تبليغاتX
ایران آزاد
ایران آزاد

به واسطه مریضی و خانه نشینی فرصت کردم کتابی بخوانم. تصمیم گرفتم آخرین کتاب معلم ادبیاتم را بخوانم چون مطمئنا مرا ببیند میپرسد:" خواندی!؟"

چند روزیست این کتاب جدید در خانه ما دست به دست میچرخد. تقدیم شده به برادرم ..مادرم اول خواند وقتی با دوستانم جمعه پیش از دیلمان برگشتم در آن هوای بارانی و با اینکه قول داده بودم نروم دیلمان!

مادرم گفت: کتابش خیلی زیباست..همش دیلمان!

بعد از آن برادرم شروع به خواندن کرد و من امروز خواندم. یک ظهر تا عصر!

داستان کتاب در مورد زنیست به نام صنوبر که به دنبال گذشته پدرو مادر خویش است. روایتهایی که از دیگران می شنود را قبول ندارد و در خیالش روایتی دیگر میسازد.

 

خط روایت طوریست که شما کتاب را زمین نمیگذارید..ابتدا کمی گیج میشوید اما کم کم دستتان میاید کی گذشته است کی حال. آقای فرهنگ فر(نویسنده کتاب) در این سبک بسیار موفق بوده اند. چون داستانهیا دیگری از ایشان را خوانده ام که سبک روایت به همین شکل است. در واقع راوی اصلی داستان صنوبر است اما داستان فقط یک راوی ندارد بلکه در بخشهای مختلف "زن دایی" صنوبر هم راوی داستان است.

در یک کتاب ۱۴۰ صفحه ای شما یک داستان جامع از یک خانواده را میخوانید. که همه کسانی که وارد داستان شده اند تا انتهای داستان کاملا تعریف شده اند.

از ایراداتی که میتوان به داستان گرفت یکی این است که گویش گیلکی در این کتاب که با محوریت افراد دیلمی است معطوف به چند واژه خاص شده! در واقع حتی جاهایی که راویان از ساکنین دیلمان هستند هم فارسی صحبت میکنند و در نبعضی جاها یک کلمه گیلکی در انتهای جمله آورده می شود! البته در آخر داستان وقتی صنوبر و همسرش در قهوه خانه نشسته اند این مسئله کاملا رعایت میشود و کسانی که گیلک هستند و با هم سخن میگویند با همان گویش گیلکی در کتاب آورده شده!

ایراد دیگری که شاید خیلی هم مهم نباشد عدم تناسب سال روایت بود. پدر صنوبر در زمان میرزا کوچک بوده و البته راوی بیان نکرده که در چه سالی داستان مینویسد اما هرچه هست بعد از انقلاب است! و به نوعی سن و سال راوی با اینکه فرزند کسی در دوران میرزا باشد سنخیت ندارد!مخصوصا که در انتهای داستان کسی در قهوه خانه از آن روزها صحبت میکند! که دور از ذهن است. کاش  معلم عزیزم به این نکته دقت بیشتری داشت.

 

گمگمه های برف - حسن فرهنگ فر-نشر نی

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 18:2 توسط ایرانی آزاد| |


"هیچ وقت خدا یک چیز واقعی را، حالا هرچه که می خواهد باشد ، پشت یک ظاهر دروغین پنهان نکرده ام. یعنی یاد نگرفته ام عکس چیزی باشم که هستم یا به چیزی تظاهر کنم که به بعضی آدمها منزلت معنوی می دهد. از این منزلت های معنوی دروغینی که خوب بهشان دقیق شوی، تصنعی بودنشان پیداست."


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 0:5 توسط ایرانی آزاد| |
سلام و شب همگی بخیر. روز چهارشنبه ۱ آبان ماه طبق برنامه از پیش تعیین شده تازگی با خلاصه کتاب زنان زیر سایه پدر خوانده ها اثر خانم نوشین احمدی خراسانی به روز شد.

