امیر جان سلام.. سلام از این دنیای فانی به تو که دیگر در دنیای باقی هستی.. امیدوارم که خوب باشی...بهتر از زمانی که در این سرای بی وفا زندگی میکردی..باور رفتنت سخت است. انقدر سخت که هیچ کس باور نکرده..شاید هم درست تر این باشد که تو در دلها و یادهای ما زنده ای. امیر جان! روزی که خبر از دست دادنت را شنیدم روز سخت و بدی بود. آماده سفر بودم.مادرم از صبح که شنیده بود از من پنهان کرده بود.برادرم از شدت ناراحتی و برای اینکه من نفهمم از خانه زده بود بیرون.و پدرم سعی کرده بود کمترین مکالمه را داشته باشد. من اما انقدر درگیر کارهای رفتن بودم که هیچ احساس نکردم اوضاع خانه عادی نیست.اما تمام این پنهان کاریها با یک تلفن اشکار شد. اشکهای من و پدرو مادرم..آنها سعادت اشنایی با تورا از نزدیک نداشتند اما از تو زیاد شنیده بودند. و به صدایت عادت داشتند. امیر عزیز،از روز رفتنت تا امروز لحظه ای نیست که به یادت نباشم. شایدآنقدر خاطره ای از تو نداشته باشم شاید نسبت به خیلی از دوستانت کمترین ارتباط و تماس و اشنایی را داشتم اما برایم عزیز بودی. من معلمهایم را خیلی دوست دارم و بین معلمهای متعدد زبانم دو سه نفری بودند که همیشه برایم جایگاه خاصی داشتند. و تو یکی از آن سه نفر برتر بودی. شاید برای همین بیشتر هم دوستت داشتم. چون از تو خیلی چیزها یاد گرفتم. برایم عزیز بودی شاید چون من هم به خبرنگاری و رزنامه نگاری علاقه داشتم و علاقه مفرط تو را هم میدیدم و از اینکه تو به هدفت رسیدی خوشحال بودم و ناراحت که خودم نمیتوانم به این ارزو برسم.. امیر جان،همان شب که در سوگ از دست دادنت مطلبی نوشتم بلافاصله به سراغ میل باکسم رفتم و ایمیلهایت را دیدم.. چقدر با ایمیلهایت میخندیدم...از اولین ایمیل تا آخرین شادابی و سرزندگی و شوخ طبع بودنت نمایان بود. دیروز مطلب پیام یزدانیان را خواندم..او هم به ایمیلهایت اشاره کرده بود ایمیلهای تبریک سالت...ایمیلهایی که اشعار نغزی انتخاب کرده بودی و ... و حالا باید همانها را برایت بخوانیم. امیر عزیز! دیشب دوست پدرم برایم مجله ای از آمریکا آورد. قبلا هم عکس تو را آنجا دیده بودم و در چت گفته بودم. تعجب کرده بودی آن مجله به دست من هم رسیده ..مجله ای هنری که تو عکسی همراه با سیمین دانشور را تقدیم کرده بودی. ویژه نامه قمر ! یادت میاید؟ دیشب دوباره همان مجله را دیدم..ورق زدم و ورق زدم..چندین عکس بود که اهدایی امیر زمانی فر بود به مجله. میبینی انگار هر لحطه باید تو و اسمت و چهره ات در جلوی چشمانم باشند. یادت هست در کلاس زبان با چه ذوقی از سیمین دانشور صحبت میکردی؟ و من چقدر با حسرت به حرفهایت گوش میدادم که خوش به حالت با تمام این بزرگان ادبیات و هنر ایران دوستی! معلوم بود تو در بین تمام دوستداران این بزرگان جایگاه ویژه ای داشتی چون با تو جور دیگری دوست بودند.دیشب هم در مطلب پیام خواندم که از پوران فرخزاد و علاقه اش به تو نوشته بود و اینکه حالا چطور باید درد از دست دادن تو را هم تحمل کند؟! راستی امیر وقتی میرفتی فکر کردی این همه دوستدارانت چطور باید نبودنت را تحمل کنند؟ سخت است امیر..دیدن فیس بوکت که پر شده از کامنتهای دوستانت...و دیگر تو نیستی که جواب بدهی.. تویی که هیچ کامنت و ایمیلی را بیجواب نمیگذاشتی...سخت است دیدن عسکهایت و یاد آوری خاطرات اما تو دیگر نیستی . دیشب عکس تالک شو را گذاشته بودم.یادت میاید روی سرت نقطه نورانی افتاده بود. به خنده میگفتیم امیر هاله نور داره!یادش بخیر..چه روز خوبی بود. چقدر مهمان خارجی تالک شو از تو خوشش آمده بود تا مدتها هر بار به من ایمیل میداد میپرسید:" معلمت چه کار میکنه؟" میدانم او هم بشنود تو رفتی ناراحت میشود.مثل همه آشناها و غریبه ها ! امیر جان! امیر مهربان! امیر دوست داشتنی! باور کن نیمتوانم از تو بنویسم و اشکهایم سرازیر نشوند.. ای کاش نمیشناختمت...ای کاش با تو که سرشار از خوبی و انسانیت بودی اشنا نبودم.. ای کاش هرگز در موسسه شاگردت نبودم..تمام انجا و آن کلاس دوست داشتنی یاداور تو هستند اما تویی که دیگر نیستی... امیر عزیز آن شب لعنتی آخرین نفری که به من زنگ زد تینا بود.. تینایی که خیلی دوستش داشتی. تینایی که مثل من معلمش را بینهایت دوست داشت. زنگ زد. تمنا میکرد که بگویم دروغ است. باید آرامش میکردم اما چطور؟ به من بگو چطور میشود کسانی که دوستت دارند را آرام کرد؟ یادت میاید خبر قبولیشان را دادم. چقدر خوشحال شده بودی. شرمنده امیر جان یادم رفته بود پیغامت را برسانم.باور نمیکردم به این زودی از دستت بدهیم.. امیر عزیز...باور کن همه مارا سوزاندی...چه منی که از همه دیرتر با تو آشنا شدم و چه دیگرانی که سالهای مدیدی تورا میشناختند.. سوزاندی و رفتی...تو چه داشتی که این همه دوستدارت بودند؟ این همه دلباخته و شیفته ات بودند؟بگذار خودم پاسخ دهم: انسانیت،نجابت،شرافت،آزاد اندیشی و آزادیخواهی،عشق،محبت،بذل کردن هر آنچه داری از هر نظر،پاکی،یکرنگی،صفا و صیمیت،شوخ طبعی،سرزندگی و شادابی،جدیت درکار،خوش صحبتی،دوست خوب،معلم خوب،خبرنگار ور وزنامه نگار خوب،داشتن علم و دانش،تبحر در آموزش و هزاران خصلت نیک دیگر امیر تو بدی هم داشتی؟! نه! فکر نمیکنم.انچه خوبان همه دارند تو یکجا داری! امیر عزیز...نامه ام طولانی شد..میدانم چشم به راهی..چشم به راه رسیدن به ایران.. چشم به راه جای گرفتن در آغوش خاک میهنی که دوستش داشتی...چشم به راه یکبار دیگر دیدن مادر و پدر و خواهرت.. ما هم منتظریم..منتظریم که تو بیایی و اینجا در کنار ما باشی..در همین خاک در همین وطن..در همین جایی که تو برای سرافرازیش تلاش میکردی. منتظریم امیر... لبخند بزن مرد. مثل همیشه...شیرین و جذاب..حرف بزن با ما!مثل همیشه گیرا و تاثیر گذار. و آرام بخواب.. تولدت مبارک آقای رییس جمهور! دیشب در مجلس عروسی ای دعوت داشتیم با دوستان! در سالن خانمها ،میزبان یکی یک روبان سبز هدیه میداد و بسیاری از خانمها بسته بودند. وقتی درلحظه رقص دستها بالا میرفت حس خوبی به بیننده دست میداد! مچ بندهای سبز! البته در مسیر رفتن به جشن، "عطا" یکی از دوستان دستبند سبز من و گرفت و در دست خودش انداخت و چون شب با اصرار توسط دیگر رفقا پسش گرفتم برایم کامنت گذاشته و من و مفتخر به خصلت خساست کرده! جای همه دوستان خالی این یکی دوهفته به اندازه کلی روزهای در خانه نشستن و غصه خوردن تفریح کردم و البته و صد البته لذت بردم. برا همین هی دلم میخواد بازم لذت ببرم! باز هم بوی مدرسه...اول مهر..چند نفرتون دوست داشت الان اول ابتدایی بود و اولین روزی که وارد مدرسه می شد؟ ماه عاشقانه من هم آغاز شد.پاییز رویایی... چند تا خبر باحال دیروز همینجور تندکی شنیدم ۱- دروس مربوط به پادشاهانی مانند چنگیز خان،آغا محمد خان و .... از کتب تاریخ راهنمایی و متوسط حذف میشود و قصد دارند به جای اینگونه اسناد تاریخی در مورد زکریای رازی و بوعلی سینا و .... مطلب بگذارند!!! خب شما بگید ایا اسم اون درس تاریخ می شود؟ به اندازه کافی تحریف میکردند و دروغ مینوشتند و به خورد دانش آموزان میدادند حالا حذف هم میکنند! بهتر است نامش را هم تغییر دهند ! برداشت دیگر: بدلیل ترسی که از عموم مردم کوچک و بزرگ دارند و از انجایی که رفتارهایشان و کردارشان بی شباهت به چنگیز خان و آغا محمد خان نیست حذفش میکنند تا عقل سلیم نوجوانان پی به حقایق نبرد اما نمیدانند که چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است! اتفاقا این عمل بیشتر از سابق شباهت به آغا محمد خان قاجار دارد که او بود میگفت :اگر میخواهی بر مردم حاکم باشی آنها در جهل نگه دار. ۲- چندین تن از بازاریان طی روزهای اخیر بازداشت شده اند! منتظر حرکتهای بازاریان باشیممممممم! ۳- ۲۰:۳۰ هربار میاید برنامه ای تدارک میبیند که بگوید کروبی و موسوی و به طور کلی مخالفین دولت در مورد تجاوزات دروغ میگویند به نظر من اما کار را خرابتر میکند. اولا که طیف بیننده برنامه های صدا و سیما یا افرادی هستند که طرفدار دولت هستند و چه اخبار و برنامه ها تایید یا تکذیب کنند آن دسته از افراد راه خود و نگاه خود را دارند. دسته ای دیگر افرادی هستند که مخالف دولت و صدا وسیما هستند و فقط برای تسلط کامل بر تمامی زوایای جریانات هم برنامه های صدا و سیما را دنبال میکنند و هم برنامه های شبکه های ماهواره ای و سایتهای خبری موثق. واما دسته سوم که به نظرم طیف بیشتری را در برمیگرد کسانی هستند که اطلاعی از اوضاع ندارند و خیلی هم تمایل ندارند که بدانند. و فقط برای سرگرمی بیننده برنامه های تلویزیون هستند. در مورد آن دودسته بالا کاری ندارم اما تلویزیون خودش به جنبش سبز کمک فراوان میکند به این صورت که با پخش یک جانبه اخبار و برنامه های اینچنین مخاطب دسته سوم اطلاعات ناقصی به دست میاورد به اینصورت که فقط یک توضیح میشنود در مورد چیزی که نمیداند چیست!و متمایل میشود بداند جریان چه بوده که جنین توضیحی آمده و بیننده ای که تا امروز تمایلی به دانستن و اطلاع داشتن از اوضاع را نداشت ترغیب به دانستن میکند و خب بستگی دارد که آن فرد از کدام یک از دو دسته دیگر سوالهایش را بپرسد و چقدر از عقل و درایت و منطقش بهره ببرد! مطمئنا این اتفاق برای شما افتاده(مخصوصا ساکنین شهرستانها) که در جایی باشید و کسی نداند اصلا این سه ماه چه اتفاقاتی افتاده یا فکر کند که فقط همان چند روز اول بوده! مثلا بسیاری از افراد ساکن شهرستان که دسترسی به ماهواره و اینترنت ندارند و دنبال سیاست هم نیستند و چون در شهر خودشان هم خبری نیست، نمیدانستند که روز قدس چه خبر بوده و از طریق همان اخبار ناقص صدا وسیما مشتاق به دانستن شدند و ... ۴- احمدرضا رادان خبر داد که: نیروی انتظامی برای خفظ امنیت در اطراف مدارس نیروهای خود را مستقر می کند! راستی این حفظ امنیت تا سالهای قبل نیاز نبود؟ ای بابا ما دلمان خوش بود که هر چه میگذرد امینتمان بیشتر میشود نمیدانستیم با این همه دبدبه و کبکبه امنیتمان روز به روز کمتر میشود و نیازمان به نیروهای نظامی بیشتر از پیش می شود! ۵- در مانور اقتدار دیروز یک فروند هواپیما سقوط کرد اصل خبر بعد از مدتی قرار گرفتن در ایرنا حذف شد!(مثل همیشه) اقتدار را عشق استتتتتتتتتتتتتتتت! از اینکه انقدر باشعور ما بازی میشه حالم بهم میخوره.. از اینکه هر وقت دلشون میخواد اس ام اس رو قطع میکنند و هر وق دلشون بخواد وصل میکنند حالم بهم میخوره. از اینکه به خودشون اجازه میدن اینترنت رو قطع کنند و صل کنند حالم بهم میخوره. از اینکه در خصوصی ترین مسائل زندگی وارد شدند و هر غلطی دلشون میخواد میکنند حالم بهم میخوره اما باید بدونن که این وابستگی به قدرتشون داره مثل مرداب و باتلاق اینها رو فروتر میبره.. انقدر که در منجلاب کثافت خودشون خفه بشن و بمیرن... خوشحالم که انقدر از ما میترسید که از کوچکترین وسیله ارتباطی بیم دارید.. هرچقدر هم محدود کنید وسعت تکنولوژی و ارتباطات انقدر زیاده که آبرویی برایتان نمانده باشد . خوشحالم که ۴ روز است اینترنت در بدریتن وضعیت به سر میبرد اما خبرها و فیلمها به اقصی نقاط جهان پخش شده و حضور سبز و افتخار افرین مردم پایه های سست و لرزان قدرت پوشالیتان را بیشتر لرزاند.. تلفن را قطع کنید سرعت نت را کم کنید وبلاگها را به سختی باز کنید اما نمیتوانید این وسعت حضور مردم را بگیرید... سلام . اخرین روزهای ماه شهریور رو سپری می کنیم در کنار آخرین روز ماه رمضان. ماهی که در ان بیشتر از پیش به خود و خدای خود می اندیشیم و برای ارتباطی نزدیکتر وزیباتر با خالق خود بدون واسطه راز و نیاز می کنیم...پیشاپیش "عید فطر" را به همه دوستان عزیز تبریک عرض می کنم و امیدوارم که عبادات همه شما عزیزان از هر نوع مورد قبول درگاه حضرت دوست قرار گیرد. میدانم بسیاری از ما نیت ماه رمضان امسالمان آزادی زندانیان بود وامیدوارم خدای بزرگ هر چه سریعتر این خواسته ما را اجابت کند. هرچند رمضان امسال برایم به زیبایی سال قبل نبود اما زیباییهای خاص خودش را داشت.یکی از آن زیباییها حماسه آفرینی مردم عزیز وبزرگوار میهنم در راهپیمایی سبز دیروز بود. آنقدر این حضور بی نظیر بود که هنوز شیرینی آن مانده وقلم قاصر از نوشتن چیزی دیگرست! دوست دارم فقط بنویسم از این مردم، از این حضور از این "شور همراه با شعور"! نمیدانم آیا این بار میتوانم به شعور مردم کشورم اعتماد کنم یا نه؟ ایرانیان همیشه حماسه آفریدند اما ناخواسته گاهی در ادامه به انحراف کشیده شدند. اما انگار این بار جنس شعور مردم هم فرق کرده. انگار تمام تاریخ را در ذهن مرور کرده اند ونمیخواهند تکرار مکررات شود. انگار این سه ماه همه با هم خواندیم از مشروطه، از مصدق و کودتای ننگین 28 مرداد، از انقلاب شیرین 57 وتلخی های بعدش، از حماسه کم نظیر دوم خرداد و دو سال تماشایی و رویایی و حوادث بعدش! همه را جمع کردیم و در 5 ماه اخیر چه در عرصه تبلیغات شور انگیز انتخابات و چه در اعتراضات مدنی و قانونی خود به نتیجه غیر قانونی انتخابات نشان دادیم. آری این بار مردم کشورم از جنسی دیگر شده اند. نسل جوان کشورم خود را از پیله بی خیالی که به دور خود تنیده بود رها کرد و نشان داد جوان ایرانی همیشه سری پر شور وشعور دارد و در بزنگاه خود را نمایان می کند امروز بیشتر از پیش افتخار کردم به زنان و مردان ایرانی از هر نسلی... دیروز بعد از دیدن فیلمی که از مردم در زیرپل حافظ نشان میداد پیرمردی را دیدم که فریاد میزد "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" دوست داشتم آنجا می بودم و بر دستان پیرمرد بوسه میزدم..وقتی عکسهایی دیدم که روشندلی در میان مردم با مچ بند سبز راه میرود به جسارت وشجاعت و غیرتش احسنت گفتم و شرمنده شدم از اینکه نتوانستم در این حماسه حضور داشته باشم. دیروز ، روز مردم ایران بود مثل بسیاری روزهای دیگر..دیروز روز ملی مبارزه با ظلم واستبداد بود. دیروز نشان دادیم که ملت ایران در برابر رعب و وحشت واختناق راه سکوت پیش نمی گیرد. دیروز نشان دادیم نه دولت کودتا میخواهیم نه حکومت کودتایی ونظامی و نه حکومت انسان خودکامه بر همنوعانش! دیروز نشان دادیم راه قدس از کربلا میگذرد! دیروزنشان دادیم پیروان واقعی انقلاب 57 چه کسانی بودند. دیروز نشان دادیم که از ما میترسند انقدر که راه را بسته بودند تا مبادا جمعیت سبز ومیلیونی به همان دو خیابان قرق شده برای دوربینهایشان وارد شوند وبساط دروغهایشان را بر هم زنند. انقدر ترسیده بودند که از ساعت 12 تمام راههای ارتباطی را بسته بودند.اینترنت به شدت کند بود. دریغ از باز شدن سایتهای خبری! یا حتی یاهو و جی میل!!!باور کنید اگر سایتهای پورنو را میزدی زودتر برایت باز میشد! چه هراسی دارند از مردم! خوشحالم.. با آن همه اسلحه و خشونت و زور، از ما مردم بی دفاع اینگونه هراسانند! از اینها بگذریم آسمان سخت میبارد.. از دیروز غروب باریدن آغاز کرده و سیل آسا میبارد..غرش میکند ونوری میزند ومیبارد. انگار که خدا دلش از این همه ظلمی که بنده اش، اشرف مخلوقاتش میکند دیگرنتوانسته اشکهایش را نگه دارد. این ها اشکهای خداست. اشک درد وشوق... --------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت: وبلاگ پرشین بلاگم(namehaiedeltangi.persianblog.ir) با اینکه تا عصر هم با شناسه کاربری و رمز عبورش وارد شده بودم الان اخطار میده که رمز عبور اشتباه است!!!!! و با اینکه همه اطلاعات مربوط به ایمیل وسوال امنیتی و... رووارد میکنم باز رفع اشکال نمیشه!!! خواستموبلاگ جدیدی در پرشین بلاگ باز کنم که بدلیل سرعت پایین نت کد امنیتی دیده نمی شد و نتونستم ثبت نام کنم!! خیلی با حاله نه؟!!! و اما وبلاگ کمکی!! وبلاگ سابق من در بلاگ اسکای(namehaiedeltangi.blogsky.com) است. فکرمیکنم بقیه دوستان هم برای رفع مشکل نوشتن بتونن از این شیوه استفاده کنند داشتن چند وبلاگ در چند سایت وبلاگ نویسی.. V به امید پیروزی V از دیروز غروب تا الان بلاگفا باز نمیشد. تازه بعضی وبلاگها باز می شد و بعضی باز نمیشد. وبلاگم ن جزو اونهایی بود که باز نمیشد! صفحه اصلی هم باز نمیشد که بشه توش چیزی نوشت. احتمالا میترسیدند دیشب همه وبلاگ نویسها مردم رو دعوت به حضور گسترده در روز قدس بکنند! خلاصه کلام اینکه امروز روز قدس با شکوهتر از هر سال برگزار شد. آخه امروز فقط روز فلسطین نبود روز تمام مظلومانی بود که زیر چکمه های کثیف دیکتاتوری و استبداد لگد مال میشوند. امروز روز ایران مظلوم بود در کنار فلسطین مظلوم. افغانستان وپاکستان برمه و هندوراس و.... امروز روز ما بود. روز ملت ایران. روز مردم ایران روز سبز اندیشان اما چند نکته که از صبح متوجه شدم: تلویزیون دوربینهایش در جاهای ثابتی مستقر بود و غیر از دو سه نقطه جایی رو نشون نداد .اون سه نقطه هم بیشتر قسمتهای جنوبی دانشگاه تهران بود و در واقع سه ضلع جنوبی ،شرقی وغربی دانشگاه.. نه اینور تر نه اونورتر! چرا؟؟ خوب معلومه برای اینکه در باقی نقاط انقدر حضور سبزها زیاد بود که هیچ جوری نمیتونستند جلوی اونها روبگیرن و یا شعارهاشون رو پخش کنند! نکته جالب دیگه این بود وانتهای بسیاری که بلندگو داشتند در بین مردم تردد میکردند تا بتونن شعارهای مردم رو خنثی کنند اما جمعیت انقدر زیاد بود که باز هم صدای مردم شنیده می شد. این بلندگو ها شعار مرک بر آمریکا و
