۱-یادم نمیاد دقیقا چه سالی بود و بعد از کدام در افشانی های مصباح یزدی در دوران خاتمی بود اما یادم هست که نیک آّهنگ کوثر کاریکاتوری کشیده بود از یک تمساح که چون مصباح یزدی شبیه تمساح بود از فردای چاپ کاریکاتور، کیهان نشینان و اصولگرایان و افراطیون فریاد "وا اسلاما"یشان هوا رفت و نیک آهنگ کوثر محکوم شد و ...چه حرفها که نزدند، چه تهدیدها که نشد،چقدر آن مسئله نماد بی حرمتی به روحانیت از طرف اصلاح طلبها خوانده شد! مصباح یزدی فقط یک روحانی بود.نه مرجع تقلید. مصباح یزدی اتفاقا روحانی ای بود که مورد غضب امام خمینی قرار داشت بخاطر اعتقادات خرافیش در خصوص ظهور امام و انجمن معروف حجتیه که همیشه امام خمینی با آن به شدت و علنی مخالفتش را اعلام میکرد. مصباح یزدی فقط همین بود. اما آن روز توهین به روحانیت شناخته شد و توهین به اسلام و خدا و .... آن کاریکاتور نماد دین ستیزی شناخته شده بود. و حالا امروز آیت الله صانعی،یک مرجع تقلید شناخته شده و معتبر(نه با دوز و کلک و برای بدست اوردن قدرت یکشبه مرجع شوند) صاحب فتوا و رسائل معتبر،کسی که در جوانی یار امام بود و بسیار مورد تایید ایشان-اصلا به اینها کاری ندارم مگر اعتقاد این حاکمیت این نیست که مرجعیت بالاترین مقام روحانی شیعه است؟ پس ایشان بخاطر مرجعیت یکی از بالاترین مقامهای این کشور از لحاظ دینی و سیاسی هستند - طی یک سخنرانی دولت کودتا و رییسش را به شدت مورد عتاب قرار دادند. یک مثالی هم زدند که دروغگو در آن مثال حرامزاده بود. از فردایش رسانه های دروغ پراکنی گفتند این مرجع به رییس دولت کودتا توهین کرده! و با اینکه دفتر این بزرگوار تکذیب کرد اما آنها (با تمام ادعایشان) تکذیبیه را درج نکردند! و به توهین هایشان به این مرجع ادامه دادند. و در قم هم شاگردان و یاران مصباح یزدی علیه وی تظاهرات راه انداختند!(البته این تجمعات بی مجوز ایرادی ندارد!!!) و به فحاشی نسبت به این مقام پرداختند. از آن سو دیشب در وبلاگی به نویسندگی محمد آل حبیب عکسی از یک بز قرار گرفته بود و زیرش عکس آیت الله صانعی و نوشته بود: وقتی بز حرف بزند بهتر از این نمیشود!!! البته این پست را ایشان حذف کردند و ادعا کردند که دفتر آیت الله از ایشان شکایت کرده و بعد اعتراض کردند که کسانی که دم از دموکراسی و آزادی بیان میزنندخودشان به آن عادت نکردند(لینکش اینجا موجود است) واقعا آدم انگشت حیرت میگزد! چه بلایی بر سر نیگ آهنگ کوثر آمده بود برای یک کاریکاتور که مستقیما هم اشاره به شخص خاصی نداشت و آنها خود این تشبیه را کرده بودند! برای یک روحانی!!! و چه راحت این آقا ادعا میکند که بخاطر آزادی بیان میتواند به مرجعیت توهین کند!!!!و بعد میگوید اینها چرا ازادی بیان را تحمل ندارند!!! آقای گرامی اگر آزادی بیان است که چرا تحمل نکردید که کسی به رییستان حرفی بزند! و در ضمن اگر ادعای آزادی بیان دارید چرا برای نیک آهنگ نبود!؟ این یک بعد قضیه اما بعد مهمتر... مگر مرجعیت بالاترین مقام نیست؟ مگر ادعا ندارید که برای راهیابی به سعادت و شناخت دین و ... از مرجعیت کمک بگیریم و از یک مرجع تقلید کنیم؟ کسی که میتواند راه سعادت را و شناخت دین را و اعمال دینی را به ما یاد دهد و صلاحیت راهبری ما برای رسیدن به سعادت را دارد پس حتما عالمتر از ما به بسیاری موارد است پس حتی اگر به یک شخص دولتی توهین هم کند (انهم کسی در حد احمدی نژاد) چیزی میداند و میفهمد که ما از فهم و درک آن عاجزیم! کسی که کلام خدارا میفهمد و توانایی صره و ناصره در دین را دارد حتما و یقینا توانایی تشخیص صره و ناصره را در عالم مادی و انسانی و برای اشخاص حقیر را دارد. کسانی که انقدر برایتان روحانیت و مرجعیت مهم بود(البته فقط در دوران خاتمی!)از کی تا بحال رییس جمهور(تقلبی) یک کشور انقدر بالامرتبه شده که برای اعتراض به او از طرف یک مرجعیت حمله به مرجع تقلید کاری ستودنی می شود؟و از کی تا بحال توهین به مرحعیت فریاد وا اسلامایتان را به هوا نمیبرد؟! ۲- رحیم مشایی بخاطر سوءاستفاده های مالی به دو ماه انفصال از خدمت محکوم شد!چند وقت پیش هم طبق حکم دادگاهی وزیر صنایع احمدی نژاد به دزدی یک اختراع محکوم شد ، وزیر علوم احمدی نژاد هم که ادعا کرده بود نابغه است و در آکادمی علوم آمریکا و انجمن ریاضی ژاپن عضو است از سمت این دو موسسه تکذیب عضویت شده بود! و مدرک وزیر کشور سابق -علی کردان- که سالها در دانشگاه آزاد تدریس میکرد و لقب دکتری را به دنبال می کشید جعلی در آمد! وزیر کشور دوران انتخابات هم که با ثروت افسانه ایش شهره عا و خاص بود(البته اقای احمدی نزاد ادعا داشت این ثروت را خودش بدست آورده ولی نمیدانم چرا برای دیگران میگفت فساد مالی اما برای ایشان خودش با دسترنج خودش بدست آورده!!! در آن سن کم!) . و ... تازه فهمیدم که چقدر کابینه و یاران نزدیک دولت نهم انسانهایی خدمتگذار!صادق! درتسکار! سالم! بدون فساد مالی بودند!!!!!! و حالا هم که کابینه جدید را با همان خصوصیات تعریف و تمجید مینمایند باید منتظر بود و دید که...! ۳- بگذریم از این بحثها برسیم به خودمان: حالمان خوب است(اندکی)! آنفلوآنزای خوکی نبود بلکه یک تب ویروسی بود که ما را بیچاره کرد!!! امروز هم بعد از دوروز به مناسبت تولد مادر گرامی به میزبانی ایشان رفتیم بیرون و حسابییییییییییییی خوش گذراندیم(بعد از مدتها، که انگار بیرون رفتن با هم را جرام میدانستیم و خندیدن هم همینطور!) بماند که همبرگر گرامی با دوسال و نیم سن ! هر از گاهی شعار میداد: مرگ بر دیکتاتور!! و میگفت میرحسین(البته با زبان کودکانه) و ما را یاد این دوماه پر فراز و شنیب و پر از درد و اشک می انداخت و دوباره حس میکردیم شاد بودن حرام است! هوای امروز بی نظیر،دریا زیبا و ارام و ابی تر از همیشه و کم نظیر بود! جنگل هم که رویایی...جای همه خالی! به واسطه مریضی و خانه نشینی فرصت کردم کتابی بخوانم. تصمیم گرفتم آخرین کتاب معلم ادبیاتم را بخوانم چون مطمئنا مرا ببیند میپرسد:" خواندی!؟" چند روزیست این کتاب جدید در خانه ما دست به دست میچرخد. تقدیم شده به برادرم ..مادرم اول خواند وقتی با دوستانم جمعه پیش از دیلمان برگشتم در آن هوای بارانی و با اینکه قول داده بودم نروم دیلمان! مادرم گفت: کتابش خیلی زیباست..همش دیلمان! بعد از آن برادرم شروع به خواندن کرد و من امروز خواندم. یک ظهر تا عصر! داستان کتاب در مورد زنیست به نام صنوبر که به دنبال گذشته پدرو مادر خویش است. روایتهایی که از دیگران می شنود را قبول ندارد و در خیالش روایتی دیگر میسازد. خط روایت طوریست که شما کتاب را زمین نمیگذارید..ابتدا کمی گیج میشوید اما کم کم دستتان میاید کی گذشته است کی حال. آقای فرهنگ فر(نویسنده کتاب) در این سبک بسیار موفق بوده اند. چون داستانهیا دیگری از ایشان را خوانده ام که سبک روایت به همین شکل است. در واقع راوی اصلی داستان صنوبر است اما داستان فقط یک راوی ندارد بلکه در بخشهای مختلف "زن دایی" صنوبر هم راوی داستان است. در یک کتاب ۱۴۰ صفحه ای شما یک داستان جامع از یک خانواده را میخوانید. که همه کسانی که وارد داستان شده اند تا انتهای داستان کاملا تعریف شده اند. از ایراداتی که میتوان به داستان گرفت یکی این است که گویش گیلکی در این کتاب که با محوریت افراد دیلمی است معطوف به چند واژه خاص شده! در واقع حتی جاهایی که راویان از ساکنین دیلمان هستند هم فارسی صحبت میکنند و در نبعضی جاها یک کلمه گیلکی در انتهای جمله آورده می شود! البته در آخر داستان وقتی صنوبر و همسرش در قهوه خانه نشسته اند این مسئله کاملا رعایت میشود و کسانی که گیلک هستند و با هم سخن میگویند با همان گویش گیلکی در کتاب آورده شده! ایراد دیگری که شاید خیلی هم مهم نباشد عدم تناسب سال روایت بود. پدر صنوبر در زمان میرزا کوچک بوده و البته راوی بیان نکرده که در چه سالی داستان مینویسد اما هرچه هست بعد از انقلاب است! و به نوعی سن و سال راوی با اینکه فرزند کسی در دوران میرزا باشد سنخیت ندارد!مخصوصا که در انتهای داستان کسی در قهوه خانه از آن روزها صحبت میکند! که دور از ذهن است. کاش معلم عزیزم به این نکته دقت بیشتری داشت. گمگمه های برف - حسن فرهنگ فر-نشر نی در تب و لرز به سر میبریم!! از دیشب تا حالا!!! یکی بگه علائم آنفلوآنزای خوکی چیه؟!!!!!!!شاید دارم میمرم و خبر ندارم؟! تصور کنید در تابستان خود را در س پتو بپیچید و باز هم بلرزید!! البته از غروب برعمس شده..یعنی هی عرق مینم و گرممه و ...تبم در حال قطع شدن... امروز تولد مامانم بود! اما تبریک نگفتم از بس مریض بودم! فقط میدونم پدر گرامی حرکتی عشقولانه سر صحی انجام داده که کلی دل مادرمان را سر پیری به دست آورده!! به طوریکه مامانم عین یک دختر جوان در ذوق به سر میبرد و عالم و آدم خبر دار شدند که بابایمان چقدر مامانمان را دوست میدارد این هم از بابای مارمولکمان که بلد است کی چه کار کند!! الحق که.........! کودتای۲۸ مرداد فجیعتر بود یا کودتای ۲۳خرداد؟!! من میگم دومی! آخه حداقل در زمان مصدق مردم ناگهان پشت کردند به این بزرگمرد و تازه دخالت آمریکا عیان بود. اما کودتای ۲۳ خرداد...مردم و جوانان دسته دسته در زندان(خیلی هم بهشون خوش میگذره فقط نمیدونم چرا هر روز یکیشون تو بیمارستانه۱؟) چندین و چند شهید بیگناه که حتی به خانواده شان اجازه گرفت مرسم داده نمیشود!دزدین رای مردم و ضبط آن با کمال وقاحت به نام خود! (البته بالا بروند و پایین بیایند و بکشند وببرند و بزنند و تجاوز کنند و دروغ پراکنی کنند و فسلم بسازند و هزاران هزار کلک دیگر!عمرا بتوانند رای ما را به ناف خود ببندند که رای ما نه به آنها بود و بس!) جنایت پشت جنایت...خیانت پشت خیانت!!! حالم بهم میخورد وقتی وقیحانه نام ملت را به کار میبرند در حالیکه حتی از الله اکبر مردم هراسانندو با تهدید و ارعاب نمیگذارند آنها الله اکبر بگویند!! و اما نامه مجدد کروبی!! بی خود نبود به شریعتمداری نوشتهبود من کروبیم نه سعیدی سیرجانی!!!راست میگفت این شیخ جسور! تنها چیزی که در این دوماه فهمیدیم اینبود که نظام جمهوری اسلامی چه نظام گل و بلبلبه! حال که همه دست به افشاگری میزنند. این آن را رسوا میکند آن این را!!!خب راست میگویند آبروی نظام را بر بادداده اند!! و تازه معلوم شده چه لطفهایی کرده اند در طول سی سال!!! والله اینها که نماینده شان برای تخقیق و تفحش میرود و آثار شکنجه را یمبیند و در چند دقیقه بعد جلوی دربین دروغ میگکوید که همه چیز امن و امان است! از اینها که برای تحقیق و تفحص دوربین را به دست بازجویان یدهند تا فیلمبرداری کنند و بعد به عنوان هیئت تحقیق و تفحص معرفی مینمایند!! از اینه که رای ها را جابه جا میکنندو به رو یمبارک نمیاورند!! از اینها که همه چز را برمیگرداند..از این دروغگویان بعید نیست پای صحبت کروبی بنشینند و مستندات را ببینند و گو کنند و بعد بیایند بگویند نخیر ندیدیم!!!! مثلا مریض هستم و قرار نبود زیاد بنویسم!!! اما چه کنیم که................ "چنانچه حتي اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعهاي است براي جمهوري اسلامي كه
تاريخ درخشان و سپيد روحانيت تشيع را تبديل به ماجراي سياه و ننگين ميكند كه روي
بسياري از حكومتهاي ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهي را سفيد خواهد كرد.{...}روشن گردد اگر چنين اتفاقي نيفتاده كه انشاءالله هم نيست و بعيد ميدانم باشد،
اعلام شود، چرا كه در همين جامعه امروز و توسط خود بچههاي بازداشتي در رسانهها و
سايتها در حال مطرح شدن است و معلوم نيست آيندگان چه قضاوتي با شاخ و برگ دادن آن
