تبليغاتX
ایران آزاد
ایران آزاد

کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی به مناسبت روز جهانی نفی خشونت علیه زنان بیانیه ای صادر کرد. به گزارش نوروز، در این بیانیه ترویج خشونت به طور کلی و خشونت علیه زنان به طور خاص محکوم شده است. متن این بیانیه که در سایت نوروز منتشر شده به شرح زیر است:


امروز چهارم آذرماه برابر است با بیست و پنج نوامبر، روز بین المللی امحای خشونت علیه زنان. هرچند دولت دهم ادعای پاسخگویی ندارد تا طبق روال کشورهای جهان، گزارشی از روند اقدامات پیشگیرانه و کنترل کننده خشونت علیه زنان را در این روز ارائه کند اما پرسش در جای خود باقی است که جمهوری اسلامی ایران که به دلیل اسلامی بودنش فارغ از میثاق های بین المللی و تعهدات مربوط به آن، با توجه به آموزه های دینی و انگاره های مذهبی خود، طی یک سال برای امحای خشونت علیه زنان که اعتبارشان در مکتب و آئین اسلام بر اهل نظر پوشیده نیست، چه کرده است.

و اینک که به گفته دبیرکل سازمان ملل، کشورهای زیادی که بعضا غیرمسلمان و حتی سکولار هستند در این زمینه تعهدات خود را گسترش داده، قوانین و برنامه های جامع تدوین و تصویب کرده و پیشرفت های چشمگیری در سطح ملی به دست آورده اند، سهم کشورمان با داعیه تمسک به سیره نبوی (ص) و سیره علوی(ع) در تربیت دختران و برخورد و رفتار با زنان، چه گام هایی برای امحای خشونت علیه زنان برداشته است؟

کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت امسال در روز بین المللی امحای خشونت علیه زنان، مراتب تأسف خود را از ترویج خشونت به طور کلی و خشونت علیه زنان به طور خاص اعلام می دارد.

متاسفیم که دولت لایحه معیوب حمایت از خانواده را با دست کاری در مواد تدوین شده توسط قوه قضائیه، به مجلس ارائه کرد که تصویب آن بی شک بر خشونت علیه زنان صحه می گذاشت. متاسفیم که دولت نهم نه تنها گامی برای مهار نمودن خشونت برنداشته بلکه وجود آن را انکار کرده و حتی با اتخاذ رویه های تبعیض آمیز، خشونت روانی علیه زنان را روز به روز افزایش داده است. متاسفیم که دولت بعد از نهم نه تنها خشونت خانگی را مورد توجه و رسیدگی قرار نداده و ایمنی لازم را برای زنان بی پناه فراهم نیاورده است بلکه با سوء مدیریت امکان خشونت های اجتماعی و در حد اعلای آن تجاوز به عنف را بیش از پیش افزایش داده است. متاسفیم که در حکومت اسلامیمان زنان مسلمان و غیرمسلمان هتک حرمت می شوند، در خیابان ها تنها به جرم انتقاد و اعتراض مورد هجوم واقع می شوند و آسیب می بینند، با هجوم شبانه بازداشت می شوند، تحت شرایط بسیار نامطلوب در سلول انفرادی نگهداری می شوند، با شرایطی طاقت فرسا بازجویی می شوند، از امکانات ابتدایی و اولیه محروم می مانند، بهترین سال های عمر عزیزشان را دور از خانواده و در محبس می گذرانند، تحت شرایط سخت و دهشتناک مجبور به اعتراف به ارتکاب اعمال غیر مشروع می شوند، آزارهای جسمی و روحی می بینند و خانواده هایشان نیز در معرض خشونت قرار می گیرند. متأسفیم که تعدادی از زنان عضو حزب قانونی مان خشونت دیدند و ما فقط قادر به نفی اقدامات خشونت آمیز و محکوم کردن آن بودیم و معاون سیاسی حزب اصلاح طلبمان و تعدادی از زنان عضو، هم اینک در معرض خشونت قرار دارند و از ما کاری برای نجات آنان برنمی آید.

متأسفیم که در پی حوادث پس از انتخابات منکرات بسیاری به نام اسلام عزیز و مظلوم صورت گرفت، ضرب و جرح وحبس و قتل، مصادیق بارز خشونت علیه زنان است که با کمال تأسف طی روزها و ماه های بعد از انتخابات شاهد آن بودیم. و علیرغم بیّن بودن ارتکاب این منکرات، کسی مسئولیت آن را به عهده نگرفت و اگر هم کسی مسئولیت را پذیرفت و خطاها را تقبل کرد، هیچ گونه عذرخواهی از زنانی که به انحاء مختلف مورد تعرض قرار گرفتند انجام نگرفت. طی این روزها خشونت به سخت ترین شکل توسط کسانی که باید حافظ حرمت ها باشند و پاسدار امنیت درجامعه باشند و باید خشونت را و تندی و سختی را مهار کنند، اعمال شد و حق الناس بر گردن مسئولین باقی ماند.

و این همه در حالی است که در اجلاس مقابله با خشونت علیه زنان و دختران که چندی پیش توسط سازمان ملل برگزار شد، هیأت اعزامی زنان دولتی کشورمان به عضویت كميته اجرايي تدوين مقررات مقابله با خشونت عليه زنان در آمد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



وب سايت چند رسانه‌اي "جنس ديگر"، زنانه‌هاي محبوبه عباسقلي زاده، همزمان با روز جهاني خشونت عليه زنان و با هدف به تصوير كشاندن تلاش هاي زنان در بستر مبارزات روزمره اجتماعي وارد فضاي مجازي شد.


 به گزارش موج سبز آزادی، این رسانه که برای انعکاس صدای زنان ایران پا به عرصه مجازی گذاشته است با انتشار مصاحبه‌ای با مادر شهید سهراب اعرابی و نیز مستند «بگو نه» درباره پیشینه مبارزات حقوقی زنان و مطالبی دیگر برای اولین بار به روز شده است. علاقمندان می‌توانند با مراجعه به لینک زیر مطالب این سایت را دنبال کنند.  

http://www.jensedigar.com/home/index.php

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:22 توسط ایرانی آزاد| |

دیشب در مورد سریالهای شبکه ماهواره ای فارسی ۱ نوشتم. قرار بود باز هم بنویسم.

سریالهای مطرح این شبکه یکی جسور و زیبا(The Bold and The Beutiful) ویکتوریا و خانه مد(Fashion House) در کنار سریالهای کمدی دیگری همچون همسر یا دردسر(Couple or Trouble)،ریبا،دارما و گریک،معجزه کوچک و آشنایی با مادر(How I met your mother) می باشد.

سریالهای درام این شبکه همانطور که در پست قبلی نوشتم شامل انواع و اقسام روابط عادی و غیر عادی(برای فرهنگ و عرف ما) می باشد. اما تقریبا در تمام این سریالها اساس و نقطه قوت مسئله خیانت آنهم بیشتر از طرف مرد است. مردهای خائن این سریالها عموما همسر اصلیشان بسیار کدبانو، با قیافه ای زیبا اما نه سکسی، با هیکلی متناسب اما نه فوق العاده، ساده و سر به زیر، عاشق همسر، وفادار و پاک، متعهد، خانه دار، به فکر شوهر و بچه ها، دلسوز و .....(هر آنچه که برای تعریف از یک زن عمومیت دارد!!) است و همسرشان به سمت منشی خود که از قضا زنی حوانتر، بی نهایت سکسی، بسیار فانتزی در روابط جنسی(چیزی متفاوت از روابط مرسوم و روتین زناشویی) ، زیبا، خوش اندام، فاقد هر گونه هنر کدبانوگری، عاشق مرد برای ثروت یا صرفا به دست آوردن مرد، بدون احساس گناه یا عذاب وجدان از اینکه زندگی کسی دیگر را بهم میزنند، خود را محقتر و برتر از همسر اصلی میدانند و در یک کلام تمام معیارهایی که( به غلط یا درست)برای یک معشوقه معرفی میشود!

جالبتر رفتار مشابه آقایان با این معشوقه های یک شبه است! آنها ابتدا عاشق دلباخته آنها هستند اما هر بار با دیدن همسر اصلی دچار عذاب وجدان شده و با معشوقه درست مثل یک زالو رفتار میکنند و همه چیز را هم به گردن او میندازند و اتفاقا تمام آنها در وقتی که دچار عذاب وجدان شده و میخواهند به نوعی از معشوقه حداقل برای آن لحظه دور شوند میکویند: "تو خودت خواستی!!!!"(دیالوگ انریکو با معشوقه اش در ویکتوریا) و یا میگویند:" هر گز تورو به همسرم ترجیح نمیدم"(دیالوگ لنس با معشوقه اش در خانه مد)  و یا اگر خیلی عاشقش باشند و واقعا از همسر رویگردان شده باشند میگویند:" تو با زمان رقابت میکنی .اون ۲۵ سال همسرم بوده"(دیالوگ انریکو در سریال ویکتوریا)

در تمام این سریالها معیار زنان مقبولتر! زیبایی اندام،سکسی بودن و زیبا بودنشان است! و تمام زنانی که در این سریالها تواناییهای از قبیل مدیریت،پزشکی و .... دارند زنانی با کمترین جذابیتهای به اصطلاح زنانه(بهتر است بگویم دلبرانه) هستند!

بعله این است نگاه غیر انسانی به زنها..نادیده گرفتن تواناییهای زنان و برجسته کردن تنها قابلیتهای حنسیتیشان! چیزی نیست جز سرکوبی از نوع دیگر برای زنان! درگیر کردن زنان با  جذابیتهای ظاهریشان همانقدر تحقیر و تبعیض علیه زنان است که آنها رادر برقع بپوشانیم و مانع از حضورشان در اجتماع شویم.

متاسفانه به نظرم پخش این سریالها مخصوصا برای زنهای ایرانی که بسیاری از مسائل موجود در این سریالها برایشان قابل هضم و قابل تحمل نیست چیزی جز بدتر کردن عقاید و افکارشان نسبت به خود و جنسیتشان و زندگی زناشویی و ...ندارد. این سریالها بیش از پیش زنها را به سمت باور اینکه تنها از لحاظ حنسیتی و ظاهری برای مردها جذابند میکشاند و بیش از پیش به ارتقای قابلیتهای ظاهری و جنسیتی معطوفشان میکند .

 این سریالها حتی برای بسیاری از دختران ما می تواند تاثیر بدی در زندگی زناشویی داشته باشد زیرا میبینند زنهای کدبانو عاقبتشان بعد از سالها ترک همسر است! و به جای اینکه روشهای درستی برای تحکیم روابط زندگی بیاموزند روشهای غلطی مضاعف بر آنچه این روزها شاهدش هستیم می آموزند!

(در مورد این سریالها و این شبکه باز هم موضوع برای نوشتن دارم انشالله در پستهای بعدی!)

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 0:30 توسط ایرانی آزاد| |

امروز ظهر در مغازه ای مشغول خرید بودم. خانمی کنارم ایستاده بود و مشغول خرید بود. دختر جوانی وارد شد و با دیدن آن خانم باذ ذوق به سمتش رفت و سلام احوالپرسی گرمی کردند. کم کم از لابلای صحبتهایشان که رو به فروشنده بود متوجه شدم که معلم و شاگرد هستند. خانم معلم در تعریف از شاگردش گفت:" این یکی از زرنگترین شاگردهای من بود و حتما امسال پزشکی قبول میشه!"

همینطور که به صحبتشان ادامه دادند دختر گفت:"اگه من پسر بودم صد در صد قبول میشدم. رتبه من 1900 اما امسال که 60 به 40 کردن یه پسر با 2500 هم قبول میشه اما چون من دخترم معلوم نیست قبول بشم!! "

از مغازه زدم بیرون ! اول به این قضیه فکر کردم:  بلاخره کار خودشان را کردند و 50 -50 رو تبدیل به 60-40 کردند. چیزی که سالها بود قصد انجامش را داشتند.دور کردن زنان از تحصیل و خانه نشین کردنشان! اجحافی مضاعف در حق دختران و زنان سرزمینم!

یکی نیست به آن احمقهای قانونگذار بگوید به جای اینکه سهمیه دختران را در پذیرش دانشگاه کم کنید بیایید و بازار کار را بر اساس توانایی و شابستگی تقویت کنید.