اسراییل میدادند و بعد مردم میگفتن مرگ بر روسیه!!! اگه به یوتیوب دسترسی
دارید فیلمهاش موجود است! یه نفری گفته بود : روز قدس روز فلسطینه کسی نباید شعارهایی غیر از حمایت از فلسطین بده! اما امروز تمام پلاکاردهایی که در دست حامیان کودتا بود چه در تهران وچه در شهرهای دیگه(کاملا برنامه ریزی شده) محتوی این جمله بودند: ولایت فقیه رمز پیروزی! و پرده های متعددی که تلویزیون نشون میداد جمله هایی در حمایت از شخص خاصی بود وجمله هایی مانند: این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده...جانم فدای رهبر.....لبیک یا ........ و ..... خب من خیلی سعی کردم در بین این پلاکاردها و جملاتشون چیزی در دفاع از ملت فلسطین ببینم اما هر چه دیدم ستایش یک فرد بود. نمیدونم چرا پیروان رهبری به حرفهای ایشان هم گوش نمیدهند.. مردم که دشمنند اگرگوش نمیدهند دلیلش این است که فدایی رهبر نیستند اما این عده که فدایی اندچرا گوش نکردند و شعارهایی به جز شعارهای مربوط به فلسطین دادند؟! نکته دیگر قسمتی از جملات قصار جناب ا.ن بود. من فقط یک قسمت کوتاه را شنیدم این جناب در سخنان قبل از خظبه میگفت که ین رژیم(منظور اسراییل) نابود شده است. در حال نابودی و سقوط است. و دائم هم میگفت این رژیم در حال سقوط است! بعد یک دلیلی که آورد این بود: شما برای زدن یک ساختمون 5 میلیونی موشک یک میلیاردی استفاده میکنید این معامله برابری نیست این یعنی شکست!!! من هم میگم جناب ا.ن شما هم برای زدن مردم بی سلاح و بی دفاع از چماق و باتوم و کابل و تفنگ و کلت و گاز اشک آور واسپری فلفل و بازداشتگاه کهریزک و تجاوز و سوزاندن و دفن پنهانی و ممنوع کردن برگزاری مراسم و.... استفاده میکنید این معامله برابری نیست این یعنی شکست! ا.ن گفت اروپا وآمریکا در حال سقوطند و برای همین دور خودشون یه دیوار کشیدن!!!! من نمیدونم این دیواره کجاست؟ با همه کشورها ارتباط دارن، داد و ستد دارند، پیشرفت دارند و دور خودشون دیوار هم کشیدن!!!! تازه از بان کی مون خواست گزارش کامل جنایات اسراییل رو بده! میشه از بان کی مون بخواد گزارش کامل جنایات سه ماه اخیر ایشون روهم بده؟ باز هم از سازمان ملل و کشورهای پیشرفته خواست که بیان زیر نهادهای سازمان ملل رفراندوم برگزار کنند!!! میشه از نهادها سازمان ملل بخواد بیان ویک انتخابات برگزار کنند؟! جالب اینجاست که وقتی میخوان از خودشون دفاع کنن میگن سازمان ملل با صهیونیستهاست و ... و وقتی میخوان اسراییل روتخطده کنند دست به دامن سازمان ملل میشن!! باز هم جملات قصاری ایشون فرمود در مورد انتخابات(من نمیدونم اینها که ادعا میکنند انتخابات صحیح بود وهمه چیز در ارامش وخبری نیست چرا هنوز بعد از سه ماه خودشون هی اصرار دارن بگن انتخابات مشکل نداشت! آقا نداشت دیگه چرا انقدر میگی؟!!!) بله در مورد انتخابات هم باز 40 میلیون حضور رو برای خودش ضبط کرد و گفت صهیونیستها یه جاهایی سرو صدا کردن!!!! یه عده ای یه کم سرو صدا کردندبرای اینکه شوکه شده بودند!!! حالا هممیگن یه عده ای میخوان تو نیویورک که ما میخوایم بریم سروصدا کنند! نمیدونن این نوع کارا دیگه سیاسی نیست. ما برای این کارا به اندازه سر سوزن تره هم خورد نمیکنیم!(نقل به مضمون نیست) عجبا ا.ن جان، سی سال ایران با اقتدار با اسراییل مبارزه کرد و خودت میگی در حال نابودی است میشه بپرسم چطور میتونه اسراییل انقدر در ایران نفوذ داشته باشه(بعنی بیشتر از زمان شاه که دوستش بود) بتونه میلیونها نفر رو به خیابون بیاره وبه مدت دو ماه میلیونها نفر از بام منازل الله اکبر سر بدن!!! دست مریزاد به اسراییل نابود شدنی که تونسته میلیونها نفر و یک ماه تمام به خیابان بکشونه و خوابت رو حروم کنه! البته باید گفت که اگر این نوع کارها سیاسی نیست ادبیات ناین آقا هم که از ته کوچه وبازار و شاید هم چاله میدون آمده ادبیات سیاسی نیست... اصلا کاری به تقلب و انتخابات ندارم همون موقع هم که رییس جمهورمون بود ادبیات چاله میدونیش حالم رو بد میکرد وباعث شرمندگی میشد که ایرانی ها که مظهر ادب و استاد ادبیاتند بعد از خاتمی سخنور چنین کسی رو دارن که از بی حیا ترین آدمها بی حیاتر و دهن چاک تر وبیا دب تر است و احتمالا عرصه سیاست ونطقهای سیاسی روبا چال میدون اشتباه گرفته! راستی یه خبر باحال هم رجا نیوز گذاشت بد نیست بخندیم: رحا نیوز نوشت که وقتی کروبی از ماشین پیاده شد مردم شعار مرگ بر منافق سر دادند که اطرافیان کروبی با گاز اشک آور به سمت مردم حمله کردند!!!!!!!!!!!!! بابا عجب کشور باحالی داریم.. گاز اشک آور تو دست مردم عادی مث نقل و نباته! راست میگفت سردار جعفری مردم زدن بسیجیها روکشتن چون وقتی گاز اشک آور دست مردمه، کلت هم دست مردمه!!! بیچاره بسیجیها که هیچی ندارن! شعارهای امروز: نه غزه نه لبنان حانم فدای ایران/ کروبی زنده باد موسوی پاینده باد/موسوی بت شکن بت بزرگ و بشکن(ایضا برای کروبی هم همین و گفتن)/دروغگو دروغو 63 درصدت کو؟/بسیجی واقعی همت بود و باکری/ و دهها شعار دیگه البته خبر های بد اینکه به سید محم خاتمی عده ای معلوم الحال به سرکردگی پسر شریعتمداری و جنتی حمله کردند که مردم از خاتمی حمایت کردند و بعد از اون گارد ضد شورش مجبور شد بیاد و مانع هتاکی بیشتر بشه! و البته اجازه ندادند که موسوی از منزلش خارج بشه ( این خبر هنوزتایید نشده) خوشحالم خیلی هم خوشحالم...از اینکه مردم هنوز در صحنه هستند... از اینکه انقدر از مردم ترسیدند. از اینکه درخت سبزمون ریشه عمیقی زده و دیگه با هیچ تبری قطع نمیشه... و اما یک نکته مهم: احتمالا از این پس هم در این وبلاگ و هم در دو وبلاگ سابقم پست میذارم. که اگه این باز نشد اون دو تا قابل دسترس باشند!!! سلام..اول بیانیه فوق العاده مهم میر حسین موسوی را بخوانید! خوب خوندید؟ اقایون خانمها !این رو بعضی ها نذارن به حساب اینکه بنده متناقض حرف میزنم! که آدمی که بخواد دائم وثابت یک حرف بزنه انسان پویایی نیست. بنده به شدت از آقای موسوی برای دوران انتخابات عذر خواهی میکنم که تا این حد باورش نداشتم..البته به جد اعتقاد دارم که اگر موج مردمی نبود شاید موسوی هم آن روی انقلابیش را این گونه نشان نمیداد! در هر صورت مهم این بود که مردم پشت او ماندند و او هم پشت مردم. چه تکیه گاه محکمی برای خود انتخاب کرد !به جای تکیه بر زور وچماق و اسلحه، تکیه کرد بر اراده سترگ ملتی عظیم! نماز مصلی هم که لغو شد!!! فعالین دانشجویی امیر کبیر و شریف هم که اعلام کردند دانشگاه باروت است!! واقعا موافقم فقط یه کبریت میخواد.. بیان تمام فعالهای سال بالایی رو تعلیق کنند و احضار کنند و ... با ورودی های جدید چه میکنند؟! وای خدای من امروز انقده خبرها داغ داغ و سبز سبز بود که نمیدونم چی کار کنم. راستی روند پیوندهای روزانه رو باز تغییر دادم.. به نظرم که سایتها رو بذارم بهتره. این سایتهایی که گذاشتم آزادند و فیلتر نیستند. خبرهای فیلتری هم در وبلاگ فریاد آزادی موجود است. و حالا دلتنگیهی شخصی: امروز سومین رو بد من. امروز روز بدبیاری بود. بدترین روز کاری و... ۱-چند روزه که لوله های اب وفاضلاب محل کار خرابند و هیچ جوری درست نمیشن و کارهامون به شدت عقب افتاده چون نمیشه ظرفها روشست وهر روز هم لوله کش میاد و هیچی به هیچی! امروز هم اوجش بود انقد کلافه شدم که نگو! ۲- برای اولین بار در طول یکسال کار ،یک شاهد وسه بار اندازه گرفتم چون یه بار اسید کم ریختم یه بار معرف رو اشتباه ریختم وسومین بار دیگه درست شد! ۳- برای اولین بار در طول این یکسال موقع تیتراسیون عدد رونخوندم در نتیجه دو تا نمونه بی جواب موند و محبور شدم دوباره اندازه گیری کنم .اما مقدار خاک رواشتباه برداشتم و دفعه سوم هم در آخرین لحطه که رنگ عوض شد ارلن که ترک داشت در دستم شکست و همه موادش ریخت رو دست و پام و شانس آوردم که اب مقطرش زیاد بود وگرنه الان سوراخ سوراخ بودم. اخه ۲۰ سی سی هم اسید سولفوریک غلیط توش بود ! ۴-یکی از آزمایشها هم چون دفعه اولم بود خرابکاری کردم که همکارم مجبور شد دوباره اندازه بگیره!!! ۵-رفتم بنزین بزنم دیدم کارتمون هیچی بنزین نداره وکلی حرص خوردم ۶-رفتم بانک پول برداشتم وبه یکی قرض دادم بعد رفتم ارایشگاه در کیف وباز کردم دیدم یه قرونم توش پول ندارم(برای اینکه بنزین سوپر ازاد زده بودم و همه پولم رفته بود) ۷-همکارم واسه هفته بعد بهم مرخصی نداد ونمیتونم برای مسافرتی که به شدت خودم و براش آماده کرده بودم برم.کلی حالم گرفته است. حتی یه لحظه گفتم این دفعه نرم جلسه تازگی که بتونم مسافرتم رو برم ولی.......... ۸-دوروز دیگه جایی قرار دارم که یکسری مدارک لازمه ببرم که تازه امروز فهمیدم چه مدارکی لازمه و هیچکدوم روهم آماده ندارم!!!! کلافه ام...امروز روز .....بود. دلم میخواد یه عالم فحش ناموسی بدم! -امشب رفته بودم دیدن هنگامه برای تسلیت گویی. وای خیلی بد بود. خیلی دردناک بود. من و هنگامه قرار بود برای درد دل بریم کنار دریا حالا چطور میتونم ازش بخوام برای درد دل بریم پیش قاتل برادرش! دریا خیلی بیرحمی...چطور دلت اومد.؟ ماه امشب باز هم زیباست.. خیلی خاصه.کلی باهاش درد دل کردم و از بغضهای فروخورده ام گفتم.. ماه محرم خیلی چیزهای منه..ماه همراه خیلی لحظات زیبایی از زندکی منه که دارم سعی میکنم فراموششون کنم اگر ماه بذاره! تو اون "شام مهتاب" کنارم نشستی عجب شاخه گل وار به پایم شکستی قلم زد "نگاهت" به نقش افرینی که صورتگری را نبود این چنینی پریزاد عشق و مه آسا کشیدی خدارا به شور تماشا کشیدی تو دونسته بودی چه "خوش باورم" من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب تا گفتم دلت کو توگفتی که دریاب قسم خوردی بر ماه که عاشقترینی تو یک جمع عاشق تو صادقترینی همون لحظه ابری رخ "ماه" وآشفت به خود گفتم ای وایییییییییییییییییییی "مبادا دروغ گفت"!؟ گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به "درگاه مهتاب" در آن درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت "شکستم" تو از این شکستم خبر داری یا نه؟ هنوز شور عشق و به سر داری یا نه؟ ..... هنوزم تو شبهات اگه "ماه" و داری من اون "ماه" و دادم به "تو" یادگاری! ۱- امروز وقتی دیدم باهنر چی گفته احساس بدی بهم دست داد. راستی ما چرا رییس جمهور ومجلس وقوه قضاییه و مصلحت نظام وشورای نگهبان و خبرگانووزارتهی مختلف داریم؟ ۲- بلاخره کار خودشون روکردند و برنامه شبهای احیا در حرم امام لغو شد! خوشم میاد جنبشمان حتی اگر در خیابان ها هم نباشیم باز ترس به جانشانمی اندازد! با ان همه اهن و اوهون واسلحه وخشونت و..از تجمع آرام میترسند، از راه رفتن بیش از چند نفر میترسند، از سفره های افطار ارام دم اوین میترسند، از الله اکبر پشت بامها میترسند، از عزارداریهای مذهبی میترسند،از جشنهای مذهبی میترسند،از نمار جمعه میترسند...پس یکصدا فریاد بزنیم: بترسید بترسید! "ما" همه "با هم" هستیم! این هم سخنی با کودتا گران: امام جمعه را تغییر دهید! خانواده های شهدا را مجبور به عدم برگزاری مجلس ترحیم کنید! از الله اکبر های پشت و بامها جلوگیری کنید (با ایجاد ارعاب و دستگیریو تیراندازی..)از برگزاری مراسم افطار جلوگیری کنید،مراسم احیا را لغو کنید! با روز قدس چه میکنید! با عید غیر که عید مقتدایان واقعی علی است چه میکنید؟ با عید قربان چه میکنید؟ با محرم در پیش رو چه میکنید که فریاد یا حسین مردم گوشتان را کر کند؟! یا ۲۲ بهمن که تجدید مردم با انقلاب اصلیشان است چه میکنید؟ ۳- متاسفانه امروز خبر بدی شنیدم. برادر دوست عزیزم هنگامه در دریا غرق شد و ... ۴- حالم که خوب نبود در بین اخبار عکسهای یکی از دانشجویان شکنجه شده را دیدم که از شدت سر درد دارم میمیرم.. حیف عکسها خیلی دردناکند وگرنه اینجا قرار میدادم تا ببینید! اسم دانشجو: امید گلباز. خبر رو در فیس بوک میتونید بخونید. ۵- موبایلم چند روزیست سیستم پیامکش دارای اشکال شده!!!! عجیب نیست؟ ۶- دیشب بسیاری از دوستان با دلنامه ام بارانی شدند از همه عذر میخوام ! ۷- اهنگ جدید شجریان را در اینجا بخوانید و دانلود کنید: ۸-امروز به معنای واقعی یک جمعه بود و به معنای واقعی یک سیزده نحس! کم دلتنگ بودم دوست خوب دوران دانشگاهم هم امشب برای همیشه از ایران رفت! . تمام این چند سال دوری از دانشگاه دیر به دیر همدیگر رومیدیدم و گاهی ماهها از هم خبر نداشتیم.وقتی امروز زنگ زد فهمیدم برای خداحافظی است.به شوخی گفت:" چهارسال بیشتر لحظات همراه هم بودیم چهار سال هم بی خبر! این به اون در! رفتم ایمیلی حالم و بپرسین"! نوید عزیز سفرت بخیر! به یاد روزهای خوبی که با هم داشتیم: کیستی که من اینگونه به اعتماد 1-چندی پیش اسکاتلند قاتل صد ها نفر بیگناه را بدلیل بیماری از زندان آزاد کرد و به کشور وخناه اش فرستاد،اتفاقا در همان شب ایران یک انسان بی گناه بیمار را به جرم بیان نظریاتش در رسانه ها به زندان فرستاد...چه شباهت جالبی! 2- امروزببیشتر از قبل فهمیدیم که نباید گول شلوغ کاریها وظاهر سازیهای نمایندگان اصولکرای مجلس را بخوریم.نمایندگانی که خود میدانند بدلیل عدم استقبال مردم از انتخابات مجلس راهی مجلس شدند وگرنه نماینده مردم اینها نیستند. نماینده مردم آنهایی بودند که رد صلاحیت شدند.نماینده مردم کسانی بودند که با حضورشان میلیونها نفر را با شوق پای صندوقهای رای می کشاندند و ... در هر صورت معلوم شد تمام شلوغ بازیهای نمایندگان اصولگرا در هفته های اخیر بر سر کابینه دولت غیر مشروع یک بازی دیگر بود که الحمدالله مردم اصلا این بازیها را باور نکردند وهمه میدانستیم نه علی مطهری با مردم همراه است نه باهنر و نه لاریجانی و نه..... امروز کابینه نا مشروع دولت برخاسته از تقلب با رای اعتماد به 18 وزیر تایید شد! البته تعداد آرای موافق اکثر وزرا انچنان بالا نبود وتقریبا لب مرزی تایید شدند اما شاهکار مجلس تایید وحیدی با بیشترین رای بود! نمیدانم برای پیگرد دکتر حجازی خوب از اینترپل مایه میگذاشتند وقبولش داشتند اما چطور برای وحیدی جانشان اینتر پل را قبول ندارند؟!!!! 3- و اما اولین وزیر زن بعد از انقلاب انتخاب شد! کاری که اگر اصلاح طلبان میکردند لیبرال و لاییک بودند واقای احمدی نزاد مدافع حقوق زنان ! آنهم انتخاب چه زنی؟ کسی که موافق تفکیک جنسیتی است!!!!اما به همراهی با نظر دوستم ارغوان اینکه تابوی عدم وزیر بودن زن شکسته شد حالا با هرکسی خودش قدم بزرگیه.. این یعنی اینکه زنان و جنبششان ترسی بر دل این ها انداخته که فکرمیکنند با انتخاب یک وزیر زن میتوانند زنان را ساکت کنند. شاید فکر کرده اند خواسته زنان وجنبش زنان این بود که وزیر زن داشته باشیم! و حالا دیگر چیزی نمیخواهیم. در هر صورت خوشحالم که صدای زنان را هرچند اندک اما شنیدند و .... 4- از چیز دیگری هم خوشحالم. اینکه ادعای خط دادن آمریکا و دخالتش در جنبش صد در صد مردمی و ملی و ازادیخواهی مردم تکذیب شد. اقای اوباما درست در زمانی که اصلا مردم ایران تمایلی به مذاکره بین دو کشور ندارند برای بار دوم به رهبر ایران نامه نوشت!!!!!!! این یعنی کاری خلاف خواسته جنبش سبز.. این یعنی بر خلاف خواست مردم ایران....راستی این چه رهبری و مداخله گری است که بر خلاف موجش حرکت میکند؟! نمیدانم امروز وقتی شنیدم که اوباما مجددا نامه داده(نامه قبلیش پاسخ هم داشته ولی کسی از محتویات نامه ها اطلاعی ندارد) بی اختیار یاد کودتای 28 مرداد افتادم. وقتی یکی از اشنایان گفت: "الان چه وقت این کار بود؟" وسر تکان میداد گفتم: "یادت باشد هیچوقت آمریکا حاضر نیست دولت وحکومتی که به راحتی میتواند به عنوان دشمنش از آن باج بگیرد کنار برود. و یادت باشد هرگز امریکا و اروپا نمیگذارند و دوست ندارند یک دولت دموکرات در کشور ایران دایر شود."(خدا را شکر هرگز حاضر نبودم نیستم که کشورهای دیگر برای کشورم تصمیم بگیرند هرچند که این روزها روسیه تصمیم گیرنده شده!) برای همین از اول جنیش سبز از کشورهای خارجی انتطاری نداشتیم.البته از حمایتهای معنوی بعضی از کشورها بسیار ممنونیم اما چشم امید به انها نداشتیم و نداریم چه ما ایرانیها به حق همیشه خود را جدا از بیگانگان میدانستیم. جنبش سبز ما یک جنبش کاملا ملی بود و هست. و حالا مشخص شد چه کسانی با بیگانگان دست داده اند!!! ما از دموکراسی نسبی که در اروپا وامریکا هست درس میگیریم و آن را روزی به اجرا در میاوریم با دستهای خودمان و قدمهای استوار ومحکم مردممان و بدون نیاز به کمکهای کشورهای خارجی .. 5- دیشب برنامه افطاری بود در جلوی اوین به دعوت ادوار تحکیم وحدت.. نیروهای امینتی وضد شورش در جلوی اوین صف بستند تا روزه داران را کتک بزنند..روزه دارانی که تنها سلاحشان سکوت بود و سفره سبز و خرما... زدند کسانی را که فقط آمده بودند تا با یاران زندانیشان احساس همدردی کنند تا از پشت دیوارهای سرد وسنگین خون الود اوین ،جایی که سی سال پیش دیوارهایش را فرو ریخته بودند که دیگر برپا نشود ، فریاد الله اکبرشان به گوش دربند شدگان برسد تا بدانند تنها نیستند.. زنانی که امده بودند بعد از دو ماه از پشت دیوار ها و اجرها با همسرانشان دلدادگی کنند...