خواهند كرد.{...}اگر هم خداي ناكرده رخ داده باشد، سريع با عوامل آن در هر جايگاهي برخورد و اعلام
شود تا در شرايط فعلي كه بازار شايعات داغ است، فرصت به فرصتطلبان داده نشود" در این پست میخواهم کمی دستور زبان فارسی را به کیهان نشینان، ائمه جمعه، خبرگزاریهای راستگویی چون فارس و برنا و جهان و رجا و هرچیز دیگر نیوز!! و صد البته راویان چشم وگوش بسته این خبرگزاران صدیق یاد بدهم. البته مدتهاست که از درس و ادبیات و دستور زبان به دورم و خب شاید در آموزش کمی دچار اشکال باشم. متن بالا قسمت مورد بحث نامه حجت الاسلام والمسلمین مهدی کروبی به آیت الله هاشمی رفسنجانی است. همانظور که در متن مشاهده میکنید قسمتهایی بولد شده اند که درس امروز ما هستند در دستور زبان واژه "اگر" از حروف شرطی میباشد که وقتی در جمله به کار میرود حالتی شرطی ایحاد میکند. حالت شرطی هم به این صورت است که جمله آیا مثبت است یا منفی! بگذارید بهتر بگویم وقتی از کلمه "اگر" استفاده میشود در جمله شک وحود دارد !و یا هنوز معلوم نیست! مثلا وقتی میگوییم "اگر بیایم" یعنی ممکن است بیایم یا نیایم! همانطور که مشاهده می شود جناب کروبی در جمله اول نوشته اند: چنانچه حتي اگر..... معنی جمله کامل ایشان این می شود: ببینید و تحقیق کنید اگر یک مورد وجود دارد(یعنی ممکن است وجود نداشته باشد) در قسمت بعدی مجددا ایشان از وازه "اگر" ستفاده کرده اند و نوشته اند که اگر چنين اتفاقي نيفتاده كه انشاءالله هم نيست و بعيد ميدانم باشد در ادبیات فارسی جمله "انشالله هم نیست" یعنی امیدوارم که نباشد".،"به امید خدا که نباشد!".و ترجمه عین آن یعنی:"اگر خدا بخواهد هم نیست"(باز یعنی خدا بخواهد که نباشد!) و "بعید میدانم که باشد "یعنی "دور از انتظارم میدانم که باشد". و باز به طور دقیقتر در این نامه یعنی "میدانم که نیست"! معنی کامل این جمله یعنی: اگر این اتفاق نیفتاده که امیدوارم نیفتاده باشد و دور از انتظارم است که اتفاق افتاده باشد... باز در قسمت بعدی ایشان از واژه شرطی اگر استفاده میکنند و میگویند:اگر هم خداي ناكرده رخ داده باشد "خدای نکرده" در فارسی یعنی "دور باشد".. معنی این جمله هم یعنی اگر خارج از انتظار و غیر قابل تصور این اتفاق افتاده .... روی هم رفته متن بالا یعنی..من امیدوارم این اتفاقات نیفتاده باشد،ولی چون بعضی ها گفته اند و بسیاری افراد که در بازداشت بوده اند در وبلاگهایشان نوشته اند و ممکن است افراد ضد نظام آنها را شاخ و برگ بدهند(یعنی اضافه کنند) دنبال کردن آن چیزی از کسی کم نمیکند.اگر دروغ است تحقیق شود و با تحقیق اعلام شود دروغ است و اگر هم خدای ناکرده(یعنی واقعا خدای ناکرده) این اتفاق حتی در یک مورد افتاده با خاطیان برخورد شود! خب عزیزان..جلسه اول تمام شد..البته واقعا سخت بود چیز واضحی مثل این جملات را دوباره ترجمه کردن.اما امیدوارم از پسش بر آمده باشم و البته اگر متوجه نشدید و هنوز معنای واژه شرطی اگر را نفهمیدید باید "الفبا" را از نهضت سواد آموزی بیاموزید بعد به سراغ خواندن نامه های کروبی بروید! دوماه و چهار روز از تقلب در انتخابات می گذرد.شاید خودمان هم باور نمیکردیم مردم تا این حد بر روی خواسته خود پافشاری کنند..مردمی که ما سالها آنها را مردمی حزب باد شناخته بودیم. مسافرهایی که میایند بعضیها روی آنتن ماشین پرچه سبز چسبانده اند..میگویند در جاده چالوس تمام جنبش سبز است..دستهایی که نشان پیروزی دارند و فریادهای یا حسین میرحسین در تونلها و جنگلها... شهر امن و امان است!!باور کنید! هیچ جا کسی در زندان نیست..مگر میشود در کشوری که اسلامی است و عدل علی دارد کسی زندان باشد؟ شهر امن و امان است...هیچ کس را نزدند و نکشتند...مگر میشود پیرو محمد(ص) باشی و دستت به خون بیگناهان و مردم میهنت آغشته باشد!؟ شهر امن و امان است...داد گاه هایمان در نهایت عدالت برگزار می شود. مگر میشود نام علی را برد و عدالت را رعایت نکرد؟! شهر امن و امان است....چه میگویید؟ مگر میشود کسانی را بی دلیل زندانی کرد،اجازه ملاقات با وکیل نداد و بعد راهی دادگاه کرد؟ خنده دار است حکومت ما وارث اسلام ناب محمدی است این بیعدالتی ها از آن ما نیست شهر امن و امان است..به شایعات گوش ندهید..شکنجه؟اقرار و اعتراف با زور؟اصلا تمام متهمین دادگاهها بخاطر نوازشهای شبانه روزی حاضر شدند اعتراف کنند به کارهای نکرده!! شهر در امن و امان است...بازجوها بگویند چه بنویسند؟!شما باور میکنید؟ اینها شایعه است! اینها دروغ است..در مرام مسلمان و حکومت اسلامی نیست وادار کردن زنی و مردی که بنویسد از رابطه نامشروع!!! شهر در امن و امان است اما شما باور نکنید! پی نوشت مهممممم: فردا هیچ تجمعی در مقابل روزنامه اعتماد ملی برگزار نمیشود لطفا اطلاع رسانی کنید --------------------- چند روز پیش مشایی اظهار کرد که ۲۰ میلیون از ۲۴ میلیون رای احمدی نژاد متعلق به منتقدین نظام است. این حصرت والا اعلام کرد که این منتقدین کسانی هستند که به سالهای قبل از احمدی نزاد اعتراض داشته اند.. با یک حساب سرانگشتی میتوان دید که قبل از احمدی نزاد یک دوران هشت ساله اصلاحات بود که خب حضرات با آن به شدت مشکل داشتند و زهر آن روزها را دارند این روزها میریزند! قبل از دوره سازندگی هم که ریاست جمهوری اقای خامنه ای و نخست وزیری آقای موسوی بود که در آن زمان امام خمینی در قید حیات بودند. قل از آنها هم که شهیدان رجایی و باهنر بودند که احمدی نژاد به شدت خود را به رحایی میچسباند و قبل از آن هم دولت موقت و .... خب من نمیدانم منظور آقای مشایی تمام این دوران ها بود یا فقط دوران اصلاحات!؟ اگر منظورشان همه بود که وااسفا بر ما ملتی که هنوز به کسانی رای میدهیم که پشینه مشخصی دارند و از یاران امام محسوب میشدند و امروز میبینیم بی نام نشانی چون مشایی میاید و دوران امام را زیر سوال میبرد(کاری که در مناظرات شخص احمدی نژاد انجام داد) و میگوید مردم منتقد نظام در آن سالها بودند! اگر منظورشان دوران سازندگی بود که وا اسفا بر مردمی که رهبرش نداند حکم چه کسی را تنفیذ میکند و هشت سال او را گرداننده دولت قرار می دهد و در پایان کارش میگوید هیچ کس جای او را نمیگیرد(با علم به اینکه رهبر مجتهد واجد الشرایط است و امکان اینکه بعد از این سالها نسبت به آن آقا شناخت نداشته وجود ندارد) و صد البته وااسفا بر مردم انقلابی ایران که همان شخص بعد از ریاست حمهوری دو پست کلیدی و مهم را با تایید رهبری در دست دارد!(ریاست مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان) اگر هم منظورشان دولت اصلاحات بود که خب باز همان قضیه پیش میاید که وا اسفا رهبری که هشت سال مردم فریب خورده را آگاه نمیکند و حکم تنفیذ را صادر میکند!!! ------ این روزها هر لحظه ترانه موسوی دیگری کشف می شود. نمیدانم ثبت و احوال چرا اطلاعاتش را کامل نمیکند که افتضاحی به این بزرگی به بار نیاورد!؟ ---------- این روزها بازار هتاکی ها به شیخ اصلاحات گرم است. کسانی که نمیدانند انقلاب چگونه و به دست چه کسانی به ثمر رسیده و فقط به واسطه باتوم زنی و زنا کاری به مقام و پست رسیده اند امروز به یاران دیرین انقلاب حمله میکنند! اینها که انقدر قانون سرشان می شود و آبروی نظام برایشان مهم است، چرا وقتی احمدی نژاد در مناظرات تمام سالهای دوران امام و دیگر سالها را زیر سوال برد و تهمتها به افراد متعدد زد کسی صدیاش در نیامد و دم از قانون و بی ابرویی نظام نزد؟! اگر کسانی که احمدی نژاد در طی مناظرات در خصوص انها صحبت کرده و به آنها اتهام وارد کرده اعتراض نمیکردند میشد گفت" شاید راست میگفته و آنها هم ترسیده اند که نتوانند کاری از پیش ببرند". اما فردای همان روز مناظره با موسوی، هاشمی رفسنجانی،مهدی هاشمی، فرزند ناطق نوری، مهندس صفایی فراهانی،زهرا رهنورد خواستار شدند تا در تلویزیون به اراجیف او پاسخ گویند و صدا و سیما این فرصت را به آنها نداد(برخلاف قانون) و موکول کرد به بعد از انتخابات که خود ضرغامی از سران کودتا میدانست که بعد از انتخبات نیمی از آنها راهی زندان میشوند و نیمی دیگر در حصر سیاسی! اگر راست میگویند و انقدر قانون برایشان مهم است چرا به شکایات آن افراد رسیدگی نشد!؟ اگر قانون برایشان مهم است چرا رسانه های دولتی و ضد ملی چه در دوران انتخابات و چه بعد از ان وقتی خبر دروغی پخش میکردند تکذیبیه بعدش را پخش نمیکردند!؟ راستی هاشمی رفسنجانی ۳۰ سال امام حمعه تهران بود و هست. با ادعاهای احمدی نزاد نماز مردم که پشت سر او میخواندند باطل است(او مفسد بوده!) چرا هیچ یک از بزرگان نظام تا امروز در این خصوص اقدامی نکرده؟! آبروی نظام اینجا معنا ندارد؟! --------------------- با کیفر خواست امروز فهمیدم که تبلیغات انتخاباتی برای یکی از کاندیداهای تایید صلاحیت شده شورای نگهبان جرم و اخلال در امنیت عمومی است!شاید هم بالاتر: قصد بر اندازی نظام! فردا میخواهم نیمی از مردم شهرم را به عنوان برانداز به دادگاهها معرفی کنم! وای چقدر برانداز داشتیم! تازه مثل خیلی های دیگه متنبه شدم که وقتی شورای نکهبان چهار کاندیدا را معرفی میکند و البته تمام و کمال چشم و نظرش به سوی یک کاندیدای خاص است طرفداری از کاندیدایی غیر از همان کاندیدای خاص یک اشتباه بزرگ و نابخشودنی است! امروز در کیفر خواست فهمیدم ستاد موسوی ستاد بحران بود اما نفهمیدم چرا در تمام دوران ۲۰ روزه تبلیغات رسمی کاندیداهای ملعون و کاندیدای محبوب با اینکه ستاد موسوی محل برنامه ریزی اغتشاش بود اما هیچ حمله ای به ستاد کاندیدای محبوب و آرام نشد اما تا بخواهی به ستادهای این عنصر خارجی حمله شد و تمام فریب خوردگان عضو ستاد مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند؟! از شوخی گذشته از دادگاه امروز فهمیدم که کفگیر آقایان بدجور ته دیگ خورده..کشوری که تهدیدش نرم افزار ترجه فارسی گوکل باشد و پوستر پخش کن روزهای اخر انتخابات ،باید به حال امینت آن کشور گریست! و اما میدانم مطلبم طولانی بود ولی خواهش میکنم نطق تاریخی دکتر فاطمی بزرگ را در ادامه مطلب بخوانید...تکرار تاریخ.. باران با شلاقهایش بر سر خوشه های سبز برنج میزد و میزد..خود را "نعمت برتر خدا" میدانست."رحمت" او میدانست و فکر میکرد میتواند سبزگی برنج ها را بگیرد وخوشه ها را نابود کند. "شلاق" میزد بی وقفه.. بدون خستگی..به قدرت باد مینازید. باد هم بر سر خوشه ها میکوفت ، خوشه های سبز بسیاری زیر جور و ظلم و شلاق بی رحمانه باران خم شدندو بسیاری نابود شدند اما هنوز خوشه های زیادی بودند که راست قامت ایستاده و آماده درو بودند. باران قدرتش را به رخ برنج ها کشید. اما این خوشه های ناب برنج بودند که بی دفاع زیر ضربات باران مقاومت کردند و سر انجام باران تسلیم شد. چقدر زیبا بود امروز شالیزآران سبز که سرهای خوشه ها نیمی خمیده بودند و نیمی سرافراشته..و این یعنی برنجها هم یاد گرفتند چطور ایستادگی کنند!آنهم ایستادگی بدون دفاع در برابر صاحبان قدرت! بلاخره بعد از یک هفته باران تسلیم خوشه های برنج شد. حالا وقت دروست...برنجهای خمیده بسیارند. برنجهایی که امیدشان را زیر باران از دست داده بودند. اما هنوز زنده اند.. برای برنجهای نابود شده اشک میریزیم. برای چیدن خوشه های خمیده باید بسیار زحمت کشید اما محصول در دست آنهایی است که هنوز ایستاده اند..چه محصولی شود امسال... انگار کودتاچیان خودشان نمیخواهند مردم آرام باشند. پنجشنبه با اینکه قرار تجمعی نبود اما سراسر خیابان ولیعصر تهران گارد ضد شورش ایستاده بود و ناخودآگاه محرک این سوال مردم بود: امروز مگه خبریه؟ حالا روز جمعه تمام ائمه ناصالح جمعه دست به دست هم دادند تا در خصوص یکی از مخلص ترین یاران امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی بدترین اهانتها و تهمتها را بزنند. و بعد عده ای بی نام و نشان با پخش اعلامیه ای از حمله به روزنامه اعتماد ملی میگویند! به قول یکی از توییتر نویسها: به اعتماد ملی حمله کنید تا کیهانتان را روی سرتان خراب کنیم! مهدی کروبی هم که از ما مردم این جنایتکاران را بهتر میشناسد با اعلامیه ای از هواداران و همراهان جنبش سبز خواسته تا فردا به هیچ عنوان در جلوی روزنامه جمع نشوند در ازای آن روز دوشنبه همراه هم در جلوی ساختمان روزنامه تجمع خواهند داشت خب میبینید خودشان تنشان برای تجمع مردم میخارد...مردم قصد تجمع تا ۲۸ مرداد نداشته اند اما این آقایان یا دلشان برای تجمعات کم نظیر مردم تنگ شده..یا لباس شخصی ها شبی ۲۰۰ هزار تومن به مزاقشان بی از حد خوش آمده و از خدایشان هست که هر روز مردم جمع شوند و آنها باتوم بزنند و شب ۲۰۰ هزار تومن جایزه بگیرند و ببرند با پول حرام برای زن و بچه (اگر این حیوانات خانواده ای داشته باشند) نان اضافه سر سفره بگذارند! که اینجنین سعی در ایجاد تنش و به خیابان کشاندن مردم دارند. خب مردم هم از خجالت آقایان در خواهند آمد...بچرخید تا بچرخیم! پیش نوشت: امشب یکی از دوستان قدمیم گودبای پارتی دارد! برای او مطلبی نوشتم که با کمی تغییر اینجا اوردم.. 2- باران هنوز میبارد اینجا پاییز زود هنگام رسیده....دلمان دیگر در حال تنگیدگی است! شاید یاداوری خاطرات مدرسه هم مزید بر علت برای این دلتنگیها شده..در هر صورت اشکمان دم مشکمان هست اساسی..امشب گریه ای بکنیم! 3- امروز با خواندن جملات مصباح یزدی(اطاعت از رییس جمهور اطاعت از خداتس) بیش از پیش ایمان آوردم: بزن باران خدا بازیچه ای شد! __________________________________________________________________________ مهرماه سال 66..مهدکودک و آمادگی "ارمغان تربیت"...اولین جرقه دوستی
ما! مهرماه سال 67...ظهر یک روز شنبه در مدرسه "آزاده"...هنوز با بچه
های کلاس دوست نشده بودم. دم در مدرسه منتظر پدر...چهره ای آشنا...یک هم
مهدکودکی..خوشحالی و در آغوش هم رفتن..-تو هم اینجا میای؟ - اره شیفت 2 هستم! تنها آشنایی که داشتم هم شیفت 2 بود..یعنی شاید گاهی فقط ظهرها ببینمش! سوم دبستان... بدترین سال از نظر درسی برای من... در بین چندین دانش آموز
مغرور از خود راضی زرنگ گیر افتادن...همیشه به دنبال به خاک زدن آنها...و کم کردن
غرورکاذبشان..اما آنها به درس مینازیدند و من توانایی مقابله نداشتم..نتایج آزمون
علمی اعلام شد.قیافه زرنگها در هم رفت... نفر اول "مریم ....." از
شیفت 2! سرم را بالاگرفتم و گفتم: "دوست
منه!!!" و با این جمله انگار غرور آنها را شکستم..رقیبشان دوست من بود ! پنجم دبستان...کماکان در بین شاگردانی مغرور که تو را شاگرد تنبل
میدانستند..در کلاس باز شد و چهره آشنا با همان چشمان سیاه درشت همیشگی وارد شد!
زرنگهای کلاس ظاهرا خوشامد گفتند اما من میدانم در دلشان چه تب و تابی
افتاد...رقیب سختی وارد کلاس می شد..".مریم" آمد...بعد از 5سال شدیم
همکلاسی..و از آن سال من درسخوان شدم...نمره های بیست و بدست آوردن اعتماد به نفس
برای اینکه تو کنارم بودی. زرنگترین دانش آموز مدرسه دوست من بود! امتحانات نهایی...دو
نفر خودشان 20 شدند..تو و آلاله..و هر دو دوست من! .. نفرسوم انقدر اعتراض کرد و
گریه و زاری تا 20شد!! من اما بعد از سالها در جایگاه دوم قرار گرفتم..خوشحالم این
دوم بودنم بعد از تو بود..و این دوم بودن پشت سر تو ادامه داشت تا پیش دانشگاهی! راهنمایی...من و تو و ریحانه و مهسا ....چه روزهایی...نقاشی کردن دیوار...رنگ
زدنش...آزار و اذیت معلم انگلیسی...چقدرغلطهای انگلیسیش را میگرفتی و ما کیف
میکردیم! از معلم بهتر بلد بودی. یادت میاید ساختن شعرهای مختلف...پر کردن حاشیه
های کتاب درسی با شعرها و حرفها..."انگوری و بیگلی بیگلی". که یک "بیگلی"
رفت به خاطره ها و "بیگلی" اصلی موند...نمایش ساعت خوش..."خاندایی
و سعید"..."رضا عطاران" و "دریک و هنری" ! من و تو و ریحانه و مهسا..گهگاهی الاله و خنده
ها و جوکر بودن نگار!! کندن در مدرسه...گروه سرود..تمرین نمایش ها در
نمازخونه...ارگ زدن و رقصیدن...آزار دادن "زلزله"..خواندن: "زلزله
برده آسایشها رو به جاش اورده غم و غصه ها رو"...چه زود گذشت روزهای خوش
تکرار نشدنی راهنمایی. تابستان 73...بزرگ شدن ... آماده شدن از سال اول برای کنکور..کلاسهای خصوصی ..من
و تو تمام کلاسهایمان یکی بود. هرجا تو میرفتی من هم میرفتم.. خاطره انگیز ترین و
دوست داشتنی ترین کلاس ،کلاس شیمی اقای حکمت بود..از همان جلسه اول نشان داده بودی
نامبر وان هستی و من هم نشان دادم نفر دوم هستم!..چقدر از این نفر بعدی بودن راضی
بودم.. چه خوب که پشت مریم هستم نه آدمهای دیگر! با بقیه رقابت میکردم تا از انها
جلو بزنم اما در برابر تو دوست داشتم عقب باشم... اول دبیرستان مثل تمام بچه زرنگهای دیگه شهر رفتی مدرسه تازه! و بقیه اکیپ
دوستانه رفتیم مدرسه ای دیگر..کمتر از یک هفته به ما پیوستی..حالا یک پیوند بود و
ده ها شاگرد اول که صد درصد پزشکی قبول می شدند و ما یک سما بودیم و یک مریم !که
به صدهای آنها می ارزید...من ومهسا سر یک میز..تو و ریحان پشت سر ما آلاله و مهتاب
درردیف کناری و نگاری که تک بود و هر بار کنار یکی مینشست...جمع 5نفره ما از اینجا
شکل دیگری گرفت! هنوز شاگرد اول بودی.. به راحتی آب
خوردن بیست میگرفتی اما دریغ از یک نفر که با تو دشمن باشد یا حسودیش شود..همه به
تو غبطه میخوردیم اما حسد نه! و همه از اول بودنت خوشحال بودیم..آخه با دیگران فرق
داشتی.. خودت رو نمیگرفتی. به راحتی هر چه بلد بودی در اختیار همه میگذاشتی، به
شدت اعتماد به نفس میدادی، هرگز تحقیر نمیکردی و برای درس نخون بودنمون سرکوفت
نمیزدی، بلکه تشویق میکردی که "تو میتونی" . از کمک به دیگران دریغ
نمیکردی. حتی برای بچه تنبلها هم سمبلی
بودی...همیشه بچه های درس نخوان کلاس با درس خوانها دشمن بودند که "چرا ورقشو نشون نمیده یا چرا کمک
نمیکنه" ؟ اما ورقه تو هیشه باز بود..چه نقلبها که نکردیم!! چه هماهنگی ها که
نداشتیم... مینویسم و خاطرات پشت هم جلوی چشمهام رزه میروند..از هرکدام میشود داستانها
نوشت...سال به سال درسها سخت تر ،رقابت تنگتر و رفاقت عمیقتر می شد...ما به معنای
واقعی رفیق بودیم اما رقیب نبودیم..چه کسی یارای رقابت با مریم را داشت!؟ سه سال بعدی من و تو سر یک میز نشستیم..همه جا.. چه در کلاسهای مدرسه چه در
کلاسهای خصوصی..شاید فکر میکردم با در کنار
تو نشستن همپایت میشوم...اما نه! خودم هم میدانستم و میدانم نمیشد... تا آخرمدرسه
بدون استثنا یک نمره آوردی 20!! تنها رتبه دانشگاهت سنت را شکست و 19 شد!!!! من آن
سال به هزاران دلیل قبول نشدم..تمام دوستان قبول شدند و همه هم پزشکی..قبولی تو و
آلاله انگار قبولی من بود..رتبه های کمتر از 19 هم داشتیم اما من به تو
مینازیدم..باز دوستی با تو افتخار من شده بود. تو پزشک می شدی من سرم را بالا
میگرفتم.. هنوز دانشگاهت شروع نشده بود.به من امید میدادی که حتما باز هم بخوانم قبول
میشوم..اما اشتباه کردی..من سال بعد هم قبول نشدم..بعد از کنکور با هم در تهران
قرار گذاشتیم...چقدر دلگرمی دادی..چقدر صحبتهایی که کردی در انتخاب راهم کمکم
کرد..آن روز در صحبتهایت گفتی "رشته مهم نیست موفقیت مهمه" و همین باعث
شد هرگز از اینکه پزشک نشدم ناراحت نباشم....هرگز ندیدم به پزشک بودن بنازی..خودت
را نمیگرفتی که در بهترین دانشگاه ایران درس میخوانی... هنوز همان خصلتهای نابت را
داری همانهاست که ما را کنارت نگه میدارد... ایمان داشتم در دانشگاه هم پله های ترقی را یکی یکی بالا میروی. ایمان داشتم
آنجا هم ممتازی و این ایمان من درست در آمد وقتی یکی از اساتیدت را دیدم که برای
دیگران از "خانم دکتر" چنان تعریفی میکرد که باز همان حس غرور و افتخار
که این کسی که تعریف میشود دوست من است! به سراغم آمد. مریم ، دوست من! همان دانش
ورز کوشا و با استعداد همیشگی بود حتی در دوران دانشگاه... دانشجو شدن 5 نفرمان را از هم دور کرد..تو تهران، من و ریحان کرج،نگار
قزوین،آلاله بابل،مهسا طبس. همیشه میگفتم"
ما دور شدیم بهتره چون برای دیدن هم دسته جمعی میریم مسافرت" اما دریغ از
یکبار دیدن همدیگر در شهرهای دانشجوییمان!!! از سال دوم دانشگاه من ساکن تهران
شدم..با هم فاصله ای نداشتیم اما انگار درس و کار و دنیای جدیدمان مانع از دیدار
میشد..دیدارهای ما شده بود سالی یکبار گاهی هم کمتر!!!تماسهای تلفنی معطوف شد به
تبریک تولدها...اما احساسمان و عاطفه مان کم نشد...این را وقتی فهمیدم که عروسی
آلاله بود..و همزمان تولدت...چه شبی بود. بعد از مدتها دور هم جمع شدن. انگار نه
انگار سالهاست دیگر با هم نزدیک نیستیم..انگار نه انگار هر کدام زندگی خودمان را
داریم یا دیگر هیچ خاطره مشترکی نداریم..ما همان مرمر و مهسا و ریحانه و مریم
مدرسه شده بودیم..چقدر خوش گذشت در کنار مسموم شدن مهسا!!! سنگینی درس تو و آلاله باعث میشد از شما توقع ارتباط دائم نداشته باشیم اما
امکان نداشت زنگ بزنی و بگی سلام و با روی گشاده و شوق سلامت علیک گرفته نشود... یکسال پیش....20 امین سال دوستیمان را جشن گرفتیم...نگار که سالهاست از ما دور
شده..مهسا نیامد..آلاله کشیک بود.من و تو و ریحانه که حالا دیگر تنها نبود و همراه
نازنینی داشت این روز را جشن گرفتیم..20 سال کم نیست...20 سال رفاقت با صداقت،
صمیمیت،انسانیت، بی ریایی و زلالی! و حالا...تو هم قصد رفتن داری.. به کشوری دیگر..به جایی که میتوانی
استعدادهایت را بهتر و بهتر نشان دهی و من مطمئنم که در سالهای نه چندان دور آینده
برای افتخارات جهانیت سرم را بالا میگیرم و میگویم "دوست من است!" مریم عزیزم...شاید خودت هم نمیدانستی که در زندگی و درسم در دوران مدرسه چقدر
تاثیر داشتی..بارها در دوران دانشگاه افسوس میخوردم که چرا یک مریم کنارم نیست تا
به من روحیه بدهد و انگیزه برای درس... دوست مهربان همیشگی ام! شاید فاصله هایمان زیاد تر از همیشه شود..شاید
تماسهایمان اندکتر از همیشه شود..شاید از دیده ه دور شویم اما از دلهای هم دور
نمیشویم..درخت دوستی که در 20 سال پیش کاشته شد انقدر ریشه دوانده که کندنی و از
بین رفتنی نیست...فقط باید اب رساند و مراقبت کرد تا خشک نشود..و من و تو ،مهسا و
ریحانه، آلاله و نگار با عشقی که به هم داریم این کار را میکنیم... مریمم! داشتن دوست های خوب نعمت
بزرگیه..و خدا این نعمات رو به من داد که در بیشترین سالهای عمرم دوست خوبی مثل تو
در کنارم باشه..دوستی که در همه چیز نمونه بود.. مریم عزیزم...با اینکه دوست داشتم متنی زیبا و شایسته دوست عزیزی مثل تو
بنویسم اما هوای بارانی، یاداوری خاطرات و حس دلتنگی شدید برای تمام روزهای خوش
گذشته اشکهایم را روانه کرد و چیزی بهتر از این در نیامد... مریم نازنینم! برایت سلامت، خوشبختی، سعادت ، موفقیت و کامیابی در تمام
قدمهایی که در زندگیت بر میداری را آرزو