دیروز یک زن پورتوریکویی در آمریکا به درجه قضاوت رسید امروز دختری در ایران حتی از حقوق تحصیل برابر هم برخوردار نیست!

اما نکته بعدی رتبه ها بود..سرم سوت کشید و افسوس خوردم به حال خودم و هم نسلانم . زمان ما رقابت چقدر سخت بود و جقدر میخواندیم..اخر سر رتبه اگر بالای هزار بود باید دور رشته های تاپ پزشکی را خط می کشیدیم. امکان نداشت کسی 1000 بیاورد در یکی از رشته های پزشکی قبول شود!حتی شهرهای دور!

اما از چهار سال پیش دقیقا این اتفاق افتاد! وقتی یکی از اشنایان پسرش رتبه 1700 آورد و در داروسازی قبول شد شوکی بود که به من و یکی دیگر که خودش در دانشگاه تهران داروسازی خوانده بود وارد شد! باور نمیکردیم با این رتبه کسی رشته داروسازی قبول شود!

این اتفاق ادامه داشت. رتبه ها هر روز بالاتر میرفت.. انگار سهمیه قبولی بالا رفته بود که انقدر راحت با رتبه های چهاررقمی منظقه 2 پذیرفته میشدند!

یادم میاد زمانهای ما رقابت اکثرا برای کسب رتبه های دو رقمی یا زیر 500 بود. دور خودم هم رتبه های تک رقمی داشتیم هم جندین رتبه 2 رقمی تاپ برای دانشگاه تهران اما الان چند سالیست که شهرم رتبه دو رقمی و یا قبولی دانشگاه تهران نمیدهد!! اما تا بخواهید رتبه های بالا اما قبول شده در پزشکی!

 به این وصعیت اسفبار دانشگاه آزاد و پیام نور و دانشگاه های بین الملی را اضافه کنید!

واقعا داریم به کجا میرویم!؟

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 23:46 توسط ایرانی آزاد| |

بلاخره تحلیف ننگین رییس جمهور غیر منتخب انجام شد..با افتضاحاتی برابر و شاید بیشتر از مراسم تنفیذ!

همانطور که در مطلب دیشب نوشته بودم..او قسم دروغی میخورد و در اوج بی قانونی مقامش قانونی شد! و مردم همان لحظه به دست مریدانش مورد نوازش قرار میگرفتند!

امروز برگ زرین دیگری از جنبش سبز ثبت شد. حضور وسیع مردم در بهارستان و خیابانهای اطراف و حضور چندین برابر نیروهای غیر انسانی ضد شورش و بسیج و لباس شخصی و ....که به طرز وسیعی آرایش نظامی گرفته بودند و سعی در متفرق کردن مردم داشتند...

 

حرف و حدیث برای امروز زیاد است اما............

راستی ماه کامل است... زیبایی ماه هدیه به تمام سبز اندیشان میهنم...

سبز تویی که سیز میخواهمت!

 

فردا صبح خیلی زود برای ماموریت کاری به مسافرت میروم. اگر کارمان تمام شد فردا شب در خدمتم و اگر سفر به ظول انجامید  روز جمعه یا شنبه خواهم نوشت(انگار این تعطیلی آخر هفته وبلاگم به صورت روتین در آمده...)

 

در ادامه مطلب یک مقاله در خصوص جنبش سبز و  زنان قرار دادم ..خواندنش خالی از لطف نیست


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 0:34 توسط ایرانی آزاد| |

کانون زنان ایرانی - خانواده زندانیان بازداشت شده پس از انتخابات ریاست جمهوری امروز شنبه سوم مرداد مقابل زندان اوین حاضر شدند . در جمع آنها خانواده فعالان سیاسی ،روزنامه نگاران ، فعالان اجتماعی حضور داشتند . آنها به دنبال خبری از عزیزان شان این روزها راهی جز زندان و دادگاه انقلاب نمی شناسند .هر چند این مراجعه ها تاکنون برای شان هیچ نتیجه ای در بر نداشته است . انها امروز بعد از آنکه باز هم برای چندمین بار از مسئولان زندان اوین جواب سر بالا گرفتند . شروع به سر دادن بانگ الله اکبرکردند آنها همچنین با سر دادن شعار" زندانی سیاسی آزاد باید گردد "خواسته شان را به طور دیگری مطرح کردند شاید این بار گوش شنوائی به داد دلشان برسد .



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 0:6 توسط ایرانی آزاد|

۱- چند شب پیش که خواستم زیر باران قدم بزنم تنها راه قدم زدن در آن وقت شب، رفتن به خانه خاله ام که در نزدیکی خانه مان است بود. ساعت ۱۰:۳۰ شب قصد رفتن کردم. برای خانواده دیگر عادی شده میدانند ترسی ندارم مخصوصا که مسافت کوتاهتر از چیزیست که بتوان ترس به دل راه داد. یک سویشرت کلاه دار پوشیدم و وارد خیابان شدم. یک دقیقه بعد منزل خاله بودم. ساعت ۱ شب قصد برگشتن داشتم شوهرخاله ام گفت :"میخواد قدم بزنه" و با من بیرون آمد اما مطمئنم میخواست همراهیم کند مبادا برایم اتفاقی بیفتد اما از جایی که من با شنیدن این که میخواد مراقبم باشد حتما عکس العمل نشان میدادم به بهانه قدم زدن مسئولیت مراقبتم را بر عهده گرفت!

دیشب باز انجا بودم تازه ساعت ۱۰ از رشت رسیدم و یکراست رفتم آنجا نزدیک ۱۱:۳۰ میخواستم برگردم که شوهر خاله ام گفت: "بیام برسونمت"! گفتم "ماشین دارم". و خیالش جمع شد! نمیدانم وقتی محمد علی هم تنها میرود آنجا کسی به فکر این است که او را برساند یا نه؟!

۲- امروز سوار ماشینهای سواری شدم تا بروم سر کار. جلوی ماشین پسری تقریبا ۱۰ ساله نشسته بود فکر کردم نوه راننده است اما به میدان خروجی شهر رسیدیم با یک صلابت و اعتماد به نفسی پول را از جیبش در آورد و گفت: "اونور میدون پیاده میشم"!. ماشین ایستاد و او پیاده شد.

راستی اگر دختر ۱۰ ساله ای بخواهد از شهر خارج شود میتواند!؟

 یکی از ترسهای پدر ها و مادرها و کلا جامعه برای دختران مسئله تجاوز است. تقریبا اینکه نمیگذارند دختر شب تنها بیرون برود بیشتر برای همین مسئله است که مبادا کسی به اوتجاوز کند. و بعد در برابر این مسئله بیشتر هم به اینکه دخترشان بر اثر تجاوز تکه ای از هویتش!!! را از دست میدهد نگران میشوند و بعد به بعد روحی و روانی نگاه میکنند

نمیدانم چه کسی گفته که برای پسرها خطر کمتری وجود دارد| با اینکه پسر بچه های زیادی در معرض خطر تجاوز قرار دارند. حتی مردهای بزرگسال.. پسرها به اینکه میتوانند مقاومت کنند در مقابل خطرهای احتمالی نترس ترند اما همیشه وقتی به این قضیه فکر میکنم یاد فیلم American history-X می افتم. جایی که نقش اول فیلم که یک پسر قوی هیکل و بزن بهادر است و به جرم قتل یک ساهپویست زندانی شده در زندان مورد تجاوز قرار میگیرد واثرات منفی آن تا ابد در ذهنش میماند!

تنها تفاوت خطر برای مردها این است که هم احتمال وقوعش کمتر است و هم اگر هم اتفاقی بیفتد اثرات روحی دارد نه جسمی!  چون آنها در تجاوز چیزی از هویتشان از بین نمیرود !. بیشتر هم برای انکه مورد یک مسئله زنانه قرار گرفته اند غرورشان جریحه دار میشود. از دید مردها تجاوز فقط برای زنها است و اگر پسری مورد تجاوز قرار بگیرد دوستانش آن را وسیله ای برای تمسخرش استفاده میکنند!

راستی چرا پدر ها و مادرها برای کودکان پسر نگران نیستند و از کودکی به آنها بها داده می شود و اجازه داده میشود که در خیابان باشند و تنها بروند و تنها بیایند و در واقع خودشان ساخته شوند اما برای دختران نگرانی از اسیب رسیدن به دختر مانع هرکونه پرورش آنها در محیطهای بیرون میشود؟ و در نهایت هم پسرها به اصطلاح گرگ بار میایند و در برابر مشکلات و خطرات میتوانند از خود مراقبت کنند اما دخترها مانند بره ای در برابر هر گونه خطر میلرزند و نهایت ذلیلانه به گریه متوسل میشوند!؟

با اینکه اگر دخترهایمان هم از کودکی بیاموزند که تنها بروند و تها بیایند ودرست مثل پسرها از کودکی با محیط بیرون آشنا باشند در بزرگی با خطرات کمتری مواجه میشوند و در برابر خطرات توانایی برخورد و مقاومت بیشتری خواهند داشت

اگر دخترهای ما مثل پسرهایمان دائما در محیط بیرون باشند مثل آنها گرگ بار میایند و به مرور خطرات کمتری متوجه آنها می شود.

اگر دختران ما مانند ژسرانمان تکه از بدنشان برای آنها نشان هویت نبود حتی متجاوزان هم تمایل کمتری به اسیب رساندن پیدا میکردند.

اگر دخترا ما مانند پسران ما.....

اگر دختران ما مانند پسران ما.....

و اگر دختران ما مانند پسران ما.....

 

 

*** پی نوشت: فقط یک روز دیگر به نظر دادن مانده من منظتر نظرات شما هستم. اگر ده نفر نظر مثبت بدهند اجرا میکنم: ایا با اینکه در اخر هر هفته موضوعی به بحث و تبادل نظر گذاشته شود موافقید یا خیر؟ در صورت پاسخ مثبت موضوعات مورد علاقه خود را به صورت کامنتی خصوصی در اختیارم بگذارید

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:18 توسط ایرانی آزاد| |

امشب درجمعی حضور داشتم که باور کردم باید در میان خانمها بنشینم. و کنار آقایان این یکبار نباشم! دلیل اصلی هم شاید این بود که مردهای جمع از مسائل صنفی حرف میزدند و نهایت فوتبال و این بار برام حرفهایشان چذابیتی نداشت و ترجیح دادم کنار خانمها بنشینم که یا باید از طبخ غذا صحبت کنند یا چاقی و لاغری یا اخبار روز! باور نمیکنید چقدر آزار میبینم وقی میبینیم زنهای ما با آن همه پتانسیل فقط خودشان را در نقش کدبانو باور کرده اند و بس! انگار که کار دیگری ندارند. در این جمع هم که یکی از خانمها پزشک بود و خودش کاملا از نظر حقیقی و حقوقی مستقل است همیشه از این واژه استفاده میکند: من خودم یه پا مردم!!! و نمیدانم چطور میشود این جمله سراپا غلط را از ذهن زنهای مستقل،شاغل و با تمام مشخصات یک انسان فعال پاک کرد؟..آن خانم هم با اینکه تماما همراه  و همپای همسرش در اداره زندگی نقش دارد باور دارد وظیفه ای اضافه بر این دارد که همان زن خانه بودن و فراهم کردن امکانات رفاهی برای فرزند و همسر است! این را وقتی که شوهرش به ظنز شعری خواند و در آن از زن به ضعیفه نام برد و از جلسات رفتنهای زنش گلایه کرد و اینکه لباسش آماده نیست و ... همسرش با اعتراض گفت که هر روز صبح لباس شوهرش آماده است و .....!!!!!!!۱ و این شاید سبب خنده جمع شد اما برای من گریه داشت..با اینکه ظنر بود اما در پس آن حقیقتی انکار نشدنی نهفته بود)

امشب در میان جمع طبق معمول بحث شیرین چاقی و لاغری مطرح بود! و من که فقط یک سوال تخصصی ورزشی از یکی از بانوان جمع که مربی ورزشی بود کردم بحث رفت روی مسائل ورزشی و چربی سوزی!!!! و بعد نمیدانم چطور شد سر از این در آورد که  یکی از پزشکان با منشی مطبش ازدواج کرده!و همه از  اینکه منشی سر راه دکتر قرار گرفته و او را از همسرش دور کرده و در نهایت همسر دومش شدهصحبت کردند!باز هم حرف و حدیثها و ... جالب اینجا بود که یک روایت از زبان منشی گفته شد و آن هم این بود که خانم منشی برای یکی درد دل کرده وگفته :من اصلا نمیخواستم این اتفاق بیفته خانم دکتر با معلم موسیقی اش روی هم ریخته بوده! و برای همین اتفاق دکتر دچار عارضه ای میشه و کما میره که اگر خانم منشی نبود میمرده و همسر دکتر برای اینکه از قبح کارش کم کنه به دکتر این انگ رو میچسبونه که با منشی اش در ارتباطه و خانم منشی گفت وقتی دیدم به من بهتان زدند گفتم حالا همسرش میشم تا حداقل چیزی که چسبیده شده واقعیت داشته باشه!

