ۱۲ دقیقه آخر رو خوب تمام کرد. مخصوصا اونجایی که با تحکم گفت شما حق نداری به وقت من تعرض کنی! و چند تا جمله خوب آخر سر گفت که حداقل کمی راضی کننده بود اما واقعا مردمی که از قشر عامه هستند و فقط سطح اطلاعاتشون در حد شنیده های تلویزیونه با این مناظره فهمیدن احمدی نژاد دروغگو است؟ فهمیدن احمدی نژاد عزت ایرانی رو از بین برده؟ فهمیدن احمدی نژآد تهدید به ایران رو بیشتر کرده؟! به خدا نفهمیدن باز هم تاکید میکنم این مارو راضی میکنه که احمدی نزاد رو میشناسیم ولی مردم عادی و کسانی که تنها ارتباطشون تلویزیونه در باورشون احمدی نژاد رو پیروز میدانند! رای موسوی کم نشد. چون کسایی که بهش رای میدادن از احمدی نژاد شناخت داشتن. اما تاثیری بر رای احمدی نژآد نذاشت. نتونست بعضی ارای اون و به سمت خودش بکشونه. نتوسنت خودش رو بهتر معرفی کنه فقط دلم میخواد مناظره کروبی بشه حداقل اون روی این هاله نور رو میبره. میدونستم موسوی اهلش نیست. موسوی هتاک نیست. باورکنید خاتمی با اخلاق هم بهتر از موسوی پاسخ میداد.. موسوی آچمز شده بود. موسوی اگر کمی جسارت سخنرانیهاشو اینجا میاورد باز بهتر بود. چشم امیدم به کروبی است. کروبی میتونه جواب هاله نور و مث خودش بده. اینجوری حداقل دلمون خنک میشه. خیلی هم خنک میشه. تنها چیزی که از مناظره کروبی میترسم این است که به مبالغ گرفته شده توسط کروبی از شهرام جزایری اشاره کنه.. البته کروبی از اون بهتر میتونه رو کنه. موسوی اهلش نبود . اما نکات دیگر: این روند خوبه.. احمدی نزاد آبروی همه اینها رو میبره و این یعنی کل نظام در طول این سی سال............................................ و وای به حال ما که..................... راستی با این کار احمدی نزاد رهبری رو هم زیر سوال برد. اگر ریاست جمهوریهای سابق بد بودند و این همه فاسد بودند چرا رهبری که میتونه اونها رو خلع کنه دست به کار نشد و هر دوبار حکم تنفیذ داد. چرا اونها رو ظاهرا تایید کرد(با تمام سنگ اندازیها)؟ این هم مسئله ای بود که موسوی میتونست بکه و نگفت وقتی احمدی نزاد موسوی و نخست وزیریشو کوبوند چرا موسوی از خودش دفاع نکرد(البته جای دفاع نداشت) می تونست بگه من طبق نظر امام کار میکردم! اونوقت چه چالشی میشد! از فردا جنگ هاشمی رو ببینید.. احمدی نزاد با بد کسی ور افتاد . خاتمی هم باید جواب بدهد. باز هم دم آقای کروبی گرم وسط pرفهاش pرفهایی زد که بحث برانگیز باشد اما ادامه نیافت. لبخندهای رضایی را دوست داشتم. کلا آرامشش ستودنیست. شوخ طبعی های کروبی هم به دل نشست. و البته چشمک بی نظیرش به رضایی که من را وادار به دست زدن کرد و خنده ای از ته دل و فریاد "ای ول دمت گرم" کروبی باز حرفهایی زد که در سی سال اخیر بی سابقه بود. فضای انتخابات را برای همین دوست دارم. کروبی چهارچوبها را شکست. این قدم بزرگی است. اما باز در این مناظره بر خلاف دوستان که تاییدش میکنن دیدم که کلی گویی میکند(درست مل فیلم دیشب) البته شوخ طبعیهای پی در پی او کمی من را زده هم میکرد. آیا رییس جمهور نباید یک پرستیز داشته باشد؟ برای من کروبی ان پرستیز را ندارد. گاهی یاد احمدی نزاد هم میفتادم در دور قبل و مصاحبه هایش که میخندید و پاسخ میداد شیخ اصلاحات داش مشدی وار صحبت میکرد و من را بیشتر به نگاهی که دارم نزدیک میکرد. اما او قابل تحسین است. شاید اگر تخریبهای تیمش نبود خیلی از طرفداران خاتمی به او گرایش داشتند تا موسوی. اکر در تیمش قوچانی نبود(عبدی باز قابل قبول تر است از نظرمن) به او گرایش بیشتری داشتم. اما قوچانی برای من یک پوئن منفی به حساب میاید! متاسفانه امشب سحام نیوز را میخواندم و دیدم خدایا همان حرفهایی که 20:30 در مورد موسوی میزند سحام نیوز هم میگوید!! و این جای تاسف بود. باز میگویم موسوی یا کروبی فرق ندارد مهم رای به اصلاحات است! مناظره فردا دیدنی است نه؟ موسوی از الان میگویم که کم میاورد در برابر گنده گو ییهای احمدی نزاد! من طرفدار پرو پا قرص خاتمی هستم و تا حد زیادی بخاطر او به میر حسین موسوی رای میدهم اما از همان ابتدا هم در نوشته هایم گفتم موسوی کاندیدای اصلی و مورد نظر من نیست. مثل همیشه حداقلها رو مورد نظرم قرار دادم و برای همین دلسرد از نتایج نمی شوم حتی با این همه فعالیت. موسوی را دیگر میشناسم و انتظار خاصی از او ندارم. هیچ جا هم نگفتم مخالف کروبی هستم. البته شخصا از او خوشم نمیاید نه حالا که در طول عمری که سهم شرکت در انتخابات به عهده ام گذاشته شد و از زمانی که در حد الف ب از سیاست شنیدم و خواندم و حرف زدم از او خوشم نمیامد اما این هم دلیلی نمی شود که اگر کار خوبی کرده بود و میکند منکرش شوم. در این بحبوحه انتخابات رایم به موسوی است اما اگر کروبی هم بیاید خوشحال میشوم. برای من مهم روند اصلاحات است. چه موسوی چه کروبی... اما چیزی که امشب من را وادار به نوشتن کرد دیدن اشکهای کرباسچی بود. برای یک لحظه با تمام عشقم به خاتمی دلم خواست از او میپرسیدم چرا از کرباسچی صریحا حمایت نکرد؟ درست که کرباسچی تخلفات مالی داشت اما مردم دوستش داشتند. ما که این روزها موج مردمی را به موج نخبه گرایان ترجیح دادیم چرا آن روز خاتمی این موج دوست داشتن کرباسچی را ندید!؟ اشکهای کرباسچی از تمام اشکهایی که این سه شب در فلیمهای کاندیداها دیدم تاثیر گذارتر بود. البته شاید در عامه مردم تاثیر اشک یک آدم فقیر یا زنی که فرزندش معتاد است بیشتر از اشک کرباسچی (که شاید خیلی ها نشناسند یا به یاد نیاورند) بود اما برای من اشک مردی مدیر و با صلابت که هنوز دفاع جانانه اش در دادگاه در ذهنم مانده دردناک تر از هرچیز بود. اشکهایی که بی اختیار سرازیر شد و بغضی که بعد از سالها شکست.. آری آخرین بار که کرباسچی را از تلویزیون دیدیم در دادگاه به جرم سوء استفاده های مالی بود. اولین ضربه تمامیت خواهان به پیکره دولتی مردمی! مگر نه آنکه شعار قانون سر میدادند؟ پس باید برای همه به طور یکسان قانون اجرا شود . مگر نه از عدالت صحبت شد؟ پس باید عدالت اجرا شود پس لازم بود شمشیری که از مدتها قبل زهرآلوده شده بود بر پیکر کسی فرود آید و او کسی نبود جز یکی از مقتدرترین مدیران بعد از انقلاب "غلامحسین کرباسچی" آخرین بار او را مردی دیدیم با صلابت که از خود دفاع میکند از کارهایش از همکارانش .... چندین و چند جلسه... عجب دادگاهی.. عجب دفاعی.... و بعد حکم کم نظیر! محکومیت زندان و انفصال از کارهای دولتی به مدت چند سال! مرد بزرگ بزرگراههای تهران در موعد مقرر با بدرقه تهرانیها از همان بزرگراهها راهی اوین شد بدون آنکه خاتمی حرفی بزند! عدالت بود نه؟ مگر شعار نمیدادیم قانون باید اجرا شود. اجرا شد! کسی که در عین اینکه مدیری لایق بود اما از نظر مالی هم استفاده های خارج از اصول کرده بود باید محاکمه می شد.. خودمان با شعارهایمان راه خودمان را سد کرده بودیم! آن روزها شعار امیرکبیر ایران مختص کرباسچی بود.