دارم می بوسمت:مرمر 88/5/22 ۱-واقعا مضحکه ای که درست کردن هم حرص در میاره هم خنده! قضیه ترانه موسوی هم سوزه ای شده برای خودش!!!انقدر جذابه که دوبار دوبار پخش میکنه...حالا میفهمم چرا دو خرداد تو سالن ۱۲ هزار نفری ۲۰ هزار نفر فرید میدزن: ۲۰:۳۰ حیا کن اصلاحات و رها کن! بازداشت نازک افشار در روز پنجشنبه ، آوردنش به دادگاه در روز شنبه و بعد هم آازدی با قید کفالتش در روز سه شنبه!!! عجب کفگیرشان به ته دیگ خورده! البته ضرغامی دید هنوز مهران مدیری سریال نساخته خواست یه جورایی سبب خنده مردم بشه...دستش درد نکنه!!! ۲- فردا بازار منتظر گامهای سبز است...بازاریان عزیز امیدوارم فردا مردمتان را تنها نگذارید و یادتا باشد با مردم بودن همیشه مهمتر از با حکومت بودن است! ------------------ و باز باران و ... دیگه با این اوضاع احوال دارم شک میکنم که نکنه خدا خوابش برده!! همه چیز عوضکی شده.. زمستونمون از گرما داشتیم میمردیم و تابستونمون اونم وسط چله مرداد سرما اومده... هوا عین پاییزه..نه فقط واسه بارونش ...سرماشم پاییزیه...درها و پنجره ها بسته...پتوها دراومده...لباس ها اندکی گرمتر شدند و .............. آسمون امشب مثل شبهایی بود که قراره برف بیاد! خد رو چه دیدی شاید برف هم بیاد!!! فقط دلم برای کشاورزهامون میسوزه.. اینها که امسال از سر واردات برنج و تصدق دولت مهرورز و عدلت گستر و طرفدار قشر ضعیف جامعه و صد البته مشتاق برای تولیدات داخلی! برنجهاشون رو دستشون مونده بود. امسال هم که برنجها زیر باد و باران نابود شدند...امروز قیافه بعضی از این کشاورزها را باید میدید و آنوقت دلتان کباب میشد.................... و اما من...دوباره به اصرار معلمم رفتم کلاس زبان! امیدوارم اینبار ادامه اش بدم.. بعد هم زیر باران و رانندگی..بعد دعوت همزاد به پیاده روی در جاده بی نظیر شهر...مه و باران و خیس شدن و .... راستی باران چند تا خوبی داره! ۱- بارون که میاد میشه بی حجاب رانندگی کرد ۲- بارون که میاد میشه بی حجاب تو رستوران نشست ۳- بارون که میاد میشه بی حجاب تو خیابان ساعتها راه رفت ۴- بارون که میاد میشه .......................... اما گوشهام به شدت درد گرفته...احتمالا عشق بازیهای متعدد با باران کار دستم داده!! ولی جاتون خالی! برای صبح امروز در کامنتدونی تازگی ترانه "بزن باران" حبیب رو نوشتم.و بعدش سرچی میکردم برای اینکه ببینم صحیحی نوشتم یا نه که با متن کاملتری از این شعر رو به رو شدم که از ترانه خوانده شده فسمتهاییش حذف شده حیفم آمد کاملش رو ننویسم..چه با حال و هوای من و وطنم و هموطنانم همساز است! خيابان سرخ و صحرا لاله گون است جهان در تيه ِ ظلمت واژگون است بزن باران دل از دل بستن افتاد گـُل از رنگ و گياه از رُستن افتاد بزن باران كه دين را دام كردن شكار خلق و صيد خام كردند بزن باران خدا بازيچه اي شد كه با آن كسب رنگ و نام كردند بزن باران که ديوان در کمين اند پليدان در لباس ِ زُهد و دين اند عَلمداران ِ وحشت خوشه چين اند" نهان در ظلمت ، اما بي شمارند بزن باران ، خدارا صبر بشکن که ديوان حاکم ِ مُلک و ديارند زمان يکسر به کام ِ نابکار است بر ايرانشهر ، شيطان شهريار است بزن باران که شيخ ِ شهر مست است به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است سکون بر آسمان بشکن ، خدارا ببار آن نغمه هاي آشنا را بزن باران جهان را مويه سرکن به صحرا بار و دريا را خبر کن بزن باران و دوران دگر کن بزن باران به نام ِ هرچه خوبي ست بيفشان دست ، وقتِ پايکوبي ست بزن باران که گاه ِ لايروبي ست * بباران شوق و شيرين کن زمان را بپا کن پرچم ِ رنگين کمان را بزن باران که بي صبرند ياران نمان خاموش ، گريان شو ، بباران ز دامان ِ بلند ِ روزگاران از نیمه های شب قبل صدای باران لالایی شبمان شد و صبح بیدار باشمان! در میانه مرداد ماه که قاعدتا باید العطش گرما باشد چه لذتی دارد خنکای باد و پناه بردن به لباسهای گرم! باران امروز باز هم مهمان شمال بود..و خاکش را مورد لطف و رحمت خودش قرار داده بود. از صبح چه برای کار و چه گشت و گذار زیر باران بودم..هم باران شلاقی که حتی تا کاپوت ماشین هم دیده نمیشد تا بارانی ریز و نم نم که رویایی ترین لحظه ها را برایم تداعی کرد! امروز بعد از ساعت کاری همراه با همزاد به دل طبیعت زدیم. آنهم چه طبیعتی! با این همه مغشوش بودن ذهن و فکر دل به طبیعت زدن واقعا آرامشی به انسان میدهد وصف ناشدنی.. و من چه سعادتمندم که این روزها دائم با طبیعتم و رحمت الهی چون باران نصیبم شده! رفتن و رفتن و گذشتن از میان باغهای مرکبات و رد شدن از کنار شالیزار و رسیدن به باغهای چای و در آغوش جاده جای گرفتن و ایستادن و زیر باران نفسهای عمیق کشیدن و خیس شدن و زنده شدن و جان گرفتن تمام هدایای امروز خدا بود به من! و بعد در پیچ و خم جاده کوهستانی روستاهای زیبا، در ارتفاعات و در دل مه و باران و شنیدن let me touch your naked hand Let me touch your glove Dance me to the end of LOVE همه چیز مهیا برای یک احساس عاشقانه...اما نبود یاری و دلداری! و چقدر امروز دلم برای یک عشق تنگ شد! با امروز می شود ۳سال و یک ماه و اندی که از موهبت عشق بی بهره ام! هرچند گاهی نیم لرزه هایی آمد و رفت..اما دلم نلرزید آنطور که باید! امروز رویایی بود...عکسها گویای آن رویا نیستند اما شاید اندکی نشان دهند لذتی را که بردم. همزاد عزیزم از تو برای همراهی دلنشین امروزت ممنونم... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: دعایی تاوان درج نامه آیت الله محقق داماد را دارد میپردازد...بازنشستگی اجباری و دادن جایگاه به کسی چون صفار هرندی! راستی باور ندارم این دستور از سمت رهبری باشد چرا که او میداند دعایی کیست و چقدر بزرگ و شریف و نجیب است...ایا واقعا صفار هرندی شایسته این جایگاه است...؟! یک بار گفتم و بار دیگر میگویم مردم باید دائما از طریق تلفن و راههای تماس روزنامه اطلاعات از شخص محمود دعایی تشکر نمایند...بیایید در این لحظه که شنیده ایم او را میخواهند کنار بگذارند با تشکرهایمان به او دلگرمی دهیم در ازای همراهی هایش با جنبش سبز... خدایا انقلابمان دست چه کسانی افتاده؟ کشورمان را که اداره میکند؟ نماینده ولی فقیه را چه کسی تعیین میکند؟هرچه میخواهید بگویید اما باور نمیکنم بازنشستگی اجباری دعایی به دستور رهبری باشد...تمام! امروز ظهر در مغازه ای مشغول خرید بودم. خانمی کنارم ایستاده بود و مشغول خرید بود. دختر جوانی وارد شد و با دیدن آن خانم باذ ذوق به سمتش رفت و سلام احوالپرسی گرمی کردند. کم کم از لابلای صحبتهایشان که رو به فروشنده بود متوجه شدم که معلم و شاگرد هستند. خانم معلم در تعریف از شاگردش گفت:" این یکی از زرنگترین شاگردهای من بود و حتما امسال پزشکی قبول میشه!" همینطور که به صحبتشان ادامه دادند دختر گفت:"اگه من پسر بودم صد در صد قبول میشدم. رتبه من 1900 اما امسال که 60 به 40 کردن یه پسر با 2500 هم قبول میشه اما چون من دخترم معلوم نیست قبول بشم!! " از مغازه زدم بیرون ! اول به این قضیه فکر کردم: بلاخره کار خودشان را کردند و 50 -50 رو تبدیل به 60-40 کردند. چیزی که سالها بود قصد انجامش را داشتند.دور کردن زنان از تحصیل و خانه نشین کردنشان! اجحافی مضاعف در حق دختران و زنان سرزمینم! یکی نیست به آن احمقهای قانونگذار بگوید به جای اینکه سهمیه دختران را در پذیرش دانشگاه کم کنید بیایید و بازار کار را بر اساس توانایی و شابستگی تقویت کنید. دیروز یک زن پورتوریکویی در آمریکا به درجه قضاوت رسید امروز دختری در ایران حتی از حقوق تحصیل برابر هم برخوردار نیست! اما نکته بعدی رتبه ها بود..سرم سوت کشید و افسوس خوردم به حال خودم و هم نسلانم . زمان ما رقابت چقدر سخت بود و جقدر میخواندیم..اخر سر رتبه اگر بالای هزار بود باید دور رشته های تاپ پزشکی را خط می کشیدیم. امکان نداشت کسی 1000 بیاورد در یکی از رشته های پزشکی قبول شود!حتی شهرهای دور! اما از چهار سال پیش دقیقا این اتفاق افتاد! وقتی یکی از اشنایان پسرش رتبه 1700 آورد و در داروسازی قبول شد شوکی بود که به من و یکی دیگر که خودش در دانشگاه تهران داروسازی خوانده بود وارد شد! باور نمیکردیم با این رتبه کسی رشته داروسازی قبول شود! این اتفاق ادامه داشت. رتبه ها هر روز بالاتر میرفت.. انگار سهمیه قبولی بالا رفته بود که انقدر راحت با رتبه های چهاررقمی منظقه 2 پذیرفته میشدند! یادم میاد زمانهای ما رقابت اکثرا برای کسب رتبه های دو رقمی یا زیر 500 بود. دور خودم هم رتبه های تک رقمی داشتیم هم جندین رتبه 2 رقمی تاپ برای دانشگاه تهران اما الان چند سالیست که شهرم رتبه دو رقمی و یا قبولی دانشگاه تهران نمیدهد!! اما تا بخواهید رتبه های بالا اما قبول شده در پزشکی! به این وصعیت اسفبار دانشگاه آزاد و پیام نور و دانشگاه های بین الملی را اضافه کنید! واقعا داریم به کجا میرویم!؟ همانطوری که گفته بودم به سفر کاری رفته بودم. سفری به دل طبیعت! تصور کنید دوروز،هر روز حدود 12 ساعت دردل طبیعت باشی و با طبیعت! دوروز اخیر مناظری که میدیدم برای منی که هر روز صبح چشمهایم به کوه سرسبز شهرم گشوده میشود و هر روز چندین بار از کنار هکتارها زمین شالی عبور میکنم مست عظر برنج میشوم و هر لحظه از روز و شب که دلم بگیرد 10 دقیقه بعد در کنار دریا هستم و با او همکلام میشوم، بی نظیر و رویایی بودند. جنگلها و باغها و شالیزارهایی که دیدم در کنار دریایی بی نظیر که آفتاب سر صبح بر آن میخورد و انعکاس نورش درست مثل پولکهای درخشان و طلایی بود که چشمها را نوازش میداد! هرکاری میکنم چیزی از این مناظر بنویسم که در خور زیبایی حقیقیشان باشد نمیتوانم. حتی عکس هم نتوانست آنچیزی را ثبت کند که میدیدم..حتی نقاشی هم نمیتواند !هیچ چیز زیبایی های طبیعتی که دیدم را نمیتواند نشان دهد...من که هر روز با طبیعت هستم اما باز زیبایی طبیعت و عظمتش من را مست و وادار به ستایش خالق کرد. آری هر چیز من را از خدایم دور کند طبیعت او را به من نشان میدهد و ایمانم قوی میشود به او که بزرگترین است و زیباترین. هنوز بوی برنح های شالیزار که دیگر رسیده و آماده کوبیدنند در مشامم هست..برنجهایی که به سرنوشت شوم چای دچار شده اند بخاطر خوش خدمتی آقایان... راستی درد نیست که در استان گیلان که بیشترین برنج کشور را تولید میکند شما دائم از شبکه های رادیویی و تلویزیونیش تبلیغ برنج دانه بلند محسن را بشنوید و ببینید؟ آیا درد نیست که در استان گیلان که درخت صنوبر به خوبی رشد میکند و صدها هزار هکتار صنوبر کاری داریم این روزها صنعت چوبش هم به تاراج برود و چوبهای نراد روسی جای صنوبرهایمان را بگیرد!؟ دوروز با افراد مختلف از هر قشرو دیدگاه و نظری نشست و برخاست داشته ام..آنقدر سوزه پیدا شد برای نوشتن که نمیدانم چه کنم!!! اما آخر هر کدام به این میرسیدم: در این سی سال نظام مبارک حمهوری اسلامی هرچه داشتیم به باد رفت. مردمان این سرزمین آبادی را تحویل داده بودند تا ابادتر شود اما ویرانه ای ساخته شد که برای آبادیش هزاران سال وقت لازم است.. ویرانی را در تمام عرصه ها میتوان دید.. آموزش و پرورش،سیاست و فرهنگ، هنر، کشاورزی، منابع طبیعی، پزشکی ،مهندسی،ساخت و ساز، اقتصاد،دانشگاهها و ............... باید باور کنیم در طی سی سال این اتفاق افتاد نه فقط چهارسال اخیر اما همگان میدانیم که اوج ویرانی در این چهار سال بود.. دیروز میدیدم که چظور افرادی لیسانس و فوق گرفته اند با هدیه دادن به اساتید و مدیر گروه و ... دیروز میدیدم چطور یک پزشک بی وجدان تر از همیشه میشود و به اعتراف بسیاری بی اخلاقی های پزشکی در پزشکانی رویت میشود که پس از انقلاب وارد این عرصه مقدس شده اند دیروز میدیدم که چطور در یک ده کوچک محصور شده در میان کوههای سرسبز آپارتمان سازی شکل گرفته و هیچ کس نیست مانع از این فرایند زشت شود. دیروز میدیدم که منابع طبیعی و محیط زیست به نابودی مطلق کشیده شده اند و هیچکس توجهی به آنها ندارد! نمیدانم چرا دیروز با دیدن این همه چیز نا خودآگاه به یاد قوم مغول افتادم!!! سفر دوروزه ام یک سفر کاری صرف نبود.. تجربیاتی در این سفر به دست آوردم که بسیار با ارزش بودند. دیدن انسانهای دردمند و شریف در کنار انسانهایی بی وجدان...