بعضی کتابها به حدی روی من تاثیر میگذارند که خودم هم در وبلاگم در موردشان مینویسم. امروز به این نتیجه رسیدم که با اینکه خلاصه توسط دوست خوبم آقای پویان پارسا به خوبی و در حد یک وبلاگ انجام گرفته اما این کتاب نیاز به اشارات بیشتری دارد. برای همین تصمیم گرفتم مقاله به مقاله آن را بخوانم و نکات مهمش را بنویسم که خب خیلی خیلی طولانی تر از خلاصه مورد نظر میشود برای همین در بخش نظرات تازگی دو قسمت را نوشتم و احساس کردم در اینجا هم نوشته شود بد نیست.(البته با اجازه از دوست عزیزم آقای سلطانی)

مطلب با اینکه طولانیست ولی به نظر خودم جذاب و قابل تامل است و البته کسانی که حوصله خواندن مطلب طولانی را ندارند میتوانند از همان خلاصه در تازگی استفاده بهینه ببرند.

من هر بار یک مقاله رو در اینجا مینویسم و امروز رو با مقدمه این کتاب آغاز میکنم.

(در ضمن خواندن کتاب به طور کامل رو سفارش میکنم)


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 23:39 توسط ایرانی آزاد| |

خبرنگاری کردن و روزنامه نگاری خیلی کار سختیه. به نظرم سرعت عمل در نوشتن مطالبی که شنیده

 

میشه خیلی مهمه و دقت! گزارش تهیه کردن از یک مراسم واقعا سخته. و من این رو الان که میخوام یه

 

گزارش از یک مراسم زیبای فرهنگی بنویسم فهمیدم.البته باید اذعان کنم که من نه مثل خبرنگاهارها

 

واکمن و دستگاه ضبط داشتم و نه دوربین و خودکار و کاغذهای متعدد. کلا هم دستم کنده چند باری

 

خواستم روی دفترچه ای که بلاخره به خودم عادت دادم همراهم باشه واسه نت برداری ، چیزی بنویسم

 

اما سرعتم پایین بود و حافظه ام هم خراب ، مثلا یه بیت خونده میشد و من نصفش رو نوشته بودم

 

میرفتن رو بیت دوم من یادم نمیموند!!! خلاصه با تمام سختی ها این گزارش رو یا تمام کاستی های

 

محرزش آماده کردم . (چون هیچ جمله ای رو جای ننوشتم و همه گزارش زیر از چیزی که در ذهنم باقی

 

مونده نوشته شده و جملات دقیقا یادم نیست نقل به عین نمیکنم و بای همین در گیومه نمیگذارم که

 

مبادا متهم به اشتباه نوشتن بشم)

 

مراسم دیروز مربوط به رونمایی از اولین جلد منتشر شده از سه جلد کتاب ارزشمند« پیشگامان

 

فرهنگ گیلان از آغاز تا 1357» به کوشش و تالیف "سید ابراهیم مروّجی" بود. پدرم هم مثل

 

همیشه در این مراسم دعوت داشت و  من هم همراه پدرم رفتم.

 

 

مراسم قرار بود ساعت 6 آغاز شود اما درست مثل باقی مراسمها،  ساعت 7 آغاز به کار کرد. استقبال

 

بی نظیر و از نظر خودم غیر منتظره ای بود به طوریکه صندلیهای سالن کم آمد و مجبور شدند نیمکتهای

 

چوبی هم در هر جایی که جای خالی بود برای نشستن مهمانان قرار دهند. و البته مجری برنامه مرتبا

 

اعلام میکرد و از جوانهای جمع میخواست که اگر امکان دارد به طبقه بالا بروند تا سالخوردگان بنشینند و

 

خب تعداد محدودی از جوانها حاضر به فداکاری شدیم و رفتیم بالا و هرچند که از بالا بر روی سن تسلط

 

نداشتیم اما به شنیدن هم اکتفا کردیم.

 

مجری برنامه با شعری زیبا ( که بعدا استاد کسمایی نام شاعرش را گفتند-محمد علی بهمنی-) مراسم

 

را آغاز کرد و سپس به خوش آمد گویی پرداخت و از جناب آقای "جعفر مهرداد" دعوت کردند که به روی

 

سن بروند.

 

جناب آقای "جعفر مهرداد" از شاعران گیلانی هستند و ترانه معروف " گل پامچال" از سروده های

 

ایشان است. ایشان در ابتدای صحبت به شعری از "نظامی" در وصف کم گویی اشاره کردند و با

 

بیاناتشان در وصف آموزگاران ، سخنرانی کوتاه و مفیدی نمودند. و البته ایشان گفتند که در مراسم

 

دیگری قبلا گفته اند که خاک پای آموزگرانی ایرانی برایشان از کسانی که به خارج رفته و کسب علم

 

کرده اند و در انجا مانده اند با ارزشتر است.