و 12 شب بود که تنهایی افطار میکردند و این بار آمده بودند تا از نهایت نزدیکی استفاده کنند و تنها افطار نکنند... آری به ضربه های دزخیمان دچار شدند و سفره با صفای بدور از تزویرشان بر هم ریخته شد و باتومی نبود که بر سر آنان فرود نیاید. و توهینهایی که به خواهر و همسر یک شهید به جرم دادخواهیش از همسر کردند و .........آری ماه رمضان است و به نام علی بر سر سفره روزه داران خون میریزند! 6- فیلتر شکنمان از کار افتاده پس........................................!(خودتون متوجه میشید دیگه نه؟!) 7- ماه کامل است و در اسمان صاف طنازی و دلبری میکند برای این دل خسته... خدارا شکر که امشب ماه در اتاقم مهمانم است! 8-امروز نمیدونم چرا هی این رو زمزمه میکردم: خب این کمنت رو که در کامنتدونی بود لازم دیدم بذارم:(چون ما که صدا وسیما نیستیم حرفی بزنیم تکذیبیشو پخش نکنیم!) خانم روح انگیز نوشته: سلام ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- لازم بود طلاع رسانی کنم..باز از همه برای لطفشون ممنونم. این شما و این اقدام جدید خانم روح انگیز،کسی که ادعا میکرد (و میتوانید در کامنتهایش ببینید) که هیچ نسبتی با کودتاگران ندارد و کاملا یک فرد مستقل است که تنها دیدگاهش با ما متفاوت است و حالا خود را جای یکی از مسئولین اطلاعاتی زده و من را تهدید می کند. این خانم محترم که میتوانید کامنتهایش را در خصوص آلت جنسی اقایان در وبلاگ غزل بخوانید با تمام استقلال مواضع فکرdش بنده را با کامنتی خصوصی اینچنین تهدید میکند: ببین مرمر! ---------------------------------------------------------------------------------------------------- من مطمئنم دوستان پاسخ این خواننده ای که خود را مامور اطلاعات جا زده میدهند.اما چند پاسخ خودم: 1- من نه تنها هیچ گونه کاری علیه نظام انجام نمیدهم که تمام دلسوزیم برای این است که اصل نظام جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش نه یک کلمه کم، دارد از بین میرود و نمیتوان ساکت بود. 2-خانم روح انگیز!! مگر ادعا نداری که تمام فریب خوردگان متحول شده اند و بدون شکنجه وازار و اذیت علیه خود اعتراف کردند و به قول شما به خویشتن خویش بازگشتند!! پس تهدید شما چه معنایی میدهد؟ آنهم به اینصورت که میگوید کاری میکنم تا.....؟!!! در ادبیات فارسی(که یکبار برایتان کلاسش را گذاشته بودم مجبورم کاری کنم که...معنی میدهد که کارهای خاصی میکنم که مجبور شوی....) یا مینویسید هزینه سنگینی برای شما خواهد داشت؟ ایا مگر متحول شدن وبه راه راست هدایت شدن هزینه سنگین دارد؟! مگر قرار است چه کار کنید که هزینه سنگین شود؟! 3- مگر ادعا ندارید که میخواهید ما را به راه راست هدایت کنید پس تهدید به اینصورت: تا پایان امروز فرصت داری تبلیغات منفی رو از وبلاگت برداری در غیر این صورت .... " چه معنایی دارد؟! در غیر اینصورت چی؟ در غیر اینصورت فردا مامورین امنیتی میایند ومن را بازداشت میکنند؟ خب مگر نمیگویید در بازداشت کاری به کار ما ندارند وبا ما به مهربانی رفتار میشود پس تهدید چرا؟ 4- باور کنید میخواهم باور کنم که این خبرهایی که در سرتاسر ایران پخش میشود در روزنامه های رسمی نوشته میشود و در سایتهای اصلاح طلبان انتشار میابد(که من هیچ خبری از سایتهای غیر نظام نقل نکرده ام جالب اینجاست که این روزها بسیاری از همان اخباری که شما ادعا داری شایعه است از طریق خود نمایندگان مجلس تایید میشود!) اما با این تهدید شما بیشتر از پیش ایمان آوردم که حتما در بازداشتگاهها خبری است که زندانیان مجبور به اعتراف شدند و هزینه سنگینی پرداخت کرده اند... خانم روح انگیز شما فعلا بهتر است به جای نقش جاسوس امنیتی بازی کردن به همان چت کردنهاتیتان بپردازید که برای شما از هر چیزی واجبتر است دلیل این پست کامنت سعیده در تازگی بود که درد دل من را هم باز کرد: از کودکی عاشق رشته های انسانی بودم وبخاطر فرهنگ غلط آموزشی جامعه منع بزرگی برای خواندن درسهای انسانی داشتم. همیشه خودم را در قالب یک وکیل میدیدم.به نظرم حقوق بالاترین رشته علوم انسانی بود. با فلسفه و اقتصاد و... زیاد میانه نداشتم و چون اصولا درسهایی که تمرکز زیادمیخواستند و کمی پیچیدگی داشتند را دوست نداشتم. برایم حقوق رویای دست نیافتنی شده بود. چندین و چند بار از رشته تحصیلیم انصراف دادم تا برای حقوق بخوانم اما هر بار نگذاشتند. در دانشکده کرج اساتیدم نمیدانستند که من به حقوق علاقه دارم اما بیشترشان مخصوصا آنهایی که دوستشان داشتم گاهی میگفتند "توچرا حقوق نخوندی!" حتی یادم هست مدیر گروهمان که نه من با او سر سازش داشتم نه او میانه خوبی با من داشت که میدانست تفکر سیاسیم چیست، یکبار گفته بود :"شما اگر حقوق میخواندی خیلی موفق میشدی!" البته بعضی از دوستان وبستگان برای غلو هم میگفتن "تو حقوق بخونی شیرین عبادی را هم در جیبت میذاری"!!!! اما ترسی که نمیدانم از کجا نشئت میگرفت مانع تصمیم گیریم برای ادامه تحصیل در این رشته پر طمطراق می شد. تا یک سال پیش که به واسطه آشنایی با دوستانی که در رشته جامعه شناسی درس میخواندند فهمیدم قسمت گمشده من جامعه شناسی و تحصیل در آن است. از درجا زدن در مدرک لیسانس آنهم بدون سواد علمی بیزار بودم اما نمیدانستم چه رشته ای برای ادامه تحصیل انتخاب کنم. اما دوستانم کمکم کردند تا انتخاب کنم...جامعه شناسی انی بود که من نیاز داشتم با علاقه ای وصف ناشدنی که در خودم هم کم سابقه بود تابستان گذشته هر هفته پنجشنبه ها در کلاسهای جهاد دانشگاهی شرکت میکردم وبا دل و حان درسها را گوش میکردم. در درس روش تحقیق تستها را خوب میزدم و در نظریات جامعه شناسی وضع تست زنیم بد نبود استادم که خیلی هم دوستش داشتم یکبار گفت:" اگه کمی با دقت تر بخونی و زبانت هم خوب باشه همین امسال قبولی!" متاسفانه اواخر شهریور یک اتفاق کوچک افتاد که برای چند هفته ای درس را رها کردم و درست در زمانی که دوباه آغاز به خواندن کرده بودم وخوب هم شروع کرده بودم اتفاقاتی افتاد که مانع ازتمرکز و درس خواندنم شد. وقتی سر جلسه نشستم(که دیگر یک ماهی بود هیچ درسی نخوانده بودم) افسوس میخوردم که چه موقعیتی را از دست دادم و وقتی سوالات را میدیدم افسوس میخوردم که میتوانستم راحت قبول شوم اما.... وقتی نتایج کنکور آمد عزمم را جزم کردم برای یک شروع دوباره.. اینبار با اطمینان بیشتر ازخودم وتواناییم. تنها چیزی که فکرنمیکردم این بود که اوضاع سیاسی کشورم به این حد بهم بریزد و همراه با آن من هم بهم بریزم.هیچ چیز دردناکتر از این نبود که چندین هفته از هر تریبون ناسالمی بشنوی علوم انسانی را تخطئه میکنند و بر علیه علوم اجتماعی بدون تفکر سخن میرانند نا امیدی سراپای وجودم را گرفت.. ایا میتوان در این فضای آلوده امیدی به خواندن جامعه شناسی داشت؟ با این حال خراب..با این نگرانی از وضعیت موجود کشور...یا این حمله های گاه وبیگاه به یکی از اساسی ترین علوم! چند روزی است کتاب کم نظیر "نظریات جامعه شناسی معاصر" اثر ریتزر را ورق میزنم. گاهی چیزهایی از سال قبل به یادم مانده وهنگام ورق زدن به چشمم میاید... گاهی سعی میکنم بخوانم. وقتی میخوانم اهی میکشم و .... جامعه شناسی را دوست دارم..از تمام نظریات منسوخش تا نظریات رایجش..از تمام کشمکشها وبحثها بر سر هر نظریه ،از تمام دیدگاههای موافق ومخالف برای هر نظریه.. از تمام اوج ها و افولهای نظریات مختلف! از اینکه در زمانی یک نظریه مطرح بود و بعد از اوجش خود کسانی که تابع آن نظریه بودند به نقدش پرداختند... آری این چنینی علم جامعه شناسی ماندگار ماند و هست. چرا که هر زمان بر اساس نیاز جامعه به نقادی نظریات پراختند...اما حالا عده ای کم سواد و بی اطلاع از دانش جامعه شناسی میخواهند ان را سرنگون نمایند . کتابها را ورق میزنم. دیر است دیر برای خواندن... اما میخوانم.. حتی اگر تمرکز نباشد. نمیدانم فردای این علم چه خواهد شد... اما امیدوارم... حالا بعد از یکسال و اندی به جرات میتوانم بگویم یکی از برترین رشته های انسانی جامعه شناسی است حتی گاهی با تمام عشق سابقم به حقوق میگویم جامعه شناسی از آن هم بالاتر است چون با انسانیت و جامعه سر و کار دارد چون میتواند معضلات جامعه را شناسایی کند چون..... ورق میزنم کتابهایم را....بدون انکه بخوانم.. گاهی اشک...گاهی حسرت... راستی چرا تنها باری که با عشق به درس خواندن روی آوردم هزاران مانع بر سر راهم آمد؟! اینجا نزدیک اذان صبح هست و بارانی باریدن گرفت به نهایت زیبا.... با بوی خاک مست شدموخواستم این مستی ناب رو با تمام دوستان چه آنها که در این لحظه در خوابند، چه آنها که بیدار و در حال عبادت و نیایشند و چه انها که از سر بی تابی بیدارند و ...قسمت کنم. رست همین لحظه الله اکبر موذن بلند شد.... بیاییم در این لحظه ناب الهی برای تمام بیماران دعا کنیم . علی الخصوص برادر دوست گرامی نفیسه عزیز) بیاییم در این لحظات زیبا برای تمام در بند شدان بی گناه دعا کنیم . دعا کنیم برای سلامتشان، استقامتشان وازادیشان...و برای خانواده هایشان صبر بخواهیمو مقاومت و .... بیاییم در این لحظات سرخ نیایش برای جوانان و پیران، زنها و مردها وکودکان سبز به خوننشسته مان آرامش روح بخواهیم و برای خانواده هایشان صبر و ارامش طلب کنیم و در نهایت بیاییم از خدا برای خود یاری در آگاهی، واقع بینی، توانایی بیشتر در دوری از ظلم ومبارزه با آن و خودسازی را طلب کنیم. شاید باران وبوی خاک صدای ما را به آن برترین برساند. درست است، راست میگویند علوم انسانی در ایران بر پایه تفکرات غربی تدریس میشود واین باعث بروزمشکلاتی می شود. من اما فکرمیکنم بسیاری از اساتید بودند وهستند که همیشه سعی در تحقیق ونظریه پردازی بومی داشتند اما دستشان کوتاه بود. من هم به عنوان یک ایرانی مسلمان دوست دارم نظریاتی که در دانشگاهها تدریس میشود در کنار نظریات اندیشمندان بزرگ جهان از اندیشندان بزرگ کشورم هم باشد. اما ایا واقعا تا به امروز اجازه داده شده که استادی در خصوص مسائل دینی نظریاتش را بگوید ؟ راستی چقدر دکتر سروش ومجتهد شبستری ومصطفی ملکیان به عنوان اساتیدی که دین شناس هستند توانستند نظریاتشان را بروز دهند؟ و اجازه یافتند که در دانشگاههای کشور تدریس کنند؟ چقدر اساتید جامعه شناسی توانستند ظرحها و پروژه های جامعه شناسی را آنطور که جواب گرفته بودند انتشار دهند؟ میدانیم و هیچ چیز نمیتواند گولمان بزند که بسیاری طرح ها ونظر سنجی ها از جواب اصلی به دور هستند پس چطور یک اندیشند ایرانی رشته علوم انسانی میتواند نظریه پردازی کند؟ بهتر است بگویید علوم انسانی برداشته شود و علوم دینی آن هم آنچیزی که یک عده متحجرمیخواهند درس داده شود. کاری ندارد محمدرضا جلایی پور که میتواند در دانشگاههای ایران نسل جدیدی از دانش وعلم جامعه شناسی را به کار ببرد را در زندان بیندازید اما بگذارید عده ای بیسواد تنها وتنها بخاطر علامت کبودی بادمجان به منزله مهر نماز!!! با سواد اندکشان در دایره دین و علوم احتماعی به استادی برسند وریشه به تیشه فرهنگ و دین بزنند کاری که سالهاست میکنید! کتابهای صانعی را ممنوع کنید دکتر سروش را وادار به ترک وطن کنید ، مجتهد شبستری و ملکیان را خانه نشین کنید اما مردم ودانشجویان هم پای دروغ پردازیها و خرافات مصباح ها و ازغندی ها نمی نشینند! انقلاب فرهنگی دوم را راه اندازی کنید اما این همه دانشجو را نمیتوانید احمق بار بیاورید! هنوز فیلم احمدی نزاد که به پابوسی رهبرش(مصباح) رفته بود یادم هست. از موقیت در انجام کاری بزرگ در کشورمیگفت(تقلب انتخابات) ویک ریز میگفت: وقت نداریم باید این کار بزرک را در دانشگاهها انجام دهیم حالا نوبت دانشگاه ها ست. اما این کوتوله حقیر یادش رفته این ملت ملت ایران است.. --------------------------------------------------------------------------------------------------------- حتما مقاله دکتر مجتهد شبستری که لینکش در پیوندهای روزانه موجود است را بخوانید.( تفسیر حقوقی قانون اساسی تنها راه حاکمیت ملت ونجات کشور است) سلام دوستان عزیز. اینترنتم از ظهر قطع بود تا الان.. خیلی چیزها دوست داشتم بنویسم.. اما شاید بسنده کنم به شعر زیبای دکتر شفیعی کدکنی که این بار برای
خودش بود وبس، شاید استاد باور نمیکرد روزی خودش نسیم باشد..شاید باور
نمیکرد روزی بخواند با غمی در سینهاش و اشکی در چشمانش که به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم!!! راستی استاد، چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را! به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت بخیر اما! تو و دوستی خدارا چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را! چندی پیش رییس جمهور پیشین کره جنوبی که از محبوبیت مردمی بسیاری برخوردار بود درگذشت. چندین روز تا مراسم تدفینش طول کشید و در این چند روز مردم برای او سوگواری می کردند. شبکه های خبری بین المللی قسمتهایی از این سوگواری را نشان میدادند. مردم یکی یکی در طول شبانه روز به جایگاه تعیین شده برای بادبود وی میرفتندو شاخه گلی سفید میگذاشتند وادای احترام و شاید چند قطره اشکی ب! و یبصدا وآرام انجا را ترک میگفتند. سپس مراسم تتدفین او نشان داده شد که مانند بسیاری مراسم تدفین بزرگان سیاسی یک کشور در نهایت آرامش با سان نظامی و بدون هرگونه جیغ وشیون برگزار شد فاصله آدمها با تابوت بسیار زیاد بود ودر مراسم تدفین جز مقامات رسمی و خانواده اش کسی در محل دفنش نبود و فقط اعضای خانواده به رسم یادبود مشتی خاک ریختند و مثل بسیاری مراسم های دیگر قبل از تدفین چند نفری سخنرانی کردند و در نهایت سکوت واحترام مراسم به پایان رسید.وقتی این مراسم را از شبکه های خبری میدیدم یاد مراسم پاپ هم افتاده بودم که با اینکه بزرگترین مقام دینی مسیحیان بود واز تمام دنیا مردم برای مراسمش آمده بودند و چقدر هم محبوب بود اما باز به همین صورت ارام برگزار شده بود. و بعد ناخودآگاه مقایسه کردم با برگزاری مراسم دفن امام خمینی که چقدر وحشیانه مردم عزاداری میکردند و جیغ وشیون و بر سر و سینه زدن و حتی برای به خاک سپردن ایشان آن همه کشمکش و تقلا که حتی میگویند که برای دفن کردن ایشان دچار مشکلات زیادی شده بودند چون مردم وحشیانه از یک سمت کفن وی را میکشیدند و از یک طرف میخواستند دفن کنند و.... امروز مراسم تدفین ادوارد کندی از سناتور های دموکرات ایالات متحده امریکا بود. باز همان نظم و گرامیداشتی کم نظیر و در نهایت تدفینی که تا این ساعت که مینویسم ادامه دارد. بدون شیون وجیغ وکشیدن مرده و بر سرو صورت کوباندن و.... در همین راستا عبدالعزیز حکیم عراقی هم در ایران دار فانی را وداع گفت و جنازه وی به عراق منتقل شده. اخبار قسمتی از عراق را نشان داد که مردم آماده عزاداری برای تدفین او هستند. جمعیتی فراوان که بر سرو سینه میکوبند و فریاد وشیون و.....و چنان بلوایی بود که نمیتوان گفت! در یک هفته سه مقام بلند پایه سه کشور متفاوت از دنیا رفتند و جای بسی تاسف است که عزاداری های مسلمانان علی الخصوص شیعیان به طرزی وحشیانه است. نمیتوانیم بگوییم انقدری که امام خمینی محبوب بود(فقط در ایران وبعضی مناطق کشورهای عربی) پاپ محبوب نبود که میدانیم محبوبیت پاپ در جهان بخاطر تعداد مسیحیان بیشتر خیلی بیشتر هم بود وجمعیتی که از کل جهان برای مراسم او آمده بودند چندین برابر جمعیت عزادار ایران در بهشت زهرای سال 68 بود. نمیتوانیم بگوییم مردم کره کمتر از مردم عراق به مقام سیاسیشان علاقه داشتند که میگویند او یکی از چهره های بسیار محبوب کره جنوبی وحتی کره شمالی بوده وبخاطر کارهای بزرگی که در زمینه صلح میان دو کره انجام داده بود بین کره ای ها بسی عزیز بود. اما نمیدانم چرا مردم کره میدانند عزاداری باید آرام باشد اما متاسفانه مردم عراق و ایران ودیگر جاهای مسلمان نشین و شیعه نشین عزاداری را با رفتارهای وحشیانه اشتباه گرفته و فکرمیکنند هر چه دیوانه بازی بیشتری در عزاداری در بیاورند ارزش مرده بیشتر است!!!و جای تاسف است که میبینیم کشورهایی مثل ایران وعراق با تمدنی غنی این چنین رفتارهایشان دستاویز مسائل غیر انسانی شده وچهره عزادارن مسلمان را چنان در ذهن جهانیان مخدوش میکنند که فکرمیکنند این عزاداران مشتی انسان به دور از تمدن هستند! (عزاداری های این چنینی تنها در مورد مقامات بالا نیست در مراسم عزاداری خانوادگی هم شاهد این وحشی بازی و رفتارهای غیر متمدنانه هستیم!) ------------------------------------ ۱-نکته بسی جالب: بازجوی شیوا نظر آهاری به مادرش گفت: دختر شما از هر یک سر و دوپایی دفاع وحمایت میکرد وخط قرمزها را رعایت نمی کرد!! میخواستم به آقای بازجو که احتمالا جزو یک سرو چهارپایان است بگویم: آن یک سرو دوپا نامش بشر است وشیوا مداقع حقوق بشر بود. خوشحام که اذعان داشتید او مدافع هر بشری بود. چون او یک بشر ازاده بود و هست! ۲- به عکس زیر خوب دقت کنید!۹ حالت عصبانیت صفایی فراهانی در بی دادگاه 3- آقای تجری فرمودند که معرفی متمهمان کهریزک تا قبل از اثبات جرم منع قانونی دارد ونمیشود انها را معرفی کرد چون ابروی افراد است. باید مراحل قانونی محاکمه طی شود و ... اما ایشان نگفتند چطور هنوز متهمان!!!! دادگاههای اخیر که جرمشان محرز نشده و هنوز دفاعی از خود نکردند را معرفی کرده در دادگاه آوردند و به صورت غیر زنده از تلویزیون پخش هم کردند. نکند آبروی کسی که تجاوز میکند از آبروی کسی که فقط جرمش اصلاح طلبی و اندیشیدن است بالاتر است!!!!؟ 1-جناب رادان فرمودند:برخي در تعريف اينگونه تفسير مي كردند كه حريم خصوصي همان حريم كاملا