نشستن در قهوه خانه یک ده کوچک بدون آنکه یکی از مردان نگاهی به من زن بیندازد از سر شهوت! وبدون آنکه نگاهشان نگاهی باشد از تعجب که مگر یک دختر هم در چنین جایی چای میخورد!؟ دیدن زنی که روسریش را به سر بسته و شلوارش را تا زانو بالا زده و با داس به جان خوشه های برنج افتاده بدون آنکه بترسد از اینکه ممکن است سینه های لرزانش در پیراهن موجب شهوت مردی شود!و هیچ مردی هم به خود اجازه نمیدهد به او نگاهی بیندازد! زیرا در این جا مردان و زنان نگاهی انسانی به هم دارند نه حیوانی! شنیدن این جمله : کی میشه شما زنها از این اسارت در بیاین؟! در زمانی که من از شدت گرما اشک در چشمهایم جمع شده بود و به دنبال راه چاره ای برای بستن روسری بودم تا کمی ،فقط کمی گردنم هوای تازه بخورد! از مردی که نماز سر وقتش را فراموش نمیکرد و قبل از اذان میگشت تا مسجدی بیابد تا نمازش را بخواند! وای هرچقدر بگویم این دوروز چه روزهایی بودند کم گفتم... اما همه این دیده ها و دردها با حضور در طبیعت و جنگل اندکی التیام یافت... و امروز.... بیدادگاهی دیگر در حکومتی که قرار بود مظهر عدالت اسلامی باشد! نمیدانم این روایت چقدر درست است اما یادم میاید همیشه میشنیدیم و میخواندیم که در زمان حضرت علی مردی یهودی از وی شکایت کرده بود و علی (ع) با وی در دادگاه مورد قضاوت قرار گرفته بودند! اما امروز میبینیم که کسانی که معصومیت ندارند اما خود را حتی از علی هم بالاتر میدانند...و در بیدادگاهشان هتک حرمت از مظلومان مینمایند! علی به کفته خود اینها کسی بود که از حق خود میگذشت...کسی بود که از فرزندانش خواست با قاتلش مهربانی کنند. کسی بود که در برابر خشم مردم فرزندان ارشدش را برای پاسداری از خلیفه سوم فرستاده بود..علی کسی بود........................ اما این روزها میبینیم که به نام او میگویند هر کس به بنده دیگری که این روزها قیم شده حرف بزند یعنی در برابر خدا ایستاده چون اومنصوب خداست!!!!!!! خدایا کفر تا جقدر؟ علی ات نگفت منصوب خدایم، اما این روزها چه راحت هر کسی خود را منصوب تو میداند!!! و چه زیبا گفت محسن کدیور: به خدایی که چینین منصوبینی دارد باید کافر بود! امروز بیدادگاه دیگر بود. نمیدانم این چه جور زندان و شکنجه ای است که تمامی افراد عقاید چندین ساله شان به یکسان و به یک شکل تغییر میکند؟ نمیدانم این چه زندانی است که تمامی زندانیانش اظهار میکنند خیلی به آنها خوش میگذرد اما همه حداقل 10کیلو وزن کم کرده اند! و چهره هایشان پر از درد است نمیدانم این چه جور دادگاهیست که ..... نه این دادگاه نیست این بیدادگاه است....بیدادگاهی که رسواییش بیش از پیش شهره خاص و عام شده... خدایا خودت به فریاد این مظلومان برس و ظالمان را همانطور که همیشه وعده داده ای به سزایشان برسان! بلاخره تحلیف ننگین رییس جمهور غیر منتخب انجام شد..با افتضاحاتی برابر و شاید بیشتر از مراسم تنفیذ! همانطور که در مطلب دیشب نوشته بودم..او قسم دروغی میخورد و در اوج بی قانونی مقامش قانونی شد! و مردم همان لحظه به دست مریدانش مورد نوازش قرار میگرفتند! امروز برگ زرین دیگری از جنبش سبز ثبت شد. حضور وسیع مردم در بهارستان و خیابانهای اطراف و حضور چندین برابر نیروهای غیر انسانی ضد شورش و بسیج و لباس شخصی و ....که به طرز وسیعی آرایش نظامی گرفته بودند و سعی در متفرق کردن مردم داشتند... حرف و حدیث برای امروز زیاد است اما............ راستی ماه کامل است... زیبایی ماه هدیه به تمام سبز اندیشان میهنم... سبز تویی که سیز میخواهمت! فردا صبح خیلی زود برای ماموریت کاری به مسافرت میروم. اگر کارمان تمام شد فردا شب در خدمتم و اگر سفر به ظول انجامید روز جمعه یا شنبه خواهم نوشت(انگار این تعطیلی آخر هفته وبلاگم به صورت روتین در آمده...) در ادامه مطلب یک مقاله در خصوص جنبش سبز و زنان قرار دادم ..خواندنش خالی از لطف نیست در اولین دقایق ۱۴ مرداد هستیم..روزی که در تاریخ ایران نقطه عطفی است اما .... ۱۰۳ سال پیش،در ایرانی که به دست قجریهای بی سواد و ناتوان در مملکت داری به باد رفته بود، روشنفکران و دلسوزان وطن پرست،همگام با دنیای مدرن ،با همت مردم، گامی بزرگ در رسیدن به دموکراسی و آزادیخواهی برداشتند. و در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ فرمان مشروطه صادر شد. قانون در کشور معنا پیدا کرد...دموکراسی در حال پایه ریزی بود. مردم از تمام اقشار همراه بزرگان سیاسی شدند.... اما .... افسوس و صد افسوس به هزاران دلیل معین که یکی از آنها عدم آگاهی مردم و عدم فرهنگ سازی بود و دیگری وارد شدن دین در عرصه آزادیخواهی و قانونگذاری و همینطور دخالت کشور منفور روسیه مشروطه و مجلس شکست خورد ... آری روسیه زمانی که مجلس را به توپ بست شاید فکر میکرد ازادیخواهی را در مردم ایران به توپ بسته است اما از آن دوران نام مشروطه سربلند ماند با تمام شکست و انحرافش و عمل روسها ننگی بود بر تاریخ ! حالا بعد از ۱۰۳ سال....در روزی به بزرگی تاریخ...میخواهند در نهاد قانونی کشور که سالهاست خانه ملت نیست، دموکراسی را زنده زنده به گور بسپارند..با تحلیف مردکی از یاران ابلیس...و قاتل حوانان وطن! میخواهند دموکراسی را در روز خودش دفن نمایند..میخواهند قانون را در روز خودش بی اعتبار و بی ارزش نمایند تن ستارخان و باقرخان خواهد لرزید....روح تمام مشورطه خواهان ساعت ۹ صبح بالای بهارستان به پرواز در میایند و شاید تنها خشمشان به وجود مردم ایران حلول کند تا فردا مشروطه ای دیگر بسازند و در جلوی خانه خود،خان قانون با فریاد آلله اکبرشان نگذارند ننگ دیگری بر تاریخ ایران ثبت شود.. وای که با وقاحت ۱۴ مرداد را روز تحلیف خود قرار دادند ..مگر کم تحقیر کرده اند ملت و آزادیخواهان را! حالا میخواهند ۱۴ مرداد را هم تحقیر کنند اما نمیداند حقیرتر از آنند که در روز آزادیخواهی ایرانیانُ در روز قانون خواهی ایرانیان، بتوانند برای خود آبرویی بخرند! بعد از ۱۰۳ سال باز دست روسیه از آستین در آمد و خواست که فریاد آزادیخواهی مردم را در نطفه خفه کند اما فراموش کرده بود این همان مردمند که ۱۴ مرداد را ،۲۹ اسفند را،۲۲ بهمن را ،۲ خرداد را ساختند و نهایت ۵۰ روز است که در برابر این ظلم ایستاده اند! ۹ صبح ایرانیان را خواهید دید که تف بر رویتان میاندازند...میایند حتی اگر به آنها گلوله هدیه دهید! میخواهی چقدر دروغ بگویی؟ سوگند نامه را با دهان و زبان کثیفت چطور میخواهی بخوانی؟ وقتی داری دروغ میبافی و وقاحت را تمامتر میکنی جلادانت در بیرون مردم را به خاک و خون میکشند فکر میکنی میتوانی فریادشان را نشنوی؟! یادت باشد ۱۴ مرداد برای مردم ایران روزی تاریخی است...یادت باشد برای این روز ایرانی ها خونها داده اند... و برای پاسداری از آن ۱۰۰ سال است با تمام دیکتاتوریها مبارزه کرده اند تا بلاخره روزی قانون و دموکراسی را در ایران نهادینه نمایند. پس بترس از این مردم...بترس و بلرز و بمیر! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فردا ۹ صبح بهارستان منتظر است! نامه محقق داماد بی نظیر بود..لازمه که همه بخونن.. در تمام دوران تبلیغات انتخاباتی و روزهای راهژیمایی سکوت و تمام این ۵۰ روز محمود دعایی مدیر مسئول روزامه اطلاعات تا جایی که در توانش بود با مردم همراهی کرد...از راهپیماییها نوشت و به نیکی از آنها یاد کرد. از میرحسین حمایت کرد و حالا با چاپ نامه محقق داماد نی پاکش را تمام کرد. لازم است از او به پاس این همه همراهی(در حالیکه روزنامه اش دولتی است و ....) تشکر کنیم..فردا نامه های تشکر و تلفنهای تشکر باید به سمت روزنامه اطلاعات روانه شود. قدر مرد بزرگی مثل او را باید دانست! نامه رهنورد هم به فاطمه شمس خواندنیست...زنده باد زنان سرزمینم که با تمام فشارها نشان داده اند که آزاده و آزادیخواهند! راستی احمدی نژاد یه روزه سرما خوردگیش خوب شد آخه امروز سلطان قابوس رو بوسید! پست امشب مثل بسیاری پستهای من طولانی و حاوی چند مطلب است.. امیدوارم از این همه پرنویسی من خسته نشوید..چه کار کنم که این روها مطالب برای نوشتن زیاد است و وقت کم! برای تنا یک بار در روز نوشتن لازمه اش نوشتن چچند مطلب با هم است که موجب وطلانی شدن پست می شود. خلاصه ببخشید! پست امشب را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید! آهنگهایی گوش کردم که من رو به جای آرام کردن یشتر بهم ریخت..... و این ساعت شب نه فقط برای اوضاع مملکت که برای خودم هم اشک ریختم.... این شعر رو تازه شنیدم و واقعا دوستش دارم..تقدیم میکنم به تمام کسانی که گذشت رو در زندگی به هوای خوشبختی یار در پیش میگیرند میخواستم بت بگم چقدر پریشونم. دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم تحمل می کنم به هر سختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات آرومه که دوستش داری از چشمات معلومه یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه که بیشتر از خودم قدرتو میدونه چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم تو میخندی چه شیرینه گذشتم، تازه میفهمم تازه میفهمم تورو میخوام تموم زندگیم اینه دارم میرم ته دیوونگیم اینه نمیرسه به تو حتی صدای من تو خوشبختی همین بسه برای من تو خوشبختی همین بسه برای من چی کار کردی که با قلبم بخاطر تو بی رحمم تو میخندی چه شیرینه گذشتم، تازه میفهمم تازه میفهمم اینها را از تلویزویون و روزنامه های معلوم الحالتان انتشار دهید... توده بی سواد را گمراهتر کنید به خیال اینکه پایه های پوشالی کاخهایتان را با این توده بی سواد حفظ کنید.. اما اکثریت مردم ایران... آن 40 میلیونی که آمدند و بیشترش رای به اصلاحات داده اند و رایشان دزدیده شده و شما خودتان بهتر میدانید که جایی در میان این مردم ندارید این مردم میدانند ابطحی که در یک ماه به این شدت لاغر شده تحت چه شرایطی شکنجه شده تا انقدر لاغر شود. و قیافه اش این همه تغییر کند!! مردم ایران آن توده بی سوادی که شما میخواهید نیستند... کور نبودید و لرزیدید وقتی 25 خرداد میلیونها ایرانی بدون شعار از امام حسین تا ازادی برای موسوی و کروبی آمدند!!(مردم را نمیتوانستند جمع کنند نه؟) اگر تعداد مردم کم است چرا این قدر وحشیانه هر روز به جان این تعداد کم میفتید؟! چرا در تمام خیابانهای تهران در روزهایی که این تعداد کم میخواهد جمع شود حکومت نظامی اجرا میکنید.. چقدر شما بدبختید که با این همه محبوبیت از این تعدادکم تا این حد می هراسید گوشهایتان را باز کنید: میشنوید نزدیک 50 روز است که با تمام جنایتهایتان مردم از بام خانه فریاد میزنند بزرگترین را و از او استمداد میطلبند...و بهراسید از خشم آن بزرگترین! چشمهایتان را باز کنید.. همین پنجشنبه بود که میلیونها ایرانی در تهران و شهرهای دیگر جمع شدند و شعار دادند مرگ بر دیکتاتور...متروها را از حرکت باز داشتید از این تعداد کم انقدر میترسید که ایستگاهها را بسته بودید؟ راستی هر کوپه مترو چند نفر جا میشوند ؟ 200 نفر؟ هشت کوپه 200 نفری چقدر میشود؟1600 نفر؟ از ساعت 5 تا .... هر 5 دقیقه یک قطار آمد و ایستاد و 1600 نفر یک صدا فریاد زدند "مرگ بر دیکتاتور"!!فریاد زدند "یا حسین میر حسین!" لرزیدید نه؟ برای همین این دادگاه بی دادگاه را علم کردید! بلرزید بلرزید ای ضحاکان، در کاخهای در حال ریزشتان بلرزید! این مردم از نسل کاوه هستند.... ننگ بر شما با این همه کثافتی که به راه انداخته اید و خودتان در لجنش دست و پا میزنید! و یادتان باشد: "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" ابطحی تاج زاده نبوی صفایی فراهانی بزرگان ما هستند و ما ایرانیها میدانیم که آنها زیر شکنجه وادار شدند سناریویی که شما نوشتید را بگویند.... نمیدانم عذاب شما در آن دنیا و بعد از مرگتان چه خواهد بود... اما میدانم عذاب سختی خواهید داشت... --------------------------------------------------------------- کسانی که هم انقلاب 57 را دیده اند و هم امروز را میبینند به شباهتهای بسیار آن روزها و این روزها البته فقط از جانب همبستگی مردم وگرنه با تمام ظلم شاه زمان او خشونت ارتش و گارد بسیار کمتر بود! با این قیاس که مردم آن زمان با جرات فریاد میزدند مرگ بر شاه و الان فقط میگویند مرگ بر تو!!! تویی که همه ما میدانیم یک نفر نیست که یک مجموعه فکر بیمار است! جای همگی خالی نیم ساعتی زیر باران قدم زدم و ..... هنوز میبارد... ببار باران...ببار که دلهای این مردم خون است...شاید تو بتوانی آرامشان کنی! ------------------------------------------------------- فردا چهلم شهدا... موسوی و کروبی و سبز پوشان در مزار ندا.....جای ما خالی فردا میلیونی است میدانم.. اگر بگذارند...این جلادان از خدا بی خبر راستی س.م نمیدانم جواب خدا را چه خواهی داد در روز قیامت؟ بر اساس دستور کتبی وزارت اطلاعات، مساجد مجاز نیستند برای مراسم یادبود شهدای جنبش سبز، فضایی در اختیار خانوادهی آنها قرار دهند. مادر ندا آقاسلطان، از شهدای جنبش سبز، چهارشنبه شب در جمعی از فعالان جنبش زنان و اعضای خانواده دستگیرشدگان، خبر داد که از مدتها قبل وزارت اطلاعات با ابلاغ رسمی به مساجد، مانع از برگزاری مراسم توسط خانوادهی کشته شدگان حوادث پس از انتخابات شده است. وی با اشاره به اینکه پس از لغو مراسم ختم ندا در مسجد امام جعفر صادق، واقع در منطقه سیدخندان، تالار بهشتزهرا با برگزاری مراسم ندا در زمان صرف شام موافقت کرده، اما اندکی بعد مأموران حراست بهشتزهرا نامهای را از طرف وزارت اطلاعات به خانوادهی ندا آقاسلطان نشان دادهاند که در آن تصریح شده بود هیچکدام از کسانی که در درگیریهای بعد از انتخابات کشته شدهاند، در مساجد حق برگزاری مراسم را ندارند. مادر ندا همچنین خبر داده که در برخی موارد، خانوادهها را مجبور کردهاند برای برگزاری مراسم، 3 جواز کسب ارائه دهند و تعهدنامهای را امضا کنند مبنی بر اینکه: اگر مردم بیایند، اتفاقی نمیافتد؛ تا بدین ترتیب خانوادهها از برگزاری مراسم برای عزیزان خود منصرف شوند. این در حالیست که روز گذشته مدیر کل سیاسی کشور اظهار داشته که:"در ايام گذشته يادداشتي -نه با امضاء نماينده گروه سياسي- بلكه با امضاي 2 نفر از كانديداهاي رياست جمهوري دهم كه با اقبال اكثريت رايدهندگان مردم ايران مواجه نشدهاند، از جايگاه شخصيت حقيقي به وزارت كشور ارسال شده است كه طي اين يادداشت متقاضيان درخواست مجوز برگزاري "مراسم يادبود " براي جان باختگان حوادث بعد از انتخابات داشتند طبق عرف ملت ايران مجلس ترحيم توسط بستگان متوفي در مساجد محل و منطقه برگزار ميشود و برگزاركنندگان مراسم يادبود پس از هماهنگي با هيئت امناي مساجد به اين امر اقدام ميكنند." حالا سوال من به عنوان یک ایرانی از مدیرکل سیاسی وزارت کشور این است که وقتی برخلاف عرف برگزاری مجلس ترحیم توسط بستگان به دست نیروهای اطلاعات غیر ممکن می شود چطور خانواده ها مراسم برگزار کنند؟!و به راستی خانواده این داغداران برای تسلای خود چه کاری باید بکنند؟! و در نهایت مانند باقی کارهای ضد و نقیضتان: دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس؟! قضیه دیگری که این روزها سخت ذهن من را مشغول کرده این است: فرض میکنیم که رای ۲۴ میلیونی به احمدی نژآد در نهایت سلامت و صحت بوده. فرض میکنیم که ما اشتباه کردیم و شورای نگهبان سلامت این انتخابات را تایید کرده وما باید باور کنیم که نهادی پاکتر سالمتر دادگستر تر از شورای نگهبان نیست و او هرچه گفته درست است. فرض می کنیم که بالاتر از مقام ولایت هم نداریم و ایشان هم بر صحت این انتخابات چندین بار تاکید کردند. میشود از آقایان بپرسم و قتی ۲۴ میلیون از مردم احمدی نژاد را اصلح دانسته اند و با اینکه در تمام دوران انتخابات کاندیداهای غیر او را دروغگو و نا کارامد توصیف میکردند! حالا چه شده که همه مدافعین احمدی نژاد شمشیر بسته اند و علیه او که بر اساس ادعای خودشان محبوب مردم و کاملا مشروع است و باعث شده مشارکت بی سابقه مردم را برای تاییدش رقم بزند اقدام میکنند؟ و تمام حرفهایی را میزنند که کاندیداها در دوران مبارزه انتخاباتیشان اعلام میکردند و همین آقایان آنها را خارج شده از مسیر انقلاب میدانستند؟! و من باز به عنوان یک جوان ایرانی از خودم میپرسم: دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس!؟ البته از این سوالهای دم خروس و قسم حضرت عباسی زیاد دارم که به مرور اگر وقت شد مینویسم! شاید کسی پیدا شود مرا از سردرگمی گمراهی و نادانی دربیاورد!!! در هفته اخیر که مردم با گذشت بیش از ۴۰ روز هنوز به نتیجه انتخابات معترض هستند و اعتراضشان را با حضور در خیابانها و تجمعات جسته گریخته و شبها بر بام خانه ها با فریاد الله اکبر نشان میدهند و دولت از سوی برخی مراجع نامشروع خوانده شده است،دولت نامشروع و غیر قانونی احمدی نژاد و حاکمیت کودتا با به راه انداختن جنگ زرگری (انتصاب و عزل مشایی،عزل وزرای مخالف احمدی نژاد) سعی بر انحراف مردم از راه و جنبش سبزشان داشته اند که البته به هدف و مقصود نرسیده اند. البته باعث پدید آمدن چند فرضیه در اذهان شد! میتوان گفت که بازی مشایی برای پرت کردن حواس مردم صورت گرفته بود و همه این نامه نگاریها و کار شکنیها و عزل ها و نصبهای دیرهنگام و اعتراضات جناح اصولگرا به احمدی نژاد زیر نظر کودتا چیان و برای آرام کردن اوضاع بوده و اینکه مثلا بگویند احمدی نژاد هم ممکن است اشتباه کند و اینها به موقع جلویش را میگیرند! و از طرف دیگر میتوان به این فرضیه رسید که احمدی نزاد بیشتر از اینکه پایبند رهبری باشد پایبند مصباح یزدی است(که بر کسی پوشیده نیست) و مصباح یزدی داعیه رهبری بر سر دارد و حضور فرزند رهبری برای او خطری جدی برای کسب این عنوان است. و در این میان احمدی نژاد هم با توهمی که در او سراغ داریم(هاله نور و قصه ربایشش فراموش نشود) باور کرده که ۲۴ میلیون رای دارد و با این رای مردمی حتی در برابر بالاترین مقام کشور میتواند بایستد و در واقع میتواند قدرت اجراییش را به رخ بکشد.به نوعی دیکتاتوری کوچک خود را با کمک نیروهایش به دیکتاتوری بزرگ نزدیک کند! این میان هر چه هست یک بازی سیاه و کثیف است که دیگر برای ما ایرانیها کهنه شده است. این افراد نمیدانم چرا فکر کرده بودند این جنبش شبیه ۱۸ تیر ۷۸ است که با یک اشک و با یک تظاهرات و کارهای ظاهری همه چیز فراموش شود و مردم به خانه هایشان بازگردند! بعد از ۴۵ روز هنوز نفهمیدند که این جنبش جنبشی سراسر مردمی و برای بدست آوردن حق طبیعی ایرانیان است. باور ندارند این جنبش بعد از سی سال سکوت در برابر تمام زیاده خواهی های اقلیت تمامیت خواه به پا شده است و برای نه گفتن به تمام جنایاتی که این سالها بر ما روا داشتند .و برای بازگشت به شعارهای آزادی خواهانه انقلاب که بر همان اساس مردم رژیم را تغییر داده بودند. احمدی نژاد یا واقعا نوچه ولایت است یا به واسطه قدرت خیالیش در برابر ولایت ایستاده برای مردم دیگر اهمیتی ندارد چون مردم دیگر خواسته هایشان فراتر از این جرفها رفته و امیدوارم این را جناح حاکم بفهمد! و اما اتفاقات دوروز اخیر نشانه های بارزی از اثرات جنبش سبز است. و البته نشان دهنده اینکه این کشور و مدیریتش بی درو پیکر است و کشور انگار به شیوه ملوک الطوایفی اداره میشود!البته در عرصه های اطلاعاتی! تقریبا همه ارگانها و سازمانها در مورد بازداشتها و شکنجه ها اعلام برائت کرده و اظهار بی اطلاعی نمودند و هنوز کسی مشخصا نگفته که این شکنجه ها و این قتلها به دستور چه کسانی و با دست چه کسانی صورت می پذیرد. دستور هاشمی شاهرودی و تشکیل کمیته ای برای تحقیق و تفحص البته کارهای ظاهری و جزیی از همان بازی های کهنه ای است که مردم به شدت با آن آشنا هستند. هنوز خافظه مردم دادگاه ۱۸ تیر را به یاد دارد که مجری جنایت تبرئه و تنها یک سرباز به جرم دزدی ریش تراش محکوم میشود! در حالیکه هنوز خونهای ریخته شده بر دیوار خوابگاه خودنمایی میکرد! البته دستور هاشمی شاهرودی را بگذارید در کار صحبتهای سعید مرتضوی تا متوجه شوید هرکس دراین کشور ساز خود میزند و به مقام و مافوق کاری ندارد! و یا ادعای آقای جلالی که گفته فقط ۱۵۰ نفر در اوین بازداشت هستند که در اغتشاشات دست داشته اند و ۵۰ فعال سیاسی به جرم رهبری اغتشاشات در بازدشات به سر میبرند! در حالیکه اگر فقط یک روز اعضای تمامی زندانیان را در جلوی اوین جمع کنیم به هزاران زندانی میرسد! اینکه هنوز با وقاحت سعی در پخش اخبار دروغ و کذب دارند و هنوز میخواهند با ایجاد رعب و وحشت به کودتای نظامی خود ادامه دهند جای بسی تاسف برای این خام اندیشان است! از آنطرف امروز جمعی از اصولگراها در نامه ای به احمدی نژاد از او گله کرده اند و دائم بر این تاکید کردند که میزان مردم"ولایت مندی" آنهاست!(تاامروز شنیده بودیم میزان رای ملت است) نمیدانم بیماری توهم بیماری بدی است اما چطور این اصولگراها و مدعیان ولایت مداری مردم هنوز خواسته مردم را نفهمیدند متحیرم! آقایان اشتباه به عرضتان رساندن. ۱۶ میلیون از اکثریت خاموش به پای صندوقهای رای بعد از سی سال نیامد که در این وانفسای بیداد به ولایت رای بدهد!(این در کنار ۲۰ میلیون رای قاطع همیشگی اصلاحات است چون این بار طرفداران اصلاحا قهر نکرده بودند) باور کنید و مردمتان را بشناسید. مردم خواهان جمهوریت هستند...خواهان دموکراسی بدون نظارت استصوابی! خواهان حق شهروندی. خواهان زندانهای بی شکنجه.خواهان عزت و احترام بین المللی.خواهان بازگشت هویت ایرانی..خواهان رای خود... حسین بن علی! نامی که هر زمان شنیدم سر تعطیم در برابرش فرود آوردم. نه از سر دیانت که از سر عشق به یک قهرمان و یک مبارز! میخواهم امروز بنویسم به یکی از مردان بزرگ تازیخ!میخواهم برای او خودمانی بنویسم.شاید بهتر بشنود! حسین جان! امروز میلاد تو بود. میلاد مردی بزرگ که افتخار نوه پیامبر خدا بودن را داشت. میدانی کاری ندارم که مذهبم میگوید تو یکی از معصومین هستی و یا امام بودی! من تو را برای خودت و شخصیتت و تنها و تنها برای مبارز بودنت دوست دارم نه امام بودنت. میدانی مظلومیتت زبانزد جهانیان بود و هست! چه بسیار غیر مسلمانها هم از تو نوشتند. پس همانطور که یک غیر مسلمان ستایشت میکند میستایمت.. زیرا تو بزرگی...نه برای معصومیتت بلکه برای شرافتت، جسارتت و شجاعتت! حسین جان! امروز میلاد تو بود.. اما چه میلادی که دل مردمانی که برای تو با هر عقیده و مذهبی دو ماه اشک میریزند و نام تو یک لحظه از آنها جدا نیست خون است! امروز میلاد توست اما کجایی که یزیدیان زمان جوانان را به قتلگاه میکشانند و زیر بدترین شکنجه ها جانشان را می ستانند آن هم با ذکر نام تو! نام پاک تو! حسین جان میبینی با هم نامت چه کردند! دیدی چه کردند با کسانی که از عشق به تو با فریاد نام تو یک قدم مانده بودند تا برسند به "میر حسین" نه برای "میر حسین" برای "آزادی"،"شرافت"،"عزت" و "کرامت"! حسین جان! چه بزرگ بودی تو و چه مجاهد...