بیانیه مجمع روحانیون مبارز را که میخواندم باور داشتم حاتمی نوشته. اولش بسیار خوب و آخرش باز .... آقای خاتمی عزیز... مرد بزرگی که دوستت دارم.. کسی که در تمام دورانی که شناختمت و طرفدارت بودم تو را با بزرگمرد سیاست ایران مصدق عزیز مقایسه میکردم و بعضا به اشتباه از سر نادانی تو را از او هم بالاتر میدانستم. باور کن امروز اگر این کودتا و دیکتاتوری ایجاد شده مقصر شمایی! با تمام رفتارهای اخلاقی!! که در طول سالهای ریاست جمهوری داشتی. با سکوت در برابر تمام رفتارهای غیر اخلاقی و غیر قانونی که دیدی و به مردم اعتماد نکردی! خاتمی عزیز.. هنوز دوستت دارم ! اما یکبار زمانی که علیه شیرین عبادی سخن راندی به تو نامه ای نوشتم و گفتم هنوز میتوانی مردم را برای خودت داشته باشی و یکبار امروز مینویسم که نا امیدم میکنی! نا امید از اینکه تو را قوی میدانستم. باور کن این روزها دیگر کسی دنبال مماشات و مسالمت نیست. دیگر وقتی هر چه رفتار مدنی انجام دادیم رفتاری وحشیانه دیدیم سکوت جایز نیست. تو و یارانت به جای همراهی با دیگر اصلاح طلبان میگویید: "اعتراضات خیابانی چاره کار نیست" میدانیم هر روز به خیابان رفتن خسته مان میکند. میدانیم هزاران خطر برای مردم وجود دارد. میدانیم تشنگان خون مردم از کظدن و بردن و کشتن هراسی ندارند. میدانیم نگران جوانان ایرانی! میدانیم دوست نداری کسی بمیرد. میدانیم برای همین نگرانی ۱۸ تیر را طوری رفتار کردی که آنهمه دانشجوی حامیت به تو پشت کردندو دشمنان قسم خورده ات شدند! همه اینها را میدانیم اما به خدا دیگر اخلاق در این سیاست کثیف بس است. در جایی که رقیبت تمام بی اخلاقی است.. در جایی که وقاحت از معنایش فراتر رفته پایان بیانیه مجمعی که عضو شاخصش شمایی چیزی جز دلسردی و روی گرداندن مردم از مجمع نیست. شاید من اشتباه میکنم. اما.... خاتمی باور کن هنوز دوستت دارم هنوز برایم مرد بزرگی هستی! اما دیگر نه میتوانم نه باور دارم که باید نامت را کنار نام مصدق بگذارم! نه، یکسان پنداشتنت با او دور از انصاف است.
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت
0:21 توسط ایرانی آزاد| |
