تبليغاتX
ایران آزاد
ایران آزاد

ناسیونالیسم Nationalism

 

عبارت ناسیونالیسم (ملی گرایی) برمیگردد به یک ایدئولوژی،تمایل، شکلی از فرهنگ و یا یک جنبش اجتماعی که بر روی "ملت " تمرکز دارد.با تمام مناقشاتی که درمورد مبدا تاریخی ملل وجود دارد، تقریبا همه متخصصین ملی گرایی را - حداقل به عنوان یک ایدئولوژی و جنبش اجتماعی – یک پدیده مدرن که سر چشمه اش در اروپا بوده پذیرفته اند.تخمین این که دقیقا کجا و در چه زمانی بوجود آمده بسیار سخت است اما گسترشش تقریبا وابسته به دوره مدرن و فشار برای حکومت مردمی(popular sovereignty) که برآمده از انقلاب فرانسه در اواخر قرن هجدهم بود ، است. از آن زمان، ناسیونالیسم یکی از مهمترین نیروهای سیاسی و اجتماعی در تاریخ شده است.و شاید به طور برجسته علت وقوع جنگهای اول و دوم جهانی.

 به عنوان یک ایدئولوژی ، ناسیونالیسم "مردم " را در دکترین حکومت مردمی به عنوان ملت حفظ می کند.و به عنوان نتیجه تنها حکومت ملی بر اساس مرام و مسلک خودمختاری قومی دارای حق قانونی و مشروع است. از آنجایی که بیشتر کشورها چند ملیتی هستند یا حداقل بیش از یک گروه دعوی ملیت میکنند، پیروی این مسلک معمولا منجر به تعارض میشود و ناسیونایسم معمولا با جنگ (خارجی و داخلی) تجزیه طلبی  و حتی کشتارهای دسته جمعی همراه است که در سابقه آن از زمان حکومت های امپراطوری تا کشمکش برای آزادسازی ملی وجود دارد.

ملی گرایی همیشه به خشونت کشیده نمیشود. اما نقش جدایی ناپذیری در زندگی روزمره بسیاری از مردم در کل جهان ایفا میکند. پرچمهای روی ساختمانها،خواندن سرود ملی در مدارس و مراسم عمومی ، و شادی کردن برای تیمهای ملی ورزشی همه مثالهای هر روزه ای از ملی گرایی معمولی و پیش پا افتاده که معمولا ناخودآگاه است، هستند. بعلاوه بعضی دانش پژوهان بحث میکنند که ناسیونالیسم، به عنوان یک تمایل یا شکلی از فرهنگ ، برای اجتناب از شهرت لکه دار شده ایدئولوزی گاهی به ملیت تعبیر میشود که اساس اجتماعی جامعه مدرن است.

صنعتی شدن ، به صورت دموکراسی در آمدن و حمایت برای توزیع مجدد اقتصاد همه حداقل تاحدی منسوب به سابقه احتماعی مشترک  و اتحاد و همبستگی که ناسیونالیسم فراهم کرده است بوده اند.با این همه ملی گرایی به عنوان یک بحث داغی باقی می ماند که یک اتفاق آراء کوچکی دارد. واضحترین مثال برای مخالفت با ناسیونالیسم ، کازموپولیتانیسم (cosmopolitanism) (جهان وطنی-جهان شهر گرایی) است. با پیروی کردن  متمایز مانند لیبرالها ،مارکسیستهاو آنارشیستها.اما حتی طرفداران ملی گرایی گاهی با خصوصیات آن مخالفند و این برای ملی گراها ی یک عقیده متداول است  که  از اشتیاق دیگران برای هر دو دلیل مرامی و استراتژی ای کم کنند.

حقیقتا تنها حقیقت در باره ناسیونالیسم که جای مناقشه ندارد این است که شاید مقدار کمی از حوادث توانایی تحمل زیر بار فشار دنیای مدرن را به اندازه ناسیونالیسم داشته باشند.