خصوصي است در نتيجه مي توان در اين فضا، هر عملي را انجام داد اما حريم
کاملا خصوصي تعريف مجزايي دارد.» والله این اولین باره که ما میشنویم که حریم خصوصی هم قسمت میشود به حریم خصوصی و حریم کاملا خصوصی! اختمالا منظور آقای رادان از حریم کاملا خصوصی رختخواب زن و شوهر است که دیگر اجازه ندارند وارد آن شوند به منظور تفتیش عقاید!! و گرنه باقی حریمها خصوصی هستند اما برای اقایان عمومی است. مثلا شنود تلفنها و موبایلها ،تفتیش منزل بدون حکم قانونی. بازم خدا را شکر اگر ازدواج کردیم و در رختخواب بودیم حریم
کاملا خصوصی داریم و تنها جاییست که میشود کمی اطمینان داشت تجاوزی به
حریم خصوصیت صورت نمیگرد!!!البته حضرات وارد رختخواب زن و شوهر ها هم جدیدا میشوند.. بلاخره باید بدونن اینها در حین عمل شنیع سکس! چه کلماتی و اعمالی به کار میبرند شاید رفتارشان و عملشان آنطور که در دین گفته شده نباشد و تحت تاثیر فیلمهای غربی ها باشد و اعمالی صورت بگیرد که نشانه ارتباط با بیگانه است. و از آن بدتر کلماتی رد و بدل شود که شاید مغایر با اصول نظام جمهوری اسلامی است!! 2- والله تحصیل در دانشگاههای انگلیس که این روزها جرم محسوب میشود و ارتباط با دانشگاهها به منظور براندازی نظام حساب میشود و .... اما جالب اینجاست که از بین اصلاح طلبها تحصیل کرده های خارج از کشور خیلی خیلی کمتر از اصولکراهاست!! جالبتر اینجاست که آقایان به شدت علاقه به جعل مدرک و انتساب به دانشگاههای متعددی از انگلیس دارند. عده ای هم مثل آقای لاریجانی که بنده زاده انگلیس هستند و بر کسی عشق و علاقه مفرطشان به انگلیس پوشیده نیست. نمیدانم چه قدر این انگلیس مهم است که تمامی عزیز دردانه های احمدی نژادخود را فارغ التحصیل دانشگاههای انگلیس میدانند!!! جالبتر اینه که در شبهای انتخابات یادم هست که تفسیر خبر هر شب با یکی از رییس ستادهای احمدی نزاد ارتباط تلفنی داشت. و در تمام آن مدت هیچ کسی از اعضای ستادهای موسوی یا کروبی با هیچ یک از رسانه های بیگانه در تماس نبودند اما این آقا(سمش الان یادم نیست) دائم پای تلفن voa بود!! خلاصه اینکه مدرک دانشگاههای انگلیس مال آقایان احمدی نزادیست(حتی به دروغ) و ارتباط با رسانه های بیگانه مال آنها بود بعد موسوی و کروبی و یارانش متهم به ارتباط با بیگانه میشوند!!!! 3- رهبری گفتند: که برایشان ارتباط متهمین با بیکانگان ثابت نشده،امروز باز هم احمدی نزاد که بعد از کودتا خود را رییس جمهور میداند در برابر رهبری ایستاد و گفت سند و اطلاعات ارتباط آنها با بیگانگان موجود است!!! خب یکی نیست بگوید اگر موجود است جرا در اختیار رهبری تا امروز قرار نگرفته تا برای ایشان هم ثابت شود. و یا شاید با اینکه در اختیار ایشان قرار گرفته(به عنوان مقام اول کشور) ایشان تشخیص دادند ارتباطی نبوده چرا یک مقامی با رده پایینتر(هم از نظر کشور داری و هم از نظر دینی) به خود اجازه میدهد که روی حرف ایشان حرفی بزند!؟ بدجور بوی نافرمانی از ولایت میاید!! کجایید مدعیان ولایتمداری؟! 4- خاتمی عزیز به موقع حرفهای زیبایی زد! امیدوارم بشنوند کودتا چیان و خوابشان باز هم ربوده شود!! سحر که با پدر بیدار شدیم با خنده گفت:" تو هنوز میخوای جامعه شناسی بخونی؟!" منم گفتم: "من غلط بکنم..حالا که آدمی مثل حجاریان فهمیده تمام این نظریات باطل است و به درد ایران نمیخوره من جامعه شناسی بخونم که این نظریات منحط و پوسیده در مغزم فرو بره؟ من میخوام برم قم و آنجا از نظریات برجسته عالم ربانی مصباح یزدی دامت برکاته مستفیض شوم. لعنت بر جامعه شناسی.. کی اصلا گفته علوم انسانی علوم خوبیست؟ از همون اول باید میفهمیدم علمی که مارکس ملعون متفکر برترش باشد و حالا هم که وبر و هابرماس و بلومر و گیدنز و پارسونز و ...باقی افراد معلوم الحال که جهنم جایشان است هم به آن اضافه شده اند علم نیست افکار انحرافی و القاطی است که به عنوان علم سالها در دانشگاههای بی اعتبار بیگانگان تدریس می شد و چند سالی به دست این ایادی بیگانه(حجاریان و جلایی پور و توسلی و .....) به دانشگاههای معتبر و بی نظیر ایران وارد شدند." خداوند را شاکرم که با دیدن دادگاه دیروز راه راست به من نشان داده شد و من را از رفتن به راه انحرافی که همان ادامه تحصیل در رشته منفور جامعه شناسی است نجات داد! خدا را شاکرم بعد از یک قرن که از مرگ ماکس وبر میگذرد و نظریاتش در تمامی جهان تدریس میشود کسی مثل مرتضوی و شریعتمداری بیایند و بگویند نظریاتش غلط بوده. واقعا من به این نخبگان کشورم میبالم که تمام دنیا نفهمید که ماکس وبر نظریاتش نادرست است اما این چند نفر با مدرک دکترایشان از دانشگاه آزاد و دیپلکمشان از نمیدانم کجا، فهمیدند! میگویند ایرانی ها نابغه اند!!!! فقط وبر نبود که، اینها فهمیدند هابرماس هم غلط میگوید. اینها فهمیدند که اصلا هر چه نظریه در علوم سیاسی ،انسانی و جامعه شناسی وجود دارد از بیخ و بن غلط است و تنها و تنها نظریات مصباح یزدی درست است. میخواهم پیشنهاد کنم حال که به کشف به این بزرگی نایل شدند بیایند و این نظریات خودشان را به تمام دنیا صادر کنند عصر هم به همکارم که در جستجوی یک مقاله علمی در اینترنت بود دادی زدم و گفتم: "شما نمیدونی مطالب علمی و ارتباط با دانشگاهها چه عواقب خطرناکی داره؟ نمیدونی مقالات علمی اون هم به زبان انگلیسی باعث انحرافت از آرمانهای انقلاب و اسلام و ...میشه؟" ورقهای مقاله اش را گرفتم و پاره کردم و گفتم: "حیفت نمیاد دانشگاههای ما رو ول کردی دنبال فرصت مطالعاتی در دانشگاههای کثیف و بی درو پیکر اروپا و آمریکا هستی؟ دلت میاید دانشگاههای ما...با این همه امکانات رو ول کنی و بری در جایی که هیچ امکاناتی ندارند و از صبح تا شب به دنبال تئوری نویسی برای از بین بردن انقلاب ما بعد از سی سال هستند؟" این قسمت شوخی داستان بود وحالا جدی: ابطحی از زندان وبلاگش را به روز کرد با عکسی خندان از خودش..من نمیدانم چرا زودتر زندان نرفته بود وقتی انقدر بهش خوش میگذرد!!! پست وبلاگش خواندنیست.. ما هم که نفهم!! و اما امروز رهبری در جمع نخبگان دانشجویی سخنرانی داشتند!چند قسمت سخنرانی ایشان بسیار قابل تامل بودند. "من، پیش قراولان حوادث اخیر را به دست نشاندگی بیگانگان از جمله امریکا و انگلیس متهم نمی کنم چرا که این موضوع برای من ثابت نشده است " خب با این حساب کیفرخواستهای تنظیم شده توسط کیهان نشینان و مرتضوی مردود است چون آنها خود را تابع رهبری میدانند و خودشان میگویند حرف ایشان فصل الخطاب است پس وقتی برای ایشان با آن علم و احتهاد و والایی مقام محرز نشده که متهمین با بیگانگان ارتباط داشته اند دیگر اراجیف مرتضوی باطل است! " بنده همیشه دانشگاهها را به تولید علم و نهضت نرم افزاری فرامی خوانم چرا که برتری علمی را یک رکن امنیت بلندمدت کشور می دانم.{...} همه مراقبت کنند در این مسائل سیاسی کوچک و حقیر، کار علمی دانشگاهها و کلاسها و مراکز تحقیقاتی دچار آسیب نشود و هدف آشکار و مشخص دشمن برای اینکه حداقل مدتی دانشگاهها را به تعطیلی و تشنج و اختلال بکشاند محقق نگردد" با این جملات بالا باز هم کیفر خواست دیروز و اعترافات حجاریان باطل می شود. چون مقام معظم رهبری به علم آموزی و برتری علمی اشاره میکنند و میدانیم که بدون آشنایی و ارتباط با مراجع علمی جهان نمیتوانیم به این مهم دست پیدا کنیم. و از انطرف خواسته قلبی افرادی چون مرتضوی که میخواهند یک تصفیه دیگری در دانشگاهها انجام دهند و اساتید با سواد و نخبه را برکنار و اساتید بی سوادی را جایگزین کنند هم با این سخنان مفام رهبری منتفی میشود. چون ایشان مطمئنا وقتی خواسته قلبیشان برتری علمی دانشگاههای ایران است نمیتوانند بپذیرند که اساتید کم سواد وارد عرصه علمی شوند! امیدوارم کسانی که دعاعیه ولایت مداری سر میدهند به فرمایشات ایشان گوش کنند نه مانند رییس دولت کودتا پشت گوش بیندازند یا بی اعتنایی کنند!(کاری که رییس دولت کودتا در مورد نامه رهبری در خصوص عزل مشایی انجام داد که باعث ناراحتی بسیاری از حامیانش شد!) پیش نوشت: لطفا یادداشتهایی که درپیوندهای روزانه گذاشته ام را بخوانیددددد! ----------------- سعید مرتضوی خجالت نمیکشی؟ خجالت نمیکشی که سعید حجاریان را که یکبار به دست عوامل خودسرت قصد جانش را داشتی و موفق نشدی امروز به بیدادگاهت کشاندی تا به نام او عقده های روانیت را بر سر او خالی کنی! تو و عوامل معلوم الحال فاسد الاخلاق بدتر از خودت سعید حجاریان را محرک آشوبهای خیابانی و اعتراضات و تجمعات خواندی در حالیکه از همان روزهای نخست او را دستگیر کردی! و به حبس انفرادی و شکنجه کشاندی.آیا فکر میکنی مردم هم مثل خودت و یارانت بی سواد و احمقند؟ بزرگان اصلاحات را به بیدادگاه کشاندی و با کیفرخواستی غیر حقوقی انها را متهم دانستی در حالیکه هر عاقلی میداند که کسی که هیچ ارتباطی با خارح از زندان حتی با اعضای خانواده اش ندارد از لحاظ روحی و روانی چه شکنجه ای می شود.بماند که میدانیم شکنجه های قرون وسطایی را در زندانها رواج دادی همان زندانهایی که مردم ما در سال 57 دیوارش را ریختند تا دیگر زندانی سیاسی نداشته باشیم! مرتضوی بدان آه زنان و مردان این سرزمین به زودی گلویت را خواهد گرفت..آنگاه هیچ راه بازگشتی نداری که تو کثیفتر از آنی که تطهیر شوی! --------------------------------------------------------------------------------------------------- کیفرخواست امروز که مرتضوی ارئه داد باز هم مجموعه ای از سرمقالات کیهان بود. خب باید به حال دادستان یک کشور گریست که نمیتواند خودش از نظر حقوقی کیفر خواستی تهیه کند و آن را واگذار میکند به محفل نشینان کیهان که سوادشان در حد دیپلم است و بس! شاید هم کمتر! امروز قاضی میترسید که این همه بزرگان اصلاحات که بازجوهایشان را جان به لب کرده اند در جلسه دادگاه ناگهان اعتراض کنند و برای همین از همان ابتدا آنها را تهدید به بازداشت در صورت اخلال نظم دادگاه کرد( میدانید اخر تمام این زندانیان تمام این روزها آزادانه میزیستند!!!) در متن منسوب به سعید حجاریان اعلام شده که : "من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگي به معاونت سياسي مركز تحقيقات استراتژيك برگزيده شدم. در آنجا بود كه فهميدم براي هدايت پروژه ها تجربه علمي سياسي كار ساز نيست و لاجرم بايد آموزش دانشگاهي هم داشته باشم لذا فوق ليسانس ودكتراي خود را در علوم سياسي اخذ كردم وانبوه نظريات وايدئولوژي هاي سياسي نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنكه بازنگري و نقد آنها را داشته باشم!" وای بر دانشگاههای کشور ما که به جای علم آموزی انبوهی از نظریات نادرست را یاد میدهند!!!! در باقی اظهارات هم که به علوم انسانی و علوم سیاسی پرداخته شده میتوان فهمید تمام علوم که در تمام دنیا تدریس میشوند فقط در ایران محلی از اعراب ندارد و به دنبال براندازی آنهم فقط در ایران است! و در واقع نظام جمهوری اسلامی ناقض کننده تمام نظریات علمی و پایه ای حاکم بر دانشگاهها و علوم انسانی است !!و هرچیزی که علم است در ایران کفر محسوب میشود!و چه شباهتی است بین ایران و قرون وسطا! امروز جای گالیله خالی بود نه؟! امروز از" هابرماس" و نظریاتش گفته شد و اینکه با دیدگاههای او قصد براندازی داشته اند! راست میگویند یورگن هابرماس کیست وقتی کردان را داریم با آن مدرک دکترای خوشگلش و یا وقتی سعید مرتضوی هست با مدرک دانشگاه آزادش که معلوم نیست به چه صورت گرفته وقتی تمام وقتش را برای انتقام گیری از اصلاح طلبها و شکنجه و کشتار جوانان گذاشته ! چه نیازی است به هابرماس؟!!! امروز "حسین بشیریه" را یک لاییک آمریکایی نشین توصیف کردند!در حالیکه هنوز جایگزینی برای کتاب او در خصوص جامعه شناسی سیاسی در رشته جامعه شناسی ندارند ! امروز فهمیدم دانشگاههای معتبر خارج از ایران کاری ندارند جز اینکه دانشجوهای ایرانی آنجا را طوری درس بدهند تا برانداز باشند!!! امروز فهمیدم با هیچ استادی در خارج از کشور نباید تماس گرفت! امروز فهمیدم ادامه تحصیل در کشورهای پیشرفته دنیا و دانشگاههای معتبر و با بالاترین امکانات علمی نه تنها علمی نیمی آموزیم که گناهی است بس نابخشودنی! امروز فهمیدم باید فقط و فقط از اساتیدی مثل کردان استفاده کرد که دیپلم را به زور دارند اما ادعای دکترا میکنند!! راستی چه نیازی است وقتی ما این همه طلبه داریم و این همه دیپلمه با مدرک جعلی و این همه بازجو با هنر تواب سازی اساتید برجسته دانشگاهی داشته باشیم؟ دانشگاه کیلویی چند؟ علوم انسانی و سیاسی یعنی چه؟امروز فهمیدم علم اموزی علی الخصوص علوم انسانی در ایران به بیراهه رفتن است!!!! امروز فهمیدم تقلبی نشده اما قبل از اعلام نتایج و درست در اواسط ساعات رای گیری به ستاد موسوی حمله می شود و بعد ادعا می شود آنها قصد براندازی داشتند!!!!!!!!!! راستی من نفهمیدم این سازمان اطلاعات ایران با آنهمه پرسنل و بازجوهای موفق و منابع آگاهی که کیهان دائم از انها مینویسد بعد از سی سال نتوانسته هنوز براندازندگان را جمع آوری کند! و جالبتر این است که حکومتی با این سطح مقبولیت ومشروعیت چرا ده برابر نظامهای دیکتاتوری در دیگر جاهای دنیا برانداز و دشمن داخلی و خارجی دارد! اما امروز فهمیدم چه بزرگ است نبوی که با صورتی بر افروحته نفرتش را از بیدادگاه به وضوح نشان می داد و چه بزرگ است رمضان زاده که تا آخر گفت من اصلاح طلب هستم! امروز فهمیدم متحجران و قدرت طلبان از هیچ راهی برای نگه داشتن قدرت نمیگذرند و برایشان نه آبرو مهم است نه نفرت مردم. آنها به زور تیر و شکنجه و سیاهچالهایشان مینازند و ما به زور مردممان! و تاریخ ثابت کرده پیروزی از آن مردم است. امیدوارم امشب فریاد الله ااکبر مردم رعشه بر تن جلادان بیندازد... دیشب در مورد سریالهای شبکه ماهواره ای فارسی ۱ نوشتم. قرار بود باز هم بنویسم. سریالهای مطرح این شبکه یکی جسور و زیبا(The Bold and The Beutiful) ویکتوریا و خانه مد(Fashion House) در کنار سریالهای کمدی دیگری همچون همسر یا دردسر(Couple or Trouble)،ریبا،دارما و گریک،معجزه کوچک و آشنایی با مادر(How I met your mother) می باشد. سریالهای درام این شبکه همانطور که در پست قبلی نوشتم شامل انواع و اقسام روابط عادی و غیر عادی(برای فرهنگ و عرف ما) می باشد. اما تقریبا در تمام این سریالها اساس و نقطه قوت مسئله خیانت آنهم بیشتر از طرف مرد است. مردهای خائن این سریالها عموما همسر اصلیشان بسیار کدبانو، با قیافه ای زیبا اما نه سکسی، با هیکلی متناسب اما نه فوق العاده، ساده و سر به زیر، عاشق همسر، وفادار و پاک، متعهد، خانه دار، به فکر شوهر و بچه ها، دلسوز و .....(هر آنچه که برای تعریف از یک زن عمومیت دارد!!) است و همسرشان به سمت منشی خود که از قضا زنی حوانتر، بی نهایت سکسی، بسیار فانتزی در روابط جنسی(چیزی متفاوت از روابط مرسوم و روتین زناشویی) ، زیبا، خوش اندام، فاقد هر گونه هنر کدبانوگری، عاشق مرد برای ثروت یا صرفا به دست آوردن مرد، بدون احساس گناه یا عذاب وجدان از اینکه زندگی کسی دیگر را بهم میزنند، خود را محقتر و برتر از همسر اصلی میدانند و در یک کلام تمام معیارهایی که( به غلط یا درست)برای یک معشوقه معرفی میشود! جالبتر رفتار مشابه آقایان با این معشوقه های یک شبه است! آنها ابتدا عاشق دلباخته آنها هستند اما هر بار با دیدن همسر اصلی دچار عذاب وجدان شده و با معشوقه درست مثل یک زالو رفتار میکنند و همه چیز را هم به گردن او میندازند و اتفاقا تمام آنها در وقتی که دچار عذاب وجدان شده و میخواهند به نوعی از معشوقه حداقل برای آن لحظه دور شوند میکویند: "تو خودت خواستی!!!!"(دیالوگ انریکو با معشوقه اش در ویکتوریا) و یا میگویند:" هر گز تورو به همسرم ترجیح نمیدم"(دیالوگ لنس با معشوقه اش در خانه مد) و یا اگر خیلی عاشقش باشند و واقعا از همسر رویگردان شده باشند میگویند:" تو با زمان رقابت میکنی .اون ۲۵ سال همسرم بوده"(دیالوگ انریکو در سریال ویکتوریا) در تمام این سریالها معیار زنان مقبولتر! زیبایی اندام،سکسی بودن و زیبا بودنشان است! و تمام زنانی که در این سریالها تواناییهای از قبیل مدیریت،پزشکی و .... دارند زنانی با کمترین جذابیتهای به اصطلاح زنانه(بهتر است بگویم دلبرانه) هستند! بعله این است نگاه غیر انسانی به زنها..نادیده گرفتن تواناییهای زنان و برجسته کردن تنها قابلیتهای حنسیتیشان! چیزی نیست جز سرکوبی از نوع دیگر برای زنان! درگیر کردن زنان با جذابیتهای ظاهریشان همانقدر تحقیر و تبعیض علیه زنان است که آنها رادر برقع بپوشانیم و مانع از حضورشان در اجتماع شویم. متاسفانه به نظرم پخش این سریالها مخصوصا برای زنهای ایرانی که بسیاری از مسائل موجود در این سریالها برایشان قابل هضم و قابل تحمل نیست چیزی جز بدتر کردن عقاید و افکارشان نسبت به خود و جنسیتشان و زندگی زناشویی و ...