(هنوز نمیدانم چه دلیل برای انتصاب امیر کبیر به کرباسچی بود ) و حالا بعد از ۱۲ سال کرباسچی امد. نه در ظاهر یک محکومُ دزد ، اختلاس کننده.... بلکه در قامت یک مدیر،یک پرسش کننده و یک معاون اول! چقدر زمان زود میگذرد نه؟ اما کرباسچی یادش نرفته بود آخرین بار به عنوان یک محکوم از این قاب کوچک به تمام کشور معرفی شده... درست است شهردار پایتخت بود اما در ده کوره های این کشور بزرگ او را از تلویزیون به عنوان یک مفسد اقتصادی شناختند و حالا چقدر برای او سخت بود در مقابل همان دوربین ، همان نگاهها که بسیاری فراموشش کرده اند بایستد و درست مثل آن زمان با صلابت حرف بزند. نه این کار از او ساخته نبود.. آن زمان باید میگریست و ایستاد این زمان اما اشک راه فراری جست موسوی یا کروبی ... انتخابات دور اول یا دوم.... فرقی ندارد اما آقای خاتمی اشکهای کرباسچی را ببین! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * کماکان خاتمی محبوب من است..دوستش دارم ،قبولش دارم اما نقدش هم میکنم . این مطلب را به حساب برگشتن من از خاتمی نگذارید لطفا !نظر مثبتم به خاتمی تغییر نمیکند * با تمام این چیزها هنوز موسوی را به دلایل شخصی که برای خودم قابل قبول است از کروبی بهتر میدانم پس این نوشته را ملاک بر گشتن من از رایم ندانید * از کروبی سپاسگزارم که برای اولین بار در طول سی سال بعد از انقلاب این فرصت را یجاد کرد که حرفهای خط قرمزی از تریبون رسمی کشور پخش شود. *از سازندگان این فیلم که به نخبه ها بیشتر از توده ها اهمیت دادن هم سپاسگزارم * از اینکه به سوالات جمیله کدیور بسیار شفاف و واضح پاسخ داده شد ممنونم( نمیدانستم سوال اجبار حجاب با جواب با خشونت مخالفم یکی است، البته منظور کدیور صرفا خشونت گشت ارشاد برای اجبار حجاب نبود. او مطمئنا اصل قانون حجاب را سوال کرده بود که یا حذف شد-که به دلیل اینکه اشنای نزدیکی در ستاد مرکزی کروبی دارم میدانم حذفی در کار نبوده- و یا آقای کروبی خود پاسخش را قیچی نمود) * از خانم کدیور به عنوان زن حامی زنان بسیار متشکرم که از تمام مشکلات زنان فقط به حجاب و تعدد زوجات اشاره کردند! راستی خانم کدیور تنها مشکل زنان این است؟ مشکلات ریشه ای زنان را اگر حل کنید اینها قابل حل هستند! اشتباه ننمایید از شاخه به ریشه رسیدن معنا ندارد از ریشه به شاخه برسید! * بین تیم کروبی از قوچانی و عبدی متنفرم. اما کرباسچی را دوست داشتم و دارم و برای همین تحت تاثیر اشکهایش نوشتم..... و عمادالدین باقی که در برابرش سر تعطیم فرود میاورم و دستهایش را خواهم بوسید. سلام میخواستم یه چیزی در رابطه با انتخابات بنویسم که نشد! یعنی امیدوارم بتونم فرصت کنم و اون چیزی که میخوام و درست بنویسم. از مطلب تندکی نشوتن دیشبم با اون همه غلط تایپی معذرت میخوام. پام هنوز درد میکنه امروز زیاد تو ستاد نبودم... چشم خوردم! اونروز که پام پیچ خورد یکی بهم گفت: خوشم میاد از صبح میای شبم داری میری با همون قیافه و انرژی میری که صبح اومده بودی. اما دیروز که به واسطه ضرب دیدگی پام خونه نشین بودم حال و حوصله کاری نداشتم امروزم اصلا دلم نمیخواست ستاد برم! باید یه تجدید قوا کنم! فردا رو باید طور دیگه ای شروع کنم! فیلم محسن رضایی هم پخش شد. توی اونم نکته های باحال زیاد دیدم اما امان از این مرض ننوشتن! اتاقم به شدت بهم ریخته است! مدتهاست میخوام نظمی بهش بدم. هم به اتاقم هم به زندگیم ! اما وقت نشده!(آخه یه روز کامل احتیاج دارم حداقل) باز یه کتاب جذاب در دست خوندن داشتم که نیمه کاره موند... اسمش و نمیگم تا تمومش کنم. چیزی حدود ۱۵ فیلم ندیده هم دارم از سالهای قبل!!! یعنی مال امسالی ها که پیشکش.. این همون مرمریه که بعضی مواقع چند تا فیلم و تو یه شب تا صبح میدید!!؟!!!! به این فکر میکنم روزی که اتاق تکونی میکنم خودمم باید بتکونم... بدم نمیاد برگردم به اصولی که مدتی ازشون دور شده بودم. اصول خوبی بودن.. خیلی دارم روشون فکر میکنم. اصولی که سالها سر لوحه رفتار و زندگیم بود و مدتی تغییرشون داده بودم. البته اونها از یه جهاتی برام ضرر داشتن اما کنار گذاشتنشون هم سودی برام نداشت. ضررش هم کمتر نبود. دلم برای شعر خوندن هم تنگ شده! چطور وقتی دانش آموز بودم با اون همه درس فرصت کارهای دیگه هم داشتم و حالا حتی نمیتونم یه دونه کتاب شعر بردارم و بخونم؟! به حافظه ام رجوع میکنم ... از اون همه شعری که بلد بودم فقط دو سه تایی مونده اونهم با تپوق!!! منظومه آبی خاکستری سیاه که یه زمانی از اول تا اخرش رو از حفط میخوندم و الان ترتیبش رو یادم رفته و .... نه چیز زیادی یادم نیست... واقعا که........................................ از بین سه تا شعری که بهتر یادم مونده ده بیست سی چهل میکنم...... قرعه به نام "کوچه" افتاد...یاد کوچه قرارمون بخیر... این شعر رو وقتی حفظ کرده بودم که تمام نامه هاشو تو همون کوچه بر خلاف قولی که داده بودم به سمتش پرت کردم... و همون شد که تا مدتها من و نبخشه.... چون زیر قولم زده بودم! اون شب مطمئن بودم دیگه از اون کوچه...... و همین هم شد.. دیگه هیچوقت تو اون کوچه همدیگر و ندیدیم... هنوزم با اینکه خونشون اونجا نیست از جلوی کوچه رد میشم یاد چهل منبری میافتم که دزدکی و با دلهره تو کوچه همدیگر و دیدیم و یکساعت حرف زدیم .. و نهایت ابراز عشق برای یک لحظه دستم رو گرفتن بود.... مدتها شعر کوچه رو زمزمه نکردم.. اینبار هم قرعه اش افتاد وگرنه یادی از اون نیست که بخواد تداعی بشه... کوچه بیتهای زیباتری هم داره که معنای دیگه ای رو بهم بگه: بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پچید یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف وشب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در ماه شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم اید تو به من گفتی: "از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن" با تو گفتم: "حذر از عشق؟ ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم باز گفتم که توصیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زدو بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم بی تو اما به چه شوقی من از آن کوچه گذشتم! امروز زید آبادی اومدهب ود داشنگاه نتونستم برم و .... هر کی یه جیز میکه. خیلی ها گیج شدن! کلا خوب همه رو پیچونده! و البته مث م طرفدارای کروبی تا میتونسته موسوی رو کوبونده!! با اینکه مسوی تا حالا کروبی رو نکوبونده.. حتی ما هم تو ستادمون این کارو نمیکنیم. هممون با احترام از کروبی یاد میکنیم اما تو این مدت بر خلاف ادعای دوستانی که از کوربی دفاع میکنن به عنوان دموکراسی خواه هیچ جوری این رو رعایت نمیکنن و همش توهین میکنن یا تخریب! مثلا هی میگن موسوی برنامه اقتصادی نداد نمیدونم بیانیه اقتصاید چجند بار میدن؟ یه بار بیانیه کلی داد یه بار ه بنرامه مهار تورم. بگذریم فعلا انگار دشمنی کروبی ها با خاتمی و یارانش براشون ممتر از آینده کشوره! تازه اینها خیلی تندرو هم هستن من تندرویهاشون و قبول ندارم برای تاوانی که واسه اصلاحات دادن احترام قائلم از اینکه خاتمی حمایتشون نکرد ناراحتم اما فکر میکنم اگه در اون زمان تندروی نمیکردن بهتر بود. در هر صورت اوضاع قمر در عقربه.. موسوی هم فیلم تبلیغاتیش مزخرف بود البته قیب اصلیش احمدی نزاده باید در حدی که رای های اونو کم کنه فیلم بسازه.. خودشم میدونه که رای روشنفکرها و دانشجوهای رادیکال مال کروبیه واسه همین خیلی زحمت نمیکشه واسشون خدا کنه فردا پم بهرت بشه برم سر کار حوصله ام سر رفت و حالا دیشب اتفاق باحالی افتاد در آخرنی لحظه هایی که در ستاد بودم. بعد از یک دویدن کوتاه! پام خیلی معمولی مث همیشه پیچ خورد! اما انگار خیلی هم معمولی نبود! درست همان نقطه که شکسته بود از دیشب تا حالا کبود و ورم شده و راه نمیتونم برم! البته بابا دیشب احتمال شکستن داد از بس مبود و دردش زیاد بود! اما خودم مطمئن بودم نشکسته و امروز که دردش کمتر شد و تونستم چند قدمی راه برم خیالم جمع شد که نشکسته! حالا باز بشنویم از خرافیون: این بی دلیل نیستا که پات باز همون نقطه ضرب دیده!!... ببین مصلحت نیستا که تو بری واسه ستاد فعالیت کنی و .....!!! ولی خودمونیما جالب نیست عینا همون نقطه اونم درست در زمانی که خیلی فعال میشم ضرب میبینه؟ بچسبم به خرافات؟ یا کر خودم و بکنم!!!؟ و اما عبرت!!! همون سالهای دانشجویی دوست عزیزی میگفت: تو واسه چیزهایی که برات ارزش دارن خیلی خودت و فدا میکنی بعد این میشه وظیفه ات و بعد هم همه ازت ااستفاده میکنن و خیلی راحت دورت میزنن و کنارت میذارن. اون دوست همیشه به من میگفت: تو فدایی هستی! فدایی هر چیز و کسی که برات ارزش داره.. میگفت: تو ارتباط با دوستات تو خیلی بیشتر بهشون کمک میکنی اما اگه اونا یه کمک بهت بکنن انقدر خودت رو مدیون میدونی که بعدا اونها هرجور دوست دارن با تو رفتار میکنن و تو بخاطر همون دین هیچی نمیگی! این دوست البته خودش رو هم میشه مثال میزد و بعد میکفت من دلم برات میسوزه انقدر خودت و دست کم نگیر برای خودت ارزش قائل باش. تو این جامعه دلسوزی و ارزش برای دیگران اهمیت نداره به فکر خودت باش سالها حرفش رو گوش نکردم تا چند وقت پیش بعد از ضربه های متعدد از هر طرف تصمیم گرفتم منم بشم کسی که فقط به فکر خودشه. بارها هم اینجا نوشتم. اما نمیشد تو ذات من نبود. بالاخره گند میزدم.تازه دوستایی داشتم مث مزدک و گلناز و سعیده که با وجودشون به من امیدواری میدادن که نه همه مث هم نیستن. اما فقط همین سه تا...اونم چون شاید اونها هم دقیقا آدمهایین که برای هدفشون دوستیشون زندگیشون و .... ارزش قائلند. جاب اینجاست که خودم هم میدونم نباید برای چیزی ارزش زیادی قائل باشم اما چه کنم که احمقم هر روز و هر لحظه هم ضربه هاش و میخورم اما آدم نمیشم.. حالا نمیدونم با این هم تجربه مشابه که دلیلش فقط همون ارزش قائل بودن برای چیزی و کسی بود ممکنه این بار عبرت بگیرم و از دفعه بعد که کاری رو شروع میکنم یا دوستی رو میبینم تره هم خورد نکنم؟! وای جقدر سخته... این همه سال آدم نشدم حالا مگه میتونم؟ سلام دوستان عزیز خوبید؟ امروز تو لاهیجان مسابقه رالی اتوموبیلهای شاسی بلند بود. شوهر خاله گرام هم پازن عزیزش رو استتار نموده و در و پیکرش رو کنده بود و رفته بود واس مسابقه.. منم که مرده این چجیزا اما چه کنیم امروز صبح مسئولیت ستاد با من بوده.. تمام کرم پیش مسابقه بود اما... خلاصه سوهر خال ما با اختلاف ۲ ثانیه دوم شد. البته به اعتراف همه تنها کسی بود که بدون خطا رفت ولی خب دوم شد دیگه!! بعدم کلی دلم سوخت که چرا نبودم انقده میشه چیز میز از این روزای ستاد نوشتتتتت که نگو.. میدونید من اونجا هستم دست از این فضولیهام بر نمیدارم کلی میشه از مردم و کاراشون و ... نوشت. آخ چقدر جای سعیده خالیه ها!!! من کار خودم و کنم اون از این چیزا نکته برداره.. عکس العمل مردم در تایید و تکذیب.. رفتاراشون ،هیجانات جوونها و هزاران چیزه دیگه که این روزها خیلی میبینم و اگه وقت داشتم یه جا مینوشتم تا بعدا کلی ازشون مطلب در بیارم اما خب دیگه وقت این و ندارم! راستی تو این سه شب بچه ها دارن عادتم میدم حتما کاغذ و خودکار بردارم واسه جلسات!!! هنوز خودم بر نمیدارم واسم میارن اما نوشتنش رو دارم یاد میگیرم! ببینم این ستادیها موق مبشن من و آدم کنن یا نه؟ بابا و مهدی سلطانی که نتونستن!!! امروز کل کل ستاد احمدی نزاد با ما هم خیلی باحال بود! جاتون خالی !ما کلیپ موج سوم رو گذاشته بودیم و یه تیکه تو سخنرانی میر حسین شعار دانشجوهاست میگه: "نصر من الله و فتح قریب ننگ بر این دولت مردم فریب!" حالا تصور کنید این با صدای متوسط در جلوی ستاد داره پخش میشه آی دیدن داشت قیافه ستاد احمدی نزاد!!! یک ساعت بعد دیدیم رفتن دو تا بلندگو دو برابر بلندگوهای ما آوردن. یه میکروفون گذاشتن جلو تلویزیون و فیلمهای احمدی نزاد رو پخش کردن! بچه های ما هم اینجوری دیدن صدارو بلندتر کردن و دسته جمعی رفتیم دم در ستاد وایسادیم که جمعیت بیشتر باشه بعد ما چون یه جلسه توجیهی خیلی مهم در ستاد داشتیم یهو صداروقطع کردیم و اونا حالا اذان کذاشته بودن! اونم با جه صدایییییی بعد سریال جومونگ شروع شد و ما تلویزون رو گذاشتیم رو جومونگ بعد مستند احمدی نزادشروع شد و د بیا!!! هم ما هم اونا گذاشتیم . اما اونا صدا رو انقد بلند کرده بودن که سر همه درد گرفته بود... ما خاموش کردیم اونا هنوز پخش میکردن وای صداش وحشتناک بلند بود .اصلا مراعات مردم و نکردن ! اما مستند احمدی نزاد !!من به خاطر اینکه جلسه کمیته نشریه داشتیم فقط یه تیکه اش رو دیدم اونجایی که با قهرمان تیم تنیس فرانسه صحبت کردن(انقد صدای تلویزون اونوری ها بلند بود که ما تو دفتر صدای تلویزیون خودمونم نمیشنیدیم!) نمیدونم چرا دختره بغض داشت و هی میخواست زودتر در بره!!! تصور کنید چر!؟ من مصاحبه اون دختر رو قبلا ها از شبکه های ماهواره ای دیده بودم. اولا بعد از انقلاب رفته بودن و .... بعید میدونم طبیعی از احمدی نزاد .............. خلاصه الله و اعلم هر چیزی از این معجزه بر میاد! خب من مثلا خسته ام و میخوام برم بخوابم! راستی سعید در وبلاگ گنجینه وبلاگ من و کاریبلاگاتور کرده برید بخونید خیلی باحاله.. بازم ازش ممنونم سلام و شب بخیر. گفته بودم نمیدونم چطور شد وارد ستاد شدم و ..... حالا این وضع کماکان ادامه دارد هنوز نمیدونم اما انگار.......... دیروز یه روز خیلی خوب بود(سه شنبه) اول صبح رفتم و ۲۳ صفحه تیترهای مختلف برای ستاد بردم همونجا خبر دار شدم مغازه کناریمون رو به ستاد احمدی نزاد داده اند! بسیار تعجب کردم اما شنیده ها این بود که فرمانداری صاحب مغازه را مجبور کرده تا آن را در اختیار ستاد احمدی نزاد بگذارد. ستاد دیگر احمدی نزاد که ستاد امتداد مهر هست در روبروی ستاد مردمی موسوی قرار دارد. ستاد آقای کروبی هم کمی بالاتر از ستاد ما درست در سمت مقابل قرار دارد. وارد میدان اصلی شهر که میشویم ستادها خود نمایی میکنند اما به جرات پر رفت و آمد ترین و فعالترین ستاد ،ستاد ائتلاف اصلاح طلبان لاهیجان است که ما عضو آن هستیم(ستاد ۸۸) ستاد احمدی نزاد عصر فعالیتش را آغاز کرد و بلافاصله هم یک پرده بزرگ از عکس زیبای آقای رییس جمهور نصب کردند که نیمی از دید ستاد ما را گرفته! اما حتی با این کار هم نتوانستند از حجم مراجعین ما کم نمایند. یکی از علل انتخاب ستادشان درست چسبیده به ستاد ما(تابحال سابقه نداشته که ستاد رقبا چسبیده به هم باشد) همین ازدحام جمعیت در جلوی ستاد ۸۸ علی الخصوص در ساعات غروب است. اما با تمام ترفندهایی که بسته اند نتوانستند جمعیت ما را به سمت خود بکشانند. متاسفانه ستاد آقای کروبی هم به خوبی هدایت نمیشود و مراجعینش به نسبت کم است. از کارهای قشنگ ستاد ما این بود که یک دفتر کلاسوری پاپکو به رنگ سبز با یک عدد خودکار روی میز جلوی ستاد قرار داده تا مراجعین نظراتشان را بنویسند و یک رول کاغذی هم جلوی ستاد نصب کردیم با یک مازیک که هر کس نظرش را در مورد انتخابات و علت شرکت یا عدم شرکت بنویسد. از اولین جرکتهای یاران احمدی نژآد این بود که با مازیک مخصوص نوشتن بر روی رول کاغذی بر روی دفتر جملاتی نوشتند و دفتر را خط خطی کردند!(دفتری که مردم و عابرین نقطه نظرات و مطالباتشان را مینوشتند) سپس یکی از احمدی نزادی ها به اینکه چرا آهنگ ستار!!!!!!!!! را گذاشته ایم اعتراض کرد و سعی کرد درگیری ایجاد کند(آهنگهایی که پخش میشدند چند آهنگ ملی و حماسی بود و دو سه آهنگ از احسان خواجه امیری )حرکت بعدی فرستادن یکی از بسیجی های جوان به سمت ستاد بود که با براه انداختن بحثهای بیخودی و ناسزا گفتن و توهین سعی در ایجاد تشنج داشت که به موقع توسط مسئول ستاد ۸۸ کنترل شد. ما هم که وضع را به این صورت دیدیم تصمیم گرفتیم بلاخره به موج سبز بپیوندیم(این موج سبز مورد تایید بسیاری از ما نبود و نیست اما شرایط ایجاب کرد که سبز پوش شویم) و من و یکی از دوستان رفتیم و چندین بسته روبان سبز خریدیم و به تکه های مساوی بریدیم دریغ از یک عدد که به خود ستادیها برسد در عرض نیمساعت جوانان و زنان و مردان وارد ستاد شده و تمام روبانها(۵۶ متر) را بردند! ستاد در چند روز اخیر آمار کمکهای دولت نهم به دولت حماس را به نقل از خبر گزاری فارس(وابسته به دولت)در دسترس مردم قرار داد و روی بورد زده بود که مورد استقبال شدید مردم قرار گرفت به طوریکه دیروز هر کس میامد داخل ستاد از ما برگه آمار را میخواست و با اینکه تعداد زیادی تکثیر کرده بودیم اما در حال تمام شدن بود. اما قسمت زیبای کار در ساعات اولیه شب بود. وقتی تعداد بیشتری از مردم در رفت و آمد هستند. داخل ستاد نشسته بودم که یکی از دوستان آمد و گفت :"نمیدونی چقدر باحال شده آقای... و آقای... ئ آقای... هر کدوم با چند نفر دارن بحث میکنن و مردم هم جمع شدن". من و دوستان دیگر هم بیرون رفتیم و به هر سه جمع پیوستیم اما جمع سوم از همه بهتر بود.دو نفر از عابرین بر سر اینکه ایا موسوی هم بیاید این کمکهای به حماس ادامه خواهد داشت یا نه ؟بحث را شروع کرده بودند و کم کم به مسائل دیگر و سوالات دیگر در خصوص اصلاحات و خاتمی و موسوی و انتخابات کشیده شد! اینجا بود که بحث داغ و داغتر میشد و آقای... به خوبی از پس سوالات بر میامد اما در نهایت من و یکی دیگر از خانمهای ستاد وارد بحث شدیم. حدود ۱۵ دقیقه ای سوالهایی که مطرح میشد رو پاسخ دادیم و وقتی به علامت یکی از آقایان ستاد دعوت به خارج شدن از بحث شدیم متوجه شدم چیزی حدود چهل نفر دور ما جمع شده بودند و به حرفهای ما گوش میدادند. خیلی ها تایید میکردند . بعضیها دلسرد بودند و حاضر به شرکت نبودند بعضیها شرکت میکردند اما نگران بودند و .... اما روی هم بحث خوبی بود. وقتی خارج شدم یکی از اعضا گفت: "میخوای در ینجا رو ببندن یه دونه دختر اونوسط وایسادی ۵۰ تا مرد دورتن"!!!!؟!!!!! نمیدونم چرا هیچی نگفتم اما ته دلم خوشحال بودم. دو تا زن بودیم و مردها که معمولا حرف زنها رو قبول ندارند خیلی خوب داشتند به حرفهای ما گوش میدادند!این حرکت خیلی رو صدا کرد به طوریکه امشب یکی از بچه هاس ستاد مردمی آمد و گفت همه میپرست دیشب اینجا چه خبر بوده بیا و دوباره بحث راه بنداز که گفتم" شرمنده من خیلی نمیخوام فعال باشم!!!!!!!خودتون راه بندازین" که این کار رو هم کردن اما مث دیشب نشد! امروز هم جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان با یکی از فعالین ملی مذهبی شهر گذاشته بودیم. سوالهایی که مطرح میشد همه جوابهای از نظر خودم قانع کننده اش رو داشتم. اما نمی شد من جواب بدم. اما یک سوال که بازم مربوط به همان کمک ایران به حماس و لبنان بود رو آقای حدیثی پاسخ نداد و رو به دیگر بزرگان(از نظر سنی و تجربه سیاسی کرد تا اونها پاسخ بدهند) اما با کمال پررویی دستم رو بالا بردم و خواستم که من جواب بدم! بعد از جلسه هم با پررویی تمام رفتم پیش آقای حدیثی و گفتم از شما انتظار بیشتری داشتم و کلی در مسیر محل سخنرانی تا ستاد با هم حرف زدیم و خب تقریبا قانعم کرد که لازم بود پاسخگوییش همینظوری باشد که بود! تو ستاد نشسته بودیم که یه نفر اومد و خودش رو سرهنگ اطلاعات معرفی کرد و گفت باید برگه های مربوط به آمار رو جمع کنیم! هر چی مسئول ستاد میگفت اینها خبرگزاری فارس داده به گوشش نمیرفت که نمیرفت! کمی هم بحث شد ! این یعنی از استقابل مردم ترسیدند! ما کارمون رو کردیم.. بیش از چند هزار نسخه پخش شده و .......! شب هم در ستاد جلسه کمیته نشریه بود که نمیدونم چطور خودم گرداننده شدم و .....!!!! نظرات و پیشنهادات رو پرسیدم نظراتی که مخالفشون بودم دلیلم رو میگفتم و بعد به رای میذاشتیم و تایید یا رد میشد!یکی بهم گفت دیکتاتوری!!!!!!!!!!!!!!!!!!کردی؟! و من هم تکه به شدت از این مسئله پرهیز میکنم و مخالفش هستم ترسیدم که مبادا خودرایی به خرج داده باشم از چند نفر دیگه هم پرسیدم که گفتند نه اتفاقا خوب اداره کردم! البته به اون دوست عزیز هم توضیح یکسری چیزها رو دادم که نمیدونم قبول کرد یا نه؟ اما مسئله این بود که تمام جیزهایی که برای نشریه انتخاب کردیم بر اساس رای اکثریت بود! نه تک رایی! شماره اول که بدون برنامه ریزی و هماهنگی تنظیم شد بیشتر مقاله دوستان و چندین بیانیه از افراد معتبر مثل مصطفی ملکیان و سعید مدنی و سعید حجاریان است که فردا صبح تکثیر میشود. اما برای شماره بعدی خواستیم کاملا هدفمند و با برنامه پیش بریم امیدوارم موفق بشیم و بتونیم یک خبرنامه تحلیلی خوب برای این روزها تهیه کنیم) امشب ساعت ۱۲ آمدم خونه!مامانم باز نگرانه و ......... فعالیتهای من باعث شده که بابا........ اما هنوز تصمیم نهایی نگرفته.. چند روز اخیر بحثهای تندی با مشفق داشتم که برای مدتی تصمیم کرفته بودم باهاش در این زمینه حرف نزنم چن از ادب خارج میشدم!اما امشب که دیدم کمی تعدیل پیدا کرده منم آروم براش همه چیز رو توضیح دادم و تعریف کردم!(۱۰ سال پیش یک روز سر ناهار با مشفق بحثم شد سر مصدق و خاتمی... بحث بالا گرفت و من بی اختیار داد زدم! مامانم بلافاصله گفت بی ادب پدرته! اما مشفق گفت نه توی بحث نه سن و سال داریم نه پدر دختری! بعد از اون روز وقتی بحث میکنیم انکار نه انگار با هم نسبتی داریم یا تفاوت سنی داریم! اینم از مشفق و دموکراتیش!!!!!!!!!!!!!!!!!!) خب نمیدونم چرا دلم خواست همه اینا رو با شما در میون بذارم منتظر خبرهای جدیدم باشید. سلام دوستان عزیز. امیدوارم که در این روزهای پر التهاب و پر جنب و جوش باقیمانده به انتخابات نهایت استفاده از توان خودتون رو ببرید و در رسیدن به هدف مشترک تمام سعی و تلاشتون رو بکنید اومدم که بگم به شدت درگیر کار و ستاد هستم و ممکنه نتونم اینجارو به روز کنم. و البته احتمال سر زدن به دوستان خیلی کمه از الان معذرت خواهی میکنم. از دوستان میخوام که به بحث مطرح شده در خصوص موسوی و کروبی کماکان شرکت کنند و در پست مربوطه به تبادل نظر (همراه با احترام به عاقید یکدیگر) ادامه بدهند. راستش قرار نبود من عضوستاد بشم. اصلا قرار نبود من کاری انجام بدم. من فقط میخواستم گاهی در طول انتخابات وقت داشتم به ستادها سر بزنم . اما نمیدونم یهو چطور شد سر از ستاد ائتلاف اصلاح طلبان لاهیجان در آوردم و نمیدونم چطور شد که کارهای وبلاگ ستاد رو قرار شد با همکاری دوستان انجام بدم(که از دیورز تا حالا فقط خودم بهش سر زدم!) و بعد نمیدونم چظور شد که قرار شد هر شب ستاد باشم؟ و باز نمیدونم چظور شد که عضو کمیته نشریه ستاد شدم؟ و نمیدونم کلا چطور شد که من این همه فعال شدم! فقط میدونم تنها جایی که من میتونم از حق خودم به عنوان یک شهروند ایرانی استفاده ببرم و تنها چایی که میتونم سهمی در کشورم داشته باشم انتخاباته.. من میخوام از الان مشق دموکراسی کنم. حتی اگر در کشورم معیارهای دموکراسی برقرار نباشه میخوام سعی کنم صبر و تحمل و پیشه کنم و آهسته آهسته با حداقلهای موجود گامهای آرام اما مطمئن به سمت آینده و اصلاحات کشورم بردارم. نه برای چهار سال و هشست سال و دوازده سال؟ بلکه تحمل تا سالهای طولانی..چون باور دارم هیچ چیز یک شبه و با تندروی به دست نمیاد. من هم عقایدی دارم که نه در موسوی میبینم نه در کروبی نه حتی خاتمی اما اون عقاید من برای جامعه ایران نیست. من در حد کشورم توقع میکنم. حتی اگر مجبور بشم افکارم رو در ظاهر تعدیل کنم.. افکارم برای من است اما کشورم شرایط دیگری دارد. من انتخاب میکنم کسی رو که سعی نکنه برای رسید به یک مقام از تمام ترفندهای تبلیغاتی استفاده کنه و در سالهای اخیر که قصد رسیدن به مقامی بالاتر رو داشته باشه یاد زنان و دانشجویان بیفته و شعارهای خارج از وظایف ریاست جمهوری و خارج از امکان تحقق -بخاطر شرایط خاص وارگانهای متعددی که هر کدام قسمتی از حکومت را میگردانند-استفاده کنه. من به کسی میخوام رای بدم که اگه شعارهای ایده الی نمیده حداقل شعارهای دور از دسترس هم نمیده به کسی رای میدم که اگه اصلاح طلب تندرویی نیست حداقل محافظه کاری و تساهل وتسامحش قابل قبوله. به کسی رای میدم که بیشتر از اینکه به فکر قشر اندک روشنفکر و نخبه و کتابخوان و وبگرد کشور باشه به فکر قشر عظیم مردم عام کشوره و با زبان اونها حرف میزنه تا حرفش رو بفهمند. حالا میخواد این روش پوپولیستی باشه و ............... مهم اکثریت مردمند که چه خواسته ای دارن نه اقلیت روشنفکر . هرچند که از کودکی با شعار حزب ایران بزرگ شدم که باید با جهل اکثریت و فساد اقلیت مبارزه کرد اما به وضوح میبینم که دانایی اقلیت ما هیچ سودی برای من نداشته. و همین اقلیت باعث شدند که اکثریت در جهل بمانند. من به اکثریت مردم احترام میذارم و نماینده مردمی تری رو انتخاب میکنم. کسی که زبان مردم رو بلد باشه.. کسی که ساده باشه در عین اینکه پرستیز داشته باشه(نه مث احمدی نژاد) به کسی رای میدم که دائم میگن ۲۰ سال دور از سیاست بوده اما نمیدونم چظور هم مشاور اقتضادی هاشمی رفسنجانی بوده هم مشاور اقتصادی خاتمی(یعنی از زمانی که از ژست نخست وزیری در آمد در سمتی دیگر مشغول به کار شد اما ما ندیدیم) به کسی رای میدم که در کنارش زنی هنرمند و سیاستمدار ،خوش فکر و خوش صحبت ، با صلابت و مقتدر شانه به اشنه اش راه میرود و در تمام لحظه های انتخاباتی در کنارش می ایستد و حمایتش میکند. به کسی رای میدم که خاتمی عزیزم که با تمام انتقاداتی که بهش دارم هنوز از همه اصلح تره و بهش افتخار میکنم و دشمنانش رو مخصوصا کسانی که بخاطر مشکلات شخصی از پشت بهش خنجر میزنن رو در حی نمیبینم که بخوان اون رو خوار کنن یا سیر سوال ببرندُ به من گفته به او رای بدم. و او کسی نیست جز: از دوم خرداد ۷۶ ، ۱۲ سال گذشت.. ۱۲ سال پیش افتخارم این بود که اولین رایی که میتونم بدم به نام سید محمد خاتمی است. و هنوز با گذشت ۱۲ سال با تمام حرفها و حدیثها مخالفتها و انتقادها افتخار میکنم که رایم او بود و هست. در طول این ۱۲ سال ارزو داشتم در همایشهای دوم خرداد شرکت کنم و به هزاران دلیل هیچ وقت نشد. دوست داشتم در جاهایی که خاتمی سخنرانی دارد باشم اما نشد. ولی امسال برای ۱۵ جلسه تازگی به تهران رفتم و دو روز بیشتر ماندم تا این بار در بزرگداشت دوم خرداد باشم. این بار که برای انتخابات هیجان بیشتری هم به دنبال داشت.. این بار که باز درشرایطی به مراتب بدتر از دوم خرداد ۷۶ هستیم و گزینه های انتخابی ما آن چنان قدر نیستند که مطمئن انتخاب کنیم و همراه شویم.. در روزی که هنوز کاندیداهای اصلاح طلب با هم جنگ دارند و روشنفکران ما !!!!! به همدیگر فحاشی میکنند و یادشان رفته اصلاحات چیست؟ یادشان رفته اصلاح یک مملکت با فحاشی به یکدیگر امکان پذیر نیست.. یادشان رفته بدون اتحاد و تحمل یکدیگر به هیچ جایی نمیرسند!؟ دیروز دوم خرداد ۸۸ بود. استادیوم ۱۲ هزار نفری آزادی. که میزبان چندین هزار نفر بیش از ظرفیت بود. دیروز از لحطه ورود همراه دانشجویان خواندم: "یار دبستانی من ..." خواهران از یک سمت وارد شدند برادران از سمتی دیگر. در نهایت اما از دو طرف به هم میرسیدند!! در آخرین ردیف یکی از سکو ها نشستیم.. دانشجویان دورو برم بودند. دانشجویانی که اگر سال آخری بودند متولد ۶۵-۶۶ هستند و در زمان دوم خرداد ۱۰ ساله بودند و اگر سال اولی باشند متولد ۶۹-۷۰ که در آن زمان ۷-۸ سال بیشتر نداشتند اما همه آمده بودند برای خاتمی... در میان آنهایی که آن روزها را به خوبی به یاد ندارند و یا حداقل به اندازه ما رای اولیهای آن زمان حسش نکردند حس خاصی داشتم.. تمام آن روزها ان شورها و شعورها برایم دوباره تداعی شد.. تلویزیون کلیپهای متعدد با آهنگهای مختلف پخش میکرد تا رسید به آهنک اصلی یار دبستانی همراه با صحنه هایی از ۱۸ تیر.. نمیدونم بچه ها چرا هنوز با هیجان دست میزدند و میخواندند اما من اشک میریختم. اشک برای تمام آن سه روز..