فرهنگ جدید بین المللی وبستر، زیر عنوان ناسیونالیسم می نویسد:

ناسیونالیسم عبارت است از:

۱)     خصلت ملی یا کشش به سوی آن

2)     صفت مشخصه، یا خصلتی ویزه هر ملت

3)     سرسپردگی به، یا ، دفاع از علائق ملی یا یگانگی و استقلال ملی، چون ناسیونالیسن ایرلند یا چین

4)     هواخواهی غیورانه هرکس نسبت به ملتش یا اصول ان یا وطن پرستی

5)     مرحله ای از سوسیالیسن که از ملی کردن صنایع دفاع می کند

6)     معنی الی: مردم، ملت یا ملت هایی خاص، قوم برگزیده خداوند هستند

 

ماکس هیلدبرت بوهم در دائرتالمعارف علوم اجتماعی می نویسد:

"ناسیونالیسم به مفهوم گسترده آن به شخصیت ملی در رده بندی ارزشها جایگاه بلندی می دهد. بدین ترتیب ناسیونالیسم شرط طبیعی و ضروری و پدیده همزاد هر جنبش ملی می باشد. از هنگامی که حیات سیاسی مرز و بوم ملی، به وسیله نیروهای ملی اداره می شود به سختی می توان تمایز آشکاری بین وطن پرستی و ناسیونالیسم مشاهده کرد. از سوی دیگر واژه ناسیونالیسم به این مفهوم نیز می باشد که علیرغم سایر ارزش ها، تاکید خاص، زیاده از حد و اغراق آمیزی در مورد ارزش ملت دارد. که منجر به برداشت سماجت آمیز بیش از حد و خودپسندانه از یک ملت و در نتیجه کاهش قدر و منزلت ملل دیگر می گردد."

 جی .اچ .هیزگارلتون معتقد است که:

" میتوان ناسیونالیسم را آمیزه ای از وطن پرستی و آگاهی بر ملیت تعریف کرد"

 هانس کوهن در مورد ملیت می نویسد:

"ناسیونالیسم یک حالت روحی است که در آن فرد عالی ترین حد وفاداری خود را نسبت به ملیت و میهنش ابراز می دارد. تعلق عمیق به سرزمین بومی، سنت های محلی و استقرار قدرت سرزمینی ،با شدت و ضعف در تاریخ وجود داشته است اما تنها در پایان سده هیجدهم بود که ناسیونالیسم به مفهوم جدید آن، به صورت یک احساس کاملا شناخته شده در آمد و زندگی خصوصی و عمومی را در برگرفت. اخیرا چنین معمول شده که هر ملیت باید تشکیل کشور بدهد ، کشوری از آن خود، و آن کشور باید کل ملیت را در بر بگیرد. سابقا سر سپردگی بشر تنها به ملت و میهنش نبود، بلکه این سر سپردگی به دیگر صور مختلف قدرت اجتماعی و سازمان سیاسی و تعلقات ایدئولوژیک چون قبیله، خاندان، حوزه ملوک الطوایف، سلسله و دودمان، گروههای کلیسایی یا مذهبی تعمیم می یافت. در طی سده های بسیار ، کمال مطلوب سیاسی فقط "ملت میهن " نبود. و حداقل به طور نظری امپراطوریهای جهانگیر حاوی ملیت های مختلف و گروههای قومی بر بنیاد تمدن مشترک و تامین صلح مشترک عمل می کردند.

 بوید سی شیفر در مورد ناسیونالیسم معتقد است که:

"ناسیونالیسم پرورده ناسیونالیستها است، ناسیونالیسم تصوری ساده و ثابت نبوده بلکه ترکیبی متغیر از اعتقادات و حالات است. محتملا تا حدودی بر پایه اسطورهMyth بنیاد شد، اما اساطیر نیز مانند سایر توهمات برای جاودان کردن و واقعی ساختن خود(هرچند نادرست)راهی یافته اند، حقیقت این است که افسانه و واقعیت و صحت و سقم آمیزه ها از "ناسیونالیسم نو" جدایی ناپذیر هستند"

 برای یافتن طریقی موجه در شناخت ماهیت ناسیونالیسم باید اعتقادات (درست یا کاذب) و حالات را (حتی با سو تعبیر) که عموما وجود دارند بشناسیم. ده مورد زیر تنها اظهار عقیده است و ادعایی در مورد قطعیت و لغزش ناپذیری آنها نیست.

1) یک واحد سرزمینی مشخص و معینی (خواه مالیت آن موجود و یا در آرزوی آن باشند)

2) خصایص مشترک فرهنگی چون زبان (یا زبان های مفهوم همه) رسوم، اخلاقیات و ادبیات (دانستنی ها و فرهنگ عامه، مقدمه آنست) چنانچه فردی خود را در این خصائص شریک دانسته و مایل به ادامه این شراکت باشد، گویند که او عضوی از یک ملیت است.