ندارد. این سریالها بیش از پیش زنها را به سمت باور اینکه تنها از لحاظ حنسیتی و ظاهری برای مردها جذابند میکشاند و بیش از پیش به ارتقای قابلیتهای ظاهری و جنسیتی معطوفشان میکند . این سریالها حتی برای بسیاری از دختران ما می تواند تاثیر بدی در زندگی زناشویی داشته باشد زیرا میبینند زنهای کدبانو عاقبتشان بعد از سالها ترک همسر است! و به جای اینکه روشهای درستی برای تحکیم روابط زندگی بیاموزند روشهای غلطی مضاعف بر آنچه این روزها شاهدش هستیم می آموزند! (در مورد این سریالها و این شبکه باز هم موضوع برای نوشتن دارم انشالله در پستهای بعدی!) دوستان عزیز مطلب قبلی من همانطوری که در کامنت دوست خوبم ققنوس خیس نوشته شده یک مطلب کاملا احساسی بود. البته کماکان اعتقاد دارم وقتی این همه مردم گامهای بزرگ برداشته اند به امید یاری خدا، خدا کمی باید از خود خدایی نشان دهد. اما منطورم این نبود که ما باید بنشینیم تا خدا کاری کند. به شدت اعتقاد دارم از تو حرکت از خدا برکت...اما ما سالهاست حرکت داریم وخدا برکتش معلوم نیست کی باشد.. در هر صورت قبول کنید در این دوماه ظلم آنقدر بوده که گاهی آدم بگوید پس کجاست خدایی که مهربان بود و دشمن طالمان!!؟ در هر صورت دومین روز از ماه رمضان و اولین روز از روز روزه گرفتن من تمام شد. باورم نمیشد بتوانم! آنهم بدون سحری!!! جالبتر این بود که احساس گرسنگی نکردم فقط در دقایق اخر مانده به افطار که در کلاس زبان بودم دیگر نای حرف زدن نداشتم حتی به فارسی! سر افطار پدرم هم با تعجب نگاهم کرد! باورش نمیشد توانسته باشم. و گفتم: پارسال ۳۰ روز را کامل روزه گرفتم چون دلیل قوی داشتم و امسال دلیلم قوی تر است..روزه امسالم با نیت آزادی زندانیان است. امروز سربلند در آمدم پیش خودم و خدایم! از این بگذریم دوستانی به اسلام گیر دادند و مذهب! شما در بیان عقیده خود ازادید اما من هم اعتقاد خاصی دارم که چون صلاحیت علمی ندارم و یکی بهم گفته در این رابطه نباید بنویسم دیگر نظرات دینی خودم را نمینویسم.اما نمیتوانم ننویسم که من ایراد را صرفا از اسلام نمیبینم.. با عربها هم مشکلی ندارم.البته بهتره بگویم خیلی مشکل ندارم! آنها را مسبب تمام بدبختیهایمان نمیدانم..اسلام را هم همینطور..مشکل از جای دیگرست!(به دلیل معذوریت نمیتوانم بیشتر از این بنویسم!) ---------------------------- آدم سریالهای فارسی ۱ را میبیند حالش از هر چه مرد است بهم میخورد! در تمام این سریالها انواع و اقسام زندگیها،روابط و عشقها و هوسها نشان داده می شود که هر انسانی حداقل در زنگی خود شاهد چندین نمونه آن بوده و برای من جالبتر این بود که همه این موارد از عشقها و خیانتها و هوسها در زندگی خودم دیدم! برای همین با تمام اعتقاد سابقم به اینکه حتما مرد خوب پیدا می شود با دیدن این سریالها از اعتقادم بریدم! کمی فکر کردم و دیدم من همیشه این اعتقاد را داشتم اما به جز مقدس ترین آدم زندگیم،رضای عزیزم! دیگر هیچ مردی را نه در زندگی خودم و نه در زندگی دیگران ندیدم که ...............! البته با اینکه اعتقاد دارم که تبعیضهایی که برای زنان قائل شده اند باعث بروز چنین رفتارهای غیر اخلاقی از مردها شده و معتقدم اگر از کودکی در باور مردها نمیگنجاندند که شما مردید و هوس طبیعت شماست!!! مردها این گونه نبودند اما فعلا در زمان حاضر متاسفانه اکثریت مردها به شدت بوالهوس ،خائن و دروغگو هستند و خیلی راحت با احساسات زنها بازی میکنند و متاسفانه زنها هم با تمام زرنگیهایی که بعضیها دارند فریب میخورند! هرچند که باید سعی کنیم تا این رفتارها درست شود اما متاسفانه خودمان فنا میشویم در این رفتارها!! ما زنها اسیر هوس و عشق لحظه ای مردان می شویم! عشقی که میاید و میرود! و برای هیچکس ماندگار نیست حتی برای معشوق واقعیشان! البته چه بسیار زنانی که این روزها با دلبریهای زنانه مردها را اسیر خود کرده و ....اما منصفانه باور کنید رفتارهای غلط این روزهای زنان تنها در ادامه رفتارهاییست که سالها مردان در ازای سادکی و احساسات پاک زنان به کار گرفته اند و حالا زنها اندکی عاقلتر شده اند و مردها اندکی ساده تر! در مورد سریالها حرفهای بیشتری برای زدن دارم از نگاهی دیگر! انشالله برای شب بعد!(اگر موضوع داغتری نبود برای نوشتن!) ماه رمضان آغاز شد و من بر خلاف سال قبل چه دیر نوشتم این آغاز را! پارسال باور داشتم خدایی دارم الرحم الراحمین..خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتر است..خدایی که در ماه مهمانیش آنقدر به او نزدیک بودم که بی نیاز از آدمیان شده بودم. چه زود گذشت این حس و چه زود خدا ناپدید شد ودور شد..نه که من بخواهم که خود خواست! ماه رمضان را ایرانیان این بار در حالی آغاز کردند که بسیاری هم میهنان عزیز بی گناهمان در زندانها مورد لطف و شفقت و مهرورزی قرار میگیرند!!اما نمیدانم چرا از دیدار با خانواده به طور طبیعی محرومند! نمیدانم چرا انقدر خانواده هایشان مورد ظلم قرار میگیرند. آنها حالشان خوب ست هیچ اتفاق بدی برایشان در زندان نمیفتد اما نمیدانم چرا دائما خانواده هایشان تهدید می شوند به سکوت! اما احسنت بر آن همسرانی که هنوز فریاد میزنند و صدای دادخواهیشان را به گوش مردم می رسانند هرچند که گوش مسئولان کر است! احسنت بر دختران و پسران و پدران و مادرانی که با تمام دردهایشان باز ایستادگی میکنند ودم فرو نمیبندند و از تهدید نمیهراسند. امروز نامه دختر ابطحی را خواندم و اشک ریختم...نامه فاطمه شمس عزیز را خواندم و اشک ریختم.. دیشب دو دقیقه از فیلمی را دیدم که دو مامور نیروی انتظامی،جوانی را از ماشین پیاده کرده دستهایش را بسته بودند و لباسش را از تنش در اوردند..حتی شلوارش را !!و بعد یکی از مامورین پاهایش را روی گردن او گذاشت و با نهایت شقاوت با باتوم بر تن او میکوفت و آن یکی هم بر پاهای لختش میزد و جوان تنها فریاد می زد: "ای خدا". امشب دوباره این تصویر را دیدم..فریاد جوان انقدر دردناک بود که تحمل نمیتوانستم بکنم.در انتهای فیلم هم تک نوازی شهید کیانوش آسا پخش شد که دیگر توان جلوگیری از اشکهایم گرفت شد.مادرم که خود را برای دومین روز ماه خدا آماده میکرد از شدت گریه و غصه فشارش بالا رفت.یک ریز هم میگفت ا"صلا روزه نمیگیرم..اصلا خدا دروغه...اسلام اگه اینه نمیخوام مسلمان باشم..کو پس اون عدل خدا؟" اینها را یک ریز میگفت و من ناخودآگاه وسط گریه خنده ام گرفت..از عکس العمل سریع مادرم..از احساساتش.. از اینکه در تمام این دوماه مثل یک مادر عزادار بود.... پدرم که اصولا سعی میکند این تصاویر را نبیند یا اخبار مربوط به شکنجه ها را نخواند متحیر و با قیافه ای درهم و نفسی که حبس کرده بود و بعد از چند ثانیه با یک "پف" محکم بیرون داده بود و مثل تمام زمانهایی که ناراحت میشود سرش را میخاراند شروع به خاراندن سر کرد. فضای خانه بسیار سنگین بود. به عادت تمام شمالیها در ماه رمضان پیشنهاد هواخوری بعد از افطار و خوردن آلبالو و اخته دادیم که کمی از ا فضای مسموم در بیاییم. به دریا رسیدیم..هر کدام به سمتی رو به دریا ایستادیم..در آن ساحل جز چند نفر که با ما فاصله داشتن کسی نبود.مادرم بعد از مدتها ناخودآگاه زیر اواز زد : دریا دلم تنگه..................پدرم خیزه به دریا و موجهایش نگاه میکرد.شاید به سالهای انقلاب فکر میکرد به زمانی که علیه شاه اعلامیه پخش میکردند..شاید یاد زندانهای شاه افتاده بود و رحمت میفرستاد به آنها که مبارزان سیاسی را شکنجه میکردند کسانی که به معنای واقعی سعی در براندازی رژپم شاهنشاهی داشتند و بدون شکنجه هم به قصدشان اذعان داشتند. شکنجه میشدند تا یارانشان را معرفی کنند تا شاه نگذارد براندازی شود!!! اما این روزها شکنجه میشوند برای هیچج. برای اینکه فریاد زدند رای من کجاست؟ شکنجه میشوند چون سی سال برای این نظام زحمت کشیدند و وقتی به بیراهه کشید خواستند با قانونی ترین راه آن را به راه درست برگردانند..شکنجه میشوند تا اعتراف کنند به کارهای نکرده، به روابط نداشته.... هوا هم سنگین بود...ابر داشت و دریا موج بدی میزد..صدای دریا هم مثل همیشه دل انگیز نبود..برای لحظاتی و بری اولین بار با دریا به جای درد دل و گفتگو از احوالات شخصی ،در مورد کشورم حرف زدم. در مورد ایرانم. در مورد تمام زندانیان بی گناه...ناخودآگاه گفتم: "خدایا کو رحمانت کو رحیمت؟ کجاست عدلی که میگفتی؟ مگر چه کردن جوانان ما ؟ کجاست آن همه آیه های زیبایی که فرستادی و در هرکدام وعده به برچیده شدن ظلم دادی..مگر نگفتی "الملک یبغی مع الکفر و لایبغی مع الظلم" پس چه شد؟ این ها که دارند با کفر و ظلم میمانند و میتازند...!" باز گریه کردم...برای پیران و جوانان دربند..برای نبوی و ابطحی و تاج زاده ،حجاریان،امین زاده، میردامادی،صفایی فراهانی رمضان زاده ها..برای زید آبادی و مومنی ها..برای شیوا، محمد رضا ،برای سعیده. برای شهاب ها،برای ندا، برای کیانوش،برای سهراب برای اشکان ها! اشک ریختم برای ایران و ایرانی تصمیم را گرفتم..سال قبل به نیت خودم..خودسازی و نزدیکی بیشتر با خدا روزه گرفتم..اما نیت امسالم فقط یگ چیز است...روزه میگیرم دوباره نماز میخوانم دوباره خدا را صدا میکنم..هرچند انگار صدای میلیونها ایرانی را دیگر نمیشنود اما باز به او امید دارم. باز به او پناه میبرم از دست شیطان! نیت میکنم ماه رمضان امسال روزه بگیرم برای آزادی زندانیان..برای ازادی ایران برای ریشه کن شدن ظلم و کفر در ایران. ۱-یادم نمیاد دقیقا چه سالی بود و بعد از کدام در افشانی های مصباح یزدی در دوران خاتمی بود اما یادم هست که نیک آّهنگ کوثر کاریکاتوری کشیده بود از یک تمساح که چون مصباح یزدی شبیه تمساح بود از فردای چاپ کاریکاتور، کیهان نشینان و اصولگرایان و افراطیون فریاد "وا اسلاما"یشان هوا رفت و نیک آهنگ کوثر محکوم شد و ...چه حرفها که نزدند، چه تهدیدها که نشد،چقدر آن مسئله نماد بی حرمتی به روحانیت از طرف اصلاح طلبها خوانده شد! مصباح یزدی فقط یک روحانی بود.نه مرجع تقلید. مصباح یزدی اتفاقا روحانی ای بود که مورد غضب امام خمینی قرار داشت بخاطر اعتقادات خرافیش در خصوص ظهور امام و انجمن معروف حجتیه که همیشه امام خمینی با آن به شدت و علنی مخالفتش را اعلام میکرد. مصباح یزدی فقط همین بود. اما آن روز توهین به روحانیت شناخته شد و توهین به اسلام و خدا و .... آن کاریکاتور نماد دین ستیزی شناخته شده بود. و حالا امروز آیت الله صانعی،یک مرجع تقلید شناخته شده و معتبر(نه با دوز و کلک و برای بدست اوردن قدرت یکشبه مرجع شوند) صاحب فتوا و رسائل معتبر،کسی که در جوانی یار امام بود و بسیار مورد تایید ایشان-اصلا به اینها کاری ندارم مگر اعتقاد این حاکمیت این نیست که مرجعیت بالاترین مقام روحانی شیعه است؟ پس ایشان بخاطر مرجعیت یکی از بالاترین مقامهای این کشور از لحاظ دینی و سیاسی هستند - طی یک سخنرانی دولت کودتا و رییسش را به شدت مورد عتاب قرار دادند. یک مثالی هم زدند که دروغگو در آن مثال حرامزاده بود. از فردایش رسانه های دروغ پراکنی گفتند این مرجع به رییس دولت کودتا توهین کرده! و با اینکه دفتر این بزرگوار تکذیب کرد اما آنها (با تمام ادعایشان) تکذیبیه را درج نکردند! و به توهین هایشان به این مرجع ادامه دادند. و در قم هم شاگردان و یاران مصباح یزدی علیه وی تظاهرات راه انداختند!(البته این تجمعات بی مجوز ایرادی ندارد!!!) و به فحاشی نسبت به این مقام پرداختند. از آن سو دیشب در وبلاگی به نویسندگی محمد آل حبیب عکسی از یک بز قرار گرفته بود و زیرش عکس آیت الله صانعی و نوشته بود: وقتی بز حرف بزند بهتر از این نمیشود!!! البته این پست را ایشان حذف کردند و ادعا کردند که دفتر آیت الله از ایشان شکایت کرده و بعد اعتراض کردند که کسانی که دم از دموکراسی و آزادی بیان میزنندخودشان به آن عادت نکردند(لینکش اینجا موجود است) واقعا آدم انگشت حیرت میگزد! چه بلایی بر سر نیگ آهنگ کوثر آمده بود برای یک کاریکاتور که مستقیما هم اشاره به شخص خاصی نداشت و آنها خود این تشبیه را کرده بودند! برای یک روحانی!!! و چه راحت این آقا ادعا میکند که بخاطر آزادی بیان میتواند به مرجعیت توهین کند!!!!و بعد میگوید اینها چرا ازادی بیان را تحمل ندارند!!! آقای گرامی اگر آزادی بیان است که چرا تحمل نکردید که کسی به رییستان حرفی بزند! و در ضمن اگر ادعای آزادی بیان دارید چرا برای نیک آهنگ نبود!؟ این یک بعد قضیه اما بعد مهمتر... مگر مرجعیت بالاترین مقام نیست؟ مگر ادعا ندارید که برای راهیابی به سعادت و شناخت دین و ... از مرجعیت کمک بگیریم و از یک مرجع تقلید کنیم؟ کسی که میتواند راه سعادت را و شناخت دین را و اعمال دینی را به ما یاد دهد و صلاحیت راهبری ما برای رسیدن به سعادت را دارد پس حتما عالمتر از ما به بسیاری موارد است پس حتی اگر به یک شخص دولتی توهین هم کند (انهم کسی در حد احمدی نژاد) چیزی میداند و میفهمد که ما از فهم و درک آن عاجزیم! کسی که کلام خدارا میفهمد و توانایی صره و ناصره در دین را دارد حتما و یقینا توانایی تشخیص صره و ناصره را در عالم مادی و انسانی و برای اشخاص حقیر را دارد. کسانی که انقدر برایتان روحانیت و مرجعیت مهم بود(البته فقط در دوران خاتمی!)از کی تا بحال رییس جمهور(تقلبی) یک کشور انقدر بالامرتبه شده که برای اعتراض به او از طرف یک مرجعیت حمله به مرجع تقلید کاری ستودنی می شود؟و از کی تا بحال توهین به مرحعیت فریاد وا اسلامایتان را به هوا نمیبرد؟! ۲- رحیم مشایی بخاطر سوءاستفاده های مالی به دو ماه انفصال از خدمت محکوم شد!چند وقت پیش هم طبق حکم دادگاهی وزیر صنایع احمدی نژاد به دزدی یک اختراع محکوم شد ، وزیر علوم احمدی نژاد هم که ادعا کرده بود نابغه است و در آکادمی علوم آمریکا و انجمن ریاضی ژاپن عضو است از سمت این دو موسسه تکذیب عضویت شده بود! و مدرک وزیر کشور سابق -علی کردان- که سالها در دانشگاه آزاد تدریس میکرد و لقب دکتری را به دنبال می کشید جعلی در آمد! وزیر کشور دوران انتخابات هم که با ثروت افسانه ایش شهره عا و خاص بود(البته اقای احمدی نزاد ادعا داشت این ثروت را خودش بدست آورده ولی نمیدانم چرا برای دیگران میگفت فساد مالی اما برای ایشان خودش با دسترنج خودش بدست آورده!!! در آن سن کم!) . و ... تازه فهمیدم که چقدر کابینه و یاران نزدیک دولت نهم انسانهایی خدمتگذار!صادق! درتسکار! سالم! بدون فساد مالی بودند!!!!!! و حالا هم که کابینه جدید را با همان خصوصیات تعریف و تمجید مینمایند باید منتظر بود و دید که...! ۳- بگذریم از این بحثها برسیم به خودمان: حالمان خوب است(اندکی)! آنفلوآنزای خوکی نبود بلکه یک تب ویروسی بود که ما را بیچاره کرد!!! امروز هم بعد از دوروز به مناسبت تولد مادر گرامی به میزبانی ایشان رفتیم بیرون و حسابییییییییییییی خوش گذراندیم(بعد از مدتها، که انگار بیرون رفتن با هم را جرام میدانستیم و خندیدن هم همینطور!) بماند که همبرگر گرامی با دوسال و نیم سن ! هر از گاهی شعار میداد: مرگ بر دیکتاتور!! و میگفت میرحسین(البته با زبان کودکانه) و ما را یاد این دوماه پر فراز و شنیب و پر از درد و اشک می انداخت و دوباره حس میکردیم شاد بودن حرام است! هوای امروز بی نظیر،دریا زیبا و ارام و ابی تر از همیشه و کم نظیر بود! جنگل هم که رویایی...جای همه خالی! در تب و لرز به سر میبریم!! از دیشب تا حالا!!! یکی بگه علائم آنفلوآنزای خوکی چیه؟!!!!!!!شاید دارم میمرم و خبر ندارم؟! تصور کنید در تابستان خود را در س پتو بپیچید و باز هم بلرزید!! البته از غروب برعمس شده..یعنی هی عرق مینم و گرممه و ...تبم در حال قطع شدن... امروز تولد مامانم بود! اما تبریک نگفتم از بس مریض بودم! فقط میدونم پدر گرامی حرکتی عشقولانه سر صحی انجام داده که کلی دل مادرمان را سر پیری به دست آورده!! به طوریکه مامانم عین یک دختر جوان در ذوق به سر میبرد و عالم و آدم خبر دار شدند که بابایمان چقدر مامانمان را دوست میدارد این هم از بابای مارمولکمان که بلد است کی چه کار کند!! الحق که.........! کودتای۲۸ مرداد فجیعتر بود یا کودتای ۲۳خرداد؟!! من میگم دومی! آخه حداقل در زمان مصدق مردم ناگهان پشت کردند به این بزرگمرد و تازه دخالت آمریکا عیان بود. اما کودتای ۲۳ خرداد...مردم و جوانان دسته دسته در زندان(خیلی هم بهشون خوش میگذره فقط نمیدونم چرا هر روز یکیشون تو بیمارستانه۱؟) چندین و چند شهید بیگناه که حتی به خانواده شان اجازه گرفت مرسم داده نمیشود!دزدین رای مردم و ضبط آن با کمال وقاحت به نام خود! (البته بالا بروند و پایین بیایند و بکشند وببرند و بزنند و تجاوز کنند و دروغ پراکنی کنند و فسلم بسازند و هزاران هزار کلک دیگر!عمرا بتوانند رای ما را به ناف خود ببندند که رای ما نه به آنها بود و بس!) جنایت پشت جنایت...خیانت پشت خیانت!!! حالم بهم میخورد وقتی وقیحانه نام ملت را به کار میبرند در حالیکه حتی از الله اکبر مردم هراسانندو با تهدید و ارعاب نمیگذارند آنها الله اکبر بگویند!! و اما نامه مجدد کروبی!! بی خود نبود به شریعتمداری نوشتهبود من کروبیم نه سعیدی سیرجانی!!!راست میگفت این شیخ جسور! تنها چیزی که در این دوماه فهمیدیم اینبود که نظام جمهوری اسلامی چه نظام گل و بلبلبه! حال که همه دست به افشاگری میزنند. این آن را رسوا میکند آن این را!!!