آن دانشجوها... آن خوابگاهها... اشک میریختم برای تمام لحظه هایی که از راه دور خودم را همراه آن دانشجویان ستمدیده میدیدم.. شاید اشکهایم برای بچه های دوروبر معنایی نداشت اما همسن و سال های من ،آنهایی که آن زمان در بطن ۱۸ تیر و یا آنهایی که مثل من دور از حادثه اما همراه آن بودند اشکهایم را دانه به دانه درک می کنند. این دانشجوها و این مردم اگر فراموشکار نبودند هرگز برای دیدن فیلم اخراجیها صف نمیبستند! و یاد میاوردند روزهای ۱۸ تیر را که مسعود ده نمکی با آن پیرهن سیاه روی شلوار و دوربین عکاسیش همراه دیگر اعضای گروه فشار وضو گرفته دانشجوها را میزدند و پرت میکردند..شاید آن وقت همین دانشجویانی که دیروز یک صدا میخواندند یار دبستانی من و دست میزدند با فیلم اخراجیها به جای خنده میگریستند! دیروز وقتی کلیپ افراد بزرگ و انقلابی صد سال اخیر پخش شد از ابتدا تا انتها جوانان حاضر در سالن دست زدند اما بیشترین تشویق مربوط به مصدق،شریعتی و خاتمی بود. راستی بین این سه هیچ شباهتی نباشد یک شباهت هست. هر سه مردمی بودند و هر سه وطن پرست. هر سه سالم بودند و به معنای واقعی انسان!عدم شباهتشون شاید در بعضی عقاید باشد و مهمترینش همان دخالت دادن دین در سیاست است که مصدق این عقیده رو نداشت شریعتی یکی از تاثیر گذارترین افراد در وارد کردن دین در سیاست بود و خاتمی نیمی از این و نیمی از آن بود. تا قبل از ورود خاتمی همسر شهید رجایی(من اسم اصلی ایشان را نمیدانم چون تا امروز همیشه یا همین عنوان معرفی شده اند) به سخنرانی پرداختند و این بار موسوی را شبیه ترین آدم به شهید رجایی دانستند!!!(نمیدانم اگر شهید رجایی میدانست انقدر آدم شبیهشن شاید....!!!!!!!!) به اعتقاد من خدا همسر ایشان را نگاه دارد که با اعلام حضور در صف اصلاح طلبان از زمان خاتمی بالکل شهید رجایی را طور دیگری جلوه داد و ..................(اینها حرفهاییست که نمیشود نوشت) از سخنرانان دیگر خانم فائزه هاشمی بود که بدون هیچ سانسوری مستقیما از احمدی نژاد انتقاد کرد یکی از جمله های ایشان این بود: "اگر این بار هم احمدی نژآد رییس جمهور شود فکر میکند امام زمان است..." در این لحظه خاتمی وارد مجلس شد. همراه با سرود "یار دبستانی من"باز اشکهایم قابل کنترل نبودند. اشکهایی که باز به جرات میتوانم بگویم انهایی که آنجا دورو برم بودند معنایش را درک نمیکردند. اشک برای ۱۲ سال پیش و شوقی که داشتیم. اشک برای تمام بحرانهای آن سالها.. اشک برای تمام زخمهایی که بر پیکر دانشجویان و آزاد اندیشان میهنم وارد شد. اشک برای اینکه تمام آن سالها از ترس محکوم به سکوت بودم و هنوز هم....اشک برای ۱۸ تیر-۲۳ خرداد- شبی که تمام روزنا مه ها بسته شدند. زندانی شدن عبدالله نوری.. ترور حجاریان و هزاران هزار رفتار غیر طبیعی از حاکمیت که همراه دولت مردمی نبود! اشک ریختم برای شکست اصلاجات به دست کسانی که این راه را شروع کردند اما بلد نبودند درست ادامه بدهند. به دست کسانی که با مردم حرف میزدند اما به مردم اعتماد نداشتند، به دست کسانی که خیلی کارها میتونستند برای اصلاحات انجام بدهند و ندادند، به دست کسانی که اسمشان را اصلاح طلب میگذاشتند ، به دست دانشجویانی که بیشترین زحمت و تاوان را برای اصلاحات دادند و اما انگار یادشان رفته بود اصلاحات زمان میبرد ، پستی و بلندی دارد، کم کاری دارد ،نباید دل برید و دل کند! اشک ریختم برای آن روزی که همین قشر دانشجو همانهایی که خاتمی را با کف و سوت آورده بودند بیشترین اهانتها رو به او کردند تا جایی که خاتمی کسی که آرامش در صحبتهایش موج میزد با عصبانیت فریاد بزند "میدم بندازنتون بیرون" آری اشک ریختم برای تمام ان روزها و این روزها.. اشک ریختم برای شوق دیدن خاتمی... برای صلابتش. برای محبوبیتش برای اخلاقش و بزرگمردیش... و اشک برای خودم و نسل خودم. بعد از استقبال بی نظیر از خاتمی سخنرانان به صحبتهاشون ادامه دادند: کیومرث پور احمد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت گفت:" چهار سال پیش اشتباه کردیم و با انتخابات قهر کردیم. این بار اشتباه نکنیم" کامبوزیا پرتوی هم که با جسارت حرف های بسیار زد از اینکه در طی این چهار سال چقدر احساس حقارت و کوچکی کرد(در تمامی عرصه ها) و بعد با این جمله صحبتش را تمام کرد" چهار سال یه آدم کوچولو من و کوچیک کرد حالا دیگه نمیخوام کوچک بشم" پدر شهید محمد جهان آرا فرمانده لشگری که برای آزاد سازی خرمشهر رفته بود هم صحبت کرد. حمید فرخ نزاد هم از ما خواست که دوباره اشتباه نکنیم.و گفت: خاله سوسکه عادت کرده بود به کتک خوردن واسه همین به هر کی میرسید میپرسید من و با چی میزنی؟ حالا حکایت ملت ما حکایت خاله سوسکه است. همه ما رو زدن نذاریم بار هم بزنند" بهاره رهنما که یک پرچم برزگ ایراندر دستش بود بعد از اینکه آن را را به امضای خاتمی رساند گفت:" این پرچمیست که هنرمندای بزرگی امضاش کردن و قراره به دست رییس جمهور اینده برسه {...} " ما ایرانیها عادت داریم همیشه اولین ها رو رقم بزنیم. حالا میخوایم برای اولین بار نذاریم یه رییس جمهور دو بار رییس جمهور بشه" بعد با فریاد گفت" اصلاحات همیشه زنده است" لیلی رشیدی هم باصدای خاص کودکانش گفت: دلم میخواد روزی بشه که هیچکس بیکار نباشه.. هیچ کس فقیر نباشه که بخواهیم بهشون ۵۰ تومن و ۷۰ تومن کمک کنیم." پگاه آهنگرانی هم گفت: " من ۲۴ سالمه و ۶ سال دیگه میشم ۳۰ ساله این مهمترین سالهای عمرمه میخوام که بهترین اتفاقها رو ببینم{...}من چهار ساله که نمایشگاه کتاب نرفتم امیدوارم سال دیگه بتونم برم" دکتر زهرا رهنورد هم صحبت کوتاهی کرد که بهتره اینجا بخونید بلاخره خاتمی آمد برای سخنرانی... سخنرانیش رو اینجا بخونید چون خیلی قشنگ صحبت کرد نمیتونم از بین صحبتهاش انتخاب کنم. پس خودتون بخونید. بعد از اتمام جلسه هم در نهایت آرامش برگشتیم خونه هامون. نکات دیروز: دخترها اکثرا سبز پوش بودند ولی سمت پسرها خیلی یک دست نبودند. خانمها بیشتر هیجان داشتند و شعار میدادند. آقایون دیر به شعارها میرسیدند. موج مکزیکی هم از چیزهایی بود که زیاد دیده میشد جالب اینجاست که دخترها هرگز به استادیوم نرفته اند اما بهتر از پسرها موج را میرفتند یکی از دخترها شعار داد: "مرگ بر دیکتاتور" منم گفتم: "خانم دوم خرداد جلوی خاتمی؟ شعار خاتمی مرگ نداشت!"(اشاره به زنده باد مخالف من) شعارهای داده شده :" ۲۰:۳۰ حیا کن اصلاحات و رها کن" " محمود یادت باشه میر حسین سرورته"!!!! "محمود تیمت و بردار و برو" " نصر من الله و فتح قریب ننگ بر این دولت مردم فریب" " حق زن ایرانی آزادی آزادی" و........... بعد از سالها انتظار یک روز به یاد ماندنی داشتم. امیدوارم امسال باز هم بتوانیم ۲۲ خرداد را مثل دو خرداد کنیم حالا چه با موسوی چه با کروبی مهم برد اصلاحات است. 