3)برخی نهادهای برجسته و معمول اجتماعی (چون مسیحیت) و اقتصادی (سرمایه داری و کمونیستی)

4) دولتی مستقل  یا حاکم( نوع رزیم مطرح نیست) و یا میل به داشان آن ، در اینجا این اصل که هر ملیت باید جدا و مستقل باشد در نظر گرفته شده است.

5)باور به تاریخ و به ریشه مشترک.

6)عشق یا احترام به هموطنان (ضرورتا نه افراد)

7)سر سپردگی به موجودیتی (حتی وابستگی کم) که ملت نامیده می شود.بدیهی است چنین ملتی متجسم سرزمین، فرهنگ، دولت، نهادهای اقتصادی و اجتماعی مشترک و هموطنان است.

8) غرور مشترک در پیروزیها (بیشتر نظامی تا فرهنگی) و اندوه مشترک در تراژدیها( به ویژه شکستها)

9)بی اعتنایی یا خصومت نسبت به سایر گروههای مشابه( نه ضرورتا همه) به ویزه اگر این گروهها مانعه استقلال ملی باشند

10) آرزوی بزرگیها و شکوهمندی های ملت در آینده(به ویزه در گسترش قلمرو) و ترفیع انها به هر طریق.

 

 منابع:

۱) ااینجا ( ببخشید خودم ترجمه کردم ضعف زیاد داره)

۲) فرهنگ علوم سیاسی/علی بابایی، غلامرضا- شرکت نشر و پخش ویس چاپ دوم ۱۳۶۹

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ

پ.ن: منم میخوام رای بیارم!!! نه در انتخابات محلس ؟نه بابا رییس جمهوری چیه؟!!!!!!

تو وبلاگ ماه!!!!!!!!!!!!!!!! اینجا متیونید رای بدید!اگه دوست دارید!

نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 0:32 توسط ایرانی آزاد| |

پیش نوشت:  سلام به همه دوستان و همراهان خوبم. امروز تازگی با خلاصه ای از کتاب "ناچیز

شمردن زن در درازنای روزگار ایران" به روز شد. شاید پستی طولانی به نظر بیاید اما انقدر

عالی و پر از حرف تازه است که مطمئنم تمام کسانی که نگاهی منطقی به حقوق زنان دارند از

خواندن این خلاصه لذت خواهند برد.

پس منتظر  نظرات شما در تازگی هستم!

*****************************************************************

کمونیسم Communism

 

از سال 1840 به بعد که اصطلاح کمونیسم در زبان روزمره معمول شده، معانی مختلفی به خود گرفته است که فهرست وار در زیر می آید:

1- نهاد و کوششی است برای عملی کردن آرزوهایی که بعضی از سوسیالیستهای خیالپرست به آن دست زده بودند. بنابراین نظریه باید تمام اموال و ثروت موجود در روی زمین اشتراکی گردد. هر کسی باید کار کند و به قدر استعدادهای موجودش تولید کند و به اندازه نیازمندیهای خویش از نعمات و مصرف برخوردار گردد. این مکتب مالکیت شخصی را هم در مورد وسائل تولید و هم درباره کالاهای مصرفی ممنوع می کند

2- با اندک اختلافی با تعریف اول، سازمانی است اجتماعی با روشی علمی و واقع بینانه تر که مارکس در نظرات خویش از آن سخن گفته است: " تاریخ بشر ، مبارزه دائمی توده ها برای بهبود بخشیدن به وضع زندگی شان است، مبارزه ای که در مرحله سرمایه داری به مبارزه طبقاتی می انجامد و سر انجام با دیکتاتوری پرولتاریا پایان می پذیرد".

در این دوران فرد انسانی محصولی اعتبار یافته جامعه ای خواهد بود که استعدادهای او تا سر حد کمال شکفته و تکمیل خواهد شد. افراد بشری به طور هماهنگ در اجتماع خویش جامعیت پیدا خواهند کرد. از لحاظ اقتصادی ، این جامعه طیق قانون زیر اداره خواهد شد: " از هرکس به اندازه استعدادش و به هر کس به قدر نیازش".

3- انچه در بالا گفته شد و در زیر عنوان مارکسیسم تکمیل میشود، کمونیست را از لحاظ نظری تشریح می کند. اما از نظریه گذشته، نظامهای مشخصی در جهان امروز به وجود آمده اند( مانند کمونیسم شوروی و چین و دموکراسی های توده ای و غیره) که مارکسیست- کمونیست نامیده می شوند.