خب راست میگویند آبروی نظام را بر بادداده اند!! و تازه معلوم شده چه لطفهایی کرده اند در طول سی سال!!! والله اینها که نماینده شان برای تخقیق و تفحش میرود و آثار شکنجه را یمبیند و در چند دقیقه بعد جلوی دربین دروغ میگکوید که همه چیز امن و امان است! از اینها که برای تحقیق و تفحص دوربین را به دست بازجویان یدهند تا فیلمبرداری کنند و بعد به عنوان هیئت تحقیق و تفحص معرفی مینمایند!! از اینه که رای ها را جابه جا میکنندو به رو یمبارک نمیاورند!! از اینها که همه چز را برمیگرداند..از این دروغگویان بعید نیست پای صحبت کروبی بنشینند و مستندات را ببینند و گو کنند و بعد بیایند بگویند نخیر ندیدیم!!!! مثلا مریض هستم و قرار نبود زیاد بنویسم!!! اما چه کنیم که................ دوماه و چهار روز از تقلب در انتخابات می گذرد.شاید خودمان هم باور نمیکردیم مردم تا این حد بر روی خواسته خود پافشاری کنند..مردمی که ما سالها آنها را مردمی حزب باد شناخته بودیم. مسافرهایی که میایند بعضیها روی آنتن ماشین پرچه سبز چسبانده اند..میگویند در جاده چالوس تمام جنبش سبز است..دستهایی که نشان پیروزی دارند و فریادهای یا حسین میرحسین در تونلها و جنگلها... شهر امن و امان است!!باور کنید! هیچ جا کسی در زندان نیست..مگر میشود در کشوری که اسلامی است و عدل علی دارد کسی زندان باشد؟ شهر امن و امان است...هیچ کس را نزدند و نکشتند...مگر میشود پیرو محمد(ص) باشی و دستت به خون بیگناهان و مردم میهنت آغشته باشد!؟ شهر امن و امان است...داد گاه هایمان در نهایت عدالت برگزار می شود. مگر میشود نام علی را برد و عدالت را رعایت نکرد؟! شهر امن و امان است....چه میگویید؟ مگر میشود کسانی را بی دلیل زندانی کرد،اجازه ملاقات با وکیل نداد و بعد راهی دادگاه کرد؟ خنده دار است حکومت ما وارث اسلام ناب محمدی است این بیعدالتی ها از آن ما نیست شهر امن و امان است..به شایعات گوش ندهید..شکنجه؟اقرار و اعتراف با زور؟اصلا تمام متهمین دادگاهها بخاطر نوازشهای شبانه روزی حاضر شدند اعتراف کنند به کارهای نکرده!! شهر در امن و امان است...بازجوها بگویند چه بنویسند؟!شما باور میکنید؟ اینها شایعه است! اینها دروغ است..در مرام مسلمان و حکومت اسلامی نیست وادار کردن زنی و مردی که بنویسد از رابطه نامشروع!!! شهر در امن و امان است اما شما باور نکنید! پی نوشت مهممممم: فردا هیچ تجمعی در مقابل روزنامه اعتماد ملی برگزار نمیشود لطفا اطلاع رسانی کنید --------------------- چند روز پیش مشایی اظهار کرد که ۲۰ میلیون از ۲۴ میلیون رای احمدی نژاد متعلق به منتقدین نظام است. این حصرت والا اعلام کرد که این منتقدین کسانی هستند که به سالهای قبل از احمدی نزاد اعتراض داشته اند.. با یک حساب سرانگشتی میتوان دید که قبل از احمدی نزاد یک دوران هشت ساله اصلاحات بود که خب حضرات با آن به شدت مشکل داشتند و زهر آن روزها را دارند این روزها میریزند! قبل از دوره سازندگی هم که ریاست جمهوری اقای خامنه ای و نخست وزیری آقای موسوی بود که در آن زمان امام خمینی در قید حیات بودند. قل از آنها هم که شهیدان رجایی و باهنر بودند که احمدی نژاد به شدت خود را به رحایی میچسباند و قبل از آن هم دولت موقت و .... خب من نمیدانم منظور آقای مشایی تمام این دوران ها بود یا فقط دوران اصلاحات!؟ اگر منظورشان همه بود که وااسفا بر ما ملتی که هنوز به کسانی رای میدهیم که پشینه مشخصی دارند و از یاران امام محسوب میشدند و امروز میبینیم بی نام نشانی چون مشایی میاید و دوران امام را زیر سوال میبرد(کاری که در مناظرات شخص احمدی نژاد انجام داد) و میگوید مردم منتقد نظام در آن سالها بودند! اگر منظورشان دوران سازندگی بود که وا اسفا بر مردمی که رهبرش نداند حکم چه کسی را تنفیذ میکند و هشت سال او را گرداننده دولت قرار می دهد و در پایان کارش میگوید هیچ کس جای او را نمیگیرد(با علم به اینکه رهبر مجتهد واجد الشرایط است و امکان اینکه بعد از این سالها نسبت به آن آقا شناخت نداشته وجود ندارد) و صد البته وااسفا بر مردم انقلابی ایران که همان شخص بعد از ریاست حمهوری دو پست کلیدی و مهم را با تایید رهبری در دست دارد!(ریاست مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان) اگر هم منظورشان دولت اصلاحات بود که خب باز همان قضیه پیش میاید که وا اسفا رهبری که هشت سال مردم فریب خورده را آگاه نمیکند و حکم تنفیذ را صادر میکند!!! ------ این روزها هر لحظه ترانه موسوی دیگری کشف می شود. نمیدانم ثبت و احوال چرا اطلاعاتش را کامل نمیکند که افتضاحی به این بزرگی به بار نیاورد!؟ ---------- این روزها بازار هتاکی ها به شیخ اصلاحات گرم است. کسانی که نمیدانند انقلاب چگونه و به دست چه کسانی به ثمر رسیده و فقط به واسطه باتوم زنی و زنا کاری به مقام و پست رسیده اند امروز به یاران دیرین انقلاب حمله میکنند! اینها که انقدر قانون سرشان می شود و آبروی نظام برایشان مهم است، چرا وقتی احمدی نژاد در مناظرات تمام سالهای دوران امام و دیگر سالها را زیر سوال برد و تهمتها به افراد متعدد زد کسی صدیاش در نیامد و دم از قانون و بی ابرویی نظام نزد؟! اگر کسانی که احمدی نژاد در طی مناظرات در خصوص انها صحبت کرده و به آنها اتهام وارد کرده اعتراض نمیکردند میشد گفت" شاید راست میگفته و آنها هم ترسیده اند که نتوانند کاری از پیش ببرند". اما فردای همان روز مناظره با موسوی، هاشمی رفسنجانی،مهدی هاشمی، فرزند ناطق نوری، مهندس صفایی فراهانی،زهرا رهنورد خواستار شدند تا در تلویزیون به اراجیف او پاسخ گویند و صدا و سیما این فرصت را به آنها نداد(برخلاف قانون) و موکول کرد به بعد از انتخابات که خود ضرغامی از سران کودتا میدانست که بعد از انتخبات نیمی از آنها راهی زندان میشوند و نیمی دیگر در حصر سیاسی! اگر راست میگویند و انقدر قانون برایشان مهم است چرا به شکایات آن افراد رسیدگی نشد!؟ اگر قانون برایشان مهم است چرا رسانه های دولتی و ضد ملی چه در دوران انتخابات و چه بعد از ان وقتی خبر دروغی پخش میکردند تکذیبیه بعدش را پخش نمیکردند!؟ راستی هاشمی رفسنجانی ۳۰ سال امام حمعه تهران بود و هست. با ادعاهای احمدی نزاد نماز مردم که پشت سر او میخواندند باطل است(او مفسد بوده!) چرا هیچ یک از بزرگان نظام تا امروز در این خصوص اقدامی نکرده؟! آبروی نظام اینجا معنا ندارد؟! --------------------- با کیفر خواست امروز فهمیدم که تبلیغات انتخاباتی برای یکی از کاندیداهای تایید صلاحیت شده شورای نگهبان جرم و اخلال در امنیت عمومی است!شاید هم بالاتر: قصد بر اندازی نظام! فردا میخواهم نیمی از مردم شهرم را به عنوان برانداز به دادگاهها معرفی کنم! وای چقدر برانداز داشتیم! تازه مثل خیلی های دیگه متنبه شدم که وقتی شورای نکهبان چهار کاندیدا را معرفی میکند و البته تمام و کمال چشم و نظرش به سوی یک کاندیدای خاص است طرفداری از کاندیدایی غیر از همان کاندیدای خاص یک اشتباه بزرگ و نابخشودنی است! امروز در کیفر خواست فهمیدم ستاد موسوی ستاد بحران بود اما نفهمیدم چرا در تمام دوران ۲۰ روزه تبلیغات رسمی کاندیداهای ملعون و کاندیدای محبوب با اینکه ستاد موسوی محل برنامه ریزی اغتشاش بود اما هیچ حمله ای به ستاد کاندیدای محبوب و آرام نشد اما تا بخواهی به ستادهای این عنصر خارجی حمله شد و تمام فریب خوردگان عضو ستاد مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند؟! از شوخی گذشته از دادگاه امروز فهمیدم که کفگیر آقایان بدجور ته دیگ خورده..کشوری که تهدیدش نرم افزار ترجه فارسی گوکل باشد و پوستر پخش کن روزهای اخر انتخابات ،باید به حال امینت آن کشور گریست! و اما میدانم مطلبم طولانی بود ولی خواهش میکنم نطق تاریخی دکتر فاطمی بزرگ را در ادامه مطلب بخوانید...تکرار تاریخ.. باران با شلاقهایش بر سر خوشه های سبز برنج میزد و میزد..خود را "نعمت برتر خدا" میدانست."رحمت" او میدانست و فکر میکرد میتواند سبزگی برنج ها را بگیرد وخوشه ها را نابود کند. "شلاق" میزد بی وقفه.. بدون خستگی..به قدرت باد مینازید. باد هم بر سر خوشه ها میکوفت ، خوشه های سبز بسیاری زیر جور و ظلم و شلاق بی رحمانه باران خم شدندو بسیاری نابود شدند اما هنوز خوشه های زیادی بودند که راست قامت ایستاده و آماده درو بودند. باران قدرتش را به رخ برنج ها کشید. اما این خوشه های ناب برنج بودند که بی دفاع زیر ضربات باران مقاومت کردند و سر انجام باران تسلیم شد. چقدر زیبا بود امروز شالیزآران سبز که سرهای خوشه ها نیمی خمیده بودند و نیمی سرافراشته..و این یعنی برنجها هم یاد گرفتند چطور ایستادگی کنند!آنهم ایستادگی بدون دفاع در برابر صاحبان قدرت! بلاخره بعد از یک هفته باران تسلیم خوشه های برنج شد. حالا وقت دروست...برنجهای خمیده بسیارند. برنجهایی که امیدشان را زیر باران از دست داده بودند. اما هنوز زنده اند.. برای برنجهای نابود شده اشک میریزیم. برای چیدن خوشه های خمیده باید بسیار زحمت کشید اما محصول در دست آنهایی است که هنوز ایستاده اند..چه محصولی شود امسال... انگار کودتاچیان خودشان نمیخواهند مردم آرام باشند. پنجشنبه با اینکه قرار تجمعی نبود اما سراسر خیابان ولیعصر تهران گارد ضد شورش ایستاده بود و ناخودآگاه محرک این سوال مردم بود: امروز مگه خبریه؟ حالا روز جمعه تمام ائمه ناصالح جمعه دست به دست هم دادند تا در خصوص یکی از مخلص ترین یاران امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی بدترین اهانتها و تهمتها را بزنند. و بعد عده ای بی نام و نشان با پخش اعلامیه ای از حمله به روزنامه اعتماد ملی میگویند! به قول یکی از توییتر نویسها: به اعتماد ملی حمله کنید تا کیهانتان را روی سرتان خراب کنیم! مهدی کروبی هم که از ما مردم این جنایتکاران را بهتر میشناسد با اعلامیه ای از هواداران و همراهان جنبش سبز خواسته تا فردا به هیچ عنوان در جلوی روزنامه جمع نشوند در ازای آن روز دوشنبه همراه هم در جلوی ساختمان روزنامه تجمع خواهند داشت خب میبینید خودشان تنشان برای تجمع مردم میخارد...مردم قصد تجمع تا ۲۸ مرداد نداشته اند اما این آقایان یا دلشان برای تجمعات کم نظیر مردم تنگ شده..یا لباس شخصی ها شبی ۲۰۰ هزار تومن به مزاقشان بی از حد خوش آمده و از خدایشان هست که هر روز مردم جمع شوند و آنها باتوم بزنند و شب ۲۰۰ هزار تومن جایزه بگیرند و ببرند با پول حرام برای زن و بچه (اگر این حیوانات خانواده ای داشته باشند) نان اضافه سر سفره بگذارند! که اینجنین سعی در ایجاد تنش و به خیابان کشاندن مردم دارند. خب مردم هم از خجالت آقایان در خواهند آمد...بچرخید تا بچرخیم! امروز ظهر در مغازه ای مشغول خرید بودم. خانمی کنارم ایستاده بود و مشغول خرید بود. دختر جوانی وارد شد و با دیدن آن خانم باذ ذوق به سمتش رفت و سلام احوالپرسی گرمی کردند. کم کم از لابلای صحبتهایشان که رو به فروشنده بود متوجه شدم که معلم و شاگرد هستند. خانم معلم در تعریف از شاگردش گفت:" این یکی از زرنگترین شاگردهای من بود و حتما امسال پزشکی قبول میشه!" همینطور که به صحبتشان ادامه دادند دختر گفت:"اگه من پسر بودم صد در صد قبول میشدم. رتبه من 1900 اما امسال که 60 به 40 کردن یه پسر با 2500 هم قبول میشه اما چون من دخترم معلوم نیست قبول بشم!! " از مغازه زدم بیرون ! اول به این قضیه فکر کردم: بلاخره کار خودشان را کردند و 50 -50 رو تبدیل به 60-40 کردند. چیزی که سالها بود قصد انجامش را داشتند.دور کردن زنان از تحصیل و خانه نشین کردنشان! اجحافی مضاعف در حق دختران و زنان سرزمینم! یکی نیست به آن احمقهای قانونگذار بگوید به جای اینکه سهمیه دختران را در پذیرش دانشگاه کم کنید بیایید و بازار کار را بر اساس توانایی و شابستگی تقویت کنید. دیروز یک زن پورتوریکویی در آمریکا به درجه قضاوت رسید امروز دختری در ایران حتی از حقوق تحصیل برابر هم برخوردار نیست! اما نکته بعدی رتبه ها بود..سرم سوت کشید و افسوس خوردم به حال خودم و هم نسلانم . زمان ما رقابت چقدر سخت بود و جقدر میخواندیم..اخر سر رتبه اگر بالای هزار بود باید دور رشته های تاپ پزشکی را خط می کشیدیم. امکان نداشت کسی 1000 بیاورد در یکی از رشته های پزشکی قبول شود!حتی شهرهای دور! اما از چهار سال پیش دقیقا این اتفاق افتاد! وقتی یکی از اشنایان پسرش رتبه 1700 آورد و در داروسازی قبول شد شوکی بود که به من و یکی دیگر که خودش در دانشگاه تهران داروسازی خوانده بود وارد شد! باور نمیکردیم با این رتبه کسی رشته داروسازی قبول شود! این اتفاق ادامه داشت. رتبه ها هر روز بالاتر میرفت.. انگار سهمیه قبولی بالا رفته بود که انقدر راحت با رتبه های چهاررقمی منظقه 2 پذیرفته میشدند! یادم میاد زمانهای ما رقابت اکثرا برای کسب رتبه های دو رقمی یا زیر 500 بود. دور خودم هم رتبه های تک رقمی داشتیم هم جندین رتبه 2 رقمی تاپ برای دانشگاه تهران اما الان چند سالیست که شهرم رتبه دو رقمی و یا قبولی دانشگاه تهران نمیدهد!! اما تا بخواهید رتبه های بالا اما قبول شده در پزشکی! به این وصعیت اسفبار دانشگاه آزاد و پیام نور و دانشگاه های بین الملی را اضافه کنید! واقعا داریم به کجا میرویم!؟ همانطوری که گفته بودم به سفر کاری رفته بودم. سفری به دل طبیعت! تصور کنید دوروز،هر روز حدود 12 ساعت دردل طبیعت باشی و با طبیعت! دوروز اخیر مناظری که میدیدم برای منی که هر روز صبح چشمهایم به کوه سرسبز شهرم گشوده میشود و هر روز چندین بار از کنار هکتارها زمین شالی عبور میکنم مست عظر برنج میشوم و هر لحظه از روز و شب که دلم بگیرد 10 دقیقه بعد در کنار دریا هستم و با او همکلام میشوم، بی نظیر و رویایی بودند. جنگلها و باغها و شالیزارهایی که دیدم در کنار دریایی بی نظیر که آفتاب سر صبح بر آن میخورد و انعکاس نورش درست مثل پولکهای درخشان و طلایی بود که چشمها را نوازش میداد! هرکاری میکنم چیزی از این مناظر بنویسم که در خور زیبایی حقیقیشان باشد نمیتوانم. حتی عکس هم نتوانست آنچیزی را ثبت کند که میدیدم..حتی نقاشی هم نمیتواند !هیچ چیز زیبایی های طبیعتی که دیدم را نمیتواند نشان دهد...من که هر روز با طبیعت هستم اما باز زیبایی طبیعت و عظمتش من را مست و وادار به ستایش خالق کرد. آری هر چیز من را از خدایم دور کند طبیعت او را به من نشان میدهد و ایمانم قوی میشود به او که بزرگترین است و زیباترین. هنوز بوی برنح های شالیزار که دیگر رسیده و آماده کوبیدنند در مشامم هست..برنجهایی که به سرنوشت شوم چای دچار شده اند بخاطر خوش خدمتی آقایان... راستی درد نیست که در استان گیلان که بیشترین برنج کشور را تولید میکند شما دائم از شبکه های رادیویی و تلویزیونیش تبلیغ برنج دانه بلند محسن را بشنوید و ببینید؟ آیا درد نیست که در استان گیلان که درخت صنوبر به خوبی رشد میکند و صدها هزار هکتار صنوبر کاری داریم این روزها صنعت چوبش هم به تاراج برود و چوبهای نراد روسی جای صنوبرهایمان را بگیرد!؟ دوروز با افراد مختلف از هر قشرو دیدگاه و نظری نشست و برخاست داشته ام..آنقدر سوزه پیدا شد برای نوشتن که نمیدانم چه کنم!!! اما آخر هر کدام به این میرسیدم: در این سی سال نظام مبارک حمهوری اسلامی هرچه داشتیم به باد رفت. مردمان این سرزمین آبادی را تحویل داده بودند تا ابادتر شود اما ویرانه ای ساخته شد که برای آبادیش هزاران سال وقت لازم است.. ویرانی را در تمام عرصه ها میتوان دید.. آموزش و پرورش،سیاست و فرهنگ، هنر، کشاورزی، منابع طبیعی، پزشکی ،مهندسی،ساخت و ساز، اقتصاد،دانشگاهها و ............... باید باور کنیم در طی سی سال این اتفاق افتاد نه فقط چهارسال اخیر اما همگان میدانیم که اوج ویرانی در این چهار سال بود.. دیروز میدیدم که چظور افرادی لیسانس و فوق گرفته اند با هدیه دادن به اساتید و مدیر گروه و ... دیروز میدیدم چطور یک پزشک بی وجدان تر از همیشه میشود و به اعتراف بسیاری بی اخلاقی های پزشکی در پزشکانی رویت میشود که پس از انقلاب وارد این عرصه مقدس شده اند دیروز میدیدم که چطور در یک ده کوچک محصور شده در میان کوههای سرسبز آپارتمان سازی شکل گرفته و هیچ کس نیست مانع از این فرایند زشت شود. دیروز میدیدم که منابع طبیعی و محیط زیست به نابودی مطلق کشیده شده اند و هیچکس توجهی به آنها ندارد! نمیدانم چرا دیروز با دیدن این همه چیز نا خودآگاه به یاد قوم مغول افتادم!!! سفر دوروزه ام یک سفر کاری صرف نبود.. تجربیاتی در این سفر به دست آوردم که بسیار با ارزش بودند. دیدن انسانهای دردمند و شریف در کنار انسانهایی بی وجدان...نشستن در قهوه خانه یک ده کوچک بدون آنکه یکی از مردان نگاهی به من زن بیندازد از سر شهوت! وبدون آنکه نگاهشان نگاهی باشد از تعجب که مگر یک دختر هم در چنین جایی چای میخورد!؟ دیدن زنی که روسریش را به سر بسته و شلوارش را تا زانو بالا زده و با داس به جان خوشه های برنج افتاده بدون آنکه بترسد از اینکه ممکن است سینه های لرزانش در پیراهن موجب شهوت مردی شود!و هیچ مردی هم به خود اجازه نمیدهد به او نگاهی بیندازد! زیرا در این جا مردان و زنان نگاهی انسانی به هم دارند نه حیوانی! شنیدن این جمله : کی میشه شما زنها از این اسارت در بیاین؟! در زمانی که من از شدت گرما اشک در چشمهایم جمع شده بود و به دنبال راه چاره ای برای بستن روسری بودم تا کمی ،فقط کمی گردنم هوای تازه بخورد! از مردی که نماز سر وقتش را فراموش نمیکرد و قبل از اذان میگشت تا مسجدی بیابد تا نمازش را بخواند! وای هرچقدر بگویم این دوروز چه روزهایی بودند کم گفتم... اما همه این دیده ها و دردها با حضور در طبیعت و جنگل اندکی التیام یافت... و امروز.... بیدادگاهی دیگر در حکومتی که قرار بود مظهر عدالت اسلامی باشد! نمیدانم این روایت چقدر درست است اما یادم میاید همیشه میشنیدیم و میخواندیم که در زمان حضرت علی مردی یهودی از وی شکایت کرده بود و علی (ع) با وی در دادگاه مورد قضاوت قرار گرفته بودند! اما امروز میبینیم که کسانی که معصومیت ندارند اما خود را حتی از علی هم بالاتر میدانند...