جالب اینجا بود همه میگفتن منشی دروغ میگه و کسی باور نمیکرد که همسر دکتر ممکنه واقعا خیانت کرده باشد! میدانید چرا؟ چون همسر دکتر نمیتواند ایمن کار را بکند و حتما  این زن دومی که آمده در زندگی اش مقصر است!بی هیچ دلیلی! او حتما آمده تا زندگی دیگری را بپاشد. اما کسی از خودش نمیپرسد این چه جوز زندگی است که به راحتی با حضور یک نفر دیگر از هم میپاشد؟ و چرا نمیخواهند باور کنند که ممکن است ایراد از زندگی اول بوده باشد؟

بحث بعدی باز در مورد مسئله ای مشابه از سمتی دیگر بود که یکی از دکترهای زن برای بار سوم ازدواج کرد... و زمزمه ها شروع شد هر کس حرفی میزد و همه خانم دکتر را مورد عتاب قرار میدادند و او را فاقد شخصیت میدانستند هم چون سه بار ازدواج کرده و هم چون همسر سومش دارای همسر و بچه است!یکی گفت: نمیفهمم خانم دکتری که خودش به تنهایی این همه در آمد داره برای چی ازدواج کرده اون هم برای بار سوم؟!!! و من با تعجب پرسیدم: یعنی آدم شوهر میکنه چون نمیتوه در آمد داشته باشه؟ یا کسی که در آمد داره نباید شوهر کنه؟  اون خانم گفت :به نظر من برای ازدواج مجدد اگر در آمد داشته باشه نه نیازی نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دوباره پرسیدم : یعنی ازدواج و همراهی داشتن شامل همین میشه؟ گفت :خب نه اما این خانم دوبار دیگه ازدواج کرده بود و ۵۰ سالش است دیگه معنی نداشت ازدواج کنه اونم با یه مرد زن دار!

خب من با اینکه این خانم با مردی خانواده دار ازدواج کرده کمی تعجب کردم اما نه از بار سومش تعججب کردم نه از ازدواجش... واقعا چرا مردم ما فکر میکنند ازدواج فقط..........................................

از نظر من ازدواج در کنار قضیه تشکیل خانواده و ارتباطات مشروع! جنسی و زندگی مشترک به چیزی به نام همراهی همفکری و آرامش هم ارتباط دارد  تا اینها نباشد آن موارد اول به زیبایی اتفاق نمیافتند.

در هرصورت مباحث امشب پر از نکته های خاص بود که تحلیلهای جامعه سناختیش هنوز در توان من نیست فقط تاسف خوردم از نگاه مردم به زنان و زندگی ها و موضوعی به نام اصطلاحا خیانت!

 

در این زمینه احتمالا مطالب بیشتری خواهم نوشت!

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:24 توسط ایرانی آزاد| |

تابستان برای روز زن در ایران مطلبی نوشتم تحت نام روز زن و خاتمی! امروز هم انگار باید پستی مشابه بگذارم!

روز زن در ایران میلاد حضرت فاطمه(س) است و تنها در ایران این روز به عنوان روز زن گرامی داشته میشود. همانطور که در پست مذکور نوشتم چه روز زنی وقتی هنوز....

اما ۸ مارس، سالهاست که در تمام جهان به عنوان روز زن گرامی داشته می شود


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 23:2 توسط ایرانی آزاد| |

امشب به لطف برنامه آ پ ا ر ا ت فیلم مستند 25 درصدی اثر دینا ثاقب را دیدم. فیلمی که در مورد زنان مجلس افغانستان بود. فیلم با تمام نقصهایش برای من شگفت انگیز بود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:15 توسط ایرانی آزاد| |

 

بده ان قوطی سرخاب مرا

تا زنم رنگ به بی رنگی ی خویش

بده آن روغن ،تا تازه کنم

چهر پژمرده ز دلتنگی یِ خویش

 

بده آن عطر که مشکین سازم

گیسوان را و بریزم بر دوش

بده آن جامه ی تنگم که کسان

تنگ گیرند مرا در آغوش

 

بده آن تور که عریانی را

در خَمَش جلوه دو چندان بخشم؛

هوس انگیزی  آشوبگری

به سرو سینه و پستان بخشم

 

بده ان جام که سر مست شوم،

به سیه بختی یِ خود خنده زنم؛

روی این چهره ی ناشاد غمین

چهره یی شاد و فریبنده زنم

 

وای از آن همنفس دیشب من –

چه روانکاه و توانفرسا بود!

لیک پرسید چو از من، گفتم:

کس ندیدم که چنین زیبا بود!

 

وان دگر همسر چندین شب پیش-

او همان بود که بیمارم کرد:

آنچه گرداخت،اگر صد می شد،

درد ،زان بیشتر آزارم کرد.

 

پر کس بی کسم و، زین یاران

غمگساری و هواخواهی نیست

لاف دلجویی بسیار زنند

لیک جز لحظه کوتاهی نیست

 

نه مرا همسر و هم بالینی

که کشد دست وفا بر سر من

نه مرا کودکی و دلبندی

که برد زنگ غم از خاطر من

 

آه این کیست که در می کوبد؟

-همسر امشب من می آید!

وای ، ای غم، زدلم دست بکش

کاین زمان شادی ی او می باید!

لب من- ای لب نیرنگ فروش-

بر غمم پرده یی از راز بکش!

تا مرا چند درم بیش دهند،

خنده کن، بوسه بزن ، ناز بکش!...

"سیمین بهبهانی"

 

فکر نمیکنم لازم باشه چیزی بگم نه؟

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 23:44 توسط ایرانی آزاد| |

سلام دوستان عزیز ، امیدوارم که همه شاد شاد باشید و ....

 

وای من که امروز بی نظیرم!!!!!

 

چرا ؟؟؟؟؟

 

الانه براتون میگم

من مدت هاست که دارم  تلاش می کنم که استقلالی هر چند نسبی از خانوادم پیدا کنم .

 

نمی دونم چند نفرتون حس من و درک میکنید .

 

من امروز یک شغل پیدا کردم که از قضاااااااااااااااااا با حقوق بسیار عالی بیدهههههه

 

تازه دو نفر از دوستانمم با خودم بردم و ان ها هم ....

 

قرار تو یه پروزه  که برای شهرداری هست هم کاری کینم .

 

البته موقتی هست ولی ....

 

راستش این ها هیچ کدوم مهم نیست.

 

مهم الان احساس من هست ، که مثل یه پرنده آزاد می مونم

 

انگار دریچه ای تازه رو به زندگی من باز شده وتمام زنچیرهایی که من رو در این مسیر زندانی کرده

 

بودند باز شدند و .....

 

من قدم در یک راه سراسر روشن گذاشتم

 

راهی که خودم انتخاب کردم با اختیارخودم، با فکر خودم، با تمام

 

آزادی های یک انسان .

 

نمیدونید که ؟؟؟!!!

 

من تقریبا همه ی اهدافم و ابزار رسیدن به ان ها با اعتقادات و انچه که خانواده برایم دوست می دارن

 

مغایر هست. البته هیچ وقت این مغایر بودن باعث نشد که من به درستی ان ها شک کنم ، فقط

 

گاهی نسبت به سخت گیری های اون ها ...................................

 

من 21 سالم هست و دیگه  تو سنی نیستم که بخاطر حرف گوش نکردن و دنبال هدف هام رفتن

 

دعوام کنن یا مجبورم کنن . البته همه این ها با تحریم اقتصادی در خونه ی ما همراه شده .

 

من مدتی است که مورد تحریم شدید خانواده هستم تا شاید از عقاید و مسیر انتخابی زندگیم

 

دست بکشم. تا شاید زندگی به ظاهر ارام و عادتی رو بپذیرم و زیر یوغ استبداد خانواده برم .

 

تا شاید دیگر شیرینی ازادی را فراموش کنم و .....

 

تا شاید ......

 

ولی من تو این مدت شاید روز هاییییییییی داغون شدم ، رنج کشیدم ، ولی چون ازادی رو باور

 

داشتم  با این باد ها نلرزیدم و تا آن جاییییییییییییی که می شد استوار موندم .

 

راستش به قول شریعتی :

 

(( از کسی میپرسند چه جور فکر میکند  ، قبلا باید پرسید از کجا

 

می خورد ؟؟؟ این یک اصل عمومی است))

 

زندگی مادی بر اندیشه مقدم است نه بر عکس .

 

ادمیان همیشه ذهن خود را با عین ( زندگی مادی _ اقتصادی )

 

منطبق می کنند نه عین را با ذهن .

 

 

من به این نتیجه رسیدم که اگر تمام وابستگی های خودم رو قطع کنم اون وقت یک انسان آزادم و

 

می تونم فکری خلاق داشته باشم ..

 

در این وبلاگ از آگاه شدن اذهان مخصوصا نسبت به حقوق انسان ها سخن گفته شده ، راستش

 

تا وقتی که مخصوصا ما زنان به دیگرانی وابسته هستیم و حیات ما را آن ها تامین میکنند ذهن

 

هایی وابسته و تغذیه شده از جانب همان دیگران داریم .

 

در مورد زنان به گفته ی جان استوارت میل در کتاب انقیاد زنان که در تازگی هم خلاصه ای از این

 

کتاب ارزشمند هست قناعت می کنم  که خود در واقع ختم کلام است؛

 

مردان برده ای می خواهند که نه با زور بلکه با رضایت و رغبت به

 

اسارت تن در دهند ؛ وبرده صرف نیز نمی خواهند ، برده ای محبوب

 

و دلخواه می طلبند . از همین رو هر چه از دستشان براید می کنند

 

تا ذهن زنان را به تصرف خود درآورند .

 

بله ؛ یکی از دلالیل اسارت تاریخی زنان همین وابستگی های ذهنی است ؛ که از این نوع وابستگی

 

های مادی شکل میگیرد .

 

من فکر میکنم باید این نیاز مادی را به هر سختی که شده خودمان هر چه زود تر رفع کنیم و شروع به

 

فکر کردن کنیم .

 

راستش به قول ؛ نوشین احمدی خراسانی ؛ نویسنده کتاب زنان زیر سایه پدر خوانده ها :

 

"تلاش کنیم ، تلاشی آگاهانه ،چرا که این تنها راه است "،

 

راهی پر سنگلاخ اما به سوی آینده ای تابناک .

 

خوشبختانه به وجود امدن نیاز هایی جدید در بین خانواده ها ( کوچکترین نهادهای اجتماعی )

 

و در جامعه ی ما ، باعث شده است تا زنان به سوی پذیرش نقش هایی غیر از مدیریت

 

خانه داری سوق پیدا کنند و هویت جدیدی را جستجو کنند ، و طبیعی است که در طول این

 

مسیر کم کم به ظلم هایی که به ان ها در طول تاریخ شده اگاه  شدند .

 

من فکر میکنم این اولین قدم برای ازادی است .

 

من که امشب آزاد شدم .

 

آزاد

 

آزاد

 

به امید ازادی تمام انسان هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 21:3 توسط | |
پیش نوشت: 
سلام دو ستان عزیز از امروز وبلاگ نامه های دلتنگی تا اطلاع ثانوی نویسنده دیگری هم دارد به نام سعیده ابیانه
از همه دوستان عزیز میخوام که در صورت داشتن پیام خصوصی برای هر یک از نویسندگان به ایمیلهای هر کدوم از نویسنده ها ارسال کنید.
امیدوارم از مطالب سعیده عزیزم خوشتون بیاد و مطمئنم بیشتر از من مخاطب جذب می کنه!