و اینها را کسی نفهمید. میدانی این یزیدها از تو به ما چه یاد دادند؟! مطلومیت با خفت! در حالیکه تو با عزت ترین مرد جهانی! همانی که فریاد زد: "مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است!" تو حج ات را شکستی.میدانستی گناه کبیره است اما... رفتی به پیشواز مرگ برای اینکه ثابت کنی شرف آدمی و عزت و کرامت انسانی حتی از بزرگترین وطیفه مسلمانی بالاتر است! چه بزرگ بودی تو! همانند پدرت که سالها در برابر رای مردم سکوت کرد و تن به رای آنها سپرد با اینکه ولی خدا بود!و ادعا نکرد حاکم مطلق است اما چه نا زیباست وقتی میبینی معصیت کارانی خود را بری از گناه میدانند و خود را خدا میدانند! حسین جان! کربلا چه شد؟ ما شنیدیم به کودک و پیر و جوان، زن و مرد رحم نکردند! شنیدیم اب را بر روی شما بستند! شنیدیم کشتند! شنیدیم اسیر کردند و به اسرا توهین کردند .اما شنیدیم به "سجاد"ت رحم کردند چون بیمار بود! میدانی امروز ایران کربلاست! به کودک و پیرو جوان مرد و زن رحم نمی کنند! میکشند! اسیر میکنند! شکنجه میکنند! چه میگویم اینجا بدتر از کربلا است! به "سعید"مان رحم نمیکنند با اینکه بیمار است! حسین جان! اشکهایم اجازه نوشتن نمیدهند.در این روزهای عزا که هرروز خبر شهادت یک جوان سبز پوش دیگر میرسد نایی برای جشن گرفتن برای تو بزرگوار نیست.. اما دوست دارم بدانی..قیامی کردی که با نام متبرک تو در تاریخ ثبت شد! و حالا حسینی دیگر از سلاله پاکت در کنار یاران بی دفاعش قیامی سبز و ماندگار به پا کرد! دوست دارم بدانی ،هر شب در کنار اعتراف به بزرگی خدایمان نام تو سقف فلک را میشکافد! جوانان وطنم شعار تو را بر زبان دارند..به پیشواز مرگ میروند برای خلاصی از زندگی با ذلت! دوست دارم بدانی، یزید زمان تو به خیالش با بستن آب و لشگر کشی از میان برداشتن تو و به بند کشیدن یارانت قیامت را از بین می برد! اما تو و یاران اندک اما از جان گذشته ات با مظلومیت ،استقامت و شهادتتان او را رسوا کردید و قیامتان ماندگار شد! یزید ما هم یادش رفته ما پیروان تو هستیم بگذار به خیالش درهای آزادی را به رویمان ببندد، حسین ها را بکشد و زینب ها را به بند بکشد،با رسواییش چه خواهد کرد؟! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: دوستان عزیز سلام. سپاس از نطرهای خوبتان. ویلاگم به روال سابقش باز گشت. از این پس اخبار را از طریق وبلاگ فریاد آزادی میتوانید دنبال کنید. تیتر اخبار در قسمت پیوندهای روزانه همین وبلاگ موجود است کافیست بر روی هر تیتری که دوست دارید کلیک نمایید تا متن خبر برای شما باز شود. از این پس هر شب لینک اخبار جدید در پیوندهای روزانه قرار میگیرد. با تشکر از همراهی شما عزیزان! به امید ایرانی آزاد وایرانیٍ آزاد دوستان و خوانندگان قدیم و جدید سلام . نیمه شب شما عزیزان بخیر. این وبلاگ سه سال است که فعالیت دارد و بیشتر حوزه فعالیتش نیز مسائل شخصی و اجتماعی بوده است. در ایام انتخابات بنا به ضرورت روند اجتماعی و سیاسی آن قوت گرفت و به اوجش در روز انتخابات رسید. متاسفانه بعد از کودتای انتخاباتی برخودم لازم دیدم که با استفاده از فیلتر شکن اخبار غیر قابل دسترس برای دوستان را در اینجا قرار بدهم. در همان روزهای اول بازدید کننده های بیشتری به سمت این وبلاگ کشیده شدند. در کنار آن وبلاگی برای خبر رسانی افتتاح کردم تا روند این وبلاگ که یک وبلاگ شخصی بود خراب نشود اما همه دوستان از این وبلاگ دیدن میکردند و از این وبلاگ توقع اطلاع رسانی داشتند. و من در شرایط امروزی کشورم یشتر از پیش وظیفه خود میدانستم که اطلاعات موثق و درست در اختیار هم وطنانم قرار دهم. و حاضر نشدم با تمام مسائل و مشکلاتی که در این روزها برای هر فردی امکان پیش آمدش هست سکوت نمایم یا از حداقل کاری که به عنوان یک شهروند ایرانی میتوانم انجام دهم ،دست بکشم . با کم و زیاد تا امروز یعنی بعد از ۴۳ روز این خبررسانی را انجام داده ام. و گاها در کنار خبر رسانی مطالبی، هم از خودم نوشتم. حال میخواهم این خبررسانی را از طریق همان وبلاگ جدید ادامه دهم و اینجا را به سبک و سیاق سابق برگردانم. اما این کار مستلزم رضایت و پذیرش دوستان است. خوشحال میشوم با نظراتتان در این خصوص تا فردا شب مرا همراهی نمایید. سوال اصلی من برای نظر دادن شما این است: آیا موافقید اخبار را از طریق وبلاگی دیگر در اختیار شما بگذارم و اینجا به روال عادی خود برگردد یا خیر؟ با تشکر از همه شما عزیزان دکتر روح الامینی ساعتی قبل از برگزاری مراسم ختم فرزندش این مراسم را به دلیل ایجاد آرامش و عدم خشونت لغو نمود. اما مردمی که از قبل برای شرکت در این مراسم آماده شده بودند در خیابان ولیعضر تا میدان ونک مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفتند. آقای روح الامینی شما که میدانستی مردم میایند و در هر صورت ضرب و شتم می شود کاش کمی جرات داشتید و در برابر زور می ایستادید و کمی فقط کمی همگام ا مردم می شدید تا شاید اندکی روح پسرتان از این عمل شما شاد شود. دو جوان دیگر به نامهای امر جوادی لنگرودی و امیر جوادی فر س از بازداشت در شکنجه گاههای دولتی به شهادت رسیدند. روح این دو شهید بزرگوار نیز قرین رحمت باد مرجع گرانقدر و بزرگ آیت الله العظمی یوسف صانعی طی بیانیه ای به نامه خاتمی و موسوی و کروبی پاسخ داد. شما متیوانید متن کامل بیانیه را در سایت رسمی ایشان ملاحظه نمایید در ضمن این بزرگوار از اعلام آمادگی خود برای شرکت در مراسم چهلم شهدای حوادث اخیر خبر داد.جمعه شب در جلسه اعضای ستاد میرحسین موسوی و جمعی از مقلدین ایشان که در دفتر مشهد برگزار شد .ایشان ضمن ابراز تاسف از حوادث اخیر و کشته شدن جمعی از هم وطننان اعلام کردند در صورتی که مراسمی برای چهلم کشته شدگان اخیر برگزار شود حتما در آین مراسم شرکت خواهند کرد.ایشان در اینباره فرمودند :این کمترین کاریست که می توان برای تسلی خاطر خانواده های داغدار انجام داد. گفتنی ایست در صورت شرکت ایشان در جلسه چهلم شهدای اخیر ، این اولین باریست که یک مرجع تقلید رسما در جلسات کشته شد گان حوادث بعد از انتخابات حضور می یابد. آیت الله موسوی اردبیلی با صدور بیانیهای با اشاره به شکاف ایجاد شده در جامعه، از مسؤولان کشور خواست هرچه سریعتر زندانیان را آزاد و اعتماد عمومی را دوباره جلب کنند. وی هشدار داد که ادامهی این وضعیت پایههای نظام را سست میکند و زمینهساز فتنههایی بس عظیم و بزرگ میشود. قلم - میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران دفاع مقدس و مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی برای صدور مجوز برگزاری مراسم یادبود جان باختگان حوادث اخیر در ساعت 6 بعدازظهر پنجشنبه در مصلای تهران به وزیر کشور نامه نوشتند. سلام و صبح افتابی بخیر. هرکاری کنم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و با خوشحالی نگم: "تازگی" تازه شد!!!! آن هم با صبح! دوستان عزیزی که در جریان تازگی هستند میدونن که چرا انقدر خوشحالم! امیدوارم.............. به قول دوست عزیزم: تازه باشیم ۱-من همسر باکری هستم! (پاسخ فاطمه چهل میرانی به هتاکی های ذوالنور) ۲- نامه قالیباف به رهبری و شکایت وی از دولت! ۳- هرچه آن خسرو کند شیرین بود! (پس گرفتن انتقادات شریعتمداری از احمدی نژاد و مشایی!) ۴-مشروعیت حکومت از کجاست؟ (پاسخ محسن آرمین به یزدی) و ۱- محمد رضا جلایی پور بعد از چهل روز طی تماس دو دقیقه ای با خانواده اش ،از سلامتی و به سر بردن در انفرادی خبر داد ۲- گری کاسپاروف روسی قهرمان شطرنج جهان که از مخالفان سیاستهای ضد مردمی ولادیمیر پوتین است در وال استریت ژورنال مقاله ای در خصوصو جنبش سبز ایرانیان نوشته و گفته: "حاکمان مذهبی ظالم ایران ، اصول وحشیگری و بی رحمی در برخورد با مردم ایران را از اربابان روسی و چینی خود آموخته اند و بسیار جالب است که محمود احمدی نژاد در آغاز اعتراضات در ایران ، به سرعت به روسیه می رود" ۳- امروز یکشنبه ۴ مرداد ۸۸،در ساعت ۴ بعد از ظهر مجلس ختم محسن روح الامینی در مسجد بلال صدا و سیما برگزار می شود. موسوی و کروبی هم در این مراسم شرکت میکنند. فیس بوک موسوی از مردم خواسته که در این مراسم شرکت نمایند. ۴- زینب حجاریان در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی از وضعیت نامساع جسمی و روحی ژدرش سعید حجاریان و بازجوییهای مکرر مادرش در برابر حجاریان برای شکستن وی و گرفتن اعتارفات ساختگی خبر داد. زینب حجاریان اعلام کرد که در پی ملاقات دیروز مادرش با حجاریان زردی در چهره اش دیده شده که احتمال میرود دچار به هپاتیت ویروسی به علت عدم رعایت بهداشت در زندان شده باشد که برای سلامت وی به شدت خطرناک است. کانون زنان ایرانی - خانواده زندانیان
بازداشت شده پس از انتخابات ریاست جمهوری امروز شنبه سوم مرداد مقابل زندان اوین
حاضر شدند . در جمع آنها خانواده فعالان سیاسی ،روزنامه نگاران ، فعالان اجتماعی
حضور داشتند . آنها به دنبال خبری از عزیزان شان این روزها راهی جز زندان و دادگاه
انقلاب نمی شناسند .هر چند این مراجعه ها تاکنون برای شان هیچ نتیجه ای در بر
نداشته است . انها امروز بعد از آنکه باز هم برای چندمین بار از مسئولان زندان اوین
جواب سر بالا گرفتند . شروع به سر دادن بانگ الله اکبرکردند آنها همچنین با سر دادن
شعار" زندانی سیاسی آزاد باید گردد "خواسته شان را به طور دیگری مطرح کردند شاید
این بار گوش شنوائی به داد دلشان برسد . حالا آقای ا.ن بشینه هی بچسبه به معشوقه اش رحیم مشایی!هی انتصابش کنه!!! انتصاب مشایی به سمت مشاور و رییس دفتر احمدی نزاد سایت خبری رجا نیوز وابسته به کودتاچیان که در طول چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد قدم به قدم کیهان به تخریب افراد دست زده این بار در اقدامی مضحک بیانیه ای از طرف طلاب و فضلای قم! را منتشر کرده است. همانطور که میبینید عکس بسیاری از روحانیون که در کنار مردم ایستاده اند را قرار داده و اسامی آنها را منتشر و اتهامات کذبی هم وارد کرده است.... ۱- روزنامه جمهوری اسلامی در شماره امروز خود نوشت : پس از سخنان تند آيت الله شيخ محمد يزدي رئيس شوراي عالي جامعه مدرسين عليه آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس خبرگان رهبري كه به دليل عدم وزانت لازم در حد يك چهره حوزوي به شدت وجهه رئيس سابق قوه قضاييه را در جامعه تضعيف كرد برخي رسانه ها تلاش كردند با انتشار نامه اي كه گفته شده امضاي 306 استاد حوزه پاي آن است به تقويت جايگاه اين چهره سياسي حوزوي بپردازند. آيت الله يزدي در سخنان خود آيت الله هاشمي رفسنجاني را به برداشت غلط درباره نقش مردم در حكومت اسلامي متهم كرده و خطاب به او گفته بود : چه كاره ايد كه درباره آزادي زندانيان سخن بگوييد اما در نامه حمايت آميز مذكور تنها نام 10 تن به عنوان امضا كنندگان درج شده كه تقريبا نام هيچ چهره برجسته حوزوي در بين اين 10 تن ديده نمي شود . ۲- "قربان بهزادیان نژاد" رئیس ستاد انتخاباتی "میرحسین موسوی" این مطلب که گویا ستاد با سفارتخانه های خارجی ارتباط داشته است را تکذیب کرد. رییس ستاد انتخاباتی موسوی "ادعاهای مطرح شده توسط وزیر اطلاعات و خطیب نماز جمعه تهران درباره ارتباط این ستاد با یکی از سفارتخانههای خارجی را تکذیب کرد" و گفت: "از ابتدای تشکیل ستاد، ارائه پاسخ منفی به درخواستهای ملاقات سفرای کشورهای مختلف با مسئولان ستاد به عنوان یکی از سیاستهای اصلی مورد تصویب قرار گرفت و تا خاتمه کار ستاد این سیاست بهطور دقیق به اجرا گذاشته شد". وی تاکید کرد: "همچنین برقراری هرگونه ارتباط با سفارتخانههای خارجی از سوی ستاد ممنوع اعلام شد و هیچ یک از مسئولان ستاد ارتباط یا ملاقاتی با سفارتخانههای خارجی نداشتهاند". منبع سایت نواندیش سيد محمد خاتمي:مير حسين موسوي ،مهدي كروبي و تني چند از چهره هاي اصلاح طلب در نامه سرگشاده اي به مراجع عظام تقليد از آنها خواستند که پیامدهای زیانبار اتخاذ شیوههای قانونگریزانه را به دستگاههای ذیربط خاطرنشان ساخته و آنان را نسبت به اشاعة بیدادگری در نظام جمهوری اسلامی برحذر دارید. متن کامل نامه در ادامه مطلب برخی از فضلای حوزه علمیه قم که مایل نبودند نامشان فاش شود، گفتند که این نامه به دستور حجتالاسلام حجازی پس از خطبههای نماز جمعه آیتالله هاشمی رفسنجانی، توسط حسین شریعتمداری نوشته شده است. متن کامل پیام را در ادامه مطلب بخوانید چند خبر و لینک:(اگر برای باز شدن لینکها اشکالی ایجاد شد(فیلترینگ)اطلاع بدهید تا متن اخبار را در اختیار شما بگذکارم: ۱-یک هواپيمای توپولوف با 153 نفر مسافر با شماره پروازي 1525 ، از مبدأ پروازی تهران در ساعت 18 و 20 دقيقه و حين فرود روی باند فرودگاه مشهد به علت نقص فنی دچار حادثه شد و دستکم 17 کشته و 20 زخمی بر جا گذاشته است. ۲-نماز جمعه امروز مثل همیشه برگزار شد. بعد از نماز چند صد نفر در میدان فلسطین جمه شده و تجمع کردند(مجوز داشتند میدونید که!