و در بیدادگاهشان هتک حرمت از مظلومان مینمایند! علی به کفته خود اینها کسی بود که از حق خود میگذشت...کسی بود که از فرزندانش خواست با قاتلش مهربانی کنند. کسی بود که در برابر خشم مردم فرزندان ارشدش را برای پاسداری از خلیفه سوم فرستاده بود..علی کسی بود........................ اما این روزها میبینیم که به نام او میگویند هر کس به بنده دیگری که این روزها قیم شده حرف بزند یعنی در برابر خدا ایستاده چون اومنصوب خداست!!!!!!! خدایا کفر تا جقدر؟ علی ات نگفت منصوب خدایم، اما این روزها چه راحت هر کسی خود را منصوب تو میداند!!! و چه زیبا گفت محسن کدیور: به خدایی که چینین منصوبینی دارد باید کافر بود! امروز بیدادگاه دیگر بود. نمیدانم این چه جور زندان و شکنجه ای است که تمامی افراد عقاید چندین ساله شان به یکسان و به یک شکل تغییر میکند؟ نمیدانم این چه زندانی است که تمامی زندانیانش اظهار میکنند خیلی به آنها خوش میگذرد اما همه حداقل 10کیلو وزن کم کرده اند! و چهره هایشان پر از درد است نمیدانم این چه جور دادگاهیست که ..... نه این دادگاه نیست این بیدادگاه است....بیدادگاهی که رسواییش بیش از پیش شهره خاص و عام شده... خدایا خودت به فریاد این مظلومان برس و ظالمان را همانطور که همیشه وعده داده ای به سزایشان برسان! بلاخره تحلیف ننگین رییس جمهور غیر منتخب انجام شد..با افتضاحاتی برابر و شاید بیشتر از مراسم تنفیذ! همانطور که در مطلب دیشب نوشته بودم..او قسم دروغی میخورد و در اوج بی قانونی مقامش قانونی شد! و مردم همان لحظه به دست مریدانش مورد نوازش قرار میگرفتند! امروز برگ زرین دیگری از جنبش سبز ثبت شد. حضور وسیع مردم در بهارستان و خیابانهای اطراف و حضور چندین برابر نیروهای غیر انسانی ضد شورش و بسیج و لباس شخصی و ....که به طرز وسیعی آرایش نظامی گرفته بودند و سعی در متفرق کردن مردم داشتند... حرف و حدیث برای امروز زیاد است اما............ راستی ماه کامل است... زیبایی ماه هدیه به تمام سبز اندیشان میهنم... سبز تویی که سیز میخواهمت! فردا صبح خیلی زود برای ماموریت کاری به مسافرت میروم. اگر کارمان تمام شد فردا شب در خدمتم و اگر سفر به ظول انجامید روز جمعه یا شنبه خواهم نوشت(انگار این تعطیلی آخر هفته وبلاگم به صورت روتین در آمده...) در ادامه مطلب یک مقاله در خصوص جنبش سبز و زنان قرار دادم ..خواندنش خالی از لطف نیست در اولین دقایق ۱۴ مرداد هستیم..روزی که در تاریخ ایران نقطه عطفی است اما .... ۱۰۳ سال پیش،در ایرانی که به دست قجریهای بی سواد و ناتوان در مملکت داری به باد رفته بود، روشنفکران و دلسوزان وطن پرست،همگام با دنیای مدرن ،با همت مردم، گامی بزرگ در رسیدن به دموکراسی و آزادیخواهی برداشتند. و در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ فرمان مشروطه صادر شد. قانون در کشور معنا پیدا کرد...دموکراسی در حال پایه ریزی بود. مردم از تمام اقشار همراه بزرگان سیاسی شدند.... اما .... افسوس و صد افسوس به هزاران دلیل معین که یکی از آنها عدم آگاهی مردم و عدم فرهنگ سازی بود و دیگری وارد شدن دین در عرصه آزادیخواهی و قانونگذاری و همینطور دخالت کشور منفور روسیه مشروطه و مجلس شکست خورد ... آری روسیه زمانی که مجلس را به توپ بست شاید فکر میکرد ازادیخواهی را در مردم ایران به توپ بسته است اما از آن دوران نام مشروطه سربلند ماند با تمام شکست و انحرافش و عمل روسها ننگی بود بر تاریخ ! حالا بعد از ۱۰۳ سال....در روزی به بزرگی تاریخ...میخواهند در نهاد قانونی کشور که سالهاست خانه ملت نیست، دموکراسی را زنده زنده به گور بسپارند..با تحلیف مردکی از یاران ابلیس...و قاتل حوانان وطن! میخواهند دموکراسی را در روز خودش دفن نمایند..میخواهند قانون را در روز خودش بی اعتبار و بی ارزش نمایند تن ستارخان و باقرخان خواهد لرزید....روح تمام مشورطه خواهان ساعت ۹ صبح بالای بهارستان به پرواز در میایند و شاید تنها خشمشان به وجود مردم ایران حلول کند تا فردا مشروطه ای دیگر بسازند و در جلوی خانه خود،خان قانون با فریاد آلله اکبرشان نگذارند ننگ دیگری بر تاریخ ایران ثبت شود.. وای که با وقاحت ۱۴ مرداد را روز تحلیف خود قرار دادند ..مگر کم تحقیر کرده اند ملت و آزادیخواهان را! حالا میخواهند ۱۴ مرداد را هم تحقیر کنند اما نمیداند حقیرتر از آنند که در روز آزادیخواهی ایرانیانُ در روز قانون خواهی ایرانیان، بتوانند برای خود آبرویی بخرند! بعد از ۱۰۳ سال باز دست روسیه از آستین در آمد و خواست که فریاد آزادیخواهی مردم را در نطفه خفه کند اما فراموش کرده بود این همان مردمند که ۱۴ مرداد را ،۲۹ اسفند را،۲۲ بهمن را ،۲ خرداد را ساختند و نهایت ۵۰ روز است که در برابر این ظلم ایستاده اند! ۹ صبح ایرانیان را خواهید دید که تف بر رویتان میاندازند...میایند حتی اگر به آنها گلوله هدیه دهید! میخواهی چقدر دروغ بگویی؟ سوگند نامه را با دهان و زبان کثیفت چطور میخواهی بخوانی؟ وقتی داری دروغ میبافی و وقاحت را تمامتر میکنی جلادانت در بیرون مردم را به خاک و خون میکشند فکر میکنی میتوانی فریادشان را نشنوی؟! یادت باشد ۱۴ مرداد برای مردم ایران روزی تاریخی است...یادت باشد برای این روز ایرانی ها خونها داده اند... و برای پاسداری از آن ۱۰۰ سال است با تمام دیکتاتوریها مبارزه کرده اند تا بلاخره روزی قانون و دموکراسی را در ایران نهادینه نمایند. پس بترس از این مردم...بترس و بلرز و بمیر! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فردا ۹ صبح بهارستان منتظر است! نامه محقق داماد بی نظیر بود..لازمه که همه بخونن.. در تمام دوران تبلیغات انتخاباتی و روزهای راهژیمایی سکوت و تمام این ۵۰ روز محمود دعایی مدیر مسئول روزامه اطلاعات تا جایی که در توانش بود با مردم همراهی کرد...از راهپیماییها نوشت و به نیکی از آنها یاد کرد. از میرحسین حمایت کرد و حالا با چاپ نامه محقق داماد نی پاکش را تمام کرد. لازم است از او به پاس این همه همراهی(در حالیکه روزنامه اش دولتی است و ....) تشکر کنیم..فردا نامه های تشکر و تلفنهای تشکر باید به سمت روزنامه اطلاعات روانه شود. قدر مرد بزرگی مثل او را باید دانست! نامه رهنورد هم به فاطمه شمس خواندنیست...زنده باد زنان سرزمینم که با تمام فشارها نشان داده اند که آزاده و آزادیخواهند! راستی احمدی نژاد یه روزه سرما خوردگیش خوب شد آخه امروز سلطان قابوس رو بوسید! پست امشب مثل بسیاری پستهای من طولانی و حاوی چند مطلب است.. امیدوارم از این همه پرنویسی من خسته نشوید..چه کار کنم که این روها مطالب برای نوشتن زیاد است و وقت کم! برای تنا یک بار در روز نوشتن لازمه اش نوشتن چچند مطلب با هم است که موجب وطلانی شدن پست می شود. خلاصه ببخشید! پست امشب را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید! اینها را از تلویزویون و روزنامه های معلوم الحالتان انتشار دهید... توده بی سواد را گمراهتر کنید به خیال اینکه پایه های پوشالی کاخهایتان را با این توده بی سواد حفظ کنید.. اما اکثریت مردم ایران... آن 40 میلیونی که آمدند و بیشترش رای به اصلاحات داده اند و رایشان دزدیده شده و شما خودتان بهتر میدانید که جایی در میان این مردم ندارید این مردم میدانند ابطحی که در یک ماه به این شدت لاغر شده تحت چه شرایطی شکنجه شده تا انقدر لاغر شود. و قیافه اش این همه تغییر کند!! مردم ایران آن توده بی سوادی که شما میخواهید نیستند... کور نبودید و لرزیدید وقتی 25 خرداد میلیونها ایرانی بدون شعار از امام حسین تا ازادی برای موسوی و کروبی آمدند!!(مردم را نمیتوانستند جمع کنند نه؟) اگر تعداد مردم کم است چرا این قدر وحشیانه هر روز به جان این تعداد کم میفتید؟! چرا در تمام خیابانهای تهران در روزهایی که این تعداد کم میخواهد جمع شود حکومت نظامی اجرا میکنید.. چقدر شما بدبختید که با این همه محبوبیت از این تعدادکم تا این حد می هراسید گوشهایتان را باز کنید: میشنوید نزدیک 50 روز است که با تمام جنایتهایتان مردم از بام خانه فریاد میزنند بزرگترین را و از او استمداد میطلبند...و بهراسید از خشم آن بزرگترین! چشمهایتان را باز کنید.. همین پنجشنبه بود که میلیونها ایرانی در تهران و شهرهای دیگر جمع شدند و شعار دادند مرگ بر دیکتاتور...متروها را از حرکت باز داشتید از این تعداد کم انقدر میترسید که ایستگاهها را بسته بودید؟ راستی هر کوپه مترو چند نفر جا میشوند ؟ 200 نفر؟ هشت کوپه 200 نفری چقدر میشود؟1600 نفر؟ از ساعت 5 تا .... هر 5 دقیقه یک قطار آمد و ایستاد و 1600 نفر یک صدا فریاد زدند "مرگ بر دیکتاتور"!!فریاد زدند "یا حسین میر حسین!" لرزیدید نه؟ برای همین این دادگاه بی دادگاه را علم کردید! بلرزید بلرزید ای ضحاکان، در کاخهای در حال ریزشتان بلرزید! این مردم از نسل کاوه هستند.... ننگ بر شما با این همه کثافتی که به راه انداخته اید و خودتان در لجنش دست و پا میزنید! و یادتان باشد: "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" ابطحی تاج زاده نبوی صفایی فراهانی بزرگان ما هستند و ما ایرانیها میدانیم که آنها زیر شکنجه وادار شدند سناریویی که شما نوشتید را بگویند.... نمیدانم عذاب شما در آن دنیا و بعد از مرگتان چه خواهد بود... اما میدانم عذاب سختی خواهید داشت... --------------------------------------------------------------- کسانی که هم انقلاب 57 را دیده اند و هم امروز را میبینند به شباهتهای بسیار آن روزها و این روزها البته فقط از جانب همبستگی مردم وگرنه با تمام ظلم شاه زمان او خشونت ارتش و گارد بسیار کمتر بود! با این قیاس که مردم آن زمان با جرات فریاد میزدند مرگ بر شاه و الان فقط میگویند مرگ بر تو!!! تویی که همه ما میدانیم یک نفر نیست که یک مجموعه فکر بیمار است! جای همگی خالی نیم ساعتی زیر باران قدم زدم و ..... هنوز میبارد... ببار باران...ببار که دلهای این مردم خون است...شاید تو بتوانی آرامشان کنی! ------------------------------------------------------- فردا چهلم شهدا... موسوی و کروبی و سبز پوشان در مزار ندا.....جای ما خالی فردا میلیونی است میدانم.. اگر بگذارند...این جلادان از خدا بی خبر راستی س.م نمیدانم جواب خدا را چه خواهی داد در روز قیامت؟ بر اساس دستور کتبی وزارت اطلاعات، مساجد مجاز نیستند برای مراسم یادبود شهدای جنبش سبز، فضایی در اختیار خانوادهی آنها قرار دهند. مادر ندا آقاسلطان، از شهدای جنبش سبز، چهارشنبه شب در جمعی از فعالان جنبش زنان و اعضای خانواده دستگیرشدگان، خبر داد که از مدتها قبل وزارت اطلاعات با ابلاغ رسمی به مساجد، مانع از برگزاری مراسم توسط خانوادهی کشته شدگان حوادث پس از انتخابات شده است. وی با اشاره به اینکه پس از لغو مراسم ختم ندا در مسجد امام جعفر صادق، واقع در منطقه سیدخندان، تالار بهشتزهرا با برگزاری مراسم ندا در زمان صرف شام موافقت کرده، اما اندکی بعد مأموران حراست بهشتزهرا نامهای را از طرف وزارت اطلاعات به خانوادهی ندا آقاسلطان نشان دادهاند که در آن تصریح شده بود هیچکدام از کسانی که در درگیریهای بعد از انتخابات کشته شدهاند، در مساجد حق برگزاری مراسم را ندارند. مادر ندا همچنین خبر داده که در برخی موارد، خانوادهها را مجبور کردهاند برای برگزاری مراسم، 3 جواز کسب ارائه دهند و تعهدنامهای را امضا کنند مبنی بر اینکه: اگر مردم بیایند، اتفاقی نمیافتد؛ تا بدین ترتیب خانوادهها از برگزاری مراسم برای عزیزان خود منصرف شوند. این در حالیست که روز گذشته مدیر کل سیاسی کشور اظهار داشته که:"در ايام گذشته يادداشتي -نه با امضاء نماينده گروه سياسي- بلكه با امضاي 2 نفر از كانديداهاي رياست جمهوري دهم كه با اقبال اكثريت رايدهندگان مردم ايران مواجه نشدهاند، از جايگاه شخصيت حقيقي به وزارت كشور ارسال شده است كه طي اين يادداشت متقاضيان درخواست مجوز برگزاري "مراسم يادبود " براي جان باختگان حوادث بعد از انتخابات داشتند طبق عرف ملت ايران مجلس ترحيم توسط بستگان متوفي در مساجد محل و منطقه برگزار ميشود و برگزاركنندگان مراسم يادبود پس از هماهنگي با هيئت امناي مساجد به اين امر اقدام ميكنند." حالا سوال من به عنوان یک ایرانی از مدیرکل سیاسی وزارت کشور این است که وقتی برخلاف عرف برگزاری مجلس ترحیم توسط بستگان به دست نیروهای اطلاعات غیر ممکن می شود چطور خانواده ها مراسم برگزار کنند؟!و به راستی خانواده این داغداران برای تسلای خود چه کاری باید بکنند؟! و در نهایت مانند باقی کارهای ضد و نقیضتان: دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس؟! قضیه دیگری که این روزها سخت ذهن من را مشغول کرده این است: فرض میکنیم که رای ۲۴ میلیونی به احمدی نژآد در نهایت سلامت و صحت بوده. فرض میکنیم که ما اشتباه کردیم و شورای نگهبان سلامت این انتخابات را تایید کرده وما باید باور کنیم که نهادی پاکتر سالمتر دادگستر تر از شورای نگهبان نیست و او هرچه گفته درست است. فرض می کنیم که بالاتر از مقام ولایت هم نداریم و ایشان هم بر صحت این انتخابات چندین بار تاکید کردند. میشود از آقایان بپرسم و قتی ۲۴ میلیون از مردم احمدی نژاد را اصلح دانسته اند و با اینکه در تمام دوران انتخابات کاندیداهای غیر او را دروغگو و نا کارامد توصیف میکردند! حالا چه شده که همه مدافعین احمدی نژاد شمشیر بسته اند و علیه او که بر اساس ادعای خودشان محبوب مردم و کاملا مشروع است و باعث شده مشارکت بی سابقه مردم را برای تاییدش رقم بزند اقدام میکنند؟ و تمام حرفهایی را میزنند که کاندیداها در دوران مبارزه انتخاباتیشان اعلام میکردند و همین آقایان آنها را خارج شده از مسیر انقلاب میدانستند؟! و من باز به عنوان یک جوان ایرانی از خودم میپرسم: دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس!؟ البته از این سوالهای دم خروس و قسم حضرت عباسی زیاد دارم که به مرور اگر وقت شد مینویسم! شاید کسی پیدا شود مرا از سردرگمی گمراهی و نادانی دربیاورد!!! حسین بن علی! نامی که هر زمان شنیدم سر تعطیم در برابرش فرود آوردم. نه از سر دیانت که از سر عشق به یک قهرمان و یک مبارز! میخواهم امروز بنویسم به یکی از مردان بزرگ تازیخ!میخواهم برای او خودمانی بنویسم.شاید بهتر بشنود! حسین جان! امروز میلاد تو بود. میلاد مردی بزرگ که افتخار نوه پیامبر خدا بودن را داشت. میدانی کاری ندارم که مذهبم میگوید تو یکی از معصومین هستی و یا امام بودی! من تو را برای خودت و شخصیتت و تنها و تنها برای مبارز بودنت دوست دارم نه امام بودنت. میدانی مظلومیتت زبانزد جهانیان بود و هست! چه بسیار غیر مسلمانها هم از تو نوشتند. پس همانطور که یک غیر مسلمان ستایشت میکند میستایمت.. زیرا تو بزرگی...نه برای معصومیتت بلکه برای شرافتت، جسارتت و شجاعتت! حسین جان! امروز میلاد تو بود.. اما چه میلادی که دل مردمانی که برای تو با هر عقیده و مذهبی دو ماه اشک میریزند و نام تو یک لحظه از آنها جدا نیست خون است! امروز میلاد توست اما کجایی که یزیدیان زمان جوانان را به قتلگاه میکشانند و زیر بدترین شکنجه ها جانشان را می ستانند آن هم با ذکر نام تو! نام پاک تو! حسین جان میبینی با هم نامت چه کردند! دیدی چه کردند با کسانی که از عشق به تو با فریاد نام تو یک قدم مانده بودند تا برسند به "میر حسین" نه برای "میر حسین" برای "آزادی"،"شرافت"،"عزت" و "کرامت"! حسین جان! چه بزرگ بودی تو و چه مجاهد...و اینها را کسی نفهمید. میدانی این یزیدها از تو به ما چه یاد دادند؟! مطلومیت با خفت! در حالیکه تو با عزت ترین مرد جهانی! همانی که فریاد زد: "مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است!" تو حج ات را شکستی.میدانستی گناه کبیره است اما... رفتی به پیشواز مرگ برای اینکه ثابت کنی شرف آدمی و عزت و کرامت انسانی حتی از بزرگترین وطیفه مسلمانی بالاتر است! چه بزرگ بودی تو! همانند پدرت که سالها در برابر رای مردم سکوت کرد و تن به رای آنها سپرد با اینکه ولی خدا بود!و ادعا نکرد حاکم مطلق است اما چه نا زیباست وقتی میبینی معصیت کارانی خود را بری از گناه میدانند و خود را خدا میدانند! حسین جان! کربلا چه شد؟ ما شنیدیم به کودک و پیر و جوان، زن و مرد رحم نکردند! شنیدیم اب را بر روی شما بستند! شنیدیم کشتند! شنیدیم اسیر کردند و به اسرا توهین کردند .اما شنیدیم به "سجاد"ت رحم کردند چون بیمار بود! میدانی امروز ایران کربلاست! به کودک و پیرو جوان مرد و زن رحم نمی کنند! میکشند! اسیر میکنند! شکنجه میکنند! چه میگویم اینجا بدتر از کربلا است! به "سعید"مان رحم نمیکنند با اینکه بیمار است! حسین جان! اشکهایم اجازه نوشتن نمیدهند.در این روزهای عزا که هرروز خبر شهادت یک جوان سبز پوش دیگر میرسد نایی برای جشن گرفتن برای تو بزرگوار نیست.. اما دوست دارم بدانی..