از لحاظ سیاسی ، کمونیسم به واقعیت نمیپیوندد مگر پس از حذف شدن دولت به عنوان آلت حکومت بر محکوم ها. از لحاظ اقتصادی می توان گفت که نظامهای موجود موسوم به کمونیست در حقیقت اشتراکی هستند(یعنی وسایل تولید در مالکیت دولت است و مالکیت خصوصی وجود ندارد) اما این امر به تنهایی برای کمونیست بودن کافی نیست از لحاظ اجتماعی در کشورهای ویژه ای که کمونیست نامیده می شوند، در مرحله فعلی که خود آن را دوران سوسیالیسم می نامند فرمول زیر حکومت میکند:"از هرکس بر حسب استعدادش و به هر کس به اندازه کارش"

4- در کشورهای سرمایه داری یا نظامهای لیبرال، اصطلاح کمونیسم برای نشان دادن جریانات عقیدتی(ایدئولوژیکی) و اقدامات استراتزیکی خاصی به کار برده می شود که خود را از پیروان مارکس می دانند و از سیاست های نظام های موسوم به کمونیست پیروی می کنند. در اکثریت بزرگ و نزدیک به تمام کشورهای سرمایه داری یا لیبرال، احزاب کمونیست مخفی و یا آشکاری وجود دارند. این احزاب تلاش وسیعی به کار می برند تا از نارضایی های موجود بهره گیرند. و با استفاده از این نارضایی ها وجدان و اگاهی طبقاتی را بیدار کرده و پرورش دهند. و سرانجام مبارزه طبقاتی را تشدید کنند و مقدمات انقلاب را فراهم سازند. با پیدایش انقلاب، دیکتاتوری پرولتاریا، به سرمایه داری خاتمه خواهد داد.

کمونیست به دو معنی اخیر که بیان شد پس از انقلاب اکتبر به وجود امده است. لنین انحلال بین الملل دوم را اعلام کرد و بین الملل سوم و یا کمونیسم بین المللی(کمینترن) را تشکیل داد. کمینترن و بعدها استالین و استالینیسم، تمام احزاب کمونیست جهان را زیر انظباط آهنینی در آوردند. نه تنها حزب بلشویک به اصطلاح یکپارچه بود یعنی هیچ نوع مخالفت و یا تمایل انتقادی را تحمل نمیکرد. بلکه در تمام احزاب کمونیست جهان نیز یکپارچگی حکمفرما بود.همه مجبور بودند فرمانبردار کمینترن باشند. طبعا کمینترن نیز که مرکزش در مسکو بود از رهبری حزب بلشویک پیروی می کرد. پس از پیدایش انقلاب چین و یوگسلاوی، که هر دو بدون دخالت ارتش سرخ به وجود آمده بودند و به خصوص پس از خاتمه دوران استالین، اوضاع عوض شد و یکپارچگی سابق در جهان کمونیسم امکان ناپذیر گردید. اینک انواع متعددی از کمونیسم مستقل پیدا شده، و به ویزه اختلافات ایدئولوزیک و سیاسی میان چین و شوروی به سایر احزاب کمونیست جهان این فرصت را داده است که بدون ترس از تکفیر شدن سیاسی، استقلال بیشتری برای خود قائل باشند.

کمونیسم در برخی کشورها جنبه انقلابی خود را کم و بیش از دست داده است.

کمونیسم در جهان عبارتند از:

1) کمونیسم شوروی که بعضی از نویسندگان سیاسی آنرا "کرملینیسم" نیز نامیده اند و پایگاه آن قصر کرملین در مسکو است

2) مائوئیسم یا کمونیسم چینی که پایگاه آن پکن پایتخت چین است و با کمونیسم شوروی به ستیزه و مبارزه شدید برخاسته است

3)کاستروئیسم که به نام فیدل کاسترو رهبر کوبا معروف گردیده و نوعی کمونیسم خاص ابداعی فیدل کاسترو است

4) تیتوئیسم که کمونیسم مخصوص پوگسلاوی و پایه گذار آن مارشال تیتو رهبر پوگسلاوی است. چین و شوروی هر دو آن را به داشتن تمایلات باختری متهم ساخته و آن را مردود می شمارند

5)کمونیسم رفورمیسم که بیشتر احزاب کمونیست کشورهای باختری اروپا بدان گرویده و تمایل به مرام دموکراسی و استقلال و عدم اطاعت از مسکو دارد و خط مشی چکسلواکی در جنبش 1968 و کوشش رهبران آن کشور برای جدایی از اردوگاه شوروی نیز از این دسته بود.

بعضی از مفسرین هر دو نوع اخیر یعنی تیتوئیسم و کمونیسم احزاب اروپای باختری را مظاهر و اقسامی از یک نوع دانسته که آن را رفرمیسم می خوانند.