ادامه مطلب
* پس یادمان باشد از امشب "االله اکبر" را میگوییم همراه با "یا حسین،میر حسین"
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب







و اما امشب فیلم موسوی هم پخش شد! انقدر بهم گفته بودن این یکی هم برای عوام ساخته شده که منتظر یه فیلم بودم مث احمدی نژآد اما فیلم در نهایت سادگی بهترین جمله های سخنرانیهای موسوی و خاتمی را برداشت وبا آن جمعیتهای عطیمی که در سخنرانی ها جمع شدند و باید مردم میدیدند. مردمی که با اینترنت و روزنامه تماس ندارند و مطمئنم خیلی موثر بود. و البته قسمت صحبتهای زهرا رهنورد در مورد زنان فکر کنم برای اولین بار بود چینین صحبتهایی در مورد زنان زده شد و امیدوارم واقعا این صحبتها شعار انتخاباتی نباشد. من به زهرا رهنورد امیدوارم!![]()
نه شکسته نه معلومه چشه؟!! راه میرم خوبه وای میستم درد میگیره![]()
![]()
این لطف خدا باعث شد که ۵ سال تمام از همه چیز خودم و دور کنم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انقدر صدا بلند بود قیافه آدما رو باید میدید وقتی رد میشدن!
حرکت اند پوپولیستی بودااااا.








خبر مهم و فوری اطلاع رسانی نمایید.
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت
0:41 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت
16:6 توسط ایرانی آزاد| |
این روزها هر چه از اذهان تراوش میشود از تمام وجود خالق آن برمیاید و بر جان و تن دیگران می نشیند. یکی از این ترواشات زیبا شعریست که این روزها در سراسر ایران زمزمه می شود:
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت
15:51 توسط ایرانی آزاد| |
جناب آقای ضرغامی سلام
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت
15:33 توسط ایرانی آزاد| |
قلم - عقربه
های ساعت که به 10 می رسد، مردم معترض به تقلب در انتخابات در قراری
نانوشته، باز هم غریو "الله اکبر" سر دادند و برای آنکه ذکر مبارک "الله
اکبر"شان را هم به یغما نبرند، "یاحسین، میرحسین" را تکرار کردند.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
23:56 توسط ایرانی آزاد| |
قلم - میرحسین
موسوی و سیدمحمد خاتمی در نامه ای مشترک به آیت الله هاشمی شاهرودی از وی
خواستند تا نسبت به خاتمه دادن به وضعیت نگران کننده و تحریک آمیز کنونی و
جلوگیری از برخورد خشونت آمیز با مردم و آزادی دستگیر شدگان، هرگونه اقدام
و مساعدتی را که میسر است، مبذول کند.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
22:36 توسط ایرانی آزاد| |
قلم - مجمع
روحانیون مبارز در نامهای به فرمانداری تهران برای روز شنبه مورخ 30 /3/
88 به منظور برگزاری راهپیمایی از میدان انقلاب تا آزادی درخواست مجوز کرد.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
21:58 توسط ایرانی آزاد|
قلم - میرحسین موسوی درباره اقدامات غیرقانونی لباس شخصی ها به شورای امنیت کشور نامه نوشت.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
21:21 توسط ایرانی آزاد| |
قلم - میرحسین
موسوی با محکوم کردن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفا خواستار احقاق
حق خود هستند و محکوم کردن دستگیری های وسیع اخیر هشدار داد که گسترش این
رویه تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات
می افزاید.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
21:20 توسط ایرانی آزاد| |
قلم - مهندس
میرحسین موسوی با انتشار بیانیه ای از مردم شریف ایران خواست برای همدردی
با خانواده های شهدا و مصدومان وقایع اخیر، روز پنج شنبه با نماد سوگواری
در مساجد و تکایا اجتماع کنند.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت
21:19 توسط ایرانی آزاد| |
برای کسب خبر های جدید به وبلاگهای رای من کجاست؟" و "اخبار لحظه به لحظه انتخابات" و "سایت رسمی میر حسین موسوی" مراجعه نمایید
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت
15:5 توسط ایرانی آزاد| |
متاسفانه نیروی انتطامی نتوانست به مردم زخمش را نزند! بعد از اینکه تجمع میلیونی مردم به پایان رسید و به سمت خانه میرفتند در بزرگراه جناح نیروی انتاظمی با مردم درگیر شد و توسط بسیجیها چندین نفر کشته شدند.از تعداد حادثه دیدگان اطلاع دقیقی نداریم. اما متاسفانه این اقدام ناجوانمردانه نیروی انتظامی باعث جریحه دار شدن مردم شد و متاسفانه طرفین به درگیری پرداختند و در این میان عده ای نامعلوم بانک ها و ماشینهای بسیاری را به اتش کشیدند.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
22:49 توسط ایرانی آزاد|
قابل توجه آن دسته که از بیکاری به اینجا میایند و فحاشی میکنند و جرات ندارند حتی ادرس سایت یا ایمیل خودشان را بگذارند. چشمتان را باز کنید. و ببینید چند صد نفر را!! البته از شما بعید نیست وقتی رییس جمهور انتصابی تان 2 در 2 را 10 میبینید! و آمار وزارت کشورتان دم به ساعت گافهایش رو میشود و البته روز را شب مینامند ،جمعیت میلیونی را صد نفر ببینید!(در ضمن من گفتم دیروز صدها هزار نفر! که عینا جمله تلویزیونتان بود)
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
22:44 توسط ایرانی آزاد|
تفاوتهای جشن دیروز رییس جمهور انتصابی کشور با راهپیمایی حمایتی رییس جمهور انتخابی بدین شرح است:
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
22:22 توسط ایرانی آزاد| |
با اینکه تجمع امروز با شکوه و آرام بود اما شنیده شده که در دقایق پیش به سمت تجمع گرانی که به سمت خانه هایشان میرفتند تیر اندازی شده.و یک نفر کشته شده. صحت این اخبار هنو زتایید نشده
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
21:27 توسط ایرانی آزاد| |
گاف وزارت کشور (حتما بخوانید و برای دوستان ارسال کنید)
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
20:14 توسط ایرانی آزاد| |
امروز با تمام بسته بودن راههای ارتباطی و اطلاع رسانی ،مردم به دعوت میر حسین موسوی رییس جمهور منتخب خود، در ساعت چهار به میادین اصلی شهرها رفتند. مسیر تهران(مهمترین شهری که این روزها درگیر التهاب و درگیری نیروهای نطامی و لباس شخصی بود) از میدان انقلاب تا میدان آزادی بود. علی رغم اطلاعات ضد و نقیض و علی رغم عدم صدور مجوز برای راهپیمایی و تهدیدات سردار رادان جمعیت عظیمی به خیابانها آمدند. گزارشهای رسیده حاکیست که ابتدا جمعیت چند ده هزار نفر بوده و کم کم مردم با اطمینان از امن بودن به این جمعیت پیوستند. تصاویر پخش شده از شبکه های خارجی بالای چند صد هزار نفر را در جلوی وزارت کار نشان میداد اما به گواه برخی شاهدان عینی جمعیت به میلیون میرسید.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
20:12 توسط ایرانی آزاد| |
خوانندگان عزیز هر کس اگر کامنتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی و همینطور شخص اول کشور بنویسد پاک میگردد