_____________________________________________________________________-

امشب خواستم مطلبی از زنان و دختران اسلام اباد بنویسم و نظرات انها را در مورد مردان ان منطقه ولی دیدم بهتر است تا شب جمعه ای زیاد شما رو ناراحت نکنم و .....

پس با شعری از فروغ عزیز که فریاد درد است به نوعی دلتنگی خود را ....

شب خوبی را برای شما دوستان ارزو میکنم.

 

 

حلقه

 

 

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه ی زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

 

 

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و درخشندگی است

مرد حیران شد و گفت :

حلقه ی خوشبختی است ، حلقه ی زندگی است

 

همه گفتند ؛ مبارک باشد

دخترک گفت؛ دریغا که مرا

باز در معنی ان شک باشد

سال ها رفت و شبی

 

زنی افسرده نظر کرد بر ان حلقه ی زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته ، هدر

 

 

زن پریشان شد و نا لید که وای

وای ، این حلقه ی که در چهره ی او

باز هم تابش و درخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 21:23 توسط | |

 

پنجشنبه 16 آبان- متروی مفتح ساعت 7:45 صبح 

 سوار مترو شدم و خالیترین قسمت در واگن خانمها درست نقطه اتصال واگن خانمها و آقایان بود که من هم رفتم که آنجا بایستم. البته به خاطر سوابق قبلی منتظر بودم که هر آن از آقایان پشت سر متلک بشنوم و خودم را آماده جنگ کرده بودم. دو پسر کنار در ارتباط دهنده دو واگن ایستاده بودند. از قیافه هایشان معلوم بود که از چه قماشی هستند و من مطمئن بودم که درگیری ایجاد میشود. وقتی رسیدم به آنجا دیدم آن دو پسر با مردی حرف میزنند .

مرد: میگم اونجا وای نستا!

پسر1: به تو چه دلم میخواد

پسر 2: آقا مگه تو میتونی بگی کی کجا وایسه؟

مرد: بودن تو اونجا مانع آسایش همه است .این همه جا موندی اونجا چرا؟

پسر1: دلم خواست. تو چرا اومدی اینجا نشستی؟

پسر2: آقا چه کاری به شما داریم؟ ما اینجا وایسادیم مثل اینکه شما اینجا نشستی!

مرد: تو داری واسه ناموس مردم مزاحمت ایجاد میکنی!

پسر: قضیه ملانصرالدینه فکر میکرد همه تو دهشون مثل خودشن!!! تو خودت واسه همین کار اینجا نشستی چرا فکر میکنی همه مثل توان!

مرد: اینجا صندلیه واسه نشستن!

پسر1: اینجا هم جاست واسه وایسادن

مرد: میگم پاشو اینجا واینست

پسر1: دیگه دهنت رو زیادی باز کردی . به تو چه مرتیکه.

مرد: قیافت و نگاه کن به جای این که از سر صبح وایسی واسه این کارا برو دنبال کار!

پسر1: اصلا میدونی چیه؟ من اومدم اینجا وایسادم واسه دختر بازی ببینم کی میخواد چی کار کنه؟

مرد: تو گه میخوری!

پسر1: گه خودت میخوری!

پسر 2: آقا همین و میخواستی احترام ریش سفیدت رو نگه داشته بود تا حالا هی پا رو دمش گذاشتی بهت بدو بیراه بگه!

مرد: اونجا وایسنتا انگل

پسر1: واییمستم ببینم چه گهی میخوای بخوری..این کارامکال دهاتتونه.. بدبخت اینجا تهرانه میفهمی. تهران از این خبرا نیست!

مرد: اونموقع که تو نیست بودی ما تمام تهران و گز میکردیم

پسر1: اره از قیافت معلومه از کجا اومدی بدبخت

مرد: سی سال پیش آشغالایی مثل تو نبودن

پسر1: سی سال پیش که ایران خوب بود چهار تا عمله گوسفند بدبخت مثل تو اومدن ریختن تو خیابون مارو بدبخت کردن

مرد دیگه جوابی نداد

دختر بغل دستی من: ای بابا ول کنن دیگه اه

من: اتفاقی افتاده بود؟

دختر: من وایساده بودم این دو تا پسره هی بهم متلک گفتن. منم سرم رو برگردوندم و به سمت خانمها وایسادم. حالا اینا کوتاه نمیان!

من آهی کشیدم و سری تگون دادم و سکوت کردم.

به ستگاه مقصدم رسیده بودم و باید پساده مسشدم، اگر کار نداشتم میماندم و مطمئنم که بلاخره قاطی میشدم و حرفهام را میزدم. در تمام مدتی که ایتساده بودم فقط صورت دو ژسر را میدیدم و قیافه مرد را نیمدیدم هنگام پیاده شدن نگاهی انداختم تا او را ببینم یک مرد خیلی متشخص و جا افتاده! نگاهی به قیافه پسر انداختم..قیافش.......................

 یاد خاطره ای افتادم که در همین مترو پیش آمده بود. یکبار سوار شده بودم و دیده بودم یکی از پسرها دائم به دخترها متلک میگوید و کم کم حرفهای زشت میزند و دختر سعی میکرد از آنجا دور شود ا! آنقدر به این کار ادامه داد که بلاخره من جوابش را دادم و کار به بحث و دعوا کشیده شد و پا به پایش فحش دادم تا از رو رفت. و بعد مشخصاتش را به مسئول مترو دادم و نمیدانم آیا پیگیری کردند یا نه!!!؟

اتفاق این دفعه کمی فرق میکرد هم مرد حق داشت هم نه! حق اولش این بود که  پسر حق نداشت وقتی کسی دلش نمیخواهد متلک پرانی کند و این را باید بفهمد و وقتی نمیفهمد کارش میشود مزاحمت! و این مرد حق داشت که جلوی یک مزاحم را در حد شهروندیش بگیرد اما حق نداشت به او توهین کند و یا به او زور کند که باید جایش را عوض کند میتوانست با او بهتر صحبت کند و فقط تذکر دهد نه که به او امر کند! و اما جوان این حق را داشت چون جوان است و اقتضای طبیعت جوانش این بود که بیاید و به دخترها نگاه کند و چند کلمه ای هم برای خوشمزگی و جلب توجه بر زبان بیاورد (همانطوری که بسیاری از دخترها هم این روزها این کاررا میکنند) ولی حق نداشت مزاحمت ایجاد کند!

و اما این وسط از اینکه دختر به جای اینکه از خودش دفاع کند بهترین حالت این را دید که برگردد و رویش رابرگرداند!!!! به جای اینکه بگوید: آقای محترم مزاحم نشید!  و این ضعف تمام ما دخترها و زنهای ایرانیست.. تنها راه دفاعمان همین است : خودمان را درست کنیم!!!
تابستان که  به کلاس میرفتم ساعتهای ناهار و نماز در نمازخانه مینشستیم و حرف میزدیم. با یکی دو نفر دوست شده بودم که مثل خودم دغدغه زنان داشتند! یکی از آنها میگفت: استادم بهم گفته بود هیچوقت وقتی تو تاکسی نشستین و میبینین مرد کنار دستیتون قصد اذیت داره شما خودتون روکنار نکشید یا کیف نذارید بلافاصله بهش بگید یا اینکه به راننده بگید مثل اینکه این آقا میخواد پیاده بشه!!!

 نصف دوران دانشجویی و حتی الان وقتی در سواری کنار دست یه اقا مینشینم و خدای نکرده او خودش را پت و پهن میکند و سعی میکند به من بچسبد! کیف میگذارم یا آنقدر خودم را به در نزدیک میکنم که وقتی پیاده میشوم تمام گردن و دستم درد میکند. و در واقع آن مرد باز هم من را اذیت کرده است؟ چرا؟ چون اسایش یک سفر راحت را از من گرفته!

همیشه ما زنها خودمان را  کنار میکشیم و هیچجوری نمیتوانیم از خودمان دفاع کنیم.  اینبار در تهران وقتی وضعیت مشابهی پیش آمد خواستم این کار را انجام دهم. مردی کنار دستم نشسته بود و با اینکه من رفلکس طبیعیم همان کنار کشیدن تا حد ممکن و گذاشتن کیف بود اما باز خودش را اینورتر میاورد. خلاصه تا سه شمردم و تا آمدم بگویم : آقا ببخشید مثل اینکه ایشون پیاده میشن! متاسفانه دیدم رسیدم به جایی که باید خودم پیاده شوم و نتوانستم کارم را عملی کنم و نتیجش را ببینم!!! اما موقع پیاده شدن نتوانستم طاقت بیاورم و بلند داد زدم: آشغال کثافت!

به راستی چرا ما خودمان از خودمان دفاع نمیکنیم و انتطار داریم مردهای دیگر این غیرت !!! را داشته باشند و از ما دفاع کنند؟آیا ما توان حرف زدن نداریم؟ آیا ما جرات نداریم؟ آیا ما حق نداریم؟

 همان روز دراتوبوس برای برگشت به لاهیجان نشسته بودم و اشتباها بلیط دختری را کنار دست یک آقا داده بودند. دختر چادری هم بود. در ردیف سوم یک آقا تنها رو صندلی نشسته بود و آن دست هم آقایی دیگر تنها. این دختر رو کرد به هردو و گفت: "یکیتون میشه کنار اون یکی بشینه که من بشینم." و آن مردها هیچکدام قبول نکردند!!! و بعد من به دختر اشاره کردم که کنار من میتواند بشیند!آمد و نشست و گفت: به خدا یه زمانی مردها غیرت داشتن!!!!!!!!

البته من از آن مردها لجم گرفته بود چون درحالت عادی اینقدر به شماره صندلیشان اهمیت نمیدادند که در آن لحظه اهمیت داده بودند ولی حرف دختر را هم مبنی بر غیرت داشتن مردها قبول نداشتم. من جای اون بودم سر جایم مینشستم. و اگر مزاحمتی میدیدم تذکر میدادم!!!

به خدا همه مردها کنار دست آدم بشینند قصد مزاحمت ندارند اما کاری کردند در این جامعه که ما زنها از سایه مردها هم هراس داشته باشیم و فکر کنیم همیشه امکان دارد از طرف آنها برای ما مزاحمتی ایجاد شود. و این ترس و اضطراب در لحظه لحظه زندگی از مدرسه و مسیر رفت وآمد تا بازارو خرید و دانشگاه  و کار و رفت و آمد خانوادگی و........وجود دارد!

 به راستی چرا ما زنها از خودمان نمیتوانیم دفاع کنیم؟ چرا به ما همیشه آموختن که تحت خطریم؟ چرا مردها همیشه برای ما خطر دارند!!!!؟ چرا بسیاری از مردها در تاکسی اتوبوس خیابان و... به فکر اذیت های روحی روانی و جسمانی هستن؟!

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 11:54 توسط ایرانی آزاد| |

مقاله دوم " نگاه مضطرب مرد ایرانی به غرب و زن غربی" نام دارد. در این مقاله نویسنده می کوشد تا نگرشهای مختلف رایج در جامعه ایرانی را نسبت به غرب و زن غربی با ارائه مصادیق و گذشته تاریخی بیان کند. خانم احمدی در این زمینه چهار نگرش را بیان میسازد:

نگرش غرب ستیز

نگاه پست مدرنیستی به غرب

نگاه سنتی نیروهای چپ

اعتقاد به دو وجهی دیدن زن غربی

 نویسنده سپس به تفسیر این چهار نگرش به تنهایی میپردازد:


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 20:10 توسط ایرانی آزاد| |

در ادامه مبحث خلاصه کتاب "زنان زیر سایه پدر خوانده ها " مقاله به مقاله پیش میرویم. امیدوارم با نوشتن این مطالب ُ بحثهای جالبی را بتوانیم شکل دهیم:


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 1:26 توسط ایرانی آزاد| |

پیش نوشت: چند روزی دارم میرم تهران سعی میکنم از اونجا به اینترنت وصل بشم و بنویسم و بخونم ولی اگه دیدید سر نزدم دیگه بدونید سرم شلوغ بوده و نتوسنتم به نت بیام. فعلا سر این مطلبم بیشتر بحث کنید تا من بیام.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دقیقا 7 سال پیش یکی از بستگان در دوران نامزدی به مشکلی برخورده بود و همه اطرافیان اصرار به جدایی داشتند. در آن زمان برای اولین بار واژه "ناشزه" به گوشم خورد. وقتی که به ایشون گفتند: "طلاق بگیر مسئله ای هم پیش نمیاد ناشزه است و اسمت از شناسنامه اش پاک میشه و اون هم براش مشکلی پیش نمیاد"!