قیامی کردی که با نام متبرک تو در تاریخ ثبت شد! و حالا حسینی دیگر از سلاله پاکت در کنار یاران بی دفاعش قیامی سبز و ماندگار به پا کرد! دوست دارم بدانی ،هر شب در کنار اعتراف به بزرگی خدایمان نام تو سقف فلک را میشکافد! جوانان وطنم شعار تو را بر زبان دارند..به پیشواز مرگ میروند برای خلاصی از زندگی با ذلت! دوست دارم بدانی، یزید زمان تو به خیالش با بستن آب و لشگر کشی از میان برداشتن تو و به بند کشیدن یارانت قیامت را از بین می برد! اما تو و یاران اندک اما از جان گذشته ات با مظلومیت ،استقامت و شهادتتان او را رسوا کردید و قیامتان ماندگار شد! یزید ما هم یادش رفته ما پیروان تو هستیم بگذار به خیالش درهای آزادی را به رویمان ببندد، حسین ها را بکشد و زینب ها را به بند بکشد،با رسواییش چه خواهد کرد؟! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: دوستان عزیز سلام. سپاس از نطرهای خوبتان. ویلاگم به روال سابقش باز گشت. از این پس اخبار را از طریق وبلاگ فریاد آزادی میتوانید دنبال کنید. تیتر اخبار در قسمت پیوندهای روزانه همین وبلاگ موجود است کافیست بر روی هر تیتری که دوست دارید کلیک نمایید تا متن خبر برای شما باز شود. از این پس هر شب لینک اخبار جدید در پیوندهای روزانه قرار میگیرد. با تشکر از همراهی شما عزیزان! به امید ایرانی آزاد وایرانیٍ آزاد دکتر روح الامینی ساعتی قبل از برگزاری مراسم ختم فرزندش این مراسم را به دلیل ایجاد آرامش و عدم خشونت لغو نمود. اما مردمی که از قبل برای شرکت در این مراسم آماده شده بودند در خیابان ولیعضر تا میدان ونک مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفتند. آقای روح الامینی شما که میدانستی مردم میایند و در هر صورت ضرب و شتم می شود کاش کمی جرات داشتید و در برابر زور می ایستادید و کمی فقط کمی همگام ا مردم می شدید تا شاید اندکی روح پسرتان از این عمل شما شاد شود. دو جوان دیگر به نامهای امر جوادی لنگرودی و امیر جوادی فر س از بازداشت در شکنجه گاههای دولتی به شهادت رسیدند. روح این دو شهید بزرگوار نیز قرین رحمت باد مرجع گرانقدر و بزرگ آیت الله العظمی یوسف صانعی طی بیانیه ای به نامه خاتمی و موسوی و کروبی پاسخ داد. شما متیوانید متن کامل بیانیه را در سایت رسمی ایشان ملاحظه نمایید در ضمن این بزرگوار از اعلام آمادگی خود برای شرکت در مراسم چهلم شهدای حوادث اخیر خبر داد.جمعه شب در جلسه اعضای ستاد میرحسین موسوی و جمعی از مقلدین ایشان که در دفتر مشهد برگزار شد .ایشان ضمن ابراز تاسف از حوادث اخیر و کشته شدن جمعی از هم وطننان اعلام کردند در صورتی که مراسمی برای چهلم کشته شدگان اخیر برگزار شود حتما در آین مراسم شرکت خواهند کرد.ایشان در اینباره فرمودند :این کمترین کاریست که می توان برای تسلی خاطر خانواده های داغدار انجام داد. گفتنی ایست در صورت شرکت ایشان در جلسه چهلم شهدای اخیر ، این اولین باریست که یک مرجع تقلید رسما در جلسات کشته شد گان حوادث بعد از انتخابات حضور می یابد. آیت الله موسوی اردبیلی با صدور بیانیهای با اشاره به شکاف ایجاد شده در جامعه، از مسؤولان کشور خواست هرچه سریعتر زندانیان را آزاد و اعتماد عمومی را دوباره جلب کنند. وی هشدار داد که ادامهی این وضعیت پایههای نظام را سست میکند و زمینهساز فتنههایی بس عظیم و بزرگ میشود. قلم - میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران دفاع مقدس و مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی برای صدور مجوز برگزاری مراسم یادبود جان باختگان حوادث اخیر در ساعت 6 بعدازظهر پنجشنبه در مصلای تهران به وزیر کشور نامه نوشتند. سلام و صبح افتابی بخیر. هرکاری کنم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و با خوشحالی نگم: "تازگی" تازه شد!!!! آن هم با صبح! دوستان عزیزی که در جریان تازگی هستند میدونن که چرا انقدر خوشحالم! امیدوارم.............. به قول دوست عزیزم: تازه باشیم ۱-من همسر باکری هستم! (پاسخ فاطمه چهل میرانی به هتاکی های ذوالنور) ۲- نامه قالیباف به رهبری و شکایت وی از دولت! ۳- هرچه آن خسرو کند شیرین بود! (پس گرفتن انتقادات شریعتمداری از احمدی نژاد و مشایی!) ۴-مشروعیت حکومت از کجاست؟ (پاسخ محسن آرمین به یزدی) و ۱- محمد رضا جلایی پور بعد از چهل روز طی تماس دو دقیقه ای با خانواده اش ،از سلامتی و به سر بردن در انفرادی خبر داد ۲- گری کاسپاروف روسی قهرمان شطرنج جهان که از مخالفان سیاستهای ضد مردمی ولادیمیر پوتین است در وال استریت ژورنال مقاله ای در خصوصو جنبش سبز ایرانیان نوشته و گفته: "حاکمان مذهبی ظالم ایران ، اصول وحشیگری و بی رحمی در برخورد با مردم ایران را از اربابان روسی و چینی خود آموخته اند و بسیار جالب است که محمود احمدی نژاد در آغاز اعتراضات در ایران ، به سرعت به روسیه می رود" ۳- امروز یکشنبه ۴ مرداد ۸۸،در ساعت ۴ بعد از ظهر مجلس ختم محسن روح الامینی در مسجد بلال صدا و سیما برگزار می شود. موسوی و کروبی هم در این مراسم شرکت میکنند. فیس بوک موسوی از مردم خواسته که در این مراسم شرکت نمایند. ۴- زینب حجاریان در مصاحبه ای با بی بی سی فارسی از وضعیت نامساع جسمی و روحی ژدرش سعید حجاریان و بازجوییهای مکرر مادرش در برابر حجاریان برای شکستن وی و گرفتن اعتارفات ساختگی خبر داد. زینب حجاریان اعلام کرد که در پی ملاقات دیروز مادرش با حجاریان زردی در چهره اش دیده شده که احتمال میرود دچار به هپاتیت ویروسی به علت عدم رعایت بهداشت در زندان شده باشد که برای سلامت وی به شدت خطرناک است. کانون زنان ایرانی - خانواده زندانیان
بازداشت شده پس از انتخابات ریاست جمهوری امروز شنبه سوم مرداد مقابل زندان اوین
حاضر شدند . در جمع آنها خانواده فعالان سیاسی ،روزنامه نگاران ، فعالان اجتماعی
حضور داشتند . آنها به دنبال خبری از عزیزان شان این روزها راهی جز زندان و دادگاه
انقلاب نمی شناسند .هر چند این مراجعه ها تاکنون برای شان هیچ نتیجه ای در بر
نداشته است . انها امروز بعد از آنکه باز هم برای چندمین بار از مسئولان زندان اوین
جواب سر بالا گرفتند . شروع به سر دادن بانگ الله اکبرکردند آنها همچنین با سر دادن
شعار" زندانی سیاسی آزاد باید گردد "خواسته شان را به طور دیگری مطرح کردند شاید
این بار گوش شنوائی به داد دلشان برسد . حالا آقای ا.ن بشینه هی بچسبه به معشوقه اش رحیم مشایی!هی انتصابش کنه!!! انتصاب مشایی به سمت مشاور و رییس دفتر احمدی نزاد سایت خبری رجا نیوز وابسته به کودتاچیان که در طول چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد قدم به قدم کیهان به تخریب افراد دست زده این بار در اقدامی مضحک بیانیه ای از طرف طلاب و فضلای قم! را منتشر کرده است. همانطور که میبینید عکس بسیاری از روحانیون که در کنار مردم ایستاده اند را قرار داده و اسامی آنها را منتشر و اتهامات کذبی هم وارد کرده است.... ![]()
اما باید بگم شوخی با اموال سبزمان نداریم!![]()
![]()
![]()
چی نوشتم دیشب: بترسید بترسید !ما همه با هم هستیم!
هنگامه عزیز میدونم خیلی روزهای سختی در پیش داری و میدونم خیلی خیلی سخته. امروز که صداتوشنیدم....حیف نتونستم خودم حضوری پیشت بیام اما.... همونجورکه امروز هم گفتم از خدا فقط میتونم برات صبر و تحمل روبخوام!
نام خود را
با تو می گویم
کلید خانه ام را در دستت می گذارم
نان شادی هایم را
با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم ؟
کیستی که من اینگونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم ؟
همیشه بین ما دیواره صد رنگه غروره
نداریم هیچکدوم حرفی که بازم تازه باشه
چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره
من و تو
من و تو
من و تو
همصدای بی صداییم
با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم
همصدای بی صداییم
نشستیم خیلی شبها قصه گفتیم از قدیما
یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
تموم وعده ها رو دادیم و حرفهارو گفتیم
دیگه هیچی نمیمونه برای گفتن ما
من و تو
من و تو
من و تو
همصدای بی صداییم
با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم
همصدای بی صداییم
گلهای سرخمون پوسیده موندن توی باغچه
دیگه افتاده از کار ساعت پیر رو طاقچه
گلهای قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن
اونام خسته شدن از حرف هرروز تو و من
من و تو
من و تو
من و تو
همصدای بی صداییم
با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم
همصدای بی صداییم
من این چند روزه اصلا به اینترنت دسترسی نداشتم و لذا هر کس به
نام من چنین کامنتی برای شما ارسال کرده، آدم درستی نبوده و کار غلطی کرده.
شما میدونین من ادمی نیستم که بخواهم با کسی تعارف داشته باشم. من همیشه حرفام رو واضح و صریح مطرح کرده و می کنم.
حتما کسی با شما شوخی داشته و به نام من این کار رو انجام داده
مهم
تر از این ها اینکه، من در ایران نیستم و هرگز با اطلاعات و این چیزا
ارتباطی نداشته و ندارم و اصولا شما رو در حدی نمی بینم که شایسته چنین
تهدیداتی باشید در عین حال که من طرفدار آزادی افکار و بیان هستم اما نقد
می کنم ، رد می کنم، مخالفت می کنم و نظر خودم رو می گم.
به هر حال من شخصا چنین اقدامی رو محکوم می کنم خصوصا که از اسم من سو استفاده کرده.
من می دونم که تو آدم دلسوزی هستی برای ایران و ایرانی اما خیلی خامی و کم تجربه؛ جوگیر می شوی و ناخودآگاه در یک مسیر نادرست قرار می گیری.
من به تو اخطار می کنم که دست از این بچه بازی ها برداری و به تبلیغات واهی نپردازی و اذهان مخاطبان این وبلاگ را مشوش نسازی.
به مشکلات و صدماتی که به افراد وارد شده است بطور قانونی رسیدگی می شود.
اگر از فردا دست از تبلیغات منفی علیه نظام برنداری مجبورم کاری کنم که مانند دیگر فریب خوردگان حوادث اخیر خودت در دادگاه عدل، به تکذیب شایعات و انحرافات بپردازی؛ اما ممکن است این کار برای شما هزینه های سنگینی داشته باشد که من به آن راضی نیستم.
تا پایان امروز فرصت داری تبلیغات منفی رو از وبلاگت برداری در غیر این صورت ....

با این اظهارات منتسب فهمیدیم که علوم سیاسی را در ایران باید بوسید و کنار گذاشت!چون نادرست است!
![]()
و یک دوره هشت ساله سازندگی داشتیم که تا همین چهار سال پیش دم به دیقه حضرات از آن دفاع میکردند و اصلاح طلبان را بخاطر اینکه به آقای هاشمی انتقاد داشتند روانه بازداشتها میکردند و حتی رهبر هم در تنفیذ دور اول خاتمی گفت: هیچکس جای آقای هاشمی را برای من نمیگیرد(یعنی در آن زمان ایشان مورد تایید صد در صد رهبر بودند)
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
امشب با اس ام اس یکی از دوستان مفتخر به تماشای برنامه شبکه یک شدم. طنر جالبی تهیه دیده بودند کمی خندیدیم در حالیکه خشممان را فرو میخوردیم!
ادامه مطلب![]()

![]()


ادامه مطلب

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت
12:57 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت
10:10 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت
9:18 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت
0:17 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت
21:7 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت
15:34 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت
23:35 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت
0:29 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت
0:38 توسط ایرانی آزاد| |
سلام دوستان عزیز از شما و کامنتهای سبزتون ممنونم.
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت
15:59 توسط ایرانی آزاد|
شخصی به نام روح انگیز که مدتیست در بسیاری از وبلاگها روی اعصاب دیگران راه میرود بعد از مدتی که دید دیگر به کامنتهای بی اساسش پاسخی داده نمیشود این بار به روشی دیگر دست به کار شد!
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت
19:53 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت
3:35 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت
5:24 توسط ایرانی آزاد|
امروز باز صحبت از علوم انسانی شد.. از کیفر خواست ننگین صادره شده علیه ماکس وبر ویورگن هابرماس وباقی نظریه پردازان تا امروز به هر دری زده شد تا علوم انسانی تقبیح شود.
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت
23:15 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت
13:38 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
22:19 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
0:42 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت
0:50 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت
22:26 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت
0:30 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت
0:13 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت
1:13 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت
22:23 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت
21:17 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت
23:21 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت
2:29 توسط ایرانی آزاد| |
امروز در مسیری که رانندگی میکردم مثل همیشه شاهد برنجزاران سرسبز بودم.یادم افتاد یک هفته تمام باران بارید و با تمام قوا سعی در نابودی برنجهای سبزمان داشت و در این راه از باد هم کمک میگرفت.
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت
1:12 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت
2:34 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت
23:46 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت
18:47 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت
0:34 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت
0:32 توسط ایرانی آزاد| |
سلام دوستان عزیز و گرامی..
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت
23:55 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت
4:0 توسط ایرانی آزاد| |
بیایید اعترافات را در دادگاه پخش کنید! بیایید صدای ابطحی پخش شود که اشتباه کرده! اصلا بگوید: ما با این رای کم نمیتوانیم مردم را جمع کنیم!!!!! پس خودمان در خیابان اعتراض کنیم!!
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت
17:34 توسط ایرانی آزاد| |
تصور کنید در العطش گرمای مرداد ماه بارانی بزند و سرمای بیاورد..دلنشیننننننننننن!
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت
23:33 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت
8:48 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت
23:29 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:31 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:16 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:15 توسط ایرانی آزاد|
دیروز ۳ مرداد برابر با ۲۵ جولای روز همبستگی با ایرانیان داخل شکور بود. و در این روز قرار بود طومار سبزی که از ۱۹۰ کشور جهان گذشته و امضا شده با مضمون" احمدی نژاد رییس جمهور من نیست" در دست مردم در کنار برج ایفل افراشته شود. در این مراسم که ساعتها ادامه داشت بسیاری از ایرانیان و خارجیان همبسته با ایرانیان در جنبش سبز تجمع آرامی برگزار کردند.
گزارشی از این مراسم را در ادامه مطلب بخوانید
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
23:3 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
22:54 توسط ایرانی آزاد|
متن کامل از سایت شخصی ایشان برداشته شده و میتوانید در ادامه مطلب بخوانید:
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
22:50 توسط ایرانی آزاد|
آفتاب: نماینده مردم آذربایجان شرقی در مجلس خبرگان رهبری گفت: «بیانیه صادر شده توسط خبرگان بیانیه مجلس خبرگان نیست».
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
22:48 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
10:26 توسط ایرانی آزاد| |
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت
0:6 توسط ایرانی آزاد|
همزمان با تجمعات جهاني در اكثر شهرهاي بزرگ از شش قاره جهان در حمايت از جنبش سبز
مردم ايران، در بعدازظهر گرم تابستاني سوم مرداد ماه بار ديگر جمعي از معترضان به
نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري در اطراف ميدان ونك دست به تجمع
زدند.
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
23:50 توسط ایرانی آزاد|
همینجور که ا حمدی نژاد داره دست و پا میزنه و خودش و رییس جمهور مردم میدونه امروز در سرتاسر دنیا روز همبستگی با مردم ایران بود. همین لحظه که دارم براتون مینویسم پخس مشستقیم طومار سبز بر فراز برج ایفل رو میبینم که مزین شده به جملات و امضایهای ایرانی های سراسر دنیا که" احمدی نژاد رییس جمهور ایران نیست"
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
22:43 توسط ایرانی آزاد|
نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت
19:42 توسط ایرانی آزاد| |