 

اینجای سخنرانیشان به نظرم اندکی ایراد داشت البته در این که خاک پای آموزگاران ایرانی را باید بوسید

 

و احترام گذاشت  شکی نیست اما باید بپذیریم بسیاری از خارج رفته ها به علت فشارهای سخت و

 

موجود در جامعه چه از نظر اجتماعی و چه از نظر سیاسی ناچار به رفتن و ماندن در غربت شدند. و راه

 

دیگری ندارند و نباید علم و دانش و زحمات آنها را هم نادیده گرفت و یا آنها را محکوم کرد.

 

سپس مجری از استاد "جعفر کسمایی" ، شاعر گیلانی و عضو انجمن گیلانیان مقیم تهران ، دعوت

 

کردند برای ادای سخنرانی به روی سن تشریف بیاورند و ایشان با دو غزل بسیار زیبا ما رو به فیض

 

رسوندند که نام اولی را متوجه نشدم اما دومی که اشک رو در چشمان من جمع کرد "باغ محتشم" نام

 

داشت که اشاره به باغ زیبا و تاریخی رشت داشت و واقعا نوستالژیک بود.

 

سخنران بعدی جناب آقای "محمد بشرا"، یکی از گیلان شناسان معاصر و شعرای افتخار آفرین گیلان

 

زمین، هستند که برای شعر گیلکی و زبان گیلکی زحمت بسیاری کشیده و می کشند. و همان اول

 

گفتند برای من فارسی صحبت کردن سخته و من گیلکی حرف میزنم ، که مورد تشویق شدیدی از طرف

 

مهمانان قرار گرفتند البته اینجا باید ذکر کنم که ما گیلکها یک عادت بد داریم و آن هم گریزان بودنمان از

 

لهجه و یا زبان و گویش زیبای گیلکیست و بسیاری از گیلکها ،گیلکی صحبت کردن را کسر شان می دانند

 

و جالب بود که دیروز  این تشویق را کردند!! اینها هم از همان کارهای جالب مردم ایران زمین است!

 

آقای بشرا هم به خواندن شعری گیلکی پرداختند که متاسفانه چون لهجه رشتی با لاهیجانی فرق دارد

 

من نفهمیدم و باز متاسفانه به همان دلیلی که گیلکی را به خوبی بلد نیستم. اما مربوط به

 

بازنشستگی فرهنگیان بود که ایشان قبل از خواندنش با طنز زیبایی به این مسئله اشاره کردند.

 

سپس استاد مسلم آواز گیلان جناب آقای "ناصر مسعودی" به روی صحنه آمد و مثل باقی سخنرانان از

 

این جوان خوش ذوق و ساعی جناب آقای "مروجی" تشکر کرد و پاره ای توضیحات در خصوص اینکه چرا

 

نمیتوانند به صورت زنده برای ما آوازی بخوانند دادند ولی با نواری که آورده بودند همخوانی کردند وبا شعر

 

زیبای "گیلان تره قربان" که آقای "مهرداد" شاعرش بود ما رو به تمام گیلان وز یباییهایش بردند و

 

لحظات شادی را به ما هدیه دادند.

 

سپس خانم "فریده دریا مجد" از هنرپیشگان گیلانی تئاتر و سینما و تلویزیون به روی صحنه آمدند و

 

سخنرانی کوتاه و ساده و دوستانه ای کردند 

 

 پس از آن شخص آقای مروجی به روی صحنه آمد و بسیار زیبا، شیوا، بلیغ و فصیح و کوتاه و موجز به

 

شرح کار و تشکر و قدردانی پرداختند.

 

پس از آن برای اینکه عدالت شرق و غرب کیلان تا حدی رعایت شود و باز شرق گیلانی ها رشتی ها را

 

متهم به خودخواهی نکنند از شاعر شرق گیلانی آقای ذکی پور دعوت شد که به روی صحنه بیایند.

 

هرچند ایشان اول گفتند که یکی از دوستان گفته بود این مراسم برای کودکان است و شعری که

 

آورده اند برای کودکان سروده شده. اما به نظر من واقعا شعر زیبا و پر معنایی بود و سپس ایشان به

 

تمجید از مادران قدیمی گیلانی پرداختند که زبان و اشعار فولکلور و گیلکی را پاس میداشتند و بصورت

 

 لالایی در گوش فرزندان میخواندند و به دختران امروزی خرده گرفتند که زبان گیلکی را نمیدانند. و تذکر

 

جالبی بود.سپس در تشکر از این مادران و زنان گیلانی یک قطعه نسبتا طولانی که به گیلکی سروده

 

بودند خواندند.