۹ و علیه رفسنجانی بدترین شعارها را دادند! و البته این وسط عده ای بسیجی هم(حود ۵۰ نفر) تقاضای استعفای رحیم مشایی را داشتند!!!! ۳- دیدار کروبی با خانواده محسن میردامادی ۴-بیانیه حمایت از یزدی توسط حوزه علمیه کذب است! ۶-نامه مادر زهرا رهنورد برای ازادی پسرش به رهبری ۷- گریزی به انتخابات ریاست مجلس خبرگان ۸-امیر رضا خادم ممنوع التصویر شد! از صبح در فکرم برای شاملو باید چیزی نوشت اما چه چیز؟! به گذشته بازگشتم.. من از کجا شاملو را شناختم!! اولین یادگار شاملو خروس زری پیرهن پری بود..اما آنموقع چیزی سرم نمی شد. اصلا نمیدانستم شاملویی بود و خروس زری پیرهن پری! بعد آهنگ پریا با صدای حبیب!! اما نه آنموقع هم شاملو رو نمیفهمیدم! حبیب برایم مهمتر بود! اوج غرق شدن دخترهای نوجوان در شعر و شاعری سن بلوغ و عشق و عاشقی است.. اما نه من اهل شعرو شاعری نبودم.. با چیزهای پیچیده کاری نداشتم. برایم بهترین شاعر مهدی سهیلی بود. ساده میگفت و سبک و روان..و عاشقانه! میفهمیدم نیازی به سواد بالا نداشت! اما شاملو را نمیفهمیدم.. نمیخواندم!! منبع: سایت نوروز منبع :اعتماد ملی بنابر اطلاعات یک منبع موثق، محمدرضا جلاییپور، سخنگو و مسوول پویش حمایت از خاتمی و موسوی «موج سوم» در راستای پروژه منحوس اعترافگیری به شدت تحت فشار قرار دارد. این منبع موثق فاش کرده است که جلاییپور به علت عدم پاسخگویی به سوالات بیربط بازجویان و امتناع از پذیرفتن اتهامات وارده همچنان از تماس با خانواده خود منع شده و تحت فشار شدید قرار گرفته است. این منبع موثق که خواسته نامش فاش نشود از تداوم تلاشهای شبانهروزی بازجویان برای گرفتن اعترافهای دروغین از بازداشتشدگان اخیر خبر داده است.
![]()
و یک دوره هشت ساله سازندگی داشتیم که تا همین چهار سال پیش دم به دیقه حضرات از آن دفاع میکردند و اصلاح طلبان را بخاطر اینکه به آقای هاشمی انتقاد داشتند روانه بازداشتها میکردند و حتی رهبر هم در تنفیذ دور اول خاتمی گفت: هیچکس جای آقای هاشمی را برای من نمیگیرد(یعنی در آن زمان ایشان مورد تایید صد در صد رهبر بودند)
ادامه مطلب
بزن باران بهاران فصلِ خون است
بزن باران که بي چشمان ِ خورشيد
بزن باران نسيم از رفتن افتاد
بزن باران به رويشخانهء خاک
"به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان
بزن باران ستمکاران به کارند
بزن باران فريب آئينه دار است
به نام ِ آسمان و خدعهء دين
سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است
ز خون ِ عاشقان پيمانهء سرخ
بزن باران وگريان کن هوا را
هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ريز
بزن باران و گــَرد از باغ برگير
مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ
بزن باران و شادي بخش جان را
به بام ِ غرقه در خون ِ ديارم
بزن باران بشوي آلودگي را






ادامه مطلب
ادامه مطلب
امشب با اس ام اس یکی از دوستان مفتخر به تماشای برنامه شبکه یک شدم. طنر جالبی تهیه دیده بودند کمی خندیدیم در حالیکه خشممان را فرو میخوردیم!
ادامه مطلب![]()

![]()
![]()


ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت
22:23 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت
18:2 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت
21:17 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت
22:44 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت
23:21 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت
2:29 توسط ایرانی آزاد| |
امروز در مسیری که رانندگی میکردم مثل همیشه شاهد برنجزاران سرسبز بودم.یادم افتاد یک هفته تمام باران بارید و با تمام قوا سعی در نابودی برنجهای سبزمان داشت و در این راه از باد هم کمک میگرفت.
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت
1:12 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت
2:34 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت
17:26 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت
1:24 توسط ایرانی آزاد| |
سلام و صبح زیبای همگی بخیر
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت
9:3 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت
2:11 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت
23:46 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت
18:47 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت
0:34 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت
0:32 توسط ایرانی آزاد| |
سلام دوستان عزیز و گرامی..
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت
23:55 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت
4:0 توسط ایرانی آزاد| |
امشب از شدت ناراحتی دادگاه مضحکانه به خلوتی پناه بردم و ....
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت
0:58 توسط ایرانی آزاد| |
بیایید اعترافات را در دادگاه پخش کنید! بیایید صدای ابطحی پخش شود که اشتباه کرده! اصلا بگوید: ما با این رای کم نمیتوانیم مردم را جمع کنیم!!!!! پس خودمان در خیابان اعتراض کنیم!!
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت
17:34 توسط ایرانی آزاد| |
تصور کنید در العطش گرمای مرداد ماه بارانی بزند و سرمای بیاورد..دلنشیننننننننننن!
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت
23:33 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت
8:48 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت
0:25 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت
23:29 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:41 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:31 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:16 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:15 توسط ایرانی آزاد|
دیروز ۳ مرداد برابر با ۲۵ جولای روز همبستگی با ایرانیان داخل شکور بود. و در این روز قرار بود طومار سبزی که از ۱۹۰ کشور جهان گذشته و امضا شده با مضمون" احمدی نژاد رییس جمهور من نیست" در دست مردم در کنار برج ایفل افراشته شود. در این مراسم که ساعتها ادامه داشت بسیاری از ایرانیان و خارجیان همبسته با ایرانیان در جنبش سبز تجمع آرامی برگزار کردند.
گزارشی از این مراسم را در ادامه مطلب بخوانید
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:3 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
22:54 توسط ایرانی آزاد|
متن کامل از سایت شخصی ایشان برداشته شده و میتوانید در ادامه مطلب بخوانید:
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
22:50 توسط ایرانی آزاد|
آفتاب: نماینده مردم آذربایجان شرقی در مجلس خبرگان رهبری گفت: «بیانیه صادر شده توسط خبرگان بیانیه مجلس خبرگان نیست».
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
22:48 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
10:26 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
0:6 توسط ایرانی آزاد|
همزمان با تجمعات جهاني در اكثر شهرهاي بزرگ از شش قاره جهان در حمايت از جنبش سبز
مردم ايران، در بعدازظهر گرم تابستاني سوم مرداد ماه بار ديگر جمعي از معترضان به
نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري در اطراف ميدان ونك دست به تجمع
زدند.
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
23:50 توسط ایرانی آزاد|
همینجور که ا حمدی نژاد داره دست و پا میزنه و خودش و رییس جمهور مردم میدونه امروز در سرتاسر دنیا روز همبستگی با مردم ایران بود. همین لحظه که دارم براتون مینویسم پخس مشستقیم طومار سبز بر فراز برج ایفل رو میبینم که مزین شده به جملات و امضایهای ایرانی های سراسر دنیا که" احمدی نژاد رییس جمهور ایران نیست"
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
22:43 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
19:42 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
19:30 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
19:15 توسط ایرانی آزاد|
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
19:0 توسط ایرانی آزاد| |
دوستان عزیز از آنجایی که لینکهایی که گذاشتم فیلتر شده اند متن کامل آنها را در پستهای جداگانه قرار میدهم
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
12:0 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
8:26 توسط ایرانی آزاد| |
سلام:مادر زهرا رهنورد طي نامهاي به رهبر انقلاب خواستار آزادي فرزند ارشد خود؛ مهندس شاپور كاظمي شد.
به گزارش سلام متن نامه بدین شرح است:
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
8:1 توسط ایرانی آزاد|
مهدي كروبي عصر پنج شنبه با خانواده هاي محسن ميردامادي دبيركل جبهه مشاركت ايران اسلامي و بهزاد نبوي عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ديدار كرد .
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
8:0 توسط ایرانی آزاد|
هرچه دیگر روحانیون و مراجع بزدلی را به دل راه داده اند بزرگانی چون آیت الله منتظریُ ایت الله صانعیُ آیت الله بیات زینجانی بدون ترس و واهمه پا به پای مردم ایستادگی کردند. یادش بخیر زمانی که میشنیدیم در تظاهرات ضد شاه صف اول و کفن پوشان روحانیت بودند!
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت
22:27 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت
22:1 توسط ایرانی آزاد| |
متن بیانیه را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت
17:17 توسط ایرانی آزاد|
منبع این مقاله سایت "موج آزادی " است. متن کامل را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت
15:42 توسط ایرانی آزاد|
یادداشتی از رخشان بنی اعتماد
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت
14:50 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت
14:15 توسط ایرانی آزاد|