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
18:3 توسط ایرانی آزاد| |
موسوی و کروبی هر دو در راهپیمایی حضور دارند من به هر دو افتخار می کنم.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
17:51 توسط ایرانی آزاد| |
پیشنهاد شد که از این جمله یعنی میرحسین موسوی رییس جمهور منتخب مردم استفاده کنیم.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
16:53 توسط ایرانی آزاد| |
دوستان عزیز طی تماس تلفنی که الان یکی از دوستانم از بین جمعیت داشت میگفت که خیابان انقلاب بسیار شلوغ است و مردم در حال شعار دادن بودند شعار آنها که من از پشت تلفن شنیدم این بود: موسوی حمایتت میکنیم.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
16:49 توسط ایرانی آزاد| |
قلم - با توجه به آنکه مجوز راهپیمایی امروز صادر نشده است، ضمن اعلام تعویق این راهپیمایی، چون فرصت برای اطلاع رسانی به مردم نیست، مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام و المسلمین کروبی در مسیر راهپیمایی حاضر خواهند شد و مردم را به حفظ آرامش دعوت خواهند کرد.
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت
13:51 توسط ایرانی آزاد| |
یکی از دوستان لطف کردندو و برای مسائلی از من خواستند که در این وبلاگ اخبار ننویسم (این وبلاگ یک وبلاگ خصوصی است که مطمئنا بعد از حل شدن مسائل کشور(چه بدست اوردن حق مردم چه نادیده گرفتن آن) به کار خودش در مسیر همیشگیش ادامه خواهد داد بهتر است که در اینجا خبری داده نشود)..و وبلاگی مخصوص این کار ساختند لطفا هر کس میخواهد اخباری کسب کند به وبلاگ زیر مراجعه نمایند:
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت
19:42 توسط ایرانی آزاد| |
رییس جمهور منتخب فرشته ها اعلام شد.
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت
8:44 توسط ایرانی آزاد| |
متسافانه نتایج اعلام شده تاکنون بر خلاف تصورات ماست. البته با آن همه کار شکنی و تخلف بعید نبود که تقلب گسترده ای بشه و کاملا رای جا بجا بشه.
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت
0:53 توسط ایرانی آزاد| |
چه خوب گفته بود مهدی کروبی که این بار نمیخوابم. و ما هم به تبعیت از او میگیم: امشب همه بیداریم.
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت
23:30 توسط ایرانی آزاد| |
خبرها در عین اینکه حاکی از حضور بی سابقه مردم دارد اما از تخلفات متععد انتخاباتی هم چیزهایی به گوش میرسد.
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت
17:56 توسط ایرانی آزاد| |
با تمام کارشکنیها و تخلفاتی که کاملا مشهوده اما بهتره دولت نهم و اعوان و انضارش بدونند مردم رای خودشون رو میدونن و پس میگیرن..
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت
14:39 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت
23:10 توسط ایرانی آزاد|
سلام. از اینکه دیشب ننوشتم معذرت میخوام. خیلی خسته بودم. متاسفانه دیروز بدون اینکه به ما اطلاع مسیر بدن همه ما جوونها رو بردن با ماشین تو روستاهای اطراف و کلی انرزیمون گرفته شد و شب من دیگه نا نداشتم که بمونم تو خیابون و ستاد. اومدم خونه اما بعدش ژشیمان شدم. هرچی دوستم تو ستاد گفت نرو گوش نکردم. و هرجیم گفت بیام دنبالت باز گوش نکردم. در نتیجه من از یک شب به یاد ماندنی پر هیجان و البته پر التهاب جا موندم.کلی عکس از جرکت دیروز گرفتم اما از دیشب چیزی ندارم.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت
15:30 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت
10:41 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت
0:32 توسط ایرانی آزاد| |
اصلاحات برپایه "الله اکبر" و "فاطمه زهرا" نیست. اصلاحات بر پایه "سید و سادات" نیست. اصلاحات بر پایه قانون و اجرای آن است بر پایه عقلانیت است برپایه خودآگاهی وشعور است. برپایه خواسته های مردم است.اصلاحات چیزی فراتر از این حرفهاست. اصلاحات را پایین نیاوریم!
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت
16:31 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت
1:52 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت
0:23 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت
13:8 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت
1:6 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت
0:26 توسط ایرانی آزاد| |
اولین مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی برگزار شد. یک مجری ناوارد که نمیتوانست مناظر کردان باشد اعتراض به جای رضایی که این مصاحبه است !!! و سوالات مطرح شده که خیلی به چالش نکشاند.
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت
1:33 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت
23:24 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت
0:38 توسط ایرانی آزاد| |
از بس خونه نشستم امروز خسته شدم... پام دردش بهتر شد اما هنوز کبوده...
نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت
0:50 توسط ایرانی آزاد| |
آبان ۸۱،ترم اول سال دوم دانشکده بودم بخاطر نحوه غلطی از زندگی که یکسال قبلش داشتم تصمیم گرفته بودم برگردم به روال دوران دانش آموزی و علاقه های همیشگیم کتاب و نوشتن! مقدمه اش هم که بارها کفتم با جلسات فرهنگی دانشکده بود. همون روزها خانم شیرین عبادی برنده جایزه نوبل شده بود و آقای خاتمی حرف عجیبی زده بود که من به عنوان طرفدار همیشگیش نامه ای براش نوشتم و در گیلان امروز چاژ شد. همزمان یکی از بچه های دانشکده (آقای حقیقی) قصد ایجاد یک نشریه مستقل دانشجویی داشت (اگر اشتباه نکنم اسمش پویا بود) و در اولین شماره اش من مطلب داشتم. دومین شماره اش ویژه نامه ۱۶ آذر بود و قرار بود من در خصوص تاریخچه جنبش دانشجویی مقاله ای بنویسم. مقاله نوشته شد. در برابر سانسور مقاومت کردم و قرار شد همانظوری نوشتم به مسئولیت خودم چاپ بشه. بردمش که تایپ کنم که همون روز پام خورد به پله های اتوبوس و شکست! به همین راحتی! دو ماه پام تو گچ بود که یک ماهش رو دانشگاه نرفتم مقاله تایپ نشد و چاپ هم نشد! استدالال خرافیون: خواست خدا بوده وگرنه با اون مقاله.... خدارو شکر که پات شکست وگرنه... و هزاران حرف دیگه از این دست! به طوریکه دیگه باورم شد پام بی دلیلی نشکسته و من مورد لطف خدا بودم
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت
14:30 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت
1:9 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت
1:23 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت
1:58 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت
16:46 توسط ایرانی آزاد| |