پرسیدم: "ناشزه است یعنی چی؟"

و گفتند: "خب اینا با هم زندگی نکردن چون همسرش دختره ناشزه حساب میشه"!!

و من متاسفانه تا همین چند شب پیش فکر میکردم که ناشزه یعنی دوشیزه ای که بعد از عقد هم دوشیزه است.پریروز ظهر یکی از دوستان صحبتی کرد که من ناخود آگاه یاد این ناشزه بودن افتادم و بعد شبش در جایی صحبت باز از یک طلاق بود و اینبار ناشزه بودن و ...........  همان شب هم با دوستی صحبت میکردم که از روی کتابی به کلمه "نشوز" اشاره کرد و نکات خیلی خیلی جالبی گفت! و اونجا بود که من فهمیدم "ناشزه" معنای اصلیش چیه؟ و بعد امروز صبح به این نتیجه رسیدم که تنبلی رو باید کنار بگذارم و باید خودم دنبال معنای لغتی که نمیدانم و استفاده میشود بروم. و از فرهنگ دهخدا استفاده کردم.

این مقدمه را لازم میدیدم. ابتدا معنای ناشزه و نشوز را از فرهنگ دهخدا اینجا مینویسم و بعد یک توضیح کوچک:

ناشزه: گوشت بر آمده بر جسم(تانیث ناشز)

زنی که از اطاعت شرعی مرد بیرون رود، در آنصورت حق نفقه و کسوه ندارد.(فرهنگ نظام)

زن سرکش که امتناع از شوهر خود کند و بوی دست ندهد(ناظم الأطباء)

در اصطلاح فقها زنی است که از اطاعت شوهر خود سرپیچی کند و همچنان که زن ناشزه باشد گاه باشد که نشوز از شوی پدید گردد چنانکه حقوق زن را نپردازد(از شریع الاسلام و کشاف اصطلاحات الفنون)

زن ناسازگار، زن سرکش،زن نافرمان، زن ناسازگار

 

نشوز: ناسازگاری کردن زن با شوهر(غیاث اللغات)

ناسازواری کردن زن با شوی و در خشم آوردن(از منتهی الأرب)(از آنندراج)(از ناظم الأطباء)

ناسازواری کردن شوهر با زن یا زن با شوهر(دهار)(از زوزنی)

ناساختن زن با شوهر و یا شوهر با زن(تاج المصادر بیهقی)

عصیان کردن زن نسبت به شوهر و به خشم آردن شوی را(از معجم متن اللغه)(از اقرب الموارد)

ناسازگاری میان زن و شوهر(ترجمان علامه جرجانی)

کراهت داشتن زن و شوی هر یک از دیگری(از اقرب الموارد)

از اطاعت مرد خارج شدن زن(از معجم متن الغه)

ترک کردن مرد زن خود را(از ناظم الأطباء)

در اصطلاح فقه نشوز: عدم قیام زوج یا زوجه به وظایف زناشویی نسبت به دیکری

نشوز مرد، یعنی خودداری از همخوابگی او با زوجه در هر یک شب از چهار شب و امتناع از دادن نفقه، به زن حق مید هد که او را بوسیله حاکم اجبار به قیام به وظایف مزبور نماید

نشوز زن یعنی عدم اطاعت او از زوج، به مرد حق سختگیری و خودداری از نفقه را می دهد

 

نمیدانم چند درصد از کسانی که معنای این لغت را نمیدانستند هنوز حاضرهستند از وازه "ناشزه" برای طلاق در دوران نامزدی استفاده کنند؟ اما من از وقتی معنایش را فهمیدم حاضر به استفاده از آن نیستم دلیل هم دارم.

متاسفانه در جامعه ما بعد از انقلاب به علت اینکه محدودیتهایی در روابط دختر و پسر به وجود آمد و از آن بالاتر مسائل نیروی انتظامی و دستگیریهای دختر و پسری که با هم دوست بودند یا در حد آشنایی بودند و ... باعث شد که از چندین سال پیش مسئله نامزدی از حالت خصوصی و غیر شرعیش تبدیل به مسئله شرعی و قانونی شود. با اینکه بسیاری از زوج ها نامزد میکنند تا همدیگر را بهتر بشناسند و بعد به این نتیجه برسند که میتوانند ازدواج کنندیا نه؟ این سالها به خاطر همین مشکلات خانواده ها برای ترس از آبرو و یا به قولی مشروعیت بخشیدن به روابط ، عقد کردن را باب کردند. اما بسیاری از پدرها موقع عقد از داماد آینده خود میخواهند که تا روز ازدواج هیج رابطه جنسی با دختر برقرار نکند. و خیلی مواقع این مساله رعایت میشود.با اینکه آنها شرعا و قانونا زن و شوهرند.

حالا در این میان نامزدها به مشکلاتی برمیخورند که اگر در دوران نامزدی بدون عقد بود به راحتی از هم جدا میشدند حلقه های نامزدی را پس میدادند و با گفتن جمله: "نامزدی بهم خورد" . همه چیز تمام میشد.و حتی مردم هم زیاد پیگیر نمی شدند. نامزدی قاعدتا برای این هست که یا بهم بخورد یا به سر انجام برسد. اما حالا که به جای نامزدی عقد مرسوم شده همه چیز تغییر کرده است.  با اینکه روابط همان است اما دختر و پسر ازدواج کرده محسوب میشوند. و اگر این وسط اختلافی پیش بیاید و طلاق جاری شود هم میگویند مطلقه هستند( و برای ازدواج بعدی(بخصوص برای دحترها) هزاران مشکل پیش میاید که در زمانی که نامزدی رایج بود کمتر بود)، هم اینکه برای جاری شدن طلاق این دختر است که باید تهمت ناسازگار بودن و عدم تمکین را هم بپذیرد.

شاید خیلی ها بگویید این یک مساله فرمالیته است و فقط برای قانونی وشرعی کردن قضیه! وگرنه همه میدانند که عدم تمکین و ناسازگاری بودنی در کار نیست!!!!!!!! اما من میگویم: برای چه باید همچین خفت وخواری نصیب ما دخترها شود؟ چرا در یک پیوندی که دو نفر با هم ایجاد میکنند و بعد به مشکل برمیخورند این مشکل را به دختر نسبت دهند- حتی به صورت صوری - و ناشزه بودن را مطرح کنند ؟ که معنایش این میشود :چون ناشزه است (یعنی ناسازگار و امتناع کننده از روابط زنا شویی)! مرد هم میتواند نفقه ندهد و مهریه را هم نصف کند!!!(با اینکه تا پریروز من فکر میکردم چون دختر است و به اصطلاح  دست نخورده پس چیزی از او کم نشده!!!!!!!مهریه نصف میشود!!! ) جالبتر این جاست که این ارتباط و این مسئله عقد و عدم رابطه جنسی تا قبل از ازدواج، یک شرط از پیش تعیین شده است و با رضایت طرفین -حتی به صورت ظاهری- صوت گرفته است، آنوقت چطور میشود که در هنگام طلاق، زن محکوم به ناشزه بودن میشود؟ و هیچ کس حتی کسانی که ادعای دفاع از زن را دارند به این نکته توجه ندارند؟ این یکی از همان ناعدالتیهاست.! توهین به زن و .........

من مطمئنم خیلی از دخترانی که در دوران عقد ناچار به طلاق میشوند از معنای اصلی این وازه خبر ندارند که میپذیرند باید ناشزه شناخته شوند تا حکم طلاق اجرا شود و نام شوهر از صفحه شناسنامه محو شود و مهریه و نفقه نپذیرد!!

نکته جالبتر و البته قابل تاسف این است که در فقه تاتوانستند از مسئله نفقه برای به زانو در آوردن زن!و تسلیم او در برابر خواسته های شوهر، استفاده کردند. برای همین است که مردهای ما تا میتوانند از این مسئله سوء استفاده میکنند!(البته مرد نوعی)  ( و من فکر میکنم لزوم کار کردن و استقلال مادی زن اینجا کاملا مشخص میشود . چون اگر یک زن شاعغل باشد و از عهده خرج خودش بر بیاید هیچ تهدیدی او را مجبور به پذیرفتن مسائلی که راضی نیست نمیکند! )

 تا امروز به شخصه با عقد پیش از ازدواج به عنوان نامزدی به شدت مخالف بودم و حالا با اطلاع از این مسئله بیش از پیش مخالف شدم و امیدوارم دخترهای ما برای خودشان بیشتر از این ارزش قائل باشند و در مقابل همچین مسائلی ،باز تاکید میکنم حتی اگر به صورت ظاهری باشد مخالفت کنند و نامزدی را به عقد ترجیح بدهند که اگر خدای ناکرده به سرانجام نرسید حداقل حتی برای چند دقیقه تا جاری شدن صیغه طلاق این اتهام را پذیرا نباشند. 

تا این جا گفتم بد نیست از قانون دیگری هم بگویم:

نمیدانم از قانونی به معنی تمکین خاص و تمکین عام خبر دارید یا نه؟ زنی که بدون اجازه شوهر و با خواست خود خانه شوهرش را ترک کند و شوهر او را طلاق ندهد رای عدم تمکین برای او صادر میشود و این عدم تمکین مرد را از پرداخت نفقه و حتی مهریه معاف میکند. و اگر مرد اصرار به ادامه زندگی داشته باشد دادگاه زن را مجبور به تمکین میکند. حالا دو نوع تمکین داریم یکی خاص یکی عام. خاص تمیکنی است که زن موظف به اجرای وظایف زنا شویی و روابط جنسی است که در بعضی شرایط و با پافشاری زن بر عدم تمکین این مسئله منتفی میشود اما تمکین عام(که بسیاری از وجود آن خبر ندارند ) ادعایی است که مرد میتواند انجام دهد و این است که بگوید چون همسر دیکری ندارم و کسی نیست که کارهای من را انجام دهد دادگاه همسرش را وادار میکند که تمکین عام کند و چند روز در هفته به مسائل خانه بپردازد(به عبارت ساده تر کلفت باشد)

 

بیاییم کمی بیاندیشیم که واقعا چرا زن در تمام جوامع و در حال حاضر در دین مرسوم و حاکم و نگاه مردهای ما انقدر ناچیز شمرده میشود؟ و چرا واقعا زنهای ما این خفتها را میپذیرند با این عنوان که همینه که هست!!! و هیچ تلاشی برای اثبات موجودیت خود نمیکنند و به این رفتارهای غیر انسانی تن میدهند؟ و چرا مردهای ما حاضر نیستند بپذیرند که این قوانین به غلط نوشته شده و تحت تاثیر افکاری از نظام مردسالارانه قرنهااااپیش و هنوز! حاکم است و حتی عده ای که خود را مرد خوبی میدانند باز به این مسائل توجه دارند و زن را ملزم به اجرای وظایف زناشویی میدانند در حالیکه........و درواقع چرا نگاه مردها به زنها  و حتی زنها به خودشان نگاهی است جنسیتی و متوجه سکس بودن و وسیله بودن؟

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 11:3 توسط ایرانی آزاد| |
بحثهای کامنتدونی پست قبل باعث شد این پست رو بنویسم.

خیلی نظرات هست که فکر میکنن منظورم از برابری زن و مرد اینه که زن مرد بشه!! و یا اینکه از مرد جلو تر باشه و یا اینکه زن زنانگی نداره و ....برای همین لازم دیدم که باز از خود خودم مثال بزنم. منی که همه بهم میگن پسرم اما من به شدت به دختر بودنم ایمان دارم!

 میخوام از خودم مثال بزنم و ثابت کنم فقط محیط و پرورش آدمها در محیطهای مختلف در رفتار دخترانه!!! یا پسرانه !!! تاثیر داره

از سنی که به یاد دارم یک دختر بودم در بین چند پسر قد و نیم قد فامیل. بازی دوران کودکی من بازی با ماشینهای برادرم و تفنگ های فشنگی بود. هیچ یادم نمیاد که عروسک داشته باشم.