 

پس از آن نوبت به اهدای تقدیر نامه به کسانی رسید که در این راه به آقای مروجی کمک و یاری رسانده

 

بودند. برای اهدای جوایز از دو فرهیخته ، محقق و اهل قلم گیلانی" استاد بهنیا" و  "استاد خمامی

 

زاده" دعوت شد که البته واقعا برای این دوعزیزسالخورده ، بالا رفتن از روی پله های سن سخت بود اما

 

برای حمایت و تشویق جوانان این زحمت را به جان خریدند و با رویی گشاده بر روی سن ایستادند و جوایز

 

را تقدیم کردند.(متاسفانه چون نام یکی از گیرندگان جوایز روبه یاد نمیاورم از نوشتن باقی نامها خودداری

 

کردم)

 

پس از اتمام این بخش فیلمی پخش شد که به معرفی و سخنرانیهای آقای مروجی پیرامون جمع آوری

 

این کار(که از پنج سال پیش آغاز شده) میپرداخت و به عکسهایی از مراسمی که دو سال پیش در

 

مدرسه "شاهپور" رشت فرهنگیان قدیمی را به دور هم جمع کرده بودند. و چه عکسهای زیبا و چه

 

آهنگهای مناسبی بر روی فیلم گذاشته شده بود که اشک در چشمانم حلقه بست و افتخار کردم به این

 

جوان گیلانی.

 

اختتامیه مراسم هم با پذیرایی از مهمانان بود .

 

البته لازم به ذکر هست که مجری برنامه بین هر سخنرانی ، شعری زیبا از شعرای مختلف را در وصف

 

معلم و آموزگار میخواندند که متاسفانه با توضیحاتی که در ابتدا دادم از اشاره به آنها معذورم!

 

و به همت پدر هم صحبتی با بعضی از هنر مندان و فرهیختگان گیلان که تا بحال از نزدیک ندیده بودم،

 

داشتم.

 

اینجا بد نیست اندکی  بگم از آقای مروجی...کسی که بارها اسمش را در خانه شنیده بودم و تحسین

 

پدرم که عجب آدم توانا و کوشایی است و میدانستم جوان است اما فکر نمیکردم انقدر جوان است!

 

 

ایشان متولد 1361 در شهر رشت هستند و در رشته حقوق قضایی فارغ التحصیل شدند و

 

در حال حاضر به تالیف چند کتاب پرداخته اند و یا مشغول می باشند. بیشتر کارهایی که تا

 

کنون انجام دادند تحقیقی و پزوهشی و مربوط به فرهنگ و هنر گیلان بوده. و این کتاب هم

 

مربوط به کسانی است که در فرهنگ و آموزش و پرورش گیلان سهم داشتند از آغاز تا

 

1357.

 

ایشان با تمامی این فرهنگیان و خانواده های آنها حضورا مصاحبه کردند و خب مردم هم

 

بسیار با ایشون همکاری کردند و خیلی از آرشیوهایشان را  در اختیار این جوان شایسته

 

قرار دادند و ایشان هم به نحو احسنت استفاده کردند. جالب اینجاست که در یکی از

 

سخنرانیهایشان گفتند که قبل از اینکه وزارت معارف . اوقاف و و صنایع مستظرفه(آموزش

 

پروش فعلی) گشایش پیدا کند در رشت مدرسه "مظفریه شرافت "یا "شرف مظفری"  آغاز

 

به کار کرد به سال ۱۲۷۸ خورشیدی . و همینطور اولین مدرسه دخترانه به نام "بنات

 

اسلامی"در سال 1290 به همت "بصیر العداله قائم مقامی"، از نوادگان قائم مقام فراهانی

 

آغاز به کار کرد.. و ایشون به دنبال تمام خانواده هایی که جد و جده هایشان در این عرصه

 

قدم نهاده بودند رفتند و با آنها مصاحبه کردند و باقی هم اگر زنده بودند در زمان حیات با آنها

 

مصاحبه کردند و این کار بزرگ و پر ارزشی است.