 

پی نوشت: مطالب از کتاب فرهنگ علوم سیاسی(کتاب اول: واژه های سیاسی) /علی بابائی،غلامرضا/نشرو پخش ویس/چاپ دوم 1369 برداشته شده است . و هنوز اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشیده نشده بود. لذا در اینجا چون نقل به عین شده است از شوروی و کمونیسم آن نام برده شد.

 

پی نوشت2: دوست نداشتم هیچوقت نظر شخصی و یا تفسیر های دیگران را در مورد این وازه ها بنویسم و همانطوری که گفتم قصدم فقط معرفی اجمالی و آشنایی کلی با این وازه ها بوده که فقط هم از یک کتاب به عنوان مرجع استفاده کردم. اما اینجا نتوانستم خودداری کنم. تمام این فرهنگ را گشتم تا ببینم کجا وازه کمونیسم یا مارکسیسم و نظریاتشان در مورد بی خدایی نوشته شده، که پیدا نکردم. دلیل این همه گشتنم این بود که از کودکی تا بزرگی هر بار در مورد کمونیسم پرسیدم بلافاصله و تنها موردی که در رابطه با این واژه ،حزب و حکومت و طرفدارانش شنیدم یک جمله بود: "خدا رو قبول ندارند!" و من واقعا تا مدتها فکر می کردم کمونیسم صرفا آمده که مردم را از پرستش خدا نهی کند!!!! و حالا میبینم که تمام اصول کمونیسم بد با خوب نادیده گرفته شده بود و به اصلی که تا بحال در جایی به آن برنخوردم!!! توجه شده است!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 22:27 توسط ایرانی آزاد| |

از امروز میخوام یک روز در هفته ،تعریف یکی از ایسمها رو به صورت خلاصه اینجا بیارم

 

دلیل اینکار اینه که خیلی ها من جمله خودم فقط یک چیز اجمالی از ایسم ها میدونیم و خیلی دقیق در موردشون اطلاع نداریم مگر افرادی که دنبال سیاست  هستند و یا مطالعات بالایی دارند و یا رشته تحصیلیشون با این مباحث سرو کار داره.

دانستن در مورد ایسم های مهم، به دانش سیاسی کمک میکنه و فهم درستی از اونها رو در اختیار ما میذاره.از اون مهمتر مانع از چاله به چاه افتادن میشه. چندی پیش در حین وبگردی با سایتهای دانشجویان سوسیالیت مواجه شدم و بیشتر برای یافتن معنای درست ایسم ها ترغیب شدم.چون چیزی که من در اون سایت میدیدم به کم.نست بیشتر شبیه بود (مخصوصا وازه رفیق!!!) و برام جای بسی تعجب داشت که با تمام شکستهایی که کمونیست در این سالیان داشته..هنوز هم چپ گرایی به این شدت ادامه داره. و خب چون اصول فکری من با اونها جور در نمیاد خیلی هم از این روند راضی نیستم. اما به شدت تمایل پیدا کردم معنای سوسیالیسم،کمونیسم،ناسیونالیسم ،مارکسیسم و .... رو بهتر بدونم.از سوسیالیسم شروع میکنم  بخصوص که شخصیت اصلی کتاب مورد علاقه ام(خانواده تیبو) هم یک سوسیالیست بود و در راه آرمانش جانش رو هم داده بود. و شاید باید زودتر از اینها به دنبال معنای آن میرفتم نه اینکه به شنیده ها بسنده کنم.جالب اینجاست که سوسیالیسم با تمام ایسمهای دیگه به راحتی قاطی میشه و من دیدم که مثلا توده ای ها خود را سوسیالیست میدونن و ملی گرایی چون زیرک زاده و یارانش هم خودشون رو سوسیالیست میدونن..وحتی بسیاری از اسلامیون اسلام رو دینی مطابق با اصول سوسیالیستی میدونن..اگر اشتباه نکنم حتی این بار در شهروند امروز در همان مصاحبه دکتر سروش فکر کنم گفته بودند دکتر شریعتی عقاید سوسیالیستی داشت(مطمئن نیستم) خلاصه تنبلی رو کنار گذاشتم و به مرجعی پناه بردم و معنای این ایسم و ایسمهای دیگه رو اجمالی خوندم..برای همین تصمیم گرفتم این تعاریف رو در اینجا بیارم شاید به درد بعضی دوستان بخوره.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:56 توسط ایرانی آزاد| |