از سن ۵-۶ سالگی با برادرم در کوچه همراه با پسرهای دیگه فوتبال بازی میکردم.همبازیهای من دو تا پسر خاله هام و دو تا پسر های دخترخاله و پسرخاله مامانم بودند.

وارد مهدکودک شدم یادش بخیر!!! ما چند تا دختر بودیم. دو تا مریم- مهتاب-فریبا-من- منا و یه دختر دیگه که فامیلیش یادمه نه اسمش. پسرهامون زیاد بودند. شهاب-علی ن- علی ه- ایرمان-سهیل-حامد-کوشا-میلاد-امیر- ارسلان-صمد-سهند-محمد- نادر و یکی دو نفر دیگه که یادم نمیاد اسمشون.

اونجا هم متاسفانه یا خوشبختانه همبازیهای من شهاب(ولوله ترین پسر مهدکودک که دوتایی اونجا رو رو سرمون میذاشتیم) و کوشا بودند. من و شهاب با هم پسرهای دیگه رو میزدیم. شاید یه دلیلش این بود که اولین روز مهدکودک تو ساعت تفریح پسرا جمع شدن یه ور و گفتن: پسرا شیرن مث شمشیرن دخترا پنیرن دست بزنی میمرن!!!! و من برای اینکه ثابت کنم خودشون پنیرن یکی دوتاشون رو زدم!

از همون رو زدیگه با دخترا نگشتم آخه نتونسته بودن از خودشون دفاع کنن! فقط شعرو برعکس میخوندن اما من دفاع کردم. بعد ازیه ماه شهاب اومد مهدکودکمون و ما شدیم جفت زلزله!!! روزی نبود که از دست ما عاصی نشن! دیگه با دخترا نگشتم آخه تمام فکرشون بازی با عروسک بود و من دوست نداشتم.

مدرسه دیگه لازم بود از پسرا جدا بشم. اونجا هم اما فقط تا ظهر که تو مدرسه بودم با دخترا بودم دوباره بعد از ظهر همبازی من پسرهای همسایمون بودن( یه دختر بیشتر تو کوچه نداشتیم که من و اون با هم همیشه تو کوچه با پسرها بودیم) و تو سرویس هم با مانی و محمد رضا(وای یادشون بخیر نمیدونم الان کجان دلم براشون یه ریزه شده)

خلاصه این روند ادامه پیدا کرد. من بدلیل معاشرتم با پسرها و محیط پسرونه کاملا با معیارهای اونها بزرگ شدم. از اول راهنمایی تحت تعلیم رانندگی قرار گرفتم و اول دبیرستان رانندگی میکردم تازه لجم میگرفت که چرا داداش من از ۵ ابتدایی نشست پشت فرمون و من از راهنمایی!!

همیشه تو خونه تا میخواستن بگن برادرم پسره و .... اعتراضم بلند میشد و ثابت میکردم بین من و اون فرقی نیست.

کارهایی که از کودکی تا بزرگسالی کردم از دیوار بالارفتن از درخت بالا رفتن مسابقه کذاشتن با پسرا و تیر اندازی با تفنگ بادی!!!فوتبال و ............... هرچیزی که میگن پسرونست. البته این وسط بالاجبار همراه دختر همسایمون گاهی عروسک بازی خاله بازی هم میکردم..

 

 تا سالها فکر میکردم من گرایشات پسرونه دارم اما کم کم دیدم نخیر بنده کاملا دخترم. این رو وقتی فهمیدم که تونستم با یه پسر به جای دوستی عادی دوستی عاطفی داشته باشم.

وارد دانشگاه که شدم کلی قبل رفتن از این و اون نصیحت شندیم دانشگاه پسر نباشیا!!! اما من همون بودم که بودم. اونجا هم با پسرها بر خوردم پا به پاشون بودم و تقریبا کاری نبود که اونا انجام بدن و من نتونم. البته یه ضررهایی هم دیدم اما در کل تجربه بدی نبود. اونجا هم یه عده به میکفتن تو پسری و گرایشاتت مردونست!!!!!! ولی دیگه مطمئن بودم دخرته دخترم و طبیعیه طبیعی!و  فقط چون در محیطی بار اومدم که همراه پسرم بیشتر بوده این طبیعت وجودیم بیشتر رشد کرده کما اینکه اگه مثل بقیه دخترا از بچگی من رو مجبور به عروسک بازی و ساکت بودن و عیبه دختر این کارو نمیکنه و دختر باید کار خونه بلد باشه و ... اینا میکردن من هم مثل خیلی دخترا.............

همه اینها رو گفتم که بگم محیط در تربیت ما دخترا تاثیر داره. متاسفانه یا خوشبختانه( از نظر من متاسفانه) دخترهای ما رو طوری بار آوردن که اگه یه دختری مثل من برخلاف رفتارهای دخترانه رفتار کنه میگن رفتارش مردونه است، با اینکه به نظرم رفتارش طبیعیه!! طبیعی طبیعی.. چون من در هر دو محیط بار اومدم هم دختر ها دوروبرم بودن هم پسرها.. یعنی خانوادم استثنا سر من رهام کردن تا اونجور که طبیعتم هست بار بیام و طبیعت من این شد.

اینجاست که من فهمیدم با مردها برابرم چون خودم میتونم خیلی از اون کارها که میگن مردانه!!! انجام بدم.

اینجاست که من فهمیدم هیچ کمی از مردها ندارم

اینجاست که من فهمیدم زن و مرد کاملا برابرند و اختلافشون در قیزیولوژی بدنه و یکسری چیزهای ژنتیکی که در یکی بیشتر بروز میکنه در دیگری کمتر.

حتی برخلاف بسیاری مسائل روانشناسانه که میگن زن احساساتی تره و ... اینها رو هم تابع شرایط محیط میدونم کما اینکه در خونه ما برادرم به اندازه من احساساتی و گاها بیشتره به طوریکه مامانم گاهی میگه بابا خدا شما رو اشتباه دنیا آورد تو باید پسر میشدی اون دختر! اما خدا اتفاقا کاملا درست آفرید.. برادر من نمونه بارز یک انسان لطیف و احساساتیه.. در عین خشونت و زمختی که میکن مردانست و دقیقا من برعکسم...

حتی پسر خالم... اون هم چون از بچگی همبازیش من بودم که یه دخترم روحیاتش لطیف شد. اونم به شدت احساساتیه( و اینها رو که میبینم باور میکنم نیمی از مسائل روانشناسانه که میگن زنها مرکز احساستشون فعالتره و ... بیخوده) پسر خاله من به شدت به رنگهایی که معمولا دخترا ازشون استفاده میکنن مثل قرمز صورتی و ... علاقه داشت و همیشه هم استفاده میکرد و خیلی ها میگفتن مگه تو دختری!!! اما اون ادعا میکرد این چه ربطی به دختر بودن داره!! رنگه و علاقه!!!
و یا یکی رو میشناسم که پسره و گوشواره میندازه. ازش پرسیدم مده میندازی؟ گفت از بچگی دوست داشتم اما همش به ما گفتن مردی و ... حالا که مد شده به بهانه مد میندازم

حالا ممکنه یه عده بیان و بگن اینها مشکل دارن یا اوا خواهرن و یا .....

اما

اینها لازم نیست که نشون بدن  و ثابت کنن مردن چون مرد هستن ولی همیشه تمایلاتشون رو به بهانه همین مرد بودن سرکوب کردن و همینطور زنها.. من مطمئنم نیمی از دخترهای ما اگر در شرایطی مثل شرایط من بار میومدن همین رفتارهای من رو پیدا میکردن و مثل آقایون!!! رفتار میکردن اونوقت ثابت میشد که زنها و مردها برابرند. اما متاسفانه نذاشتند و نمیذارن....

یکی از زیباترین جملاتی که در مقدمه همون کتاب انقیاد زنان خوندم اینه:

" میل در پاسخ به کسانی که ادعا میکنند زنان «طبیعتا» پست تر از مردان اند و «طبیعتا» برای رسیدگی به امور منزل مناسبند با شور و حرارت بسیار میگوید که ما به هیچ وجه نمیدانیم زنان طبیعتا چگونه هستند.«آنچه را امروز طبیعت زنانه می نامند،چیزی یکسره تصنعی است، زیرا محصول سرکوب در برخی جهات و تشویق و ترغیب در جهاتی دیگر است» زنان به خاطر حرکت در مسیر و خواست مردان، چنان از خلاقیت و اندیشه به دور مانده اند و چنان عواطف و احساساتشان رشد یافته است که دیگر نمیتوانیم بگوییم طبیعت واقعی آنان چگونه است. چنانکه اگر نیمی از یک گیاه را در گلخانه و نیمه دیگرش را در برف قرار دهیم نمیتوانیم طبیعت واقعی آن گیاه را تشخیص دهیم.

اگر زنان از همان آزادیها و آموزشهایی که در دسترس مردان است برخوردار شوند آنگاه تقریبا تفاوتهای ظاهری میان زن و مرد از میان خواهد رفت و....."

 

و این تمام اون حرفیه که من میگم. ما دخترها رو در محیط آزاد پرورش ندادند. حتی الان که بسیاری از خانمهای ما سر کار میروند و انسانهای شایسته ای از نظر کار هستند باز اونطور که باید وشاید مثل مردها نمیتونن خودشون رو مطرح کنند شاید الان خیلی به زنها به نسبت بها داده میشه۰ البته به نظرم فقط در یه سری از مشاغل) اما باز زنهای ما باور ندارن که میتونن پا به پای مردها باشند.

 

نتیجه تمام این نوشته ها اینه: من یک زنم.. با تمام زنانگی که از یک زن انتظار میره اما در درجه اول یک انسانم.. و انسان بودنم به من یاد داده که برابر باشم و از حق خودم دفاع کنم و خودم رو پرورش بدم و بتونم تواناییهام رو بالا ببرم. که اگر یکبار جایی رقابت آزادی بود بر اساس لیاقت خودم و یک مرد برنده یا بازنده بشم نه بر اساس جنسیتم و باروهای غلط....

مشکلی با اینکه آشپزی کنم یا خونه داری بلد باشم ندارم اما باور ندارم که اینها رو باید بلد باشم چون وظیفه من به عنوان یک زن اینه که بلد باشم. همونطوری که توقع ندارم مرد اینها رو بلد نباشه و یا اینکه فقط وظیفه مرد خرجی اوردن به خونه باشه !

زن و مرد باید با هم کار کنند هزینه ها رو تامین کنند و در عین حال همکاری کنند هیچ چیز وظیفه صرف یک گروه نیست.

مشکلی ندارم که زن ظریفه و لطیفه و جذابه و زیبا و ..... اما اینها رو برای مرد هم میبینم...

اکر در یه سری کارها از مردها کم میارم باز به دلیل پرورشی که یافتم. من نمیتونم یه بار سنکین بلند کنم چون ناز رورده سهتم اما دختران روستایی میتونن از صدتا مرد بیشتر بار حم کنند چرا؟ چون از کودکی برای این ورزیده شدند...

ژس باز نتیجه میگیریم محیط و تربیت موثره در اینکه زن رو چه جور تربیت کنه و مرد رو چه جور!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 21:58 توسط ایرانی آزاد| |
دو پست قبلی و اظهار نظرهای دوستان من رو به فکر برد. وقتی میرم و تازگی رو میخونم و بعضی نظرات دوستان رو در اونجا میبینم و با اینجا مقایسه میکنم بیشتر به فکر میرم.

نمیدونم چرا اکثر دوستان حق رو به من میدن اما دعوت میکنند به اینکه کاری نکنم!!! کل کلام تمام نظرهای قبلی این بود چون کاری نمیشه کرد چون ایران همینه چون جامعه اینجوریه پس خودت رو به آب و آتیش نزن!!! اما من میخوام بگم نه!!! برای تک تک نظراتتون پاسخ گذاشتم. و لازم میبینم کلا اینجا دوباره بگم..

قبول دارم جامعه من سنتی است( البته سنتی - مدرن نمیداند کدام ور باشد) قبول دارم مذهب برای من محدودیت دارد، قبول دارم در آزاد ترین کشورهای دنیا هم زنها هنوز این آزادیها را ندارند اما .........