 

یکی دیگر از کارهای با ارزشی که در زیر چاپ دارند کتاب "زنان تاثیر گذار گیلان" است که

 

مطمئنم در آن هم نهایت تلاش صورت گرفته و نشان دهنده ارزش والا و بالای زنان گیلانی

 

در عرصه علم و ادب و هنر است. و باز کتاب های دیگری در دست انتشار دارند تحت عنوان

 

"بازتاب نهضت ملی در گیلان" و همینطور " رشت شهر شادی های شور انگیز".

 

ایشان پیش از این، سخنرانی های متعددی هم تحت عناوین:" بازتاب نهضت ملی ایران در

 

گیلان"، " نسب شناسی شهیدان مشروطه خواه گیلان"، " نقش بانوان در تاسیس آموزش

 

و پرورش گیلان" را در کارنامه خود دارند. و بسیاری کارهای تاریخی ، فرهنگی ، ادبی و

 

هنری دیگر.

 

مراسم دیروز و حضور در آن برای من پر از تجربه بود و زیبایی! و غبطه خوردم و آرزو کردم کاش من

 

میتوانستم مثل این هم نسل خودم و در واقع همسن خودم باشم. و واقعا دوست دارم با ایشان همکاری

 

کنم و از ایشان خیلی چیزها یاد بگیرم.

 

این که مراسم رونمایی از کتاب را هم گذاشتند برای من جالب بود. و امیدوارم بیشتر از پیش مرسوم

 

شود چون بسیار عالی است. و جا دارد از "انتشارات ایلیا" هم تشکر کنیم که انتشار این کتاب رو بر

 

عهده دارند.

 

من از این مراسم تنها یک گله داشتم و آن این بود که همیشه در مراسمی که مربوط به فرهنگ و هنر و

 

ادبیات است فقط همین سخنرانان به سخنرانی میپردازند و بیشتر به شب شعر شباهت دارد. ای کاش

 

تمام اشعاری که دیروز خوانده شد از طرف سخنرانان مربوط به معلم بود. نه فقط یکی دو تا! و ای کاش

 

حداقل از یکی از آن فرهنگیان قدیمی حاضر در مجلس دعوت می شد تا سخنرانی کند.

 

در انتها باز دوست دارم از این جوان خوش فکر، خوش ذوق، پرتلاش، خوش سخن و عاشق

 

گیلان و فرهنگ تشکر کنم و برایشان آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی را دارم. و

 

امیدوارم هر چه زودتر دو جلد دیگر هم راهی بازار کتاب شود.

 

 

 

از گزارش که بگذریم من نیمی از بستگانم جزء فرهنگیان به نام هستند و اگر اشتباه نکنم در طول سه

 

کتاب از آنها هم ذکر نام خواهد شد.

 

من جمله "سرور مهکامه محصص" که تازه قهمیدم دوست پروین اعتصامی بوده و یکی از فعالان

 

زنان.. و البته مادر هنرمند بزرگ "اردشیر محصص"

 

و مادربزرگ خودم: "ثریا مستوفی محصصی " که اولین مدیر عامل شیرو خورشید زن ایران بوده. و

 

سمتهای مختلفی در آموزش و پرورش و ادارات داشته و کلا من به اینکه چنین مادربزرگی داشتم و البته

 

نامش هنوز زنده است و باید بگم دارم افتخار می کنم. چون شاید مستقیما فعال حقوق زنان نبود اما با

 

کارهایش از حقوق زنان دفاع میکرد ونشان میداد که یک زن هیچ فرقی با مرد ندارد.

 

 و پدر بزرگ خودم : "محمدرفیع معصومی"  که ایشون هم از فرهنگیان به نام لاهیجان بودند. و البته

 

فرزند "آیت الله سید حسن معصومی اشکوری" (عضو هیئت ممتحنین علوم دینی در مدارس رشت)

 

که در زمان رضا خان کاندیداتوری  نمایندگی مجلس را هم داشتند.

 

و بسیاری نامهای دیگر که باعث افتخار من هستند .

نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:34 توسط ایرانی آزاد| |

در مقدمه رساله آزادی جان استوارت میل اینگونه میگوید:«موضوع این رساله، آزادی مدنی یا آزادی اجتماعی است. ماهیت و حدودِ قدرتی که جامعه می تواند بحق بر فرد اعمال کند»...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 22:5 توسط ایرانی آزاد| |