اما آیا چاره کار سکوت و پذیرفتن است؟ چاره کار گفتن این است که" همینه که هست کاری نمیشه کرد"؟

یا باید همت کرد؟ باید خواست و جلو رفت...

وقتی کتاب "جنبش حقوق زنان در ایران" را میخواندم دیدم که ۱۰۰ سال پیش زنهای ایران چقدر از دختران و زنان امروز جسورتر بودند و خواهانتر... و ما........ متاسفانه ما امروزیها به سرعت با چند حرکت ناقص راضی شدیم و باور کردیم زندگی ما همین است. ساخته شدیم برای مردان..لوندیم، زیباییم ،جذابیم ،ظریفیم برای مردان..متاسفانه باور کردیم و گول خوردیم که یک برتری ما نسبت به مردان این است که هم میتوانیم کارهای خانه را انجام بدهیم(وظیفه زنانگی!!!) و هم در اجتماع باشیم( وظیفه انسانی)

اما نفهمیدیم و نخواستیم بفهمیم که اینها همه دروغ است و همه فریب است برای اینکه به ما بقبولانند که زنها ...............................................

جامعه ما در ۱۰۰ سال پیش سنتی تر بود یا امروز؟ چطور زنان آن زمان توانستند با پافشاری بر حق و حقوقشان امکان تحصیل را برای خودشان فراهم کنند؟( که در آن زمان در حد کفر بود!) و ما نمیتوانیم امکان برابری با مردان را برای خودمان فراهم کنیم؟ چه چیز در زنان گذشته بود که در ما امروزیها نیست؟ فقط یک چیز آنها میخواستند و ما نمیخواهیم. آنها از زیر یوق مردان خواستند در بیایند و ما امروزیها بیشتر از پیش با نگاه جنسیتی که به خودمان داریم در زیر یوق انها رفتیم و اسمش را گذاشتیم جذابیت!!!

آنها خواستند تاوان بدهند و دادند. در آن زمان در صد سال پیش زنانی که برای زن بودن خود ارزش قائل شدند در مقابل جبر زمانه ایستادگی کردند در مقابل بی عدالتیها ایستادگی کردند.در آن زمان که دختری طلاق نمیگرفت  زنی مثل صدیقه دولت آبادی طلاق گرفت برای اینکه باور کرد خواستن توانستن است(تصور کنید قبح طلاق هنوز در کشور ما از بین نرفته و حدود صد سال پیش چنین زنی جرات کرد و طلاق گرفت و این تاوان کمی نبود که او داد) اما ما نمیخواهیم هیچ هزینه ای بدهیم..

از کامنت دوست خوبم بیتا در وبلاگ تازگی استفاده میکنم:

"وقتی پای صحبت حقوق زنان باشه همه زنها دم از خواهانی آن میزنند اما هزار بار گفته ام که زنان خود زندانبانان خودند آنها آموخته های نابرابری به دختران خود می آموزند و اگر دختری خلاف عرف شناخته شده آنها گامی بردارد او را پاره میکنند تا جایی که شاید مردی حامی او شود! زنان بدبختی خود را به دخترانشان هدیه میکنند و آنرا به ارث میگذارند. زنان به اسم نجابت به جنس خود خیانت میکنند. و از قدیم گفته اند خود کرده را تدبیر نیست. خیانت زنان به خود پایانی ندارد تا زمانی که حامی قدری به اسم مذهب بر این خیانت صحه میگذارد."

و من به شدت با این نظر موافقم ما خودمان نمیخواهیم نمیخواهیم و فقط ادعا داریم. و اگر این وسط یکی هم پیدا شود که بخواهد و تا حدی بخواهد تاوان دهد همه شروع به نصیحت میکنند و او را از کارهای خظرناک!!!! بر حذر میدارند و .....

اما من و خیلی ها بالاتر از من هستند که باور کردیم حقی داریم و این حق را میخواهیم. میدانم به هیچ عنوان در طی چند سال آینده به نتیجه نخواهیم رسید اما امیدوارم به صد سال آتی! اگر دیگران سرکوب و مایوس نکنند.

دوشنبه تازگی با خلاصه کتاب بی نظیر و زیبای "انقیاد زنان" به روز شد.خواندنش را به همه شما توصیه میکنم.(تقریبا تقاضا میکنم) به تمام کسانی که میگویند نمیشود.! این کتاب زمانی نوشته شد که هنوز زنها در انگلستان حق رای نداشتند. زنها هیچ حقی نداشتند. همه چیز مرد بود و مرد.زنها حتی انسان هم شناخته نشده بودند. انسان مرد بود و زن چیزی غیر از انسان و آدم و موجود!!

تمام نوشته های این کتاب حکایت از یک چیز دارد : "رفتار و سلوک و موقعیت فعلی زنان زاییده طبیعت انان نیست بلکه زاییده ی انتظاراتی است که جامعه از انان دارد ."

سعیده عزیز دوست خوب و همراهم در تکمیل خلاصه این کتاب نکات دیگری هم از این کتاب برداشته است  که لازم میبینم اینجا بنویسم:

"به عقيده ی ميل اصلی كه روابط اجتماعی ميان زن و مرد را تنظيم مي‌كند و بر مبنای آن يک جنس تحت انقياد قانونی جنس ديگر قرار می ‌گيرد، از اساس نادرست است و بايد به جاي اين اصل، اصل ديگري نشاند كه بر برابري كامل زن و مرد بنياد گرفته باشد و هيچ يک را بر ديگری برتری ندهد و هيچ يک را ناتوان‌تر نشمرد.
ميل اين نكته را مطرح مي‌كند كه فرادستی مردان و فرودستی زنان در جوامع به اين دليل طبيعی انگاشته مي‌شود چرا كه هيچ ‌گاه نظام ديگری در بوته ی آزمايش قرار نگرفته است.

میل معتقد است نابرابری حقوق زن و مرد منشا ء ای جز ( قانون برتری قوی تر ) ندارد .


میل درباره ی فايده ی آزادی زنان می‌نويسد: «آزاد شدن زنان، آزاد شدن نيمی از كل نيروی عقلانی بشر است و نيز به نيروی عقلانی مردان انگيزه ی تازه‌ای می‌بخشد، انگيزه‌اي كه محصول رقابت و ضرورت است. ضرورت اين كه مردان پيش از دست يافتن به شغل و مقامی كه خواهان ان هستند , شايستگی خود را ثابت كنند.» "

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 15:35 توسط ایرانی آزاد| |
امروز به نوعی روز" زن " نامیده میشه. هرچند که من نه روز مادرش رو قبول دارم نه روز زن..اولا چون

بعد از انقلاب وارد شده! دوما چون یه تاریخ مشخص نیست و دائم تغییر میکنه. اما حالا که در کشور

ما اسمش شده رو زمادر و روز زن، این روز رو به همه زنها تبریک میگم.

هر سال، امیر، پسرخاله عزیز عزیز عزیز عزیزم!!!(وای چقدر قربونش رفتم من) به همه زنهای خانواده

و آشنا و دوست و ..... تبریک روز زن میگه. و من هم جزئی از اونهام.!! البته سر این مسئله همیشه

شوخی های خارج از عرفی هم میکنیم و ............بگذریم در هر صورت لطفش شامل حال من

میشه. امروز sms داده که:

zan namake zendgie vase inkemrdo az gandidan nejat bede.pishapish roze zan mobarak!

این آقا امیر ما در خانواده و جمع دوستاش و در محاورات امروزی با اصطلاحات و تعریفهای حال حاضر

(اینم واسه اینکه اقای سلطانی به من نگه مرینازززز زن.... مرد.....تعریف......وسعیده هم نگه

ایستایی فکر نکن پویایی باش!) داشتم میگفتم این آقا امیر ما معروفه به زن ذلیل! اخه به شدت به

زنها احترام میذاره.و یه جورایی از اون مردهاییه که حق زنها رو ادا میکنه...و من همیشه میگم ای

کاش نیمی از جوونهای ما و مردهای ما مثل امیر به زن احترام میذاشتن...در هر صورت امیر عزیزم

از اس ام اس ات ممنونم.خنده ام گرفته بود که همیشه اینجور مواقع آدم اس ام اس های ضد زن

میگیره و اینبار اس ام اس ضد مرد گرفتم..حالا واقعا زن نمک زندگیه؟

 

۱- امروز روز زنه...فقط در ایران.به مناسبت تولد دختر پیغمبر...امروز روز زنه و هر جا میری دارن صحبت

از تبریک روز زن میکنن.رادیو و تلویزیون که گوش میدی داره از مقام زن میگه و مصاحبه میکنه با

مردها که از زنتون تشکر میکنید و قدرش و میدونید؟ و خب همیشه هم مصاحبه کننده میگه بعله

و زن واقعا ....و کلی تعریف و تمجید میکنن و میره تا سال بعد!!!

روز زنه در حالیکه همین هفته اخیر برای روز همبستگی زنان ایرانی مانع از گردهمایی زنان شدند...

روز زنه و به مناسبت این روز گشتهای ارشاد بیش از پیش مجهز شدند تا زنهای فاسد!!! رو جمع

کنند برای تار مویی و مانتوی چسبانی!

روز زنه و باید قدر زن رو دونست با اینکه هنوز دیه زن نصف دیه مرده و فقط در تصادفات بیمه ها باید

کامل پرداخت کنن(این تازه پریروز تصویب شد)

امروز روز زنه، ولی هنوز زن در همه چیز نصف مرد به حساب میاد. امروز روز زنه و هنوز زنهای زیادی

زیر مشت و لگد شوهرشون کبود  میشن.

امروز روز زنه، اما هنوز زنهای زیادی در پیچ و خم راهروهای دادگاه در پی رهایی از زندان شوهری

هستند که طلاق نمیدهد. 

 روز زنه اما در کشور من هنوز زنهایی هستن که از ترس جدا شدن از بچه خود را در بند زندگی

نکبت بارشان قرار میدن

امروز روز زنه در حالیکه هنوز زنهای ما سایه زنهای دیگر رو باید تحمل کنند

 امروز روز زنه،همون زنی که هنوز خیلی جاها به زور با مردی چند زنه و یا بزرگتر از خودش ازدواج

می کند

امروز روز زنه اما هنوز زنان ما تا وقتی دختر هستند و خانه پدر، مالکشان پدر است و برادر و وقتی

به خانه شوهر! میروند مالکشان میشود شوهر...

امروز روز زنه اما هنوز زنهای کشور من اجازه اشان دست مردی است که قیم آنها به حساب میاید.

امروز روز بزرگداشت مقام زنه ،در حالیکه زن برای مسئولین ما دوباره ضعیفه به حساب میاید..

امروز روز زنه و بیشترین تعریفها از مقام زن این است: خانمهای کدبانوُی زحمت کش که تربیت بچه

ها رو به عهده میگیرند!

امروز روز زنه و هنوزدختران ما لذتها را برخودشان حرام میکنند مبادا در روز ازدواج باکره نباشند!

و در عین حال میبینند که همسرانشان قبل از ازدواج هر کاری خواستند کرده اند.

امروز روز زنه اما هنوز زنهای بسیاری هستد که در رابطه خود با شوهر مشکل دارند و دم فرو میبرند

چون حقی ندارند

آره امروز روز زنه!!! اما کدام زن؟ همان زنی که حتی لباس پوشیدنش هم تهدیدی برای مرد حساب

میشود؟ زنی که همیشه به چشم یک جنس ،یک ملک ،یک مال به او نگاه شده؟ زنی که هنوز برابر

با مرد نیست؟ زنی که از خود اختیار ندارد؟ زنی که جز شوهر داری و بچه داری از او انتظاری ندارند؟

زنی که بودنش در دانشگاه و محیط کار تهدید است؟ زنی که تا میتوانند بر او سخت میگیرند تا از

عرصه اجتماع دور شود؟

نه !! من این روز زن رو نمیخوام. من روز زنی رو میخوام که زن در اون برابر و همگام با مرده..بدون

نگاه جنسیتی ، بدون مورد توجه بودن از نظر سکس ، بدون تبعیض .........................

 

۲- و اما خاتمی!! این شخصیت محبوب من! امروز به نروژ رفت برای کارگروه بین المللی «اشتراک

تجارب: زنان، مساوات و صلح» ..بعله! سید محمد خاتمی که در شعارهایش همیشه از زنان و

جوانان بیش از همه یاد میکرد ، نشان داد که همراه زنان است. افتتاحیه با سید محمد خاتمی بود..

و کلاْ سه موسسه در این کار شریک بودند: ۱- موسسه بین المللی گفت گوی فرهنگها و تمدنها

(ژنو) به ریاست سید محمد خاتمی، مرکز صلح و حقوق بشر(اسلو) به ریاست بوندیک نخست

وزیر سابق نروژ و انجمن مادرید به ریاست فدریکو مایور .

۳-و اما باز امروز در یکی از نقاط زیبای گیلان زمین بودم.باوردم نمیشد...مناظر طبیعی با همراهی

باران شدید..(امروز لاهیجان و رشت به اندازه چند ماه خشکی باران داشتند، خیلی از خیابونها

 آب گرفت، و الان هم جاتون خالی داره به شدت میباره)عکسهاشو بعدا میذارم.

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:1 توسط ایرانی آزاد| |

«اینجا بهشت مادران است یکی از معدود جاهایی که مادران می توانند بدون نگرانی از

 

چشمهای بیگانه با لباس آزاد زیر آسمان آبی قم بزنند

 

بالاتر از پل سید خندان، کنار اتوبان حقانی، پارک جنگلی بزرگ و سر سبزی که پیست دوچرخه

 

سواری هم دارد.در این نقطه از تهران، زنان میتوانند بدون روسری و مانتو از قدم زدن در میان

 

درختان لذت ببرند.اینجا همه چیز زنانه است از باغبانی تا حمل زباله»

 

این جملات قسمتی از گزارش" زهرا سپید نامه" از "بهشت مادران"(اولین پارک اختصاصی زنان) در

 

مجله "همشهری خانواده"(شماره ۶۹- ۱ خرداد ۸۷) بود. با خوندن این گزارش هزاران چرا برام پیش

 

 آمد ...چند جایش لبندی از سر رضایت زدم اما بیشتر افسوس خوردم.

 

«...دور تا دور باغ را با ورقه های نارنجی پوشانده اند!...»

 

«...بچه هایی که برای اولین بار طعم بازی های آزادانه را در پارک میچشند، مقنعه هایشان را

 

 برداشته اند، تی شرت های زنگازنگ پوشیده اند و دنبال توپ می دوند...»

 

«...گروه خدمات رسانی در پارک همگی زن هستند.اینجا زنها لباس باغبانی پوشیده اند و با

 

قیچی های بزرگ درختان را هرس میکنند.حالا دیگر در این پارک زنها واقعا همه کار میکنند. اینجا

 

از این حرفها که بعضی کارها مردانه است و بعضی زنانه ،خبری نیست.حالا که در این پارک

 

احتیاج به باغبان و رفتگر و راننده وانت زن هست، بانوان پایتخت کم نمی آورند و به سرعت

 

خودی نشان می دهند..».

 

به جملات بالا با دقت نگاه کنید... نمیدونم شاید اینکه زنهای ما میتوانند در همین مملکت اسلامی!!

 

جایی داشته باشند که رها باشند خوب باشد..شاید باید به قالیباف احسنت گفت که در مقابل

 

حرفها ایستادگی کرد و این مکان را برای بانوان ساخت تا بتوانند آزادانه استفاده کنند .شاید الان تا

 

بگوییم ما زنها دلمان میخواهد آزاد باشیم ، بشنویم :که بفرمایید این هم آزادی در چارچوب قوانین

 

که میخواستید .اینجا مکانیست برای آزادی شما!!!

 

اما........................................................

 

اما من میگویم که نه...این کارها شاد شدن ندارد..اینها تحسین کردن هم ندارد..اینها فقط و فقط

 

بیشتر از پیش زنها را اسیر میکند.اسیر ناآگاهی و جهل..

 

دل بسیاری از زنهای ما به همین پارک خوش میشود اما حقیقت چیز دیگریست

 

نویسنده این گزارش به نظرم خیلی حرفها زد..اینکه زنها آزادی را دوست دارند ویکی از دیدگاههایشان

 

نسبت به آزادی در بی حجابی است...اینکه برای اولین بار دختران نوجوان ما طعم بازی در فضای باز

 

را میچشند پس یعنی آنها این آزادی را میخواهند که ندارند...اینکه زنها بدون روسری و مانتو از قدم

 

زدن در زیر درختان لذت میبرند یعنی این بی روسری و مانتو بودن لذت دارد !!! اما.........................

 

و باز اما............................

 

تمام این گزارش برام درد داشت فقط قسمتی که نوشته شده : «اینجا از این حرفها که بعضی کارها

 

مردانه است و بعضی زنانه خبری نیست...»  لبخند رضایتی بر لبانم آورد که خوب شد جایی هست

 

که به کوته فکرانی که زن را ضعیفه میدانند و وابسته به مرد..و فکر میکنند تنها وظیفه زن آشپزی و

 

کدبانو گریست ،ثابت کند که زن هیچ کم از مرد نیست و میتواند پا به پای او حتی کارهای سخت و

 

به ظاهر مردانه را انجام دهد اگر بگذارند..

 

جداسازی مردها و زنها به بهانه امنیت زنان ، مدتهاست شروع شده...از وقتی در ورودی ادارات و

 

دانشگاهها به بخش ورودی خواهران و برادران تقسیم شد..از وقتی همه چیز خواهران ، برادران شد!

 

از وقتی در رشته پزشکی برای تخصص زنان و زایمان مردها را نمیپذیرند!!!! از وقتی اتوبوسهای

 

خط واحد دو قسمت خواهران و برادران شد. از وقتی میخواستند طرحی رو تصویب کنند که زنان پیش

 

پزشک زن بروند و مردان هم فقط پیش پزشک مرد!!از وقتی که متروها هم زنانه مردانه شد!!!

 

شاید پشت نیمی از این طرحها ادعای دروغین دفاع از حقوق زن باشد..مثلا عده ای ادعا میکنند که

 

اگر پزشک زنان جدا شود تعداد بیشتری از دختران میتوانند در این رشته تحصیل کنند..اما حقیقت 

 

چیز دیگریست .یا اگر اتوبوس و مترو جدا باشند امنیت برای زنان بیشتر است....اما حقیقت باز،چیز

 

دیگریست...

 

این جداسازیها هر روز بیشتر از قبل به مذاق مسئولین و حتی مردم خوش میآید..وقتی در هر جایی

 

زنها را از مردها جدا میکنند مطمئنا دامنه امنیت زن در جامعه تنکتر و تنگتر میشود. زیرا مردها نسبت

 

به زن حریصتر و هوس بار تر میشوند.برای همین زنها هم به این جدا شدن ها راضی میشوند.نمونه

 

اش خود من!

 

از 4 سال دوران دانشجویی که با مترو رفت و امد میکردم 3 سال در برابر مامورهایی که گاه و بیگاه

 

میامدند و از دختران میخواستند که برای امنیت و راحتی بیشتر خودشان!!! به واگن خانمها بروند،

 

مقاومت کردم تا اینکه واگنهای زنان به دو واگن رسید...اکثر زنان وارد آنها میشدند و تعداد کمتری

 

میماندند با آقایان...و تعداد آقایانی که باید در 6 واگن باقیمانده جا شوند بیشتر و بیشتر میشد. و

 

من هم وقتی بلاخره ناامنی اجتماعی را برای خودم به عنوان یک زن دیدم ناچار شدم تن به این

 

قانون نانوشته بدهم و وارد واگنهای زنانه بشوم!

 

روزهایی را به یاد دارم که در اتوبوس قسمت مردها خلوت بود و ما در قسمت زنانه له میشدیم و یا

 

برعکس و صندلیهای خالی شاید ریشخندی میزدند که...................................................

 

داشتم میگفتم، این جدا سازیها به مذاق همه خوش آمده..مردم راضیند.زنان راضیند..میدانند جایی

 

هست که میتوانند بدون حجاب باشند و در نهایت امنیت!! برای همین عملیات اجرایی سه پارک دیگر

 

مخصوص بانوان در شهر تهران به پایان رسیده و تا سه ماه آینده به بهره برداری خواهند رسید..

 

حالا زنهای ما میتوانند آزاد باشند و امنیت داشته باشند!!!البته اکر اسم این را بشود گذاشت آزادی

 

و امنیت!

 

زهرا مشیر- مشاور امور بانوان شهرداری تهران- درباره امنیت پارک وپژه بانوان (در همان مجله)

 

میگوید:« ایجاد امنیت بوستان بانوان نیز با نیروی انتظامی است.همچنین باید تاکید کنم که از دوربین

 

و تلفن همراه هم نباید در پارک  بانوان استفاده کرد. سعی داریم با تدابیر خاص ، امنیت را در ابعاد

 

مختلف مالی،جانی و روانی برای بانوان برقرار کنیم. البته برقراری امنیت در محیط مختص به بانوان

 

نیازمند یاری خود خانمها هست چون در شرایط کنونی در محیطهای خصوصی هم امنیت لازم وجود

 

ندارد با توجه به جدید بودن پارک بانوان باید به این موضوع بیشتر توجه شود.برای مقابله با برخی نا

 

امنی ها باید تدبیر داشت و  پیش بینی کرد تا مشکلات احتمالی برطرف شود.پارک مختص بانوان

 

است پس محیط ایجاب میکند مدیریت ، کادر مهندسی و خدمات – از جمله افرادی که برای آبیاری و

 

هرس درختان- در پارک هستند هم از خانمها باشند»

 

خب متوجه معنای آزادی و امنیت هم شدیم...آزادیم اما موبایل نباید همراه داشته باشیم.آزادیم اما

 

باید تنها و بدون همراهی دوست، فرزند و یا همسر خود باشیم..آزادیم اما......

 

و امنیت! این همه نا امنی در این کشور هست و فقط هم برای زنان! دلیل علمی اش هرچه می -

 

خواهد باشد، اما به گمان من عمده علتش همین محدودیتهاست که جامعه رانسبت به چیزی که

 

انگار نایاب است حساس کرده است.

 

در هر صورت آیا این گونه امکانات خوب است یا بد؟ راباید در نظر کل جامعه دید.اما به نظرشخصی

 

من اینگونه امکانات به هیچ عنوان خوب نیست...زیرا....زیرا....زیرا....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:31 توسط ایرانی آزاد| |
چند هفته پیش صبا زنگ زده بود و یعد از صحبت از اینور و اونور گفت: میدونی الهام دماغش

رو عمل کرد!!!!! و من متعجب شدم.دوروز بعدش الهام رو دیدم و مطمئن شدم دماغش رو

عمل کرده.خلاصه به صبا گفتم که دیدمش و هر دو فقط سوال کردیم: چرا عمل کرده؟؟

البته چراش معلومه! ...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 10:38 توسط ایرانی آزاد| |
موقعیت: اتوبوس ساعت ۴ عصر دوشنبه ۳۰ اردیبهشت

بعد از توقفی۲۰ دقیقه ای در کوهین با صدای خانمی بیدار شدم.داشت برای دختر خانم جوان دیگه ای

شعر میخواند.شعری آشنا! .............


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:16 توسط ایرانی آزاد| |
سلام. کمی تاخیر دارم و این رو میدونم.یه کم حال حال مساعد برای نوشتن نداشتم.پست قبلی خوشبختانه در نظر بسیاری از دوستان خوب بود و من خوشحالم که خواننده های وبلاگم انقدر به من و نوشته هام لطف دارند

......


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:3 توسط ایرانی آزاد| |
وبلاگ« دست نوشته های من» با داستان جدیدی به روز است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مدتها بود میخواستم در مورد این مسئله چیزی بنویسم اما نشد.یعنی در واقع اول میخواستم داستانی در این رابطه بنویسم و بعد اینجا هم از این جریان حرفی بزنم.دلم میخواست یه کم تحقیقاتی ترش کنم چون به نظرم جای بحث زیادی داره و خواستم با آمار و ارقام رسمی نظری بدم که متاسفانه به هر صورتی سرچ فارسی کردم با جمله« مشترک گرامی دسترسی به این سایت مقدور نمیباشد» مواجه شدم. و خب آمار و ارقام کشورهای خارجی هم به درد موضوع من نمیخوره..


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:8 توسط